The first 200 lines.
کل عمرم به این انجمن خدمت کردم
می خواد داغ منو بسوزونه مشکلی نیست
حالشو ببر
هر کاری کردیم برای نجات انجمن بود
یکی این پیازچرون لعنتی رو له کنه
...باشه
هر روز داریم ضعیف تر میشیم
ظرف یه سال لانگ زی و فانگ های ما رو تصاحب می کنن
دارین چه غلطی می کنین؟
به سالهای طولانی رهبریت افتخار می کنیم
و بازنشستگیتو جشن می گیریم
من برات سود خوبی ساختم دلیلی نمی بینم که
با شرایط مناسب جدا نشیم
شریکی دارم که منو خیلی بد جلوه میده
تو می تونی کمک کنی
حتما می تونم
قراردادی که پیشنهاد کردین هنوز برقراره؟
منو طلاق بده پِنی، عزیزم
چرا این کارو با من می کنی؟
!حرومزاده
چرا این کارو می کنی؟
چرا؟
این گانگستر رو می شناختم
ویولن زن صداش می کردیم
اشراف زاده بود
و از دو سالگی ویولن می زد
هیچ کی تو دو سالگی ویولن نمیزنه
مطمئن باش
ویولن های به اون کوچیکی ساخته نمیشن
برای یه بچه تو اون سن ویولن سل بهتره
باشه دو، سه، هرچی
نکنه اینجاست که خانواده اش تو انقلاب کشته شدن
و اون تو خیابونا سرگردون شد
معلوم شد که مبارز خوبیه
به یه انجمن ملحق شد
بعد از مدتی انقدر دستاش تو مبارزات آسیب دید
که دیگه نمی تونست ویولن بزنه
سیم ها رو از ویولن کشید
از ویولن کوچیکش - نه، الان دیگه بزرگ شده بود
شماها دارین گند می زنین به قصه من
به هر حال، سیم ها رو از وبولن بیرون کشید
و اونا رو همیشه همراه خودش داشت
و وقتی کسی رو می کشت
با همون سیمایی اونا رو خفه می کرد
که باهاشون آهنگای موزارت رو می زد
خُب، ویولن زن
چطور به اینجا رسیدیم؟
تو ازش پرسیدی چرا با اون طناب می جنگه
اوه، درسته چه ربطی داره؟
این نشون منه، رفیق
ویولن زن سیماشو داشت من زنجیرمو دارم
باهاش آهنگای موزارت رو می زنی؟
چی؟
نه
من که نمی فهمم - منم همین طور
گمشید بچه ها
مرد طناب دار
بی خیال
این که حلقه ای نیست
طناب نیست، زنجیره
طنابدار، تو به افراد فانگ هی می گی
که حالا برای ما کار می کنن
فکر نمی کنم کسی ازشون زنده باشه
اینم خوبه
آماده است
خوب و تیز
برو
!نه !نه!نه
!ازم دور شین
!لعنتی، یکی یه چیزی بکنه تو دهنش
اجازه بده سعی داریم کمکت کنیم
!دور شین !نه!نه!نه
نه، نه نگیرش، نگیر، نگیر
لطفا، نگیر !نگیر
!پامو نگیر !پامو نگیر
لطفا! - متاسفم
خیلی زیاده روی کردم
! نه - زود تموم میشه
نه
قول می دم
آقای باکلی
آقای باکلی! بیدار شین
بله؟ چی شده؟
پلیس این جاست
چند وقته؟
یه ساعت، شاید دو ساعت
همسایه ها صدای تیراندازی شنیدن
یکی رو دیدن که از ساختمون بیرون می دوید
یا مسیح چه گندی
خانم بلیک چیزی گفته؟
نه هنوز
فکر کردم بهتره قبل از رسیدن شما بهش فشار نیاریم
کار درستی کردی
خانم بلیک، شما صدمه دیدین؟
می تونین بهم بگین اینجا چه اتفاقی افتاده؟
همسرتون به قتل رسیده، خانم بلیک
و مشخصه که شما توی نزاع بودین
باید حرف بزنین
شما همسرتونو کشتین، خانم بلیک؟
اون مست بود
بهم حمله کرد
پس از خودتون دفاع کردین؟
داشت منو خفه می کرد نمی تونستم نفس بکشم
خانم بلیک مشکل اینه که
به نظر می رسه با سیخ بخاری
به پشت سر همسرتون ضربه وارد شده
اگه داشته شما رو خفه می کرده نمی تونستین این طوری بزنینش
نمی دونم
همه چی خیلی به سرعت اتفاق افتاد
شاید خواهرتون دیده چه اتفاقی داره می افته
و اومده به شما کمک کنه؟ نه -
سعی کرد، اما به طرف دیوار پرتابش کرد
... خُب، اگه اون نبوده
جیکوب بود سوفی، چی کار می کنی؟ -
نمی ذارم برای کاری که نکردی به زندان بری
اون گیج شده به سرش ضربه خورده
ساموئل سعی کرد اونو بکشه
جیکوب زدش، ولی داشت از اون دفاع می کرد
این جوری نبود !منو ببخشین -
خانم بلیک، چی کار می کنین؟
جیکوب قاتل نیست
شهردار سانفرانسیسکو تو خونه خودش به قتل رسیده
یکی باید به اتهام قتل دستگیر بشه
حالا یا تو
یا مردی که واقعا قاتله
شاید اونم نبوده شاید خواهرت بوده
نه هنوز خونه است؟ -
خونه رو بگردین تا مطمئن شیم
اما فکر می کنم همگی باید دنبال اون مرد چینی بگردیم جیکوب
!لطفا
اون فقط داشت از من دفاع می کرد حتما همین طوره -
اما فرار از صحنه جرم بهش کمکی نمی کنه
فکر میکنم باید خانم بلیک و دوشیزه مرسر رو تنها بذاریم تا حالشون جا بیاد
مصیبت وحشتناکی رو پشت سر گذاشتن
یه نگهبان اینجا می ذارم
رئیس فلانگان میشه باهاتون صحبت کنم؟
خُب، نظرت چیه؟
واضحه، شهردار توسط مرد چینی کشته شده
این جوری بگی
تو خیابونا آشوب میشه
به همین خاطر باید پیش دستی کنیم
باید وجب به وجب محله چینی ها رو بگردیم
می تونم افراد پلیس رو از جاهای دیگه بیاریم؟
این دیگه به عهده خودته
الان تو سرپرست شهرداری هستی
آره، فکر می کنم همین طوره
صبح هر تعداد پلیسی که می تونی جمع کن
می خوام تعقیب بسیار گسترده و قابل مشاهده
قبل از اعلام مرگ شهردار در جریان باشه
می فهمی؟ می خوای یه نمایش راه بندازم؟ -
یه نمایش بزرگ
می خوام شهر رو در آرامش نگهدارم و قاتل رو دستگیر کنم
باید یه کارایی بکنیم
برای این که نمی دونیم اون چه شکلیه
تو کارو شروع کن
مهم اینه که همه بدونن ما به همه چی اشراف داریم
حتی با این که نداریم؟ مخصوصا با این که نداریم -
نمی فهمم چرا این جا رو نمی سوزونیم
تا پیام رو برسونیم
رنگ هامون تو مقر فانگ های
خود پیام هستن
مای لینگ هر روز باید با این حقیقت زندگی کنه که
هر چی بیشتر برای تلافی صبر کنه، ضعیف تر به نظر می رسه
اما نمی تونه تلافی کنه به خاطر شش تا شریکش
همش چرنده
به هر حال، به گا رفته
با عقل جور در میاد
اما من پیرمرد رو کنار نزدم
تا صبر کنم یکی دیگه اولین حرکتو بزنه
همین حرکته می فهمی؟
کی انقدر زرنگ شدی؟
دوست ندارم نمایش بدم
خُب، هردو می دونیم که این حقیقت نداره
باشه، همین کارو می کنیم ببینیم چطوری واکنش نشون میده
اما خودمونو تو بن بست نگه نمی داریم
من اونو دست کم گرفتم
فکر می کنی کار آسامه؟
پدر جان اجازه حمله مستقیم رو نمی داد
وقتی به فانگ های حمله کردن که خیلی ضیف شده بودن
این یه استراتژی بود
اما شخصی هم بود
داره منو تحریک می کنه که پیمان رو بشکونم
فکر نمی کردم بعد از زینگ با این سرعت دست به کار بشن
چون به تصویر کلی نگاه نمی کردی
خُب چی کار کنیم؟
راههای دیگه ای هم هست
آدمایی که کمترین نگرانی در مورد
معاهدات ما ندارن
تصویر کلی
دقیقا
چه خبره؟
جشنه
فانگ های رو شکست دادیم و بدون شکستن تعهدمون
لانگ زی رو گاییدیم
و چند تا از برادرات رو از دست دادی؟
حداقل یه کاری کردم
درسته، یه کاری کردی
و مطمئنم نزاع بزرگی بوده
اما دو روزه مسئول هستی و
و جنگ راه انداختی؟
No comments yet. Be the first to leave one.