The first 200 lines.
...آنچه گذشت
این شما و این پروژهی بینش
اگه سریع عمل کنیم، میتونیم جلوی اون ماهواره رو بگیریم
،اگه بتونیم درست بمبها رو کار بذاریم
میتونیم پایگاه رو با آبِ دریاچه پر کنیم
که پروتکلهای تخلیه رو فعال میکنه و
جلوی پرتاب رو میگیره
خیلی خوشحالم که برگشتی تو زندگیم
یه مشکلی هست
حس میکنم...فراموش کار شدم
چیزهایی رو فراموش میکنید؟
میخوایم شیلد خودش رو نشون بده
.شیلد تو رو اینجا پیدا میکنه ،و وقتی اینطور بشه
برگ برنده با توئـه
پدر و مادرم. اونا غرق میشن
لغو عملیات - نمیتونیم بذاریم پرتاب بشه -
بینش نابود شده
ولی الان موقعیتمون رو لو دادیم
تمام اَشکال حیات از این الگوها پیروی میکنن
،ساحلهای فرسایش یافته، صدفها
برگها
دنیای تازهای داره زیر پاهات شکل میگیره
میتونی حسش کنی؟
من اهمیت مرگ ملیک رو حس میکنم
اهمیت نابود شدن بینش رو
این دنیاییـه که تصورش رو میکردی؟
،با مرگ یک شاخه شاخهی دیگهای میوه میده
تشبیه و استعاره رو بذار کنار، سیبل
راه تو منجر به فاجعه شده
جدی اینطوره؟
شیلد سفینهاش رو نشون داد تا بینش رو نابود کنه
ما میدونیم کجا هستن
پسر ملیک، دیزی جانسون رو گرفته
اونا از هم جدا شدن
،و به خاطر والدین آلفونسو مکنزی
مجبور میشن بیان به فانوس
اونا بیملاحظهان
اونا دارن تحت تأثیر استرس قرار میگیرن
پس میخوای اونا رو تحت فشار قرار بدی
همینطوره
مرحلهی بعدی رو شروع کنید
شکارچیان رو بیدار میکنم، یکی یکی
باید به سازگار شدنمون ادامه بدیم
ترجمه از آریـن و سینا صداقت .: SinCities & Cardinal :.
طبقِ نشانگر نیروی پیشرانه صفره
رادار داره یه محوطه از بقایا رو تشخیص میده
دریافت شد
برخورد موشک هوا به هوا رو تأیید کنید
بینش نابود شده
میدونیم موشک ترکیده
سفینهای که از بین بردتش رو برام پیدا کنید
قربان
پس ناغافل مشت زدن به من کافی نبود
شما خرابکارید
دوستاتون موشکم رو ترکوندن
توی چهارم جولای
دلتون نمیخواست اون موشک به مدار برسه، ژنرال
از راه سختش متوجه این میشدید
چون رباتهای مسافر زمان
از لیزرهای مرگبارشون علیه زمین استفاده میکردن؟
کم و بیش. آره
و تو
این واسه این بود که
کباب بشه و باهاش جشن بگیرم، چستیتی
اسم واقعیات این نیست، مگه نه؟
ملیندا مِی. من یه رابط کارگزینی نیستم
فکر کنم به خاطر کیف مواد منفجره خودش اینو فهمیده باشه
قربان
دشمن رو پیدا کردیم
خیلی خب، این شد یه چیزی
سیگنالش ضعیفـه. داریم روش کار میکنیم
نباید بتونن زفر 1 رو ردیابی کنن
سیستم ردیابی تلفیقیِ پیشرفته
یه هدیهی کوچیک از طرف دوستمون، آقای ملیک
اونا رو توی آسمون میزنن
حتماً ما رو دیدن
ما توی روز روشن یه موشک شلیک کردیم
،تمام سیگنالها ساکت هستن حتی علیرغم نشستن کوئینجت
خب، به اسکن کردن ادامه بده و سیستم نامرئیساز رو دوباره فعال کن
خوشحالم میبینمتون. ملیک کجاست؟
.پیچیدهست. رفتیم اونجا ...اون منتظرمون بود و
اون مُرده. بهش شلیک کردم
دستور این نبود، مأمور شاو
آره، ولی اون همش موج ایجاد میکرد
...فکر میکردم به صلاح باشه که
!لعنتی، دستور این نبود
الان وقت سر و کله زدن با تو رو ندارم
باید راه بیفتیم
موقعیت دیزی و سوسا رو میدونی؟
تمام دوربینهای فانوس رو چک کردم
اثری ازشون نیست
نمیتونم قویترین مبارزم رو از دست بدم
دیک، همینجا بمون
...میخوام تمام اسکنرهای سفینه دنبالِ
.ولی من فانوس رو میشناسم ...پدر و مادرت ممکنه هر جایی
وقتشون داره تموم میشه
جای بحثی نداره
من تنها دلیلی که کرونیکامها
به خاطرش زنده نگهشون داشتن رو از بین بردم
باید همین الان برم اونجا
یه دلیل دیگه هم هست...این یه تلهست
چارهای ندارم - واسه همین من هم باهات میام -
جای بحثی هم نداره
من کوئینجت رو آماده میکنم
سیمنز، دنبال دیزی و سوسا بگرد و
در عین حال، دنبال سفینهی دشمن هم بگرد
ما موقعیتمون رو لو دادیم
ممکنه به همین خاطر خودشون رو نشون بدن
چشم، رئیس
،بیاید یه بارم که شده کاری کنیم اونا درد رو تجربه کنن
،سیلوی پرتاب تنها راه ورودمونـه
قبل اینکه پایگاه رو قرنطینه کنن
،اینکه نقشهای نداریم به قدر کافی بد هست
ولی احتمالاً راه خروجی هم نداریم
ما تحت فشار خوب کار میکنیم
امروز جشن 200 سالگیِ آمریکاست
پدر و مادرم واسه پیکنیک رفتن کنارِ دریاچه
با کل خانواده
با پسرعموهام بستنی یخی میخوردیم و شیطنت میکردیم
نباید اینطوری میشد
کرونیکامها میخوان رو ذهنت تأثیر بذارن، مک
دقیقاً فکر نمیکردم قرار باشه اینطوری پدر و مادرم رو ببینی
ولی عجب برداشت اولیهای پیدا میکنن، نه؟
به فانوس خوش اومدید
ما پروتکل قرنطینه رو فعال کردیم
هرگونه رفت و آمدی ممنوعـه
کی قرنطینه رو راه انداخته؟
دستور من نبود و
،همیشه و مخصوصاً امروز
تمام دستورات از طرف من هستن
دارن از قرنطینه استفاده میکنن تا پایگاه رو جداسازی و تصرف کنن
تو رو نیاوردم اینجا تا حرف بزنی
موشکهای ضد هواییِ فانوس
روی دشمن قفل کردن، قربان
من هنوز چنین دستوری ندادم
موشکها شروع کردن به مسلح شدن
سیستم داره خودبخود کار میکنه
کنترل هر چیز کامپیوتریای رو ازتون گرفتن
مأمور، تا بهت نگفتم به اون سفینه شلیک نکن
،برو پایین و اگه مجبور شدی پردازندهی اصلی رو از جا بکَن
دیگه دیره
...قربان
موشکها پرتاب شدن
!مهمون داریم
!سهتا موشک دارن نزدیک میشن
!آمادهی تلاطمِ شدید باشید
خوشحالم میبینم به هوش اومدی
سرم
...اوه، نمیتونم
انگار توی رگهام سیمان جریان داره
بهمون دارو زدن
بعد از بیمارستان صحرایی انقدر داغون نبودم
،میخوام این داستان رو...بشنوم
هر وقت...بشه یادم بمونه
نمیتونم از قدرتم استفاده کنم
...روانیِ کوچولوی ملیک
روانی؟
اصلاً منصفانه نیست...و دقیقاً به موقع گفتی
واو. درست وقتی داشتم میومدم تو
سلام. ناتانیل
...شما دوتا منو گروگان گرفتید و
زندگیام رو تغییر دادید
آره، میشه ما رو باز کنی و
بغلت کنیم و همه چی حل بشه؟
و هایدرا و شیلد بالاخره میتونن با هم متحد بشن
هایدرا؟
به نظرتون من عضو هایدرا هستم؟
یه نگاه به کت و شلوار ران بنداز
،طرف اینجاست تا شکم خانوادشو سیر کنه
نه چون یه هشتپای فضایی رو میپرسته
نه. من خیلی اهل دین و مذهب نیستم
نمیخوام بدونم تو نخ چی هستی، بچه جون
ولی تو نخ توئم، دنیل
من تو نخ توئم
واو
بیخیال
دنی
شما میدونید. من میدونم
دیزی میتونه بدون دست زدن ...به چیزی، حرکتش بده و تو
،یا وقتی توی پوشک بودی ،با آلمانیها جنگیدی
یا از شصت و خردهای سالههای
دیگهای که میشناسم، آرومتر پیر میشی
...آره، اونی که فکر میکنی نیست. اون
یعنی اون ناانسان نیست؟
بهتره امیدوار باشه که باشه
...ببینید...در رابطه به کسب و کار خانوادگی
یه سرکی توش کشیدم ولی جذب چیز خاصی نشدم
تا اینکه تو رو دیدم
دیدم چه کاری ازت ساختهست
واو
هنوز نصفشم ندیدی
واقعاً امیدوارم ندیده باشم
و ضمناً حرف باحالی زدی
کل فازت واقعاً...عالیـه
واسه همین ما رو گروگان گرفتی؟ ...تا سر در بیاری که
No comments yet. Be the first to leave one.