The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
اینجا چه خبره؟
این درست نیست.
امنیت.
لعنتی، دانیل.
زود باش.
بو!
صبح بخیر، بابا.
خیلی بامزه بود، عزیزم.
زود برگشتی.
تلسکوپ پرندهها رو فراری داد.
ببخشید.
هی، میشل، میتونی یه نگاه به این بندازی؟
چون این ستاره به عنوان ستارهٔ بدون سیاره علامتگذاری شده،
ولی من فکر میکنم ممکنه سیارههای فراخورشیدی داشته باشه.
دانیل، میدونی که من از این کارا دیگه خسته شدم.
نه، میدونم که بازنشسته شدی،
ولی این واقعاً مهمه.
از بچههامون مهمتر که نیست.
فکر میکنم باید یه تجدیدنظر کنیم
تو این برنامهٔ آموزشی جامع خونهمحور.
من بدون تو نمیتونم از پسش بربیام.
مدرسهٔ سنتی یه گزینه نیست.
به نظرم هست،
چون مدرسه واسه همینه. بچهها میرن اونجا.
نه، اگه بچههامون با همون روشی بزرگ بشن که ما بزرگ شدیم،
دیگه هیچ امیدی برای نسلهای آینده نمیمونه.
نسل ما اینقدر بد بود؟
اَه.
میشل، خواهش میکنم!
فقط میدونم که...
تو تو این کار از من بهتری.
...این برای خانوادهٔ ما خوب نبود
وقتی من و تو تو اون پناهگاه بودیم،
ذهنمون سالهای نوری دور بود.
میدونم، ولی--
تو به بچهها قول دادی که آخر هفتهها کار نکنی.
میتونستیم وقت بیشتری باهاشون بگذرونیم.
زود باشین بچهها، بریم!
راستی، میخوای برات یه بستنی بگیریم؟
نه، ممنون.
باشه.
اشکالی نداره اگه شماها بدون من برین سالن بازی؟
فقط باید یه کار سریع انجام بدم.
به هرکدومتون بیست دلار میدم.
واقعاً؟
باشه، فقط به مامانتون چیزی نگین.
کارت چیه؟
از تغییر قیافهت خوشم میاد، لباس ماهیگیری.
کاملاً بهت میاد.
تغییر قیافه نیست، دانیل. بعد از این میخوام برم ماهیگیری.
اوه. ماهی آزاد؟ بس؟
خب، ممنون که آخر هفته وقت دیدن من رو دادی.
میدونم بچه داری.
راستش، زمان ملاقات امروزمون واقعاً عالیه
چون ام...
- چی بود؟ - چی؟
داری از روی شونهت نگاه میکنی
انگار منتظر یه چیزی هستی.
خب، سعی میکنم مواظب باشم.
نمیخوام کسی اینو بشنوه.
فکر میکنی واقعاً کسی دوست داره اینو گوش بده؟
خوب، میدونم این اطلاعات طبقهبندی شدهست.
کی اینو بهت گفته؟
خب، فقط حدس زدم،
با توجه به خارج از شبکه بودن تو پناهگاه و استتار.
اوه، جنگ سرد خیلی وقت پیش تموم شد.
باور کن، هیچکس اهمیت نمیده.
خب، فکر میکنم اگه یه نگاه به چیزی که اینجا دارم بندازی،
میبینی که یه سری بینظمیهایی وجود داره.
من درخواست این ملاقات رو دادم، پس بذار اول من حرفم رو بزنم.
من بازنشسته میشم، دانیل.
و این حس کاملاً مشخص رو دارم که هیچکس دیگهای تو نوراد
گزارشهای خیلی دقیق تو رو نمیخواد یا براش مهم نیست.
اصلاً، من بهسختی نگاهشون میکنم در حالی که پولشو میگیرم.
ولی--
ولی... از تو خوشم میاد.
و از میشل خوشم میاد، و میدونم تو وطنپرستی.
همچنین، به پدر میشل، مینگ، یه دین قدردانی دارم.
در واقع یه دین بزرگ.
پس، وقتی دارم از آژانس میرم بیرون،
میخوام یه قرارداد ۲۰ ساله برات تمدید کنم.
میتونی گزارشهات رو به سرورمون ایمیل کنی، تا اگه یه روز کسی--
تدی، من جدی میگم. یه چیزی پیدا کردم.
نه، پیدا نکردی، دانیل.
این دفعه نه، دفعههای قبل هم نه.
یه خطاست، یا یه قلمافتادگی.
یا شایدم یه بازی ناخودآگاه که با خودت انجام میدی
تا علاقهمند نگهت داری.
ولی هردومون میدونیم که هیچ مدرک قابل تشخیصی
از وجود حیات تو فضا نیست.
حتی اگه یه چیز دیگهای اون بیرون وجود داشت،
تو هرگز با یه تلسکوپ ۵۰ ساله پیداش نمیکنی.
اگه فقط یه نگاه بندازی.
- با این قرارداد... - تدی--
...میتونی از خانوادهت مراقبت کنی.
میتونی یه زندگی خوب داشته باشی، کتاب بنویسی، هرچی.
خواهشاً--
دارم سعی میکنم کمکت کنم، دانیل.
ولی اگه اون فایل رو باز کنی، نظرم عوض میشه.
حالا...
دوست دارم برم ماهیگیری.
از آشنایی باهات تو این سالها لذت بردم.
تو مرد باهوشی هستی.
حالا آزادی که هرکاری دوست داری انجام بدی.
امیدوارم یه کاری باهاش بکنی.
فقط لطفاً صورتحساب رو بیار.
زود باشین بچهها! بریم!
الو؟
سلام، مینگ.
دانیل... خودتی؟
میتونم برای کمک تو کارم اذیتت کنم؟
- مگه همکار نداری که برای این چیزا بهش زنگ بزنی؟
نه. فقط تو رو دارم، مینگ، متأسفانه برای هردومون.
باشه. چی تو فکرته؟
فکر میکنم یه چیزی پیدا کردم.
چی؟
نمیدونم. نیاز به یه نظر دوم دارم.
تو با یه اخترفیزیکدان زیر یه سقفی.
اون چی میگه؟
خب، اون حتی نگاه هم نمیکنه.
دلم براش تنگ شده، دانیل.
آیا اون هیچوقت دوباره باهام حرف میزنه؟
دانیل؟
دانیل؟
باید برم.
خواهش میکنم.
- ببخشید. - دانیل--
کی بود؟
پدرت بود.
میدونی، واقعاً آدم عجیبی هستی.
- اکثر زنها-- - من زنت نیستم.
خب، عزیزم، اکثر شریکها--
من عزیزت هم نیستم.
چیزی که میخوام بگم اینه که فکر میکنم باید به عنوان یه چیز خوب
بهش نگاه کنی که من با پدرت در تماسم.
من سالهاست با پدرم حرف نزدم،
و باید خوشحال باشم که شماها با هم تلفنی
گپ میزنین؟
نمیتونم جلو خودمو بگیرم، اون یه نابغهٔ واقعیه،
یکی از دو نفری که میشناسم.
و از اونجایی که، میدونی، دیگه نمیخوای باهام
درباره کار حرف بزنی، خوشحالم که اون جواب تلفنمو میده.
اون جواب میده چون تو بهش امید میدی.
امید واهی... که قراره بخشی از این خانواده باشه.
راست میگی.
متأسفم.
ممنونم.
بیا اینجا.
باهام یه نوشیدنی آخر شب بخور.
فقط یکی.
باشه.
فکر میکنی بچهها میدونن که ما فاصله گرفتیم؟
خواهشاً... میتونیم فقط اسمشو بذاریم دعوا؟
خیلی باهوشن اما.
احتمالاً میدونن یه اتفاقی افتاده.
آره، میدونن.
باهوش، پرمهر، و سرسخت.
- ممم. - همم.
ممنونم.
برای اینکه ستارهای هستی که خانوادهمون رو تو مدارش نگه میداره.
چی؟
هیچی. خیلی شیرین بود.
چیه؟
فقط اینه که، تو به هیچ چیز دیگهای فکر نمیکنی، مگه نه؟
من همیشه همینطور بودم.
قبلاً اسمشو میذاشتی اشتیاق، حالا میگی وسواس.
ولی هرچی اسمشو بذاری،
از وقتی همدیگه رو دیدیم همینطور داشتمش.
هر روز میبینمت و خیلی دلم برات تنگ میشه.
چطور ممکنه؟
میدونم چی میگی، منم دلم برات تنگ شده.
ما دلمون برات تنگ شده.
قول میدم پدر بهتری بشم. قول میدم.
البته میخوام یه چیزی رو قبول کنی.
چیو؟
ما کلی لحظههای عالی تو اون پناهگاه داشتیم.
اوه آره، این که آسونه. البته که داشتیم.
شبهای دیروقت، صبحهای زود.
یادت میاد وقتی سیاهچاله رو
تو کهکشان ۶۳ مسیر پیدا کردی؟
آره، تازه یه جوینت کشیده بودیم.
و حالا تو لیست بزرگترین سیاهچالهها 11-01C هست،
هولمگران ۱۵A، و پکمن.
پکمن.
ما شبهای بیشتری رو روی اون کاناپهٔ قراضه گذروندیم
تا توی تخت خودمون.
میدونم یه کاری داری.
چی؟ من چیزی نگفتم.
باشه، قبول. تو اون کاغذا چیه؟
اوه، کاغذا؟ اوه، نه، تو بهشون علاقهای نداری.
وای خدای من، بیخیال!
باشه، صبر کن، صبر کن.
تو، اینو میبینی...
نیروی گرانشی اینجا رو میبینی؟
آره میبینم. صبر کن.
فکر میکنم ممکنه یه سیارهٔ فراخورشیدی اونجا باشه.
وای خدای من.
دانیل، این--
آره؟
No comments yet. Be the first to leave one.