The first 122 lines.
!خیله خب! همه برن سرکارشون
!چـــشـــم
!جادوت خیلی بکار میاد
.تو یه لحظه زمینرو صاف کردی
پسر، باورم نمیشه جادوی کنت داره .برای آبادی مورد استفاده قرار میگیره
.رودرهی، من دیگه برمیگردم
.سرورم، یه لحظه صبر کنین
میتونین اونجا رو هم صاف کنین؟
.من اومدم
!خوشاومدی
.خوشاومدی
.ممنون، الیزه
.آخیش
.بفرمایید
.ممنون
.بنظر خسته میای
.آره، دوباره امروز مجبورم کرد زمین رو صاف کنم
.توئم معلوم نیست رابطهت چطوریه
.انگاری که رودرهی رئیس توئه
.انگار که تو بردهی اونی، ول - ساما
،بخوام رو راست باشم ...مهم نیست چقدر پیش برم
.من تو درونم یه کارگر یقه سفیدم
یقه سفید؟
.به هر حال، باید برم لباسامو عوض کنم
تغییر کردن آسون نیست، نه؟
...با اینکه ده سال پیش من
.یه کارگر بودم
.اومدم
!نه!پسر بیدار شو
.حالت پخت سریع فعال میشود
.برنج در 24 دقیقه آماده میشود
شام نصفه شبی یه وعده سوپ سه وعده .غذا: ورژن دنده خوک سرخ شده با میسو
...حالا فقط مونده جوونهی تربچه رو اضافه کنم
ها؟ دنده خوک کجاست؟
ها؟ اینجا خارجه؟
...حالا که جانشینم عروسی کرده
.میتونم با خیالت راحت بازنشسته بشم
.ولی اونا که ژاپنی حرف میزنن
.پدر، لطفاً شوخی رو بذارین کنار
.پسر، این خواب خیلی واقعیه
.باشه
.وقتشه برگردم پیش دندهی خوکم
هوی، فکر کردی داری چیکار میکنی؟
!بیدار شو
.بیا، باید به بقیه سلام کنی
...ولی دنده خوکم
.ببخشید که منتظرتون گذاشتم
.این کوچیک ترین پسرمه
یعنی این زندگی واقعیه؟
داری چی میگی؟
،حالا، خودتو معرفی کن میتونی، درسته؟
خو... خودمو معرفی کنم؟
...عـ - عه
...میگـ
چی شده؟
.خوشحالم که دوباره میبینمتون
اوه، اریک - دونو هستین؟
.چقدر بزرگ شدین
خیلی سپاسگزاریم که منت گذاشتید ...و این همه راه رو
.برای عروسی برادرم کورت اومدین
،بذارید برادر کوچیکترم ،وندلین فون بننو بائومایستر
.و من از صمیم قلب ازتون ممنونم
اون اسم منه؟
وندلین - کون؟
پس، میتونم بهت بگم ول - کون؟
.ول؟ بـ - بله، البته
.بفرما
.ممنون
وقتی بزرگترا دورت رو گرفتن زبونت بند اومد؟
میگم، امروز چه خبره؟
اه، فکر کنم واسه .یه بچه پنج ساله یه خورده پیچیده باشه
.امروز عروسی داداش کورته
عروس هم دومین دختر سر ماینباچ .آمالیه - سانه
پیدا کردن یه شریک زندگی واسه داداش .برای بابا داستان شده بود
الان باید یه نفس راحت بکشه که .با یه دختر اشرافزاده ازدواج کرده
یه اشرافزاده؟
میگم، اگه دختر یه اشرافزاده ...داره با خانوادهی ما ازدواج میکنه
یعنی ماهم اشرافزاده ایم؟
"یعنی ماهم اشراف زادهایم؟" .فکر کنم الان فهمیدم چرا موندی
.ولی ما بائومایسترا هم اشراف زادهی اصیلیم
...اشرافزاده
!یه دور دیگه
کی فکرشو می کرد؟
از طرف دوک بلیچرودر
.ولی حداقل میتونم زبون اینجا رو بفهمم
...اگه میتونیم همچین مراسمی بگیریم
.باید سطح مون بالا باشه
...و اگه من بچهی سوم این خانواده هستم
.لازم نیست نگران گرسنگی باشم
!غذای اشرافزادهها خیلی خوشمزهس
...خیلی خشکه
.و این سوپم که همهش آبه
چی شده، وندلین؟
.هیچی
سوپ بیشتری نداریم، باشه؟
میگم، داداش اریک کجاست؟
یه خورده پیش رفت .گفت میره ماهیگیری
سطح بالا باشیم؟
.این دیگه چه جور جوکیه
.آخه دیشب همچین مهمونی شلوغ پلوغی راه انداخته بودیم
.خب، آره
میگه هرچقدرم که بی پول باشیم، مهمون .دعوت کردیم باید سنگ تموم بذاریم
بیپول؟
.می تونی بگی نشون دادن غرور یه اشراف زاده بود
پـ - پس اون غذای اشر... منظورم، شام؟
.معلومه یه منو ویژه عروسی بود
ولی ما برگشتیم و رزمون رو با .نون قهوهای و سوپ سبک شروع میکنیم
...بیخیال
.چطوری وقتی بیپولیم، هنوز اصیلیم
...داداش کورت، داداش اریک
و منم که سومی میشم
اوه، شکار چطور بود، داداش هلموت؟
.خوب نبود
.چیزی گیرم نیومد
داداش هلموت؟
...پس من میشم
.انداختن هوروهورو خیلی سخته
حتی واسه تو، داداش پائول؟
داداش پائول؟
اگه هوروهورو تو عروسی سرو میشد .خیلی خوب میشد
.آره، دیدم یکی کامل خوردی، داداش هرمان
داداش هرمان؟
No comments yet. Be the first to leave one.