The first 200 lines.
زن و مَرده یه چیزیشون میشه
مَرده یهبار بهم غذا داد
بلکه باز هم بده
زنه تو خونهش عموم رو ترسوند
ترسوندش؟ پیپی کرده بود؟
آره، کرده بود. زنه اسلحه گرفت سمتش
میشه حرکت خصومتآمیزش رو ثابت کرد؟
ببینم شاهدی پیدا میشه
تأیید شد
ناراحتم
« خـصـومـت »
« قسمت ۱۰: شخصیتهای درخشان »
گوه توش
جُم نخور
ایمی
تفنگت رو بیار پایین
تکون نخور
زنگ میزنم پلیس
یعنی چی؟ دست از سرم بردارین!
دنی!
گندش بزنن
دنی!
گوه توش
لعنتی. چرا وادارم کردی؟!
کمک!
کمک!
گندش بزنن
« پال: چی شد؟ بهم زنگ بزن! »
« نیستی؟؟ خواهشاً بگو در امانی »
« حالت خوبه؟ » « پیام ارسال نشد »
کیرم توش
تُف
« تو رو خدا بیا کمک. دنی منو از جاده انداخت پایین. گم شدم »
« پیام به جورج »
« پیام ارسال نشد »
گوه توش
لعنتی
آب
خدا رو شکر. بالاخره یکی اومد
کسی نیست؟
دنی!
کیرم تو کونت!
دست از سرم بردار!
خودت دست از سر من بردار!
زندگیم رو به فنا دادی!
چی؟ من زندگیت رو به فنا دادم؟
دیگه ممکنه هیچوقت جون رو نبینم، مردک روانی!
خون برادرم گردن توئه!
بله؟
پال مُرده؟
نمیدونم. گمونم مُرده
کیر توش!
دنی، چی شد؟
پلیسها بهش شلیک کردن
اومد از دیوار بره بالا که بهش تیر زدن
خب، ندیدی سوار آمبولانس بشه؟
- چند تا تیر خورد؟ - چهمیدونم، خب؟
نتونستم ببینم
خب، پس نمیدونی مُرده
شاید در رفته باشه
یعنی، ممکنه دیگه، نه؟
نمیدونم. من گُم شدهم
باید ببینم حالش خوبه یا نه
خب؟ من… راه برگشت رو بلدی؟
ببین، وقتی جنابعالی از اون تپۀ کیری پرتم کردی پایین، مُچِ پام ضرب دید
منو از اینجا خلاص کن تا جاده رو نشونت بدم
پلیس خبر نمیکنم
تفنگت کجاست؟
نمیدونم. گُمش کردم
از کجا معلوم قایمش نکرده باشی؟
ها؟ آخه تو مرض دروغگویى داری
آخه یابو، اگه تفنگ داشتم که یه تیر حرومت میکردم
هوی! هوی، برگرد ببینم
نه خیر. مؤدبانه بگو
خودت به من گفتی دروغگو
تا مؤدبانه حرف نزنی خبری از کمک نیست!
خیلیخب، خیلیخب، باشه
نزدیک خروجی بزرگراه یه بیمارستان هست
مطمئنم بردنش اونجا
ببین، تو حق نداری راجعبه پال حرف بزنی
- افتاد؟ - میخواستم کمک کنم
اگه قراره کولهت کنم، گاله رو میبندی، تمام
خب حالا
ای خدا، هیچجا آنتن نمیده
حالا چیکار کنم؟
- اگه خیال کرده میتونه اونو… - میشه خفهخون بگیری؟
خب؟ مطمئنی اشتباه نمیریم؟
آره، راه رو بلدم. برو سمت اون درختها
- کدوم درخت؟ اینجا هزار تا درخته - همون که بهش اشاره میکنم، الاغ
ای خدا
- یه حسی میگه داریم دور خودمون میچرخیم - حست غلطه، خب؟
باشه
غذایی چیزی نداری؟
چرا. وایسا
- مرسی - خواهش
- دمت گرم… - بفرما
- دست هر چی لاشیه از پشت بستی - جون. چه خوشمزهست
چرا این کارو کردی؟
- خودت شروع کردی - ای بابا
داری چیکار میکنی؟
بس کن. نکن
این حرکت رو از برادرت یاد گرفتم
کیرم دهنت
دفعۀ بعد که یکی برات بوق زد، بهتره اهمیت ندی
شاید بهتر باشه دفعۀ بعد قبل از بوقزدن خوب فکر کنی
- بد میگم؟ - چرا همیشه آمپر چسبوندی؟
- به خودت بگو - بیخیال بابا
آب لازم داریم
انسان تا چند روز بدون آب دووم میاره، پس آروم بگیر
اصلاً هم اینطوری نیست
جون من؟ پس چقدر؟
چهمیدونم. ۱۹ ساعت؟
۱۹ ساعت؟ من ۱۹ ساعت بدون آب خوابیدم، اُسکل
کی ۱۹ ساعت میخوابه آخه؟
روز مزخرفی رو پشت سر گذاشته بودم!
- عین بچههای ۴ ساله میمونی - تو که انگار ۴ ماهته!
حتی نمیتونی راه بری
ضمناً، این حرکت کیریت به ضررت شد. الان دیگه نمیتونم کولهت کنم
مهم نیست
فقط باید شب رو دووم بیارم
- صبح یکی پیدام میکنه - بشین تا بکنه
واقعاً خیال کردی کسی دنبالت میگرده؟
شرط میبندم جورج حتی نفهمیده گُم و گور شدی
بعد از اون همه دردسر، حتی سراغت رو هم نمیگیره
بیخیال، قرار که نیست شلیک کنی
یا خدا! آروم باش!
یا خدا. تو ثابت کردی که رواندرمانی غربی روی شرقیها جواب نمیده
راست میگی؟
حالا برو آلوئهورا و آگاوه پیدا کن
آقطی هم پیدا کن
یالا
باشه
جلوی چشمهام باش؛ واِلا شلیک میکنم
من دیگه چیزی واسه از دستدادن ندارم
آقطی دیگه چه کوفتیه؟
میشه اینو بخورم؟
نه، اونها گُلن
برو سمت سنگه. میوههای آبدار توی سایه رشد میکنن
این خوردنیه؟
ای خدا، حرفمو گوش کن؛ دنبال چیزی که گفتم بگرد
چیز دیگهای بیارم خدمتتون؟
چای؟ دسر؟
حالا هِی چشمسفید بازی دربیار تا هیچیش رو بهت ندم
وای، باشه
میدونی مشکلت چیه؟
فقط به فکر خودتی
مشکل جنابعالی هم اینه که فقط از بقیه مینالی
بیا دیگه حرف نزنیم، خب؟
بیا، چند تا آقطی بخور
بگیر دیگه
حالا هر چی
عجب وضع داغونی
میدونی، آدم بهدنیا میاد؛
یه تصمیماتی میگیره؛
و یهو…
سر از اینجا درمیاره
چه قشنگ زندگیمونو خلاصه کردی
میگما، مطمئنی اینها آقطیان؟
یا خدا
این چه کوفتی بود خوردیم؟
یه چیز سمّی
مگه نگفتی متخصص گل و گیاهی؟
یهکم تو گوگل سرچ کردم و ادای متخصصها رو درآوردم
یا خدا، کارم تمومه. دخلم اومده
گمونم تو هچل افتادیم. این…
اصلاً عادی نیست
میرم کمک پیدا کنم
نه، دیگه برنمیگردی پیش من
میخوام تلاشم رو بکنم
هوی!
منو اینجا ول نکن
نمیتونم از سر جام تکون بخورم
معلومه چه خبره؟
- چی؟ - چی؟
این دیگه چه سمیه؟
گمونم مادۀ شیمیاییه
چهجور مادۀ شیمیایی؟
چهمیدونم، دنی
چطوره که آسیاییها اینقدر به لاکتوز حساسیت دارن؟
شاید چون…
شیر توی رژیم غذایی اجدادمون نبوده
نه، همچین چیزی با عقل جور درنمیاد؛
چون گوشت گاو تو غذای همۀ کرهایها هست
پس چرا شیر گاو نباید جزو غذاهامون باشه؟
- ببین… - میدونی؟
…اینقدر سین جیم نکن، خب؟
- شدی عین جون - مامان، چرا اینقدر کار میکنی؟
- باشه. حالت خوبه؟ - مامان، تنهام نذار!
الان زمان با عقل جور درنمیاد
جورج بهم گفت زمان چهجوریه…
مثلاً وقتی بچهای، همهچی کوچیکه
چند درصد…
گوه توش. دارم گَند میزنم
چیزه… کیرم توش!
لعنتی، به همه چی گند میزنم
باید برم خونه
روزی که واسهم بوق زدی،
میخواستم اون گریلهای هیباچی که
برای خودکُشی خریده بودم رو پس بودم
عجب
No comments yet. Be the first to leave one.