The first 200 lines.
من "اولیور کوئین" هستم
به مدت پنج سال در یک جزیره گرفتار بودم
در حالی که تنها یک هدف داشتم زنده موندن
اولیور کوئین" زنده است"
حالا من میتونم آخرین آرزوی پدرم رو برآورده کنم
و از لیستی که برام باقی گذاشته
برای اجرای عدالت در مورد کسانی که شهرم رو آلوده کردن استفاده کنم
و برای انجام این کار من باید تبدیل به شخص دیگری بشم
باید تبدیل به چیز دیگری بشم
...آنچه گذشت
نجات دادن پدرت و متوقف کردن فایرز
مثل قدم زدن تو پارک نیست
"یائو فی" پدر
چطوری فرار کردی؟
اینکارو نکردم
تو به من گفتی که دست از سر خانوادت بردارم و همین کار رو کردم
ولی خانوادت دست از سر من بر نمیداره
و این به این معناست که باید یه فکری به حالش بکنم
میری خونه
در مورد مادرم
و دست داشتنش در پروژه ی نابودی حق داشتی
اون با "مالکوم مرلین" همکاری میکنه
و اونا یه نقشه ی وحشتناک دارن
راستش داشتم به این فکر میکردم که
یه جایی واسه خوشگذرونیه آخر شب تو "استلا" هست
همونجایی که اونطرف خیابونرو میگم
همونجایی رو میگی که همیشه
تا دیروقت که کار میکنم آهنگ های "سالسا" پخش میکنه؟
آره آره خودشه
به هرحال داشتم به این فکر میکردم که
میدونی... شاید تو دلت بخواد
با هم یه نوشیدنی بخوریم
چرا دو تا نخوریم؟
اوه خدای من
خواهش میکنم
من هرکاری که آقای "مرلین" ازم خواستن انجام دادم
ایشون اینو میدونن آقای "مارکو" و
بابت لطفتون خیلی متشکر هستند
درو باز کن درو باز کن
تکون نخور
نه درو باز کن
بخواب رو زمین
کاری از عرفان و ایلیا Translated By Merfan & Eilia فصل اول قسمت بیست و دوم تاریکی در لبه ی شهر
الان روزهاست که مادرت رو تحت نظر گرفتم "اولیور" و
هیچ خبری نیست
میره سر کار
برمیگرده خونه گاهی اوقات میره برای شام
درست مثل یه ماهی سر سفره بی خطر
من تلفن خونش و محل کارش رو تحت نظر دارم
هیچ خبر غیر عادی ای نیست
هیچ اشاره ای به دزدیدن والتر و یا پروژه ی نابودی نمیکنه
فقط چندتا تماس خیلی ساده با "مالکوم مرلین " داشته
چرا نباید داشته باشه
اونا با هم دوستای قدیمی ان
هممون دوستای قدیمی هستیم
تو حالت خوبه؟
مادرم و دوست قدیمیه پدرم
تو یه توطئه ای دست دارن که ممکنه
برای شهر طبعاتی در بر داشته باشه
و تقریبا مطمئنم که اونا پدرم رو به قتل رسوندن
با این اوصاف فکر نمیکنم تا مدت مدیدی
بگم که حالم خوبه
ببین ما تقریبا در این مورد مطمئنیم که
مالکوم" و مادرت یه برنامه ای برای "گلیدز" دارن
که من و والتر به فهمیدنش خیلی نزدیک شده بودیم
و به همین خاطر بود که اونها والتر رو دزدیدن
ما باید بفهمیم این پروژه چیه
من باید ازش بپرسم
اصلا حرفشو نزن آخرین باری که شورشی رفت سراغ مادر تو
تو پیر شدی و من مجبور شدم که باهات دکتر بازی کنم
اَه مغز من همیشه باید منظورش رو به بدترین شکل ممکن برسونه
این دفعه خودم ازش سوال میکنم
یه صحبت مادر و پسری
لارل" تو اینجا چیکار میکنی" ساعت هنوز هفت هم نشده
تعطیل کردین؟
اوضاع چطره؟
خب شلوغه
راستش وقتی که تامی کارهارو انجام میداد من راحت تر بودم
تامی رفیق خوبیه آره
تو چطور؟
منظورت چیه؟
هفته ی قبل بهت گفتم
میخوام برگردم پیش تامی
و ازت میخوام که بری
و براش توضیح بدی که دیگه احساسی نسبت به من نداری
ولی تو
بهم گفتی که احساساتی داری
که مطمئنم میتونی تصور کنی که
من از اونموقع هنگ کردم
من نباید این حرفو میزدم
پس چرا اینکارو کردی؟
راستش نسنجیده حرف زدم
من نمیخواستم کاری کنم "که رابطه ی تو و "تامی
به هم بریزه
ولی اگه اینکارو کرده باشی چی؟
بعد از گم شدنه تو
"به همراه "سارا
حتی از اینکه ترو میشناختم هم شرمنده بودم
ولی الان اوضاع طوری پیش رفته که
من فکرش رو هم نمیکردم
تو برگشتی خونه
پدر مادر من برگشتن پیش هم
و تو
اگه من واقعا دارم ترو اونطوری
که هستی میبینم چی؟ نه "لارل" این قضیه
شاید حق با "تامی" باشه
شاید من و اون قرار نبوده که با هم باشیم
شاید الان وقتشه که من اعتراف کنم که
هنوز هم به تو علاقه دارم
هیچی عوض نشده
زندگی من هیچ تغییری نکرده
من تغییری نکردم
باید برم
قراره "والتر" بیاد خونه
همچیز دقیقا همونطوریه که قبل رفتنت بود
حالت چطوره والتر؟
دارم بهتر میشم "ممنونم "اولیور
اوه...خیلی خوشحالم که خونه ای
پس هر دومون همین حس رو داریم
هممون این حس رو داریم
یه عصرونه ی عالی برات آماده کردیم
همه ی چیزایی که دوست داری
اوه عالیه غذای انگلیسی
راستش خیلی بیشتر از دی که فکر میکردم خسته ام
فک کنم بهتره یکم دراز بکشم
بله البته
به نظر "والتر" مثل همیشه نیست
اون زجر زیادی کشیده
فقط یکم طول میکشه تا درست بشه
راستش دیگه دارم از اینکه
همه ی ما مجبوریم زجر بکشیم خسته میشم
شش دانشمند و سه نیروی امنیتی
در قتل عامی کشته شدند
جسد"برایان مارکوف" زلزله شناس بزرگ هم در این کشته شدگان به چشم میخوره
یکی از سخنگویان صنایع یونیداک
سخنرانی ای رو آماده ی ارائه کرده
مامان باید صحبت کنیم
"اوه بعدا "اولیور
لعنتی بیخیال
الان نیروی کافی برای انتقام گرفتن نداریم
پدر دخترم
توی ترسو "فایرز" رو رسوندی بالای سر ما
فایرز" میخواست تمام جنگل رو بمبارون کنه"
تا شمارو نابود کنه
حداقل اینجوری یه شانسی دارید
خوبه...پس دعا کن فرصت جبران لطفت نصیبم نشه
چه جالب
آخر کار همه به هم ملحق شدیم
آخر کدوم کار؟ این کارا واسه چیه؟
پایگاه هوایی هنگ کنگ این پروازه 637 مستقیم پاریس
به هنگ کنگه که صحبت میکنه
ما الان در ارتفاع سی و سه هزار پایی هستیم
و سرعت باد 15 کیلومتر بر ساعت
دو ساعت و پانزده دقیقه دیگه میرسیم
پایگاه هوایی هنگ کنگ صحبت میکنه فریس 637
مسیر حرکتیتون رو به شیش دهم درجه
و یازده دقیقه جنوبی تغییر بدید پایان
تایید میشه دلیل تغییر جهت چیه؟
چیز نگران کننده ای نیست
فقط میخوایم مطمئن بشیم که از یه تلاطم دور میشید
تایید میشه مسیر رو تغییر میدیم
اونا دارن مسیر رو تغییر میدن قربان
هواپیما 26 دقیقه ی دیگه به لیان یو میرسه
خوبه جهت یابیش کن
"اون یه هواپیمای تجاریه "فایرز
به نظر نمیرسه اینجا فرود بیاد
"اون قرار نیست جایی فرود بیاد "آقای کوئین
من میخوام نابودش کنم
پیکان ها سیاهن نه سبز
باز هم کار اون تیرانداز مقلده
روانی ها دیگه واسه هم کد رنگی میفرستن
خیلی خوبه آره البته جدا از اینکه
مدتی بود از این مقلد خبری نبود
دفعه ی قبل تعدادی گروگان گرفت تا شورشی رو بیرون بکشه
اما ایندفعه یه عده دانشمند رو کشته؟
میخوام یه سکوت خبری برقرار بشه هیچکس نباید در مورد این یکی تیر انداز مطلع بشه
در ضمن یه لیست از تمامی کارکنان یونیداک
و همچنین کاری که اینجا میکردن لازم داریم
به نظر میرسه که این گروه خیلی خلوت بوده
تمام کسانی که چیزی در مورد پروژه میدونستند کشته شدن
در ضمن تیر انداز مقلد همه ی کامپیوتر ها و همینطور تحقیقاتشون رو از بین برده
هر اتفاقی که اینجا داره میفته
یه نفر دوست نداره کسی ازش خبر دار بشه
اصلا اون دوربین رو از کجا آوردی؟
تازه یادم افتاد این ماشینو از کجا آوردی؟
اجاره کردم
قانونیه قانونی
میدونی من وقتی فکر میکردم که با تو سوار یه ماشین بشم
اصلا همچین فکری نمیکردم
خب خودت بودی که
گفتی بهم کمک میکنی شورشی رو پیدا کنم
میدونم ولی الان دو هفته اس
و تنها چیزی که عایدمون شده عکس انداختن بوده
اونم از پلیسی که به همون اندازه که تو شورشی رو میپرستی ازش
متنفره
من اونو نمیپرستم
من فقط احتیاج دارم پیداش کنم
ت برای اینکه کسی بشی احتیاجی به اون نداری
در ضمن فکر نمیکنم به همین زودیا بتونی ملاقاتش کنی
به نظر پلیسا هم هیچ سر نخی ندارن
No comments yet. Be the first to leave one.