The first 200 lines.
hossein 2 & devilhunter
AnimWorld Presents
یه کاسه چای روی برنج
...یه کاسه چای روی برنج
.ترشی آلو، نوری چاک خورده
...و مرغ باقی مونده از شام
.همه شون تو آب جوش مخلوط بشن
...بعدشم یه خورده نمک
...خیلی خوب بود
همه ی اون کاسه های چای روی برنجی که یواشکی ...رفتم تو آشپزخونه ی یتیم خونه و درست کردم
!آی
...لعنتی
.از گشنگی حروم میشم
.اسم من آتسوشیه
:قسمت اول بخت غیر قابل پیشبینی و بی ثباته
.به خاطر شرایطی که پیش اومده دارم از گشنگی تلف می شم
،بعد از این که از یتیم خونه بیرونم کردن
.نه چیزی برای خوردن داشتم نه جایی برای رفتن
.و هیچ پول و دارایی هم نداشتم
.ولی بازم جرئت دزدی ندارم
...این جوری شد که به این وضع فعلی دچار شدم
...هرچند
اگه بخوام زنده بمونم
!چاره ای جز دزدی و زورگیری ندارم
!برو بیرون بیمصرف
!هیچ یتیم خونه ای امثال تو رو قبول نمی کنه
اگه بری تو یه چاله چوله ای بمیری
!دنیا تبدیل به جای بهتری می شه
...خفه شید
!خفه شید
!خفه شید
!خفه شید
تو یه چاله چوله بمیرم؟
!من نمی میرم
!هر جوری شده زنده می مونم
...خیلی خب
اولین کسی که ببینم از اینجا رد بشه
!خفتش می کنم و ازش دزدی می کنم
.خب اون که نشدنی بود
...با شکم خالی به گرد پاشم نمی رسم
!بعدی
!یک، دو، سه، چهار
!یک، دو، سه، چهار
.شک دارم ارتشی ها موقع تمرین کیف پولشون همراهشون باشه
!ولی نفر بعدی که رد بشه... حتما
!گیرش انداختم
...خب
.این یکی که حساب نیست
.آ-آره، ازش می گذرم
...ازش... می گذرم
!باشه
...در نهایت
من جون یکی رو نجات دادم؟
...تو رودخونه شناور بودی
خوبی؟
.نجات یافتم
.لعنتی
لعنتی؟
اون الان گفت لعنتی؟
تو مزاحم غرق شدنم شدی؟
.من فقط سعی داشتم کمک کنم
هان؟
غرق شدن؟
...غرق شدن
نمی دونی منظورم چیه؟
.من سعی داشتم خودکشی کنم
خـ-خودکشی!؟
خودکشی؟ ...
.درسته
.سعی داشتم خودمُ بکشم
...ولی تو دخالت کردی
...چرا
ازم شاکیه؟ ...
وایسا ببینم، نکنه به خاطر نجات دادنش داره سرزنشم می کنه؟
اولویت من انجام یک خودکشی تر و تمیزه
.بدون این که سربار کسی بشم
.آره، من برات دردسر درست کردم
.پس همه اش تقصیر منه
.من باید یه جوری عذرخواهی کنم
غورر
گشنه ای پسر جون؟
...خب
.چند روزه هیچی نخوردم
غورر
...اوخ
.چه عجیب
.منم گشنه امه
...پس
.ولی انگار رودخونه کیف پولمُ برده
...جون من شوخی نکن
!اونجایی کره خر
.هی
.خسته نباشی کونیکیدا کون
!خسته نباشم و مرض
.خود خرت اینقدر کار سرم ریختی که خسته شدم
مرتیکه ی روانی عشق خودکشی!؟
!دیگه هر چی برنامه ریزیمُ خراب کردی بسه
!اوه، درسته
.من یه نظر عالی دارم
.اون همکارمه
.اون برای غذا مهمونت می کنه
اصلا بهم گوش میدی!؟
اسمت چیه؟
هان؟
.ناکاجیما... آتسوشی
!خب، دنبالم بیا آتسوشی کون
چی دوست داری بخوری؟
...اومم
...خب اگه زحمتی نیست
!تعارف نکن
...دوست دارم چای رو برنج بخورم
پس یه پسر که داره از گشنگی می میره می خواد چای رو برنج بخوره؟
!خیلی خب، پس کونیکیدا کون تو رو به 30 کاسه چای رو برنج مهمون می کنه
!از کیسه خلیفه می بخشی مرتیکه، دازای
دازای؟
.آره، این اسممه
.من دازای هستم
.دازای اوسامو
.رسما بالا خونه رو دادی اجاره
"اخه کدوم خری می گه "چه رودخونه ی خوبی
و وسط کار می پره توش!؟
،به لطف کارهای تو
!ببین حالا چقدر از برنامه ریزی عقبیم
.تو واقعا عاشق برنامه ریزیت هستی کونیکیدا کون
ایده آل
!این برنامه نیست
!این ایده آله
!راهنمای من تو زندگی
و هیچ جای این کتاب
!ننوشته که همکارم یه روانی عشق خودکشیه
!خفه شو
هیچ جای این پیدا نمی کنی که نوشته باشه
!برای یه حیف نون که مفش آویزونه باید خدا تا کاسه چای رو برنج بخرم
!همونطور که گفتم، این یه کاره
کار امروزمون؟
.یه چیز نظامیه
شما دو تا چجوری با هم حرف می زنید؟
.دارم می ترکم
.اقلا تا ده سال دیگه نمی خوام چشمم حتی به یه کاسه از این بیفته
...بچه پر رو
چطور جرئت می کنی بعد از این همه لمبوندن به حساب من اینقدر بی حیا باشی؟
.نجاتم دادین
بعد از ترک یتیم خونه و اومدن به یوکوهاما
.نه چیزی برای خوردن داشتم نه جایی برای رفتن
.گفتم حتما از گشنگی می میرم
تو از یتیم خونه ای؟
.آره یه جورایی
.ولی اونا انداختنم بیرون
.آخی حیوونکی
!هی، دازای
ما کمیته ی امداد نیستیم که بگردیم و به جوجه هایی که بد آوردن کمک کنیم، حله؟
.بیا برگردیم سر کارمون
ایده آل
.راستی شما گفتید کار فعلیتون یه چیز نظامیه
دقیقا کارتون چیه؟
.اوه، ما محقق خصوصی هستیم
محقق خصوصی...؟
.البته کار ما فقط پیدا کردن حیوانات گم شده و فاش کردن روابط نا مشروع نیست
احتمالا درمورد سازمان کارآگاهی مسلح شنیدی
سازمانی که افرادش قدرت های فرا طبیعی دارند؟
چی؟
...شایعاتی درمورد این سازمان کارآگاهی خصوصی شنیدم
میگن سازمانیه که تخصصش در ماموریت هاییـه که
...نمی شه به پلیس یا ارتش سپرد
...یک نیروی مسلح که بین روز و شب هست
...میگن خیلی از افراد سازمان قدرت های فرا طبیعی دارند
ولی این دو تا هم دارن؟
.ببین چه تیکه چوب ملسی اونجاست
تو فکر این نرو که خودتُ تو چایخونه ای که تازه !واردش شدیم حلق آویز کنی
.اشتباه برداشت نکن
.دارم درمورد روش درمانی آویزانی صحبت می کنم
چی چی؟
چی، درموردش نمی دونستی!؟
!برای قلنج خیلی خوبه
جون من!؟
همچین چیزی داریم!؟
!هی، بنویسش
...روش... درمانی... آویزانی
.دادم دستت
ا-این دو تا واقعا از سازمان کارآگاهی مسلحن؟
همکارم خودشُ انداخت تو رودخونه
.و یه بچه ی در حال مرگ بدون هیچ شرم و حیائی آویزونمون شد
برنامه ریزیم برای امروز عالی بود
!ولی حالا باید از پله ی اول دوباره شروع کنم
...خب، کار امروزتون
!بهت اطمینان می دم اقلا کارمون طبق برنامه انجام بشه
هــــان!؟
!شرمنده، نباید می پرسیدم
!د-درسته، البته که کار شما محرمانه است
.کار امروزمون خیلی هم سری نیست
.از طرف ارتش دنبال یه ببر خاصیم
یه ببر؟
.یه ببر آدمخوار که این اواخر تو این حوالی دیده شده
خب هنوز به طور قطع نمی دونیم آدمی رو خورده یا نه
ولی اون انبارها رو غارت می کنه و محصولات مزارع رو می خوره و اینجور چیزها
.و هر کاری دلش می خواد می کنه
.این اواخر این اطراف دیده شده
چی شده آتسوشی کون؟
.من... من... من دیگه رفع زحمت می کنم
.خـ-خداحافظ
No comments yet. Be the first to leave one.