The Residence

The Residence (Dalloway)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Dalloway 2025 1080p bluray x264-unveil persian
A Commentary by shine021
سینمایی دالووی

Tags

bluray
Published on: 2026-07-10
Downloads: 12
Hearing Impaired: No
FPS: 24

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

زيرنويس از مهدي shine021

‏من بیدارم.

‏صبح بخیر کلاریسا.

‏صبح بخیر دالووی.

‏-خوب خوابیدی؟ ‏-آره، خوب بود.

‏ساعت ۷:۱۰ است.

‏آسمان صاف است و پیش‌بینی می‌شود ‏که دمای هوا بعدازظهر به ۳۵ درجه برسد.

‏من سیستم تهویه مطبوع را تنظیم کرده‌ام.

‏حالت «اکو ۱» را انتخاب کردم.

‏اتحادیه اروپا گزارش داده که ‏۸۵۶ مورد مرگ در ماه مه،

‏و حداقل ۶۰ هزار مورد ابتلای جدید

‏به مولی‌ویروس رخ داده است.

‏سازمان بهداشت جهانی هم به نوبه خود

‏از جهش‌های ویروسی می‌ترسد که در ابتدا...

‏می‌خواهی لیست خرید را ببینی؟

‏ماچا اضافه کردی؟

‏-البته. ‏-خیلی خب. سفارش را بفرست.

‏...گسترش سریع آن به انسان‌ها ‏غافلگیرکننده بوده است.

‏در همین حال، دانشمندان در سراسر جهان

‏تلاش می‌کنند تا ساختار ساده اما سرسخت

‏آن را درک کنند که به مولی‌ویروس اجازه داد

‏۱۲ هزار سال در یخ زنده بماند.

‏مقامات فرانسوی همچنان به تلاش برای ‏آرام کردن اوضاع ادامه می‌دهند

‏تا از فلج کردن...

‏تست منفی است.

‏کمی آب گرم کن.

‏بله، همین الان.

‏-صبحانه نمی‌خوری؟ ‏-گرسنه نیستم.

‏قند خونت ۰.۶۰ است.

‏کمی پایین است. انرژی‌ات را بالا ببر.

‏-ساعت ۱۰ یوگا داری. ‏-وقت ندارم!

‏دیروز گفتی که بدنت گرفته.

‏پس اجازه بده یک روز دیگر هم گرفته باشد.

‏لغوش کن.

‏خیلی خب.

‏فراموش نکن که ساعت ۱۷:۳۰ با آن دوینتر ملاقات داری.

‏امروز است؟

‏-باید عقب بیندازمش؟ ‏-بله، همین کار را بکن.

‏چه دلیلی بیاورم؟

‏بگو:

‏«آن، من در مرحله حساسی ‏از نوشتنم هستم

‏و احساس می‌کنم که باید

‏فعلاً روی کارم تمرکز کنم.»

‏این هم از این.

‏چند وقت پیشنهادی برای هفته آینده بده.

‏یک عذرخواهی و سلام و احوال‌پرسی هم اضافه کن.

‏-همین؟ ‏-بله، بفرستش.

‏من را به جایی که دیروز کارم را متوقف کردم ببر.

‏به ابتدای فصل.

‏ویرجینیا نتوانسته ‏در ۶ ماه گذشته چیزی بنویسد.

‏او در پیدا کردن کلمات مشکل دارد...

‏بازنویسی‌اش می‌کنم، این خوب نیست.

‏ذخیره‌اش کنم؟

‏فصل را حذف کن.

‏نگران نباش کلاریسا.

‏می‌توانی از اول شروع کنی.

‏موفق خواهی شد.

‏-سلام عزیزم! ‏-چطوری لیسا؟

‏نمی‌دانم چطور ‏آن‌ها را آویزان کنم.

‏نمی‌توانم تصمیم بگیرم!

‏ماتئو، می‌توانی پیشنهادی بدهی؟

‏همین الان، لیسا. این چند چیدمان پیشنهادی است.

‏این‌طوری نه.

‏چرا بزرگتره را در آتریوم نمی‌گذاری؟

‏آره، فکر خوبیه.

‏ماتئو، نشان بده که بوم بزرگ ‏در آتریوم چطور به نظر می‌رسد.

‏این بوم بزرگ ‏روی دیوار آتریوم است.

‏اگر عمودی نمایش داده شود، ‏یکپارچه‌تر به نظر می‌رسد.

‏سلام یورگن! ‏راستی، جشن خداحافظی من را در امشب فراموش نکن.

‏نه، البته که نه.

‏راستی، می‌دانید که ‏همه کلوپ‌های شبانه در پاریس تعطیل هستند؟

‏نمی‌دانم، اما...

‏این کلاریسا کاتسف است.

‏او یک پاریسی اصیل ‏و یک کلوپ‌رو تمام‌عیار است.

‏کلوپ‌های فضای بازی ‏در کنار رودخانه وجود دارند.

‏آره. آره، ساعت ۲۰:۳۰ می‌بندند.

‏خواندم که جاهایی در حومه شهر هستند ‏که از آن ساعت‌ها پیروی نمی‌کنند،

‏-اما نمی‌دانم کجا. ‏-خیلی خب.

‏باید بروم. بعداً می‌بینمت.

‏خیلی ممنون، عزیزم! امشب می‌بینمت.

‏-خداحافظ. ‏-خداحافظ.

‏خداحافظ کلاریسا!

‏کلاریسا؟

‏سلام آن. ‏متأسفم که مجبور شدم ملاقات را عقب بیندازم.

‏مهم نیست.

‏همه چیز خوب است؟

‏هنوز در رزیدنس راضی هستی؟

‏نوشتنت چطور پیش می‌رود؟

‏پیشرفت کرده.

‏همان‌طور که می‌دانی باید ‏بعد از سه ماه چیزی تحویل بدهی.

‏۲۵، ۳۰ صفحه.

‏می‌دانم، اما ترجیح می‌دهم ‏چیزی تحویل بدهم که کمتر ناتمام باشد.

‏کمیته خوانندگان به کارهایی که ‏هنوز در حال انجام هستند عادت دارند.

‏هنوز در حال تحقیق هستم.

‏چاره‌ای ندارم.

‏نگران نباش. قبل از اینکه اقامتم در رزیدنس تمام شود، تمامش می‌کنم.

‏می‌دانی...

‏در طول فرآیند انتخاب، ‏منتقدان زیادی داشتی.

‏برخی می‌گفتند که ۶ سال بود ‏چیزی منتشر نکرده بودی.

‏دیگران، که احتمالاً از طبقه پرافاده بودند،

‏می‌گفتند که تو فقط ادبیات نوجوان می‌نویسی.

‏من ازت دفاع کردم، کلاریسا.

‏هنرمندان نباید در قید و بند قرار بگیرند.

‏می‌تونی هفته بعد چیزی برام بفرستی؟

‏کلاریسا؟ ‏یه اعلان از طرف جولی داری.

‏-برام نوشت؟ ‏-نه، عکس منتشر کرد.

‏می‌خوای بهش زنگ بزنی؟ ‏یه نظر بذاری؟

‏نه، هر وقت بخواد زنگ می‌زنه.

‏لایکش کن.

‏منو ببر به خونه ویرجینیا وولف.

‏اتاق خواب رو بهم نشون بده.

‏این اینجا چیکار می‌کنه، دالووی؟

‏متاسفم، کلاریسا.

‏عکس با عنوان «اتاق خواب» برچسب‌گذاری شده بود.

‏بذارش تو یه پوشه دیگه.

‏تکیه داده به عصایش،

‏او عمیق به درون جنگل می‌رود.

‏«مانک هاوس» پشت سرش ناپدید می‌شود.

‏ویرجینیا سنگریزه‌ها را جمع می‌کند ‏تا جیب‌هایش را پر کند.

‏تا خودش را سنگین کند.

‏او به آرامی در رودخانه غرق می‌شود.

‏عصایش را به ساحل می‌اندازد

‏و می‌گذارد غرق شود.

‏نظرت چیه، دالووی؟

‏ساختار دستوری درست است.

‏-یه جمله ناقص وجود داره. ‏-آره.

‏یه جلوه سبک‌شناختیه؟

‏در واقع، کمی متظاهرانه است.

‏به نظر راضی نمیای.

‏یه کمی گیج شدم.

‏از همان ابتدا، ماموریت رزیدنس این بوده که

‏از آوانگارد حمایت کند،

‏یعنی هنرمندانی ‏که خود را وقف هنرشان می‌کنند.

‏همانطور که میکلانژ گفت،

‏«ما با روحمان نقاشی می‌کنیم، ‏نه با دستانمان.»

‏می‌توانم با اطمینان بگویم ‏که لیسا ویتی با این مشخصات همخوانی دارد.

‏وقتی به نقاشی‌های لیسا نگاه می‌کنیم،

‏ما، به عنوان زن و البته مرد، امیدوارم،

‏خودمان را از نگاه او می‌بینیم.

‏مجموعه‌ای که روی این دیوارها می‌بینید

‏فقط بخش کوچکی از آن چیزی است که لیسا ‏در شش ماه گذشته خلق کرده است.

‏لیسا واقعاً در این رزیدنس شکوفا شد،

‏چیزی که من ‏و تیمم را بسیار مفتخر می‌کند. ممنون.

‏خیلی نزدیک نشو. چشمات درد می‌گیره.

‏کسی که پشت این آشغاله رو می‌شناسی؟

‏آره... متاسفم.

‏دوستته؟

‏آره، ازش خوشم میاد.

‏خیلی از خودش راضیه، مگه نه؟

‏اسمت چیه؟

‏کلاریسا.

‏اینجا چیکار می‌کنی؟

‏می‌نویسم.

‏یه رمان؟

‏هم آره هم نه. ‏دارم کتابی درباره ویرجینیا وولف می‌نویسم.

‏سعی می‌کنم روزهای قبل از خودکشی‌اش رو ‏بازسازی و تصور کنم.

‏هنوز کسی به ویرجینیا وولف ‏علاقه داره؟

‏احتمالا نه.

‏ولی به هر حال، گیر کردم. ‏هیچ پیشرفتی ندارم.

‏شاید خیلی سخت و طاقت‌فرساست.

‏نذار این آدما بترسوننت.

‏بیشترشون فقط یه مشت بازنده‌ان ‏و آدمای دوره‌گذشته.

‏تو چی؟

‏آره، معلومه!

‏بزرگترین بازنده این خونه.

‏ماتیاس نیلسن.

‏از آشنایی باهات خوشبختم.

‏و تو با این متوسط بودن‌ت ‏چیکار می‌کنی، ماتیاس؟

‏من موسیقی کار می‌کنم.

‏اما چون دیگه هیچ ارکستری ‏منو نمی‌خواد،

‏سر از اینجا درآوردم.

‏یه زندانی.

‏بس کن این ادای شورشیای تنبل رو در نیار.

‏تو هم حتما از همون ‏فرآیند گزینش من رد شدی.

‏همه ما به آسایش و استقلال نیاز داریم.

‏آسایش.

‏چرا نه؟

‏استقلال...

‏فکر نمی‌کنم.

‏شب خوبی داشته باشی، کلاریسا.

‏کلاریسا کاتسف عزیز،

‏قبل از نوشتن کلی تردید داشتم.

‏حتما پیام‌های زیادی از این دست دریافت می‌کنی،

‏اما باید سعی می‌کردم.

‏من ۲۴ سالمه و دارم برای کارشناسی ارشد

‏ادبیات و فرهنگ فرانسه در کمبریج می‌خونم.

‏اون اثر جدید از کافکا چیه؟

‏آخرین رمان ناتمامش، «قصر»،

‏که توسط یه نویسنده مجازی ‏بر اساس یادداشت‌های کافکا تکمیل شده.

‏-خوبه؟ ‏-ظاهراً نه.

‏میانگین امتیازاتش پایینه، ۱.۵ ستاره.

‏لطفا ادامه بده.

‏من این مسیر رو ‏تا حد زیادی مدیون تو هستم.

‏من وقتی ۱۲ سالم بود «سالِ اولین‌ها» رو خوندم.

‏کتاب‌های تو بعداً ‏بخش مهمی از دوران نوجوانی من شد.

‏می‌تونی عکس پروفایلش رو نشون بدی؟

‏صدای دوستانه‌ت به من قدرت داد، ‏تشویقم کرد.

‏منو به روی دیگران باز کرد، ‏به روی ادبیات.

‏من این هفته برای انجام تحقیقاتِ ‏پایان‌نامه‌ام در پاریس هستم.

‏نمی‌دونم وقتی داری ‏که بتونیم همدیگه رو ببینیم.

The Residence subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left