In the White City (Dans la ville blanche)

In the White City (Dans la ville blanche)

Dans la ville blanche

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

In the White City (1983) DVDRip x264 Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه فیلم «در شهر سپید» شاهکاری از «آلن تانر» تقدیم به علاقمندان سینمای اندیشه. .................... لینک دانلود فیلم ........................ http://fs2.filegir.com/cinema141/In.the.White.City.1983.DVDRip.Cinema141.mkv

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
x264
Published on: 2019-01-23
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.انگار اون پايين يه مشکلي پيش اومده - .آره مي‌دونم، يه لحظه صبر کُن -

ميشه ازم فيلم بگيري؟ - .باشه -

از اينجا نگاه کُن و فقط .اين دگمه‌يِ قرمز رو فشار بده

.نه، صبر کُن

حالا بگيرم؟ - .آره، بگير -

.يالا ديگه

.يه لحظه صبر کُن

«« در شهـــــر سپيـــــد »»

.يه آبجو، لطفاً

Cerveja

شما انگليسي بلدين؟ - .نه -

.يه کمي فرانسه بلدم - .اوه، خيلي خوبه -

عقربه‌يِ اون ساعت .داره رو به عقب حرکت مي‌کُنه

.نه، درست حرکت مي‌کُنه

.چون دنيا داره رو به عقب حرکت مي‌کُنه - !عجب -

!جالبه

پس اگه تمامِ ساعت‌هايِ دنيا ... رو به عقب حرکت مي‌کردن

.دنيا رويِ مدارِ درستش مي‌افتاد

.بله

شما تويِ کشتي کار مي‌کُنين؟ - .نه -

،من تويِ يه کارخونه‌يِ شناور کار مي‌کُنم .کنارِ يه مُشت ديوونه

پس خودتون هم ديوونه‌اين؟ - .نمي‌دونم -

اينجا هتله؟ - .آره -

اتاقِ خالي هم دارين؟ - .آره، داريم -

.مي‌خوام واسه يه شب اتاق اجاره کُنم

.مشتري اومده. فرانسه هم بلده - .عصرتون بخير -

.اتاقِ 304 خيلي قشنگه .لطفاً از اين طرف بفرماييد

.راستي، پُستت رو تحويل بده

.ديگه لازم نيست تويِ کافه سرويس بدي - .باشه -

متصديِ پيشخوانِ يه کافه .بايد ظاهرِ قشنگي داشته باشه

،ولي با اين ظاهري که واسه خودت درست کردي .مشتري‌ها تو رو با مستخدم اشتباه مي‌گيرن

مگه مستخدم و متصديِ پيشخوان !فرقي هم با همديگه دارن؟

معلومه که مستخدمي کردن .با متصديِ پيشخوان بودن، فرق داره

تو هنوز فرقِ‌شون رو نمي‌فهمي؟ - !نه، فرقِ‌شون رو نمي‌فهمم -

،آخه يه لباسِ درست حسابي بپوش .يه کم آرايش کُن

تويِ اين هتل، مستخدمي کردن .با متصديِ پيشخوان بودن، فرق داره

آره، از حقوقي که !پرداخت مي‌کُنين، معلومه

از حقوقي که پرداخت مي‌کُنيم؟ - .اينجا دستمزدِ اين دو تا هيچ فرقي با هم ندارن -

!معلوم هست چي داري ميگي؟

.گوش کُنيد

من اينجا، هم تويِ کافه کار مي‌کُنم .و هم تويِ تميز کردنِ اتاق‌ها

!پس اگه از ريختم خوشِ‌تون نمياد، به جهنم !چون واسم سرِ سوزن اهميتي نداره

من هميشه کارِ خودم رو .درست انجام ميدم

،حالا چه تويِ کافه باشه .و چه تويِ نظافتِ اتاق‌ها باشه

پس نمي‌تونين منو بخاطرِ آرايش کردن .و اينجور چيزها تحتِ فشار بذارين

من فقط وقتي آرايش مي‌کُنم !که خودم دلم بخواد

،اما سايرِ مقرراتي که شما واسه کار کردنم وضع کُنين رو .هميشه به بهترين نحو رعايت مي‌کُنم

!حرفِ حسابت چيه؟

چي؟ - !حرفِ حسابت چيه؟ -

!اين مرد مالِ منه - !نخير، اين دوست‌پسرِ منه -

خودت چي ميگي؟

چرا؟

چرا نه؟

!چي؟

چرا نه؟ - !گورت رو از اينجا گُم کُن ديگه -

!نخير هم !اين مرد مالِ منه

.بفرمايين

مي‌تونم رختخوابِ‌تون رو مرتب کُنم؟ - .نه -

.باشه

.پس دستشويي رو تميز مي‌کُنم

دارين چکار مي‌کُنين؟

!نه! خوشم نمياد کسي ازم عکس بگيره

قرار نيست کشتي‌تون از اينجا بره؟ - .بدونِ من نمي‌تونه بره -

پس نظافتِ اتاق‌ها هم با شماست؟ - .آره -

بخاطرِ همين بود که اونطوري .از دستِ رئيسم کفري شدم

!لامصب گره نمي‌خوره !بسته‌يِ نکبتي

".گويي قادر به نوشتن نيستم"

.تنها مي‌توانم فيلم بگيرم" ".اما قادر به نوشتن نيستم

".من خوابي ديدم"

،خواب ديدم کشتي را ترک کرده‌ام" "... و به شهر آمده‌ام

"... و اتاقي اجاره نموده‌ام"

".بي‌آنکه دليلش را بدانم"

و در آنجا اقامت کرده‌ام، در حالتِ انتظار" ".و بي‌آنکه قادر به تحرک باشم

"... در خواب ديدم شهر سفيد بود"

"... اتاق سفيد بود"

و تنهايي و آرامش نيز" ".سفيد بودند

".من خسته هستم"

اي کاش مي‌توانستم صحبت کردن درباره‌يِ" ".چيزهايِ گوناگون را دوباره ياد بگيرم

"... اتاق سفيد بود"

و تنهايي و آرامش نيز" ".سفيد بودند

".من خسته هستم"

اي کاش مي‌توانستم صحبت کردن درباره‌يِ" ".چيزهايِ گوناگون را دوباره ياد بگيرم

،هميشه به تو فکر مي‌کُنم" ".و بسيار دوستت دارم

".حالم خوب است"

".آزادم"

"،دست به هيچ کاري نمي‌زنم"

".اما در مرخصي هم نيستم"

زيرا معمولاً همگان حتي در مرخصي هم کار کرده" ".و برايِ وقتِ آزاد‌شان برنامه‌ريزي مي‌کُنند

".من چنين نمي‌کُنم"

".من هيچ کاري نمي‌کُنم"

".«آدرس : اداره‌يِ پُستِ مرکزي، «ليسبون"

شرکتِ کشتيراني از من" ".محلِ کنونيِ تو را خواسته است

"چه بايد به آنها بگويم؟"

".هيچ چيز"

".هيچ چيز"

آيا بايد به آنها بگويم که تو" "... برايِ خودت جهاني ذهني خلق کرده‌اي

که شايد راجع به آن" "بعدها برايم تعريف کُني؟

".اي کاش برايم تعريف مي‌کردي"

: نمي‌دانم اين جمله را بايد چگونه تعبير نمايم" ".«من هيچ کاري نمي‌کُنم»

".گمان نمي‌کُنم هيچگاه معنايش را درک نمايم"

،شايد علتش آن است که من" ".برعکسِ تو، کار مي‌کُنم

من عاشقت هستم و تماميِ خاطراتِ‌مان" ".همچنان در مغزم موج مي‌زنند

،اما اگر قصدِ بازي داري" ".با ورق‌هايِ بهتري بازي کُن

!يه آبجو، لطفاً

.روز بخير - .رفتم بيرون حسابي قدم زدم -

،هر وقت زياد قدم ميزنم .به چيزهايِ مختلفي فکر مي‌کُنم

.به چيزهايِ خيلي جالب

.و الان هم به تو فکر مي‌کردم

اسمت چيه؟

.پُل»، و تو هم «روزا» هستي»

اسمم رو از کجا فهميدي؟ - !فهميدم ديگه -

تو هم منتظرم بودي؟

!بگي نگي

.وقتِ تعطيل کردنِ کافه‌ست

،برات يه نوشيدني به خرجِ خودم ميارم بالا .تويِ اتاقم

.نه، همينجا .من بالا نميام

پس بريم منزلِ خودت؟ - .اونجا خيلي کوچيکه -

!چه بهتر

.ديگه بايد برم سرِ کار

،عجله کُن .وگرنه ديرم ميشه

.من الان مرخصي هستم - .ولي من نيستم -

کشتي‌اي که روش کار مي‌کردم .حالا تويِ اقيانوسِ اطلس يا اقيانوسِ آرامه

!من يه فراري هستم - خُب چرا؟ -

،من الان فقط ميل به خوابيدن دارم ... به قدم زدن، رويا ديدن

... و باز هم خوابيدن

.و حرکت نکردن

.نخير، تو مرخصي نيستي

.حتماً مواد مخدر مي‌فروشي

شنيدم که يه ملوان به خاطر فروشِ همين مواد .تويِ مدرسه‌يِ شبانه‌روزي، دستگير شده بود

.ولي من چيزي نمي‌فروشم

.من بخاطرِ تو اينجا موندم

واقعاً؟

.آره، واقعاً

... بخاطرِ تو

.و همينطور بخاطرِ خودم

در رو قفل کُن و کليدش رو .با خودت بيار کافه

تو اهلِ کجا هستي؟

من؟

،من همينجا به دنيا اومدم .نزديکِ قلعه

.پدرم يه دهقان‌زاده بود

،وقتي اومده بود «ليسبون» تا نونوايي باز کُنه .همينجا با مادرم آشنا شد

حالا مادرت کجاست؟ - مادرم؟ -

.واسه ديگران رختشويي مي‌کُنه

خودت چي؟

.پدرِ من هم يه دهقان‌زاده بود

.بعد روستا رو ترک کرد ... و از اونجايي که به ماشين خيلي علاقه داشت

.رفت مکانيک شد

.مادرم هم ايتالياييه

،وقتي 14 سالش بوده .اومده به سوئيس

تويِ خونه‌يِ پولدارها .خدمتکاري مي‌کرده

خواهر و برادر هم داري؟ - آره. تو چطور؟ -

من سه تا برادر دارم .و يه خواهر

تو چطور؟ - .من يه برادر دارم -

برادرهات چکار مي‌کُنن؟

.رفتن خارج از کشور زندگي مي‌کُنن

... دو نفرشون

... نمي‌دونم لوله‌کِش هستن

.يا مکانيک

.نمي‌دونم. نمي‌دونم کدوم يکيش هستن

بقيه هم تويِ کانادا .واسه يه رستوران کار مي‌کُنن

برادرِ تو چطور؟

.برادرم هم تويِ کشتي کار مي‌کُنه .شغلش ملوانيه

!منظره رو ببين

رويِ دريا بودن چطوريه؟

،داخلِ کابين‌ها تنگ و کوچيکه .ولي بيرون، عظيم و بي‌نهايته

بخاطرِ همينه که ملوان‌ها !همه‌شون ديوونه هستن

.آدم هيچوقت نمي‌فهمه چه روزيه

پس ديگه از سفر کردن لذت نمي‌بري؟

.اون که سفر کردن نيست

بايد هر روز، 8 ساعت رو کنارِ ... دستگاه‌هايِ پُر سر و صدا سپري کرد

،اون هم تويِ گرمايِ 50 درجه .و مدام همراه دريا، بالا پايين شد

مثلِ اين مي‌مونه که آدم .تويِ يه کارخونه‌يِ متحرک باشه

،هميشه هم بايد برايِ تخليه‌يِ محموله ،تويِ مزخرف‌ترين جاها توقف کرد

.و بعد دوباره عازمِ سفر شد

،بهترين شرابِ دنيا !شرابيه که آدم هنوز مزه‌اش نکرده

اي بابا! اين که اصلاً !به حرف‌هام توجه نمي‌کُنه

!خوردن رو ترجيح ميده

به نظرِ شما حق با من نيست؟

اصلاً مي‌دونين راجع به ملوان‌ها چي ميگن؟

،بهتره نگمش !وگرنه سرم رو مي‌بُره

!مگه همينطور نيست؟

وقتي بطري به سه انگشت برسه، يعني به .حدِ نهاييش رسيده. و تقريباً ديگه تموم شده

،وقتي بطري به سه انگشت برسه .يعني به حدِ نهاييش رسيده

از اينجا به بعدش بايد .يه بطريِ ديگه سفارش داد

مي‌دونين اين فاصله !چقدر مهمه؟

مي‌دوني؟

!به! نمي‌دونه

!اين فاصله‌يِ بينِ کُس و کون-ه !مي‌بيني؟ سه انگشته

!چه خبره؟

!چي داره ميگه؟

!به من هم بگين

"... در اينجا دخترِ خدمتکاري هست"

".با الماسي سياه در ميانِ پاهايش"

گمان نمي‌کُنم او همان چيزي‌ست" "... که به من آرامش مي‌بخشد

با اين وجود، من بطورِ همزمان" ".عاشقِ شما دو زن هستم

و توأمان، هم احساسِ گم‌گشتگي مي‌کُنم" ".و هم احساسِ خوشبختي

«اين يک هفته را در کنارِ «ماريان" ".سپري نموده‌ام

خوشحالم يکي از دو زني هستم" ".که تو عاشقِ‌شان هستي

آن يک زن مي‌تواند با تو" ".صحبت کُند، و تو را لمس نمايد

اما من فقط فيلم‌ها و نامه‌هايي غريب را" "... از «ليسبون» دريافت مي‌کُنم

In the White City (Dans la ville blanche) subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left