The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
من بیدارم.
صبح بخیر کلاریسا.
صبح بخیر دالووی.
-خوب خوابیدی؟ -آره، خوب بود.
ساعت ۷:۱۰ است.
آسمان صاف است و پیشبینی میشود که دمای هوا بعدازظهر به ۳۵ درجه برسد.
من سیستم تهویه مطبوع را تنظیم کردهام.
حالت «اکو ۱» را انتخاب کردم.
اتحادیه اروپا گزارش داده که ۸۵۶ مورد مرگ در ماه مه،
و حداقل ۶۰ هزار مورد ابتلای جدید
به مولیویروس رخ داده است.
سازمان بهداشت جهانی هم به نوبه خود
از جهشهای ویروسی میترسد که در ابتدا...
میخواهی لیست خرید را ببینی؟
ماچا اضافه کردی؟
-البته. -خیلی خب. سفارش را بفرست.
...گسترش سریع آن به انسانها غافلگیرکننده بوده است.
در همین حال، دانشمندان در سراسر جهان
تلاش میکنند تا ساختار ساده اما سرسخت
آن را درک کنند که به مولیویروس اجازه داد
۱۲ هزار سال در یخ زنده بماند.
مقامات فرانسوی همچنان به تلاش برای آرام کردن اوضاع ادامه میدهند
تا از فلج کردن...
تست منفی است.
کمی آب گرم کن.
بله، همین الان.
-صبحانه نمیخوری؟ -گرسنه نیستم.
قند خونت ۰.۶۰ است.
کمی پایین است. انرژیات را بالا ببر.
-ساعت ۱۰ یوگا داری. -وقت ندارم!
دیروز گفتی که بدنت گرفته.
پس اجازه بده یک روز دیگر هم گرفته باشد.
لغوش کن.
خیلی خب.
فراموش نکن که ساعت ۱۷:۳۰ با آن دوینتر ملاقات داری.
امروز است؟
-باید عقب بیندازمش؟ -بله، همین کار را بکن.
چه دلیلی بیاورم؟
بگو:
«آن، من در مرحله حساسی از نوشتنم هستم
و احساس میکنم که باید
فعلاً روی کارم تمرکز کنم.»
این هم از این.
چند وقت پیشنهادی برای هفته آینده بده.
یک عذرخواهی و سلام و احوالپرسی هم اضافه کن.
-همین؟ -بله، بفرستش.
من را به جایی که دیروز کارم را متوقف کردم ببر.
به ابتدای فصل.
ویرجینیا نتوانسته در ۶ ماه گذشته چیزی بنویسد.
او در پیدا کردن کلمات مشکل دارد...
بازنویسیاش میکنم، این خوب نیست.
ذخیرهاش کنم؟
فصل را حذف کن.
نگران نباش کلاریسا.
میتوانی از اول شروع کنی.
موفق خواهی شد.
-سلام عزیزم! -چطوری لیسا؟
نمیدانم چطور آنها را آویزان کنم.
نمیتوانم تصمیم بگیرم!
ماتئو، میتوانی پیشنهادی بدهی؟
همین الان، لیسا. این چند چیدمان پیشنهادی است.
اینطوری نه.
چرا بزرگتره را در آتریوم نمیگذاری؟
آره، فکر خوبیه.
ماتئو، نشان بده که بوم بزرگ در آتریوم چطور به نظر میرسد.
این بوم بزرگ روی دیوار آتریوم است.
اگر عمودی نمایش داده شود، یکپارچهتر به نظر میرسد.
سلام یورگن! راستی، جشن خداحافظی من را در امشب فراموش نکن.
نه، البته که نه.
راستی، میدانید که همه کلوپهای شبانه در پاریس تعطیل هستند؟
نمیدانم، اما...
این کلاریسا کاتسف است.
او یک پاریسی اصیل و یک کلوپرو تمامعیار است.
کلوپهای فضای بازی در کنار رودخانه وجود دارند.
آره. آره، ساعت ۲۰:۳۰ میبندند.
خواندم که جاهایی در حومه شهر هستند که از آن ساعتها پیروی نمیکنند،
-اما نمیدانم کجا. -خیلی خب.
باید بروم. بعداً میبینمت.
خیلی ممنون، عزیزم! امشب میبینمت.
-خداحافظ. -خداحافظ.
خداحافظ کلاریسا!
کلاریسا؟
سلام آن. متأسفم که مجبور شدم ملاقات را عقب بیندازم.
مهم نیست.
همه چیز خوب است؟
هنوز در رزیدنس راضی هستی؟
نوشتنت چطور پیش میرود؟
پیشرفت کرده.
همانطور که میدانی باید بعد از سه ماه چیزی تحویل بدهی.
۲۵، ۳۰ صفحه.
میدانم، اما ترجیح میدهم چیزی تحویل بدهم که کمتر ناتمام باشد.
کمیته خوانندگان به کارهایی که هنوز در حال انجام هستند عادت دارند.
هنوز در حال تحقیق هستم.
چارهای ندارم.
نگران نباش. قبل از اینکه اقامتم در رزیدنس تمام شود، تمامش میکنم.
میدانی...
در طول فرآیند انتخاب، منتقدان زیادی داشتی.
برخی میگفتند که ۶ سال بود چیزی منتشر نکرده بودی.
دیگران، که احتمالاً از طبقه پرافاده بودند،
میگفتند که تو فقط ادبیات نوجوان مینویسی.
من ازت دفاع کردم، کلاریسا.
هنرمندان نباید در قید و بند قرار بگیرند.
میتونی هفته بعد چیزی برام بفرستی؟
کلاریسا؟ یه اعلان از طرف جولی داری.
-برام نوشت؟ -نه، عکس منتشر کرد.
میخوای بهش زنگ بزنی؟ یه نظر بذاری؟
نه، هر وقت بخواد زنگ میزنه.
لایکش کن.
منو ببر به خونه ویرجینیا وولف.
اتاق خواب رو بهم نشون بده.
این اینجا چیکار میکنه، دالووی؟
متاسفم، کلاریسا.
عکس با عنوان «اتاق خواب» برچسبگذاری شده بود.
بذارش تو یه پوشه دیگه.
تکیه داده به عصایش،
او عمیق به درون جنگل میرود.
«مانک هاوس» پشت سرش ناپدید میشود.
ویرجینیا سنگریزهها را جمع میکند تا جیبهایش را پر کند.
تا خودش را سنگین کند.
او به آرامی در رودخانه غرق میشود.
عصایش را به ساحل میاندازد
و میگذارد غرق شود.
نظرت چیه، دالووی؟
ساختار دستوری درست است.
-یه جمله ناقص وجود داره. -آره.
یه جلوه سبکشناختیه؟
در واقع، کمی متظاهرانه است.
به نظر راضی نمیای.
یه کمی گیج شدم.
از همان ابتدا، ماموریت رزیدنس این بوده که
از آوانگارد حمایت کند،
یعنی هنرمندانی که خود را وقف هنرشان میکنند.
همانطور که میکلانژ گفت،
«ما با روحمان نقاشی میکنیم، نه با دستانمان.»
میتوانم با اطمینان بگویم که لیسا ویتی با این مشخصات همخوانی دارد.
وقتی به نقاشیهای لیسا نگاه میکنیم،
ما، به عنوان زن و البته مرد، امیدوارم،
خودمان را از نگاه او میبینیم.
مجموعهای که روی این دیوارها میبینید
فقط بخش کوچکی از آن چیزی است که لیسا در شش ماه گذشته خلق کرده است.
لیسا واقعاً در این رزیدنس شکوفا شد،
چیزی که من و تیمم را بسیار مفتخر میکند. ممنون.
خیلی نزدیک نشو. چشمات درد میگیره.
کسی که پشت این آشغاله رو میشناسی؟
آره... متاسفم.
دوستته؟
آره، ازش خوشم میاد.
خیلی از خودش راضیه، مگه نه؟
اسمت چیه؟
کلاریسا.
اینجا چیکار میکنی؟
مینویسم.
یه رمان؟
هم آره هم نه. دارم کتابی درباره ویرجینیا وولف مینویسم.
سعی میکنم روزهای قبل از خودکشیاش رو بازسازی و تصور کنم.
هنوز کسی به ویرجینیا وولف علاقه داره؟
احتمالا نه.
ولی به هر حال، گیر کردم. هیچ پیشرفتی ندارم.
شاید خیلی سخت و طاقتفرساست.
نذار این آدما بترسوننت.
بیشترشون فقط یه مشت بازندهان و آدمای دورهگذشته.
تو چی؟
آره، معلومه!
بزرگترین بازنده این خونه.
ماتیاس نیلسن.
از آشنایی باهات خوشبختم.
و تو با این متوسط بودنت چیکار میکنی، ماتیاس؟
من موسیقی کار میکنم.
اما چون دیگه هیچ ارکستری منو نمیخواد،
سر از اینجا درآوردم.
یه زندانی.
بس کن این ادای شورشیای تنبل رو در نیار.
تو هم حتما از همون فرآیند گزینش من رد شدی.
همه ما به آسایش و استقلال نیاز داریم.
آسایش.
چرا نه؟
استقلال...
فکر نمیکنم.
شب خوبی داشته باشی، کلاریسا.
کلاریسا کاتسف عزیز،
قبل از نوشتن کلی تردید داشتم.
حتما پیامهای زیادی از این دست دریافت میکنی،
اما باید سعی میکردم.
من ۲۴ سالمه و دارم برای کارشناسی ارشد
ادبیات و فرهنگ فرانسه در کمبریج میخونم.
اون اثر جدید از کافکا چیه؟
آخرین رمان ناتمامش، «قصر»،
که توسط یه نویسنده مجازی بر اساس یادداشتهای کافکا تکمیل شده.
-خوبه؟ -ظاهراً نه.
میانگین امتیازاتش پایینه، ۱.۵ ستاره.
لطفا ادامه بده.
من این مسیر رو تا حد زیادی مدیون تو هستم.
من وقتی ۱۲ سالم بود «سالِ اولینها» رو خوندم.
کتابهای تو بعداً بخش مهمی از دوران نوجوانی من شد.
میتونی عکس پروفایلش رو نشون بدی؟
صدای دوستانهت به من قدرت داد، تشویقم کرد.
منو به روی دیگران باز کرد، به روی ادبیات.
من این هفته برای انجام تحقیقاتِ پایاننامهام در پاریس هستم.
نمیدونم وقتی داری که بتونیم همدیگه رو ببینیم.
No comments yet. Be the first to leave one.