The first 200 lines.
چیزه....خو...خوبین شما؟
یه کوچولو تصادف کردم
...اها بله
...بله؟؟!! تا یه بیمارستان همین نزدیکیا لطفا
بله بفرما سوار شو
به 911 گزارشش رو دادین؟
گوشیم رو گم کردم
پس من گزارش میدم
لازم نیست
اها بله
جعبه سیاه ماشین ندارین؟
بله؟
اها جعبه سیاه
هی با خودم میگم بخرم بخرم
همش یادم میره ولی
!ای خدا
!!شما رد شدی
!بله؟؟
رقصیدن رویای منه
سولگی خانوم ،اینکه بتونی فرق بین
رویا و توهم رو بفهمی خیلی خوب میشه لطفا برو بیرون
!میتونین انقد راحت آرزوی یه دانش آموزو زیر پا لگد کنین؟؟
!خیلی زیاده روی میکنین
اشتبا کردم اشتبا کردم !!!یه بار دیگه بهم فزصت بدید
بخاطر همینه پس پیشنهادش میکنن
آیدولهای زیادی نیستن که استعداد رقص منظمی مثل اونو داشته باشن
حالا باید تما بشینیم ببینیم؟ همچین خوبم نمیتونه برقصه ک حالا
بقیه حتما خیلی ناراحت میشن
...بله؟ -بقیه شرکت کننده ها چیکار کنن
وقتی انقدر خوبی؟
باید برن خونه!!! بله باید برن خونه
من قبولت میکنم
خیلی ممنونم
برای کسایی که میبیننش
رقصی بود که همه آرزو دارن بتونن انجامش بدن
ممنونم
آخه من ازون ایکبیری چیم کمتر بودش؟؟
توام کارت خوب بود جدی؟
اونا چشم بصیرت نداشتن -چی بهش میگی اخه
....پس چرا منو ردم کردن؟؟ اون خب چون رقصت خیلی
خیلی چی؟؟؟
بعله ...آهنگ رو که نگاه کردم
ریتم ملایمی داره
بله. نیومدی که باله برامون برقصی؟
هرچی باشه مگه همین کافی نیست که خوب برقصم؟
شروعش کن پس
وایی
یونگ سون میشه انقد خوب میرقصید؟
نمیدونستم.... -این ک عالیه
عه واقعا؟
خودم به نویسنده چوی میگم
بله خیلی ممنونم
گفت همه ی رمانت رو خونده
بااینکه یه مقدار ناقصه
ولی اگه یکم ویرایش بشه حله دیگه
...ینی
میخواد چاپش کنه رمانت رو
وای خدایا
واقعا؟ آره
مث اینکه خیلی جالب باشه ،اسمش چیه؟
...آها...اسمش
"تویی که خون ازت میریزه"
!!آها داستان زامبیه؟؟
!!اینروزا مد شده!!میدونم بابا میدونم
نه ازونا نیست
فقط داستان یه دختردبیرستانیه
مثل رمانای سرگذشت زندگیه
...آها...بهرحال
نویسنده چوی حالا دیگه داری کار رمان نویسی رو شروع میکنیا
ای بابا شروع به کار چیه
احساس عجیبی دارم
...ولی تو بازم
!زندگینامه منو تا آخرش باید انجام بدیا
آره معلومه خب
کاری ک بهم سپردنش رو تا آخر باید مسئولیتش رو قبول کنم
!حالا بذار یکم آروم شم
ولی حالا اسم زندگینامه رو چی تصمیم گرفتی بذاری؟
"2آرزو"
2آرزو؟
چطوره؟؟
!خوبه
خیلی احساسی بنظر میاد
ولی برااینکه یکم خودنمایی کنی هم ایده بدی نیست
ینی چی ک خودنمایی کنم؟
2تا آرزوت هردوش برآورده شدن
درباره همین نیست؟
...میشه اینجوری هم راجبش فکر کرد
همش به لطف توئه خب
اگه تو نبودی
از اولش هم هیچ رویایی برای خودم پرورش نمیدادم
بوکس رو میگم
تو گفتی انجامش بدم
آره واقعا
اگه اونموقع به حرفت گوش نداده بودم
الان چی شده بودم؟
!!احتمالا دیگه نیاز نبود همچین زندگینامه ای از خودت بنویسی
درسته
...و اینکه توام دیگه با سونبه آشنا نمیشدی
...سوارشو
...زودباش سوارشو
مین وو جان چیزی شده بودش؟
قیافه سونبه و خانوم سون جو یجوری بودش
...مین وو تو چیزه
خانوم سون جو رو بخاطر زندگینامه میبینیش دیگه فقط درسته؟
معلومه
اینو دیگه چرا میپرسی؟ اینو خب
تو سرت شلوغه آخه،میگم هی الکی زیادی خانوم سون جو رو یه وقت نبینیش
نمیشه زیاد ببینمش؟ بخاطر سونبه یجوریه خب
هرچقدرم برای کار باشه
وقتی زنش مدام با یه مرد غریبه تنها باشن
...خوشش نمیاد خب پس باید بیشتر ببینمش
مین وو جان اون چیزا همش گذشته دیگه
..منم همینطور فک میکردم
...ولی زندگی نامه خیلی چیز عجیبیه
مجبورت میکنه همه چیز یادت بیاد
...چیزای خوشال کننده ...چیزایی که قلبتو به تپش مینداخت
چیزایی که حس بدبختی میکردی باهاش
اون روز تو از همه ی توانت استفاده نکردی سونبه
اصلا انگار به فکر مسابقه دادن هم نبودی
تو که میدونی احمق جون
من تا ته تهش
میدونی که تا تهش دووم آوردم
به این میگن برنده شدن؟
چرا دروغ گفتی؟
اگه میگفتم معلوم بود که عصبانی میشدی و
بعدشم
ازینکه راستشو نگفتم واقعا متاسفم
اگه متاسفی سریع اون کارو ول کن
کار که مسخره بازی نیست
کاری که از قبل شروعش کردم رو چجوری یهویی ولش کنم خب
...بدلیل مسائل شخصیت
بگو نمیتونی ادامه بدی و یه نویسنده دیگه پیدا کنن
تو میتونی همچین چیزی بگی؟
خیله خب فهمیدم خودم میرم اونجا و صحبت میکنم
"مسائل شخصی دارم،دیگه نمیتونم مبارزه کنم"
"یه ورزشکار دیگه پیدا کنین"
اگه تو اول کارتو ول کنی منم راجبش فکر میکنم
دیگه لجبازی رو تمومش کن توروخدا
...آره ...اینو
بخاطر همون مبارزه های لعنتیه که تونستیم داشته باشیمش
اگه اینو نداشتیم میدونی چی به سرمون میومد؟
...اون مبارزه های ی لعنتی...اون برای تو
بیا تمومش کنیم
من میرم الان دیگه شیفتم شروع میشه
...تو چیزه راستی
...اینجارو هم
اینجارو هم سریع ولش کن
کل روز وایمیستی مگه چقدر درمیاری؟
تو این مدت خیلی سختی کشیدی
دیگه راحت زندگی کن
کارای سختو من میکنم
این کار منه
حالا چون داری از کارِت پول درمیاری
یهو شغل کم درآمد منو مسخره میکنی؟
چرا اینجوری برداشت میکنی؟ میدونی که حرف من این نبود
اگه اینطوره اونی که مسخره شده منم
....بخاطر زندگینامه ی اون عوضی تو
تو به من دروغ گفتی... بااینال این کاره منه خب؟
چه کاری که ازش پول درنیاد چه اون کتابی که برا اون عوضی مینویسم اینا
...همش کار منه
...کارم
چه کار خوبی کردی مگه که انقدر اعتماد بنفس داری؟
بعله من هیچ کار درستی نکردم
جفتمون چون هیچ گلی به سرمون نزدیم
بیا دیگه به کار دیگران لگد پرتاب نکنیم
واقعا دیگه بجز این راهی نداریم
چی ؟کار دیگران
...تو الان
چجوری مگه ما دیگرانیم ؟
ما خونواده ایم خونواده
!کسایی که با دیدنه هم زندگی میکنن یه خونواده ایم
!!چی میگی عوضی؟ -اجوشی راستشو به من بگو
...اجوشی اون دارویی که میریزیش تو بطری آب
اون قرص سردرد نیست نه؟
طرای رفصشو احیانا خودتون شخصا انجامش دادی؟
...بله... -من قبلا گفتم که رقص سانگ آ
باعث میشه بقیه بخوان برقصن
....ولی رقص شما خانوم یونگ سون یجورایی
مثل دیدنه واقعیت میمونه
خدایا چیکار کنیم
...تو واقعیت برای برآورده کردن آرزوها
اون احساس خواستن که
...تک تک استخونهای بدن بخاطرش تکون میخورن رو
من تونستم ببینم
!خیلی لذت بردم خانوم یونگ سون شما قبول شدی
خیلی ممنونم
قابل قبول بودید منم قبولت میکنم
ممنونم
وای خدایاااااااااا
!!ای ول یونگ سون
من میدونستم میتونییی
درو وا کنید
!!دوست منه ها
یونگ سون جوووون
عالی بودی
واقعا خیلی کارت خوب بود
گندش نکن تازه دور اوله قبول شده خب
بیا اینجا یه بغل هم به من بده
خیلی کارت خوب بود
چه ذوقی هم کردن! چجوری اخه انقد خوب رقصیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.