The first 62 lines.
!آزور لین، آهسته به پیش
واقعیت بازیه در حد خدا؟ قسمت سوم
...خر
...پف
...پف
...پف
.آیانامی نیومد
آیانامی؟
.آیانامی بمیره، اهالی روستا هم میمیرن
یعنی چی؟
!من رفتم اتاق آیانامی ببینم
!آیانامی چان
!آیانامی چان
نیست؟
بازه؟
آیانامی چان؟
!آیانامی چان
!آآ! سرم گیج رفت، دس
.کمرا ورک مزخرف این گیم، دس
آیانامی چان؟
...جاولین
!بازیو میگفتی؟
!خدا! پیامها ناجور نده دیگه
!«نصفهجون شدیم گفتی «همه میمیرن
.خوب موقع رسیدی، دس
.این کوئست تنهایی سخته، دس
.من بازی نمیکنم ها
!یالا، بریم سر کلاس
!واقعیت بازی مزخرفیه، دس
!این حرفو نزن
آیانامی چان، نکنه ترجیح میدی تنها باشی؟
.انگار مزاحم شدم. ببخشید
.رفتم به نیمی چان بگم
...از تنهایی بدم میاد
تکلیفت معلومه؟
.پیش آیانامی بمون
!آیانامی چان، دامنم
.لافی هم اومد
!لافی چان، کمک
!شمام باهام بازی کنین، دس
!لافی چان هم؟
.چه بهتر
...اومدیم
.برگشتیم
...زحمت کشیدی. روبرا
.صحیح و سالم آوردیمش
.قشنگ بزکشش کردین که
.لافی خر زوره
.آیانامی چان، همه اینجان، دیگه تنها نیستی
.راست میگی
واقعیت بازیه در حد خدا، دس؟
.آ - آره
!آیانامی اشتباه میکرد، دس
!آیانامی تنها نبود، دس
حالا فهمیدی؟
...پس
...از امروز
...همینجا
.بازی میکنم، دس
!کجا رو فهمیدی
.کاش یه ذره از اون حواسش هم میداد به کلاس
!حالا! همگی
No comments yet. Be the first to leave one.