The first 178 lines.
هی، ارد!
بعد بریم سراغ اون یکی!
حله
با وجود ظاهر،
الان داریم گشت میزنیم.
همش هم به خاطر تهدید لارس الغول.
این دسر یخ زده خوشمزه است.
آه، خانم ایرینا.
یکم شربتش ریخته رو گوگه ات.
ها؟
اوه، حق با توعه
ما فقط تظاهر می کنیم که از جشن مدرسه لذت میبریم.
منم میخوام یه چیز دیگه بخورم!
اوه، پس بیا جلوی
نه، نه، مال ما چیزهای خوشمزه تری رو میده!
مثل یه رویاس
هیچ وقت فکر نمی کردم با همه اینطوری کنار بیام.
ما حتما فقط به خودمون اجازه نمی دیم تو گشت و گذار توی این همه شوخی غرق بشیم
اون چیه؟!
هی!
خیلی مشکوک میزنی!
حالا تسلیم شو و خودت و تحویل بده!
فعلاً، بیا از این احمق بپرسیم -
نه، ببخشید، بیا بریم از خانم سیلفی بپرسیم که چه خبره
اینجا چی کار میکنی؟
این مرد شیطانه
من مطمئنم!
نه، نه، نه، نیستم!
اکثرا این چشمای یه شیطان نیست
شمشیرتو بزار کنار! لطفا!
آه! لیدی اولیویا! لطفا کمکم کن!
این دختر دیونه اتهامای چرت و پرت میزنه
می خواد منو بکشه
هی، شمشیر رو بذار کنار
اون یه شیطان نی
اون جزء کارمندای رستورانیه که من معمولاً میرم
سیب زمینی سرخ کرده ای که اون درست می کنه، عالیه
حتی یه مدت شاگردش بودم.
پس می تونم تضمینش کنم.
سیب زمینی سرخ کرده عالی؟
شاگردی؟
تو یکی از ژنرال های برتر من بودی، درسته؟
رفتی و یاد گرفتی چطور سیب زمینی سرخ کنی؟
چقدر سیب زمینی مگه دوست داری؟
د-رفتم و دوباره انجامش دادم؟
لازم نیس دیگه تو گشت ها باشب.
چرا برای جذب به کلاس ما کمک نمی کنی؟
اگ تو میگی..، سیس بزرگ.
فاز غم..
همیشه با دیدن این درخت احساس عجیبی می کنم،
مهم نیست که چند وقت یبار می بینمش
اگه به خاطرم بیارم، سومین پادشاه لاویل...
مردی که به پادشاه شمشیر بزرگ معروفه
میگن که چیزی خاص اینجا تو این نقطه مهر و موم شده
من شک دارم که من تنها کسی باشم که کنجکاوم که اون چیز خاص چیه
آره.
اما حتی بابا هم گفت که نمی دونه
حتی خانواده سلطنتی هم نمی دونه؟
لیدی اولیویا، چیزی راجب این درخت میدونی؟
من نمی تونم در مورد این درخت حرف بزنم، حتی با شما دوتا.
پی یعنی..
پس حتما چیز مهمیه ، نه؟
صحبت از شاه شمشیر،
یکی از جاذبه های اصلی این جشنواره مدرسه، مسابقات نبرد شمشیر پادشاهه
من قبلا گفتم که شرکت می کنم
خب خب...
به نظر می رسه قهرمان از قبل مشخص شده
نه، هنوز برنده شدن معلوم نیس
چون...
تو هم شرکت میکنی
ها؟
من جلوتر برای تو هم ثبت نام کردم.
ولی من تو این یکی نمایش ام!
مطمئنم می تونی به جفتش برسی، درسته؟
تازشم، من دوست ندارم قدرتمو به رخ بکشم-
کافیه!
من به چیزایی که میگی اهمیت نمیدم.
اگه شرکت نمیکنی
پس منم تصمیم میگیرن راجب یه موضوع مهمی یه حرکتایی بزنما..
مشکلی باهاش نداری؟
ث-این زن!
بزار ببینم چی بود.
بزرگترین لرد شیطان به عنوان یه یه آدم معمولی دوباره متولد می شه
"کافه خدمتکار اروتیک."
فکر کنم درکش خیلی آسونه
ولی نمی تونستم یه اسم مبهم تری داشته باشم؟
هی!
چرا، تو!
فقط باسنم و لمس کردی، نه؟!
یه بقال منحرف مستحق حکم اعدامه
بزار من این کارو انجام بدم ، لطفا.
خیلی جلو رفتی
بو
حالا اگه ببخشید...
لطفا هچنین چیزی نگو!
بزار نشون بدم چقدر مهمون نوازم!
تو باید.
خ-خیلی خب.
پس فقط برای یکم
خوش اومدین استاد!
امروز چی دوست داری؟
نوشیدنی؟ غذا؟ یا شاید... من؟
امروز، من خودمو پیشنهاد می کنم!
منم همینطور!
نه، من!
در عوض منو انتخاب کن!
من یه نوشیدنی می خوام لطفا.
یه آب پرتقال
چی کار می کنی؟!
تمام مدت بیرون میگشتم .
نمیتونم یه لحظه تنهات بذارم!
ما داریم برای استاد کار میکنیم . چیه؟
سرویس؟!
اوه، لازم نیست خودتو مجبور کنی، خانم آیرینا.
منم می تونم خدمات ارائه بدم.
هوم، میتونی؟
کجا رو نگاه میکنی؟!
من تمام انتظار و خدمت برای ارد رو اداره می کنم!
همتون میتونید برید عقب.
این استبداده خانم ایرینا!
آردی ارباب همس
خواهش می کنم، تو باید اینو درک کنی.
درسته درسته
ارغ، جیز، خفه شو!
ارد تنها استاد منه
همه، دعوا بسه
پس ما صلح میکنیم و من به جای تو به اون خدمت میکنم .
نه، خانم سیلفی، اگر کاری نکنی ممنونم .
برای همه افراد دانشگاه...
جشنواره شمشیرزنی به احترام روح سومین پادشاه لاویل،
مسابقات نبرد شمشیر کینگ، از فردا آغاز میشه!
برای صدمین سالگرد امسال، جایزه بزرگه
یه کپی از شمشیر مقدس اون، والد-گالگولوس!
من میرم تو!
منم فقط به ورودم فکر می کردم.
تو اونجایی درسته، آرد؟
آره. ظاهرا همینطوره.
ها؟
پس شاید من هم باید بیام .
اگر من مقابل تو باشم ، آردی،
لطفا از مسابقه برای دادن یه درس صمیمی به من استفاده کن.
یعنی می خوای از اون بهانه برای انجام کارهای شیطانی استفاده کنی،اره؟
بازم که اعتماد نداری.
این من و یاد،یه چیزی میندازه
ما هرگز مسابقه رو در آخرین رویداد نبرد حل نکردیم.
این بار من تو رو سیاه و آبی میکنم پس خودت رو آماده کن!
اگر می تونی بیا من را امتحان کن، شاخدار!
شمشیر مقدس، والد گالگولوس...
شمشیر سیس بزرگ...
زمانی از سال یه بار دیگه فرا رسیده .
این مسابقات نبرد شمشیر پادشاهه.
شرکت کنندگان فقط می تونن از تکنیک های شمشیر و جادوی افزایش استفاده کنن.
امسال، ما سه نفر استثنایی توی مسابقات داریم!
دو نفر از اونا توی همین مدرسه درس می خونن.
همه فرزندان قهرمانان بزرگ رو می شناسن!
قلبم از انتظار ضرب میزنه!
مورد دیگه ای نیست.
آری
افسانه زنده! بنیانگذار و اوج همه شمشیرزنی ها!
یکی از چهار پادشاه برتر بهشتی! لیدی اولیویا ول واین!
واقعا خودشه؟
اونا می تونن استاد شمشیرباز رو به چالش بکشن؟
ها؟من چطور؟
هی، من چی؟
من جزو این سه نفر نیستم؟
خوب، شاد باشید.
مطمئنم یه روز یه اتفاق خوب برات میفته
بو کشیدن...
در حال حاضر، هشت قوی ترین مدعی که پیروز می شن
دور مقدماتی مسابقات به دور نهایی راه پیدا می کنن
من تسلیم می شم.
اگر من اینجا ببازم، اون فکر می کنه که من عمدا باختم.
اگر قراره ببازم، باید توی راندهای پایانی باشه.
این مسابقه نهایی بلوک هشت مقدماتی توی تورنمنت نبرد شمشیر کینگه.
بعد از مشخص شدن برنده این مسابقه،
ما هشت مدعیرو به فینال میرسونیم .
مسابقه نهایی...
این فقط جینی رو ترک می کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.