The first 200 lines.
خوبی؟ آره، ردیفم رفیق
نگرانش نباش
حالت خوبه؟
از الاِی لذت ببر
اون انجامش داد. مشکلی نیست
میشه بهم بگی چرا همیشه همهچی باید حول محور تو بچرخه؟
همیشه همهچی درباره من نیست
اون خوره ماشین با اون محافظ جیبش داشت تیکه میانداخت
خودت خوب میدونی. "تیکه."
متاسفم، من اینجوری ندیدمش. اوه، چرت نگو
اون تیکهای که درباره تغییر ظاهرت انداخت چی؟ واقعاً جالب بود
میخوای چیکار کنم؟ با طرف همکارم
تو خودت کاملاً از پس گندکاریهای خودت برمیای
میدونی چیه؟ تا اونجا که من یادمه، تو با من رابطه داشتی
پس مگه اینکه بخوای با اون بخوابی، پیشنهادم اینه که
رفیق، این دور و بر کجا میتونم برای فرودگاه شاتل سوار شم؟
همون پشت. ممنون
خودش بود، تو اون لکسوس طلایی، داشت با موبایل حرف میزد
هنوزم دارن درخواست تغییر محل دادرسی میدن؟
بهخاطر سابقههای اول دهه ۸۰، حکمش قابل تشدیده
۳۱۲ کجا؟ مرکز شهر. خیابون اسپرینگ شمالی، پلاک
مرکز شهر
ببین، پیادهسازی نوارها باید تا ۷ صبح تموم بشه، ختم کلام. باشه؟
یه لحظه. از سپولودا برو به اسلاوسون، بعد به لا بریا
لا بریا رو به شمال برو تا خیابون ششم، بعد برو مرکز شهر
خب که چی؟ تا دیروقت بیدار میمونی دیگه
منم قراره کل شب رو بیدار بمونم، پس ننه من غریبم بازی درنیار
از ۱۰۵ شرق میرم به ۱۱۰. اینطوری سریعتره
چی؟
گفتم از ۱۰۵ به ۱۱۰، زودتر میرسی
بزرگراه ۱۱۰ دور و برِ "یو اس سی" میشه مثل پارکینگ
اما وقتی برسی به لا بریا، شمالِ سانتا مونیکا، اونجا دیگه قفله
۱۰ بزرگراه ۱۱۰، شمالِ بزرگراه
آدمایی رو میبینی که دارن میرن سمت پاسادنا و خیلی آروم میرونن
آره، همینطوره، ولی کاری که من میکنم اینه که تو خروجی گرند میام بیرون و بعد
هی، اگه خیابونهای فرعی رو میخوای، همون کارو میکنیم
داریم شرطبندی میکنیم؟ آره؟
ولی اگه اشتباه کنی چی؟
فکر نمیکنم اشتباه کنم، ولی اگه کردم، کرایه مهمونِ منی
باشه، قبوله
بگو، بگو دیگه
چی بگم؟ بگو دیگه
با چراغها شانس آوردم. نه، شانس نیاوردی
حق با تو بود. من اشتباه کردم
مکس
میشه صداشو زیاد کنی؟
موسیقی کلاسیک دوست داری
آره. تو دبیرستان مینواختم
بذار حدس بزنم. سازهای بادی چوبی؟ نه. زهی
هیچوقت ریههام واسه سازهای بادی کشش نداشت
ولی با اونجوری که داشتی پشتِ گوشی داد و بیداد میکردی، اصلاً بهت نمیاومد
اون یه سازِ دیگهست
اگه فقط به حرف من گوش میدادی، الان تو ترافیک گیر کرده بودیم
اونوقت پنج دلار بیشتر کاسب میشدی
خب، اون پنج دلار رو برای خودت نگه دار. یه چیز خاص بخر. حالشو ببر
واقعاً، اونقدرها هم... چیز مهمی نیست. اتفاق خاصی نیفتاده
خب، چند تا راننده تاکسی میشناسی که
باهات بحث کنن تا پولت رو برات نگه دارن؟
دو نفر بودیم. مجبور شدم اون یکی رو بکشم. از رقابت خوشم نمیاد
به اینکه تو کارت ماهری افتخار میکنی؟
چی، این؟
این... نه، این کار پارهوقته
این یه کارِ موقتیه. برای دادن قبضها
ولی تو کاری که واقعاً میکنم، بهترین خواهم بود. اما اون یه چیز دیگهست
دیگه چی؟ فقط دارم یه سری کارها رو ردیف میکنم
مثلاً؟
بهم بگو
یه شرکتِ لیموزین که دارم راه میاندازم. لیموزینهای "آیلند"
قراره مثل یه جزیره روی چرخ باشه. یه حس و حالِ عالی، مثل تجربهی رفتن به کلوپ
وقتی میرسی فرودگاه، دلت نمیخواد از لیموزینم پیاده شی
پس این کار رو پارهوقت انجام میدم تا قسطهای بنزم رو تموم کنم
نیرو استخدام کنم، لیست مشتریهای درستوحسابی جمع کنم، میدونی، کارهایی مثل این
وکیلی چطوره؟ دوستش داری؟
مگه غیبگویی؟ یه ذره
این کتوشلوار تیره با خطهای ریز
شیک، نه خیلی جلف. این یعنی تبلیغاتی نیستی
به اضافهی یه کیف سامسونت درجهیک که انگار توش زندگی میکنی
و اون کیف دستی. برندِ "بوتگا"ست
به هر حال، اگه یه مرد با شمشیر بیاد تو تاکسیم، میفهمم سرآشپز سوشیه
تو چی؟
کلارنس دارو؟
خب، نه کاملاً
اون وکیل مدافع بود. من دادستانم
پروندهی بزرگیه؟ آره
ما رو سریع رسوندی. معلومه
ولی به سوالم جواب ندادی
کاری که انجام میدی رو دوست داری؟
آره
ولی نه امروز
نه، دوست دارم. طوری که انگار طاقت ندارم
عاشقِ ایستادن تو اون دادگاهم
همزمان، یه حسِ گرفتگی و انقباض بهم دست میده
شبِ قبلِ شروعِ اولین جلسات
انقباض؟ چهجوری؟
فکر میکنم قراره ببازم، فکر میکنم پرونده مزخرفه
مدارکم ردیف نیستن، به اندازهی کافی آماده نیستم
بقیه قراره بفهمن که من نمیدونم دارم چیکار میکنم
و تمام این سالها داشتم فیلم بازی میکردم
من نمایندهی وزارت دادگستریام
و بیانیهی افتتاحیم درست تو حساسترین لحظه خراب میشه
و هیئت منصفه بهم میخندن
و بعدش گریه میکنم. بالا نمیآرم
خیلیها بالا میآرن. من معدهم قویه
و بعدش خودم رو جمعوجور میکنم
بیانیهی افتتاحیم رو دوباره مینویسم، رو مدارکم کار میکنم
و بقیهی شب رو مشغول همین کارم
این روالِ منه
صبح که میشه، شروع میشه و منم حالم خوبه
به یه تعطیلات نیاز داری
همین الان تو بزرگراهِ "هاربور" تعطیلات داشتم
نه تو تاکسی. باید مغزت رو آزاد کنی
ذهنت رو منسجم کن. به یه هارمونی برس، میدونی چی میگم
آخرین باری که استراحت کردی کی بود؟
من همیشه تو تعطیلاتم. هر چند وقت یه بار؟
روزی ده دوازده بار
مکانِ مورد علاقهام
جزیرهی مالدیو
پاتوقِ خصوصیِ خودمه
وقتی اوضاع برام سنگین میشه، پنج دقیقه وقت میگیرم
و فقط میرم اونجا
و فقط رو هیچیِ مطلق تمرکز میکنم
بیا. بگیرش. نه. نمیتونم این کارو بکنم
بگیرش. چون تو خیلی بیشتر از من بهش نیاز داری
و بهت کمک میکنه. تضمین میکنم
ممنون، مکس
برو بترکون
هی
نمیدونم
برای وقتی که خواستی دربارهی یه شرکتِ بزرگِ گردنکلفت تحقیق کنی یا
سرِ مسیرهای تاکسی بحث کنی
هی
هی، آره. بیا مرد، معذرت میخوام
صدات رو نشنیدم مرد. بیا بالا. میبرمت
۱۰۳۹ کجا؟ خیابون یونیون جنوبی، پلاک
حله
فکر میکنی چقدر طول بکشه؟ هفت دقیقه
هفت دقیقه. نه هشت؟ نه شش؟
دو دقیقه برای رد شدن از ۱۱۰ به خیابون نورماندی
از نورماندی به ونیس، سه دقیقه
تا یونیون هم یه دقیقه. یه دقیقه هم اضافه برایِ "اتفاقاتِ غیرمنتظره"
اشکالی نداره زمان بگیرم؟ هر کاری دوست داری بکن
اگه اشتباه کردی چی گیرم میاد؟ کرایه مجانی؟
یه عذرخواهی نصیبت میشه. من امروز سهمیهی سواری مجانیم رو دادم رفت
به کی؟ به یه دختره
باهاش قرار گذاشتی؟
اولین باره میای الاِی؟ نه
راستش رو بخوای، هر وقت اینجام، لحظهشماری میکنم که برم
خیلی درندشته، بیدر و پیکره. میدونی که
من اینجوریم. تو دوستش داری؟ خونهی منه
هفده میلیون آدم
اگه اینجا یه کشور بود، پنجمین اقتصاد بزرگ دنیا میشد
و هیچکس همدیگه رو نمیشناسه
دربارهی یه یارویی خوندم که اینجا سوار مترو میشه و میمیره
شش ساعت داشته با مترو میچرخیده
قبل از اینکه کسی بفهمه جنازهش داره دورِ الاِی چرخ میزنه
مردم سوار و پیاده میشدن، کنارش مینشستن
هیچکس نفهمید
این تمیزترین تاکسیایه که تا حالا سوار شدم
ماشین خودته؟ آره. با رانندهی شیفتِ روز شریکم
چون شبها رو ترجیح میدی؟ آره. مردم آرومترن
استرس کمتر، ترافیک کمتر، انعامِ بهتر
مزایاش چطوره؟ از اون مدل کارها نیست
من واسه موندن نیومدم. فقط دارم جای خالی رو پر میکنم، میدونی
فقط موقتیه تا وقتی یه سری چیزها رو ردیف کنم
این فقط موقتیه
چند وقته رانندگی میکنی؟ دوازده سال
واقعاً؟
دیگه چه چیزهایی رو داری ردیف میکنی؟
نمیخوام دربارهش حرف بزنم. فقط یه نقشهی تجاریِ کوچیکه
قصد جسارت نداشتم. من فقط... ناراحت نشدم
تو از اون آدمایی هستی که به جای حرف زدن، عمل میکنن
خیلی خوبه
هفت دقیقه. پسر، کارت درسته. با چراغها شانس آوردم
آره، حتماً. احتمالاً زمانبندی چراغها رو هم میدونی
گوش کن، من برای یه معاملهی املاک اینجام. قراره تو یه شب تمومش کنم
پنج تا جا باید برم. امضا جمع کنم، چند تا دوست رو ببینم
و بعدش ساعت ۶ صبح از فرودگاه پرواز دارم. چرا با من نمیمونی؟
ماشین دربستی نیست، مرد. این خلاف مقرراته
مقررات؟ آره
اینا که بهت حق استعلاجی نمیدن. هر شیفت چقدر درمیاری؟
چقدر؟ ۳۵۰، ۴۰۰ تا
آره؟ خب، بذار یه چیزی بهت بگم. من ۶۰۰ تا بهت میدم
مرد، نمیدونم
صد تا هم اضافه میدم اگه منو برسونی فرودگاه و مجبور نشم واسه هواپیما بدوم
در این باره مطمئن نیستم
نمیدونم. چرا، میدونی
نمیدونم مرد. چرا، میدونی
ششصد تا... عالیه. معامله کردیم
این ۳۰۰ تا بیعانه. اسمت چیه؟
مکس. مکس
من وینسنتام. بسیار خب
ولی نمیتونم اینجا دوبله پارک کنم
تو کوچهی پشتِ ساختمون میبینمت
باشه
قطعاً مالِ این دور و بر نیست
بفرما
اوه، نه! گندش بزنن! لعنتی
این دیگه چه
این چه کوفتی بود؟ لعنت بهش
رفیق، حالت خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.