The first 200 lines.
هیچوقت فکر نمیکردم یوزورو اینجوری ناپدید بشه...
دیشب نزدیک نصف شب...
...تو یه لحظه قرار تغییر کرد و یوزورو پاک شد
ناتسومی خودش رو جای کدوم از اون 12نفر داره جا میزنه.
تا وقتی نتونم دقیق حدس بزنم،
هرشب قراره یکییکی ناپدید بشن؟
ظاهراً اوضاع از همین قراره.
هر روزی که بگذره آسونتر میشه حدس زد، ولی...
...معنیش اینه آدمای بیشتری هم ناپدید میشن.
لعنتی.
باید زودتر بفهمم خودشو جای کی زده.
فقط هم نه برای بقیه بلکه بخاطر خود ناتسومی هم که شده.
در این صورت شیدو...
وقتش نشده بفهمی که من ایتسوکا کوتوری واقعی هستم یا نه؟
تو واقعی هستی.
حداقل این چیزیه که میخوام بهش باور داشته باشم.
الانم وقت گفتن این حرفاست؟
کلی راه برای اثباتش وجود داره.
ازم سوال بپرسی، یا...
ا-اوم، بر اساس واکنشهام قضاوت کنی،
بـ-ببوسیم، یا از همین چیزا...
که اینطور...
پس...
هان؟
شـ-شیدو...
هی! اونیسان، داری چیکار میکنی!
پسش بده! همین الان پسش بده!
-- اوهــوم! خود کوتوری هستی. -- اونیسان! پسش بده! پسش بده!
-- امکان نداره ناستومی همچین بخشی از رفتارتو تقلید کنه... -- اونیسان! پسش بده! پسش بده!
...درسته دیگه، کوتوری؟
ا-اوم، کوتوری سان؟
میخوام سریعتر با بقیه قرار بذاری.
قسمت سوم تو ناتسومی هستی
باشه.
میدونم این زمانبندی ضیق وقت داره، ولی...
میخوام قبل از فردا تا جایی که میتونم با تعداد بیشتری قرار بذارم.
تمهیداتش رو به خودت میسپرم.
فهمیدم، هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم.
فعلا، طبق برنامه قبلی میتونی با میکو قرار بذاری.
ممنونم.
هـ-هی، میکو!
اصلاً بهم نگفته بودی با لباس مبدل میخوایم بریم سر قرار!
خب، من یه جورایی آیدولم، پس...
اگه کسی منو بشناسه حسابی دردسر میشه.
نگران نباش.
امروز تو این شهربازی میتونی آزادانه کاسپلی انجام بدی.
از اونجایی که بالاخره اومدیم سر قرار، نمیذارم کسی سد راهمون بشه.
خب، گمونم حق با تو باشه.
وووواو!
اینا سوکیشیما کانون و سیج از "میستی والکری" هستن!
با ماسک کمیابی که تو قسمت 6 برای نجات میستی زده بود!
میشه ازتون عکس بگیریم؟!
چـ-چی؟ نه، ما...
البته که میتونین!
بیا! تو هم بیا عزیزم!
چـ-چـــی؟!
خودشه! ژست معروف سیج دوستداشتنی ما!
خب؟
برای چی ما رو صدا زدی؟
اگه میخوای کار قبلیت رو جبران کنی، باید بگم کافی نیست.
خیلی ضایعی.
نه، به اون هیچ ربطی نداره.
از اونجایی که با هم همکلاسی هستیم با خودم گفتم خوبه که هرچند وقت یه بار یه گپی بزنیم.
"دفتر مشاور"
چـ-چی شده ایتسوکا؟
یهویی تصمیم گرفتی درباره آینده حرف بزنی...
اوم، خب، چطوری بگم...
لازمه یه خورده جدیتر درباره آیندهم فکر کنم.
که اینطور...
اون قولی رو هم که بهم دادی...
اونم فراموش نکردم ایتسوکا.
"گواهی ازدواج"
شـــت!
بگیر که اومد!
امکان نداره!
تماشا نمودی شیدو؟
اون حرکت ویژه من، دونکلهیت ویندهوس بود!
با قدرت ویژه صاف کردنم،
و این آیتم افسانهای به اسم فوگفور گانتلت که در اختیار دارم،
هیچ شانسی در برابر این جانب نداری، شیدو!
صبر کن بینم، افسانهای؟
همین الان اونو خریدی.
هه! مهم تر از اون، مبادا فراموش کنی...
قرار گذاشتیم که بازنده باید هرکاری که برنده میخواد رو انجامش بده.
میدونم بابا.
ببین که الان میخوام ورق رو برگردونم!
-- آه! -- ایتسوکا شیدو به فنا رفت!
میتونی بشینی.
بـ-باشه...
اولین دستورم اینه،
برای ده دقیقه بعدی،
به هر قیمتی که شده نباید شوکه بشی، از خود بیخود بشی یا سعی کنی جلوی منو بگیری.
و به هیچ وجه نباید حرف بزنی.
عه؟
بـ-باشه.
قول میدم.
خوبه.
از چیزی که فکر میکردم راحتتره.
اگه بخوای میتونی بالشت تماموقت من باشی.
د-دخترهی...
صدای غرغر بازنده رو شنیدم؟
خب حالا، میشه سرمو نوازش کنی؟
هرجور که تو بخوای.
اوم، کاگویا؟
یوزورو... یوزورو...
کاگویا، تو...
گفتی که یه امتحانه، ولی هنوز یوزورو رو پیدا نکردی.
معلومه که میفهمم، احمق که نیستم.
اون...
ولی، با خودت گفتی اگه من ندونم بهتره، درسته؟
پس من باور میکنم...
چون اونروز، کسی که به من و یوزورو یه انتخاب سومی داد...
...تو بودی شیدو.
کاگویا...
پس لطفاً...
یوزورو رو نجات بده... یوزورو رو نجات بده...
"واقعاً که، رقتانگیزی"...
...امروز نمیخوام همچین حرفی رو بزنم.
به زمانبندی غلبه کردی و تو 2 روز با 11 نفر قرار گذاشتی.
هرکی هم باشه حسابی خسته میشه.
خب، خودم همچین چیزی رو خواستم.
خب؟موقع دیدنشون چیز اشتباهی حس نکردی؟
چیزه به خصوصی نبود.
فکر میکنم کاگویا و میکو واقعی باشن.
سنسی و دخترا هم بنظر مشکلی ندارن.
سخته...
میخوام سریعتر بفهمم، ولی نمیخوام هیچکدوم اونا هم ناتسومی باشه.
درسته.
با این حال، وقتشه که جواب خودتو پیدا کنی.
آره.
ولی، اگه بخوام حدس بزنم که ناتسومی کیه،
چطوری باید انجامش بدم؟
ما اینم نمیدونیم.
کل این بازی با قوانین و علایق ناتسومی جلو میره.
حداقل تصور میکنم داره از یه جایی ما رو میپائه.
زدی به هدف!
کوتوری!
ناتسومی!
سلام شیدو!
روز دوم بازی تموم شد.
بهت خوش میگذره؟
معنی این کارا چیه، ناتسومی؟
هیچوقت همچین بازی رو نخواستم!
یوزورو رو برگردون و بعد باهات صحبت میکنم.
اینجوری خوب نیستش.
حتی اگه تو حس و حالش رو نداشته باشی میبینی که اوضاع همینجوری پیش میره.
خب، من دارم خودمو جای چه کسی میزنم؟
برای شنیدن جواب امروزت آمادهام.
ا-اون...
شیدو، اگه جواب ندی هم یه نفر ناپدید میشه.
حتی یه انتخاب شانسی هم اوکیه.
چیش.
کسی که داری نقشش رو بازی میکنی...
...یوشینوئه!
مطمئن نیستم، ولی...
اون اینقدر بیپروا بشه، شایدم...
هوم؟ که اینطور.
صبر کن ناتسومی!
رفتش! جواب درست بود؟
شین، کوتوری. میشنوین؟
رنه؟ چی شده؟
همین الان بازم تعدادی به دست ناتسومی فرشته ناپدید شدن.
عه؟
هر دوی یامابوکی آی و یوشینو.
دو روز گذشته و هنوز نتونستم درست جواب بدم.
اوکامینه سنسی، هازاکورا مای...
فوجیباکاما می، وتونوماچی همگی پاک شدن.
شین، داری میرسی.
شرمنده، زیاد منتظر موندی؟
تازه رسیدم.
داشتم تماشا میکردمش، ولی...
نزدیک یک ساعته که اونجا منتظر بود.
"سگ و گربه" "ترور" "کهکشان" "داستان عاشقانه"
خب، چی میخوایم نگاه کنیم؟
نمیدونم، تصمیم نگرفتم.
به عبارت دیگه، تو منو به دیدن یه فیلم خاص دعوت نکردی...
ولی میخواستی که باهام بیرون بری.
عه؟اوم، خب... گمونم همینجوری باشه.
چقدر دیگه میخوایم بریم؟
تا جایی که بشه.
اوریگامی؟
چــ-
میخوام تو هم منو لمس کنی.
امروز هیچی نپوشیدم.
چی؟ تو...
حسابی خستهام کرد، روحی و جسمی...
شیدو!
توکا! این وقت شب بیرون چیکار میکنی؟
منم همینو میخواستم بپرسم.
تو این چند روز گذشته ظاهراً خیلی سرت شلوغ بوده.
نگرانت بودم.
شرمنده.
لـ-لازم نیست معذرت بخوای.
داری یه کاری رو که مجبوری انجام میدی، درسته؟
ولی اینکه نتونم ببینمت غمانگیزش میکنه.
اگه چیزی هست که بتونم بهت کمک کنم، فقط لب تر کن.
توکا... ممنونم.
الان حسابی سرحال شدم!
اوه! عالیه!
آره!
No comments yet. Be the first to leave one.