The first 197 lines.
چرا "بودي دارما" رهسپار شرق شد؟
:عکاس بائه يونگ کيون
موسيقي چين کيو يانگ
:تدوينگر و طراح توليد بائه يونگ کيون
:نويسنده، تهيه کننده و کارگردان بائه يونگ کيون
شاگردي از استادش، پيرامون اصل و حقيقت سؤالي کرد
اما استاد بدون گفتن کلمه اي گُلي را نشانش داد
هائي جين
هائي جين
همواره و هميشه
همه چيز در اصل، پوچ و توخالي ست
آغاز
.و پاياني نيست
نه چيزي به وجود مي آيد .و نه چيزي نابود مي شود
وسايل به دردنخورتونو بفروشين
لوازم قراضه تونو بفروشين
تلويزيون خراب مي خرم
ساعت قديمي خريدارم
وقتي از اين کوهستان پايين بري يه معبد بزرگ اون جاس
اگه همين جور پايين بري بعدش چيه؟
...دنياي خاکي
دنياي خاکي؟
...تو
تو از اين دنيا اومدي؟
آره
تو هم همين طور هائي جين
استاد چي؟
اونم همين طور
چرا همه ي ما از دنيا مي ريم؟
زيرا در اين دنيا
نه آرامش وجود دارد .و نه آزادي ذهن
چرا؟
زيرا که روح و جان آدمي
وسعت کافي براي نگاه داري .چيزهاي اين دنيا را ندارد
در واقع دارد
.اما آکنده از افکار خودش است
توي اين دنيا
بچه هاي ديگه اي هم هستن که مثل من پدر و مادر نداشته باشن؟
معلومه که هست
مادرتو يادت مياد؟
از اين که مادر نداري ناراحتي؟
...نه
...يادم نمياد
من حتي اونو يادم نمياد
پس چه طوري مي تونم غمگين باشم؟
علايق دنيوي، انسان را به قيد و بند و اغراض نفساني سوق مي دهد
.در نهايت، آن چه را که دوست داري، از دست خواهي داد و اين، دليل عذاب کشيدن است
هائي جين، تو هيچ درد و رنجي نداري چون که اسير قيد و بندها نيستي
براي غلبه بر اين عذاب بايد ذهنم رو خالي کنم
يه کم نخ بده بهم
!درد مي کنه
اگه دندون هاي شيري رو
به موقع بيرون نکشي
اون وقت دندونات مثل گراز ميشه
نمي خواي که اون جور بشي؟
درد نداره
دهنتو باز کن
تموم شد
اين چيه؟
بهتري هائي جين؟
مي خواي بندازيش رو پشت بوم. مگه نه؟
!چه فکر ساده اي
آره دقيقا
تويي؟
بايد مي رفتي زير سقفي چيزي تا بارون بند بياد
سرنوشت من تعيين شده
.تا بار مسئوليت خانواده م رو به دوش بکشم
مي تونستم با بدرفتاري
از زير بار مسئوليت،شونه خالي کنم و
خودمو از اين سرنوشت خلاص کنم
و برم به راه خودم؟
.اما من تشنه ي اينم که روحم رو آزاد کنم
پس اول از همه بايد خودم را سرزنش کنم
.که نتوانستم اين دو کار را در کنار هم انجام بدم
من از جاي محدودي آمده ام
جايي که در آن رنج و عذاب هم چون غبار، همه جايش پراکنده است
.تا خودم را در اين دنياي لايتناهي پيدا کنم
وقتي که تصميم گرفتم راهب بشم
،به نظرم آمد که لذت ها و اميال دنيوي
،اخلاقيلات و عشق به خانواده
.برايم مثل زنجيرهايي هستن که بايد گسسته بشن
به هر قيمتي که شده
مي خواهم به "آگاهي و روشن فکري" بودايي دست پيدا کنم
.تا راه آزادي مطلق رو طي کنم
از معبد يه نامه برات اومده
"براي درک کردن "بي ارزشي
بودا تو را راهنمايي مي کند
اکنون آرام باش
تو را به استادي معرفي خواهم کرد که قدرت حقيقت در دستانش است
او روح و روانت را آزاد مي کند و طريق را به تو نشان مي دهد
اگر از کوه "چونان" بالا بروي و از دره بگذري
بعد، جاي منزوي خلوتي را خواهي ديد
راهب پيري آن جاست که به ذن مي پردازد
و از آن مکان دور افتاده نگه داري مي کند
نام او "هاي گوک" است
اگرچه از ما دور است
اما همچون چراغ هدايتي ست
،براي تحت تأثير قرار دادن آيا نبايد چنين چراغ هدايتي
در جايي مرتفع و دور افتاده باشد؟
اين راهب بزرگ، به شکلي تزلزل ناپذير
ان جا مسکن گزيده
و تا زمان مرگ
.از آن جا پايين نخواهد آمد
پنج سال است که او را نديده ام
و تنها مگر تصادفا بشود
.که دوباره او را ببينم
او خودش را شب و روز
وقف تعمق و تفکر کرده است
براي بيدار ماندن
مدت ها کنار يک ديوار يخي نشست
و همين مسئله باعث شد که از سرمازدگي سختي آسيب ببيند
او پايين آمده بود
.تا از زخم هايش مواظبت کند
مي خواستم هزينه ي درمان را تقديمش کنم
ولي اين اجازه را به من نداد
او به من گفت که زخم هايش
نتيجه ي فقدان شور زاهدانه است
پس از آن،به مدت يک ماه
به تکدي روي آورد و همچون سائلي
روستا به روستا در پي هزينه ي بيمارستانش گشت
خنده کنان مي گفت: که اين فقط يه زخم ناچيزه
وقتي برگشت، طفل دو سه ساله اي بر پشت اش بود
دليلش را که جويا شدم
جوابم داد، اين کودک يتيمي ست که مردم رهايش کرده اند
.و تصميم گرفته است تا بزرگش کند
راهب سالخورده ي مجردي
که کودکي را بر پشت اش حمل مي کند
بايد منظره جالبي براي مردم دنيا باشد
.تا او را ببينند
به قول کارگري
،که غله مان را هر فصل جمع مي کند
آن بچه اکنون بزرگ شده است
اما راهب هنوز هم
از زخم هاي التيام نيافته اش رنج مي برد
هم اکنون راهب، پير و سالخورده شده است
و به کسي نياز دارد تا او را تيمار کند
من مي ترسم
مي ترسم
زماني که ماه را از نهفته ترين جاي ذهنت بيرون بياوري
تا با نورش، زمين و آسمان را روشن کني
آن نور، تمام سياهي هاي دنيا را مي راند
اگر به آن دست پيدا کني همه چيز را درک خواهي کرد
اگر به آن نائل شوي
اخبار نيکويي از سراسر عالم برايت انعکاس مي يابد
اگر به عينِ آن را ببيني
تو همان خواهي شد
مالک جهاني خواهي شد
.که روزها و شب هايش درهم مي آميزند
آن، بي نقص و کامل است
و توانايي انجام هر کاري را دارد
چيزي مانعش نيست
و آزادي مطلق را تا ابد به ارمغان مي آورد
زماني که ماهِ درون ذهنت در زير آب رو به بَدر مي رود
مالک هستي ام به کجا مي رود؟
کي بونگ، اين معما را به تو گفتم
تو بايد با شوق و پشتکار
اين معما را درک کني و جوابش را به من بگويي
اگر شب و روز به آن بينديشي
و اگر بر آن تمرکز کني
سرانجام پاسخ آن را خواهي يافت و به "روشن فکري" دست پيدا مي کني
اين معما وسيله ايست تا فکر و خيال هاي بيهوده را از سرت بيرون کني
و بتواني به "خود حقيقي ات" دست پيدا کني
خواهشا يه کم استراحت کنيد
شخم زدن خاک رو به من بسپاريد
بدني رو که ازش کار نکشي، کم کم ضعيف ميشه
مگه ميشه بدون اينکه دستات پينه ببنده و کارگري کني، نون دربياري؟
!اين پيرمرد هنوز پاشو تو گور نذاشته
ولي شما بايد ملاحظه ي اين حال ضعيفتون رو بکنيد
با اين که شما چيزي نگفتيد
ولي من از حالتون باخبرم
شما بايد زخم هاتون رو معالجه کنيد و گرنه بدتر ميشه
يک جسم ضعيف، نتيجه ي يک ذهن ضعيفه
به اين خاطره که من شور و شوق کافي رو ندارم
مي خوام يه خواهشي ازتون بکنم
شما هم بايد موافقت کنيد
مي خوام از اين کوهستان پايين برم و مقداري دارم براتون تهيه کنم
با اين کار وقتت رو تلف مي کني
الان وقتشه که ديگه از شر اين جسم خلاص بشم اين برام بهتره
وجود، تفاوتي با عدم ندارد
وجود همان عدم است و عدم ذاتا وجود است
بنابراين هر دوي آن ها در واقع به نوع احساس، ادراک، شناخت و هوشياري برمي گردند
برگشتي يونگنان؟
انقدر زود؟
يونگنان
...هنوز نه
يونگنان توئي؟
!نه! نه
او، آن کاخ مجلل را ترک کرد
و تنها روانه ي جنگل شد
حرکت او 2500 سال پيش
روي داد
براي دل کندن از دنيا اين کار را کرد؟
نه، ترک کردن او تنها يک دوره بود تا براي هميشه برگردد
از دوردست ها، او به سوي ما بازگشته است
مي داني که دليل رفتنش
اين بود که دوباره به سوي همه ما بازگردد؟
من راهب و تارک دنيا شدم
No comments yet. Be the first to leave one.