Cross

Cross

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Cross 2024 S02E01 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-11
Downloads: 45
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 172 lines.

SANDS Movie

‫همه چی از اینجا شروع شد.

‫همسرم ماریا، ‫اون... اون به قتل رسید.

‫آنچه در «کراس» گذشت...

‫داری یه پرونده جدید بهم میدی؟

‫تک‌ تک اون قربانی‌ ها طوری تغییر داده شده بودن ‫که شبیه یه قاتل سریالی بشن.

‫بهش میگیم «فن‌ بوی». ‫اسم خوبی برای این مادر خراب به نظر میرسید.

‫من کارآگاهم.

‫اداره پلیس مترو.

‫بچه داری؟

‫یه پسر و یه دختر.

‫ما با هم بزرگ شدیم، ‫و با هم وارد نیروی پلیس شدیم.

‫یه نفر از گذشته‌م دنبالم افتاده.

‫- میخوای بدونی آخرین حرف هاش چی بود؟ ‫- تو کی هستی؟

‫من هیولا نیستم.

‫ازم چی میخوای؟

‫بزنش.

‫چی میخوای؟

‫- ۲.۲ میلیون دلار. ‫- کمک!

‫برای کی کار میکنی، بابی؟

‫بدجوری خاطرخواه این مرد مسن‌ تر شدم.

‫درک نمیکنم چطور یه سیاه‌ پوست، ‫این روزها میتونه پلیس باشه.

‫لعنت به پلیس.

‫این همون حادثه‌ ایه که ‫سمپسون گزارش کرد.

‫تو همه‌ اینا رو وقتی گزارشم رو دادی شروع کردی. ‫داشتم سعی میکردم قاتل ماریا رو پیدا کنم!

‫قدر دوستی‌مون رو ندونستم.

‫متاسفم.

‫من درست همونجا کنارت بودم، ‫شونه‌ به‌ شونه، توی اون پرونده...

‫و تو یه قهرمان ملی هستی، ‫و هیچکس نمیدونه من کی‌ ام.

‫تموم شد.

‫تو همون پلیسی هستی که پرکارترین ‫قاتل سریالی دی‌ سی رو از پا در آورد.

‫راه بهتری به ذهنم نمیرسه جز اینکه ‫پیش الکس کراس افسانه‌ ای اعتراف کنم.

‫باید بفهمیم کی داره ‫با خانواده‌م بازی میکنه.

‫این مرد رو که دیدی، ‫میخوام فرار کنی.

‫اینکه مردی که دوستش دارم ‫من رو توی اون موقعیت قرار بده...

‫حقیقت رو از من مخفی کردی.

‫باورم نمیشه تمام مدت کار اون بود.

‫«بچه‌ هام بهم نیاز دارن.»

‫اینا آخرین حرف‌ های ماریا بود.

‫تقاص این کار رو پس میدی.

‫تبرئه میشی.

‫هیچکس نمیخواد ببینه که ‫نشانت رو از دست میدی.

‫اومدم که ازت تشکر کنم.

‫وایسا ببینم. یعنی داریم ‫یه گفتگوی متمدنانه میکنیم، ملیکا؟

‫مصونیت کامل با گذروندن ۲۴ ماه حبس.

‫توافق کردیم.

‫این تویی که داری حرف میزنی یا عمو سم؟

‫تو یه قهرمانی، الکس، ولی فقط خودت ‫باید تصمیم بگیری که این یعنی چی.

‫- تو سایرسی؟ ‫- آره.

‫قضیه‌ تروی چی شد؟

‫خواب موند.

‫هی. گوشی.

‫بزن بریم.

‫«مانت گی» داری؟ ‫سفارش داده بودم.

‫اونجا نیست. ‫یه مقدار دیگه توی راهه.

‫خوبه.

‫خواهش میکنم، بذار برم خونه.

‫دیگه گریه نکن.

‫باید خوشحال باشی.

‫تو سوگلی منی.

‫سوگلی من بودن خوبه.

‫میتونم سوگلیت باشم؟

‫بازش کن.

‫دارم از اینجا می‌برمت بیرون.

‫یه قایق توی اسکله هست. ‫برو داخلش و منتظرم بمون، باشه؟

‫- حالا قفل کن. ‫- تو کی هستی؟

‫قفل کن، بعدش با هم حرف میزنیم.

‫بذار پشت کمرت.

‫- چی میخوای؟ ‫- پولت رو.

‫یا حداقل اون ۱۱،۴۲۶،۰۰۰ دلار ‫توی بانک SEP توی لوگانو رو.

‫بیا دیگه مدیسون. ‫یه اسباب‌ بازی آوردم که با هم بازی کنیم.

‫از اینجا برو بیرون.

‫من میخوام بازی کنم.

‫اسباب‌ بازیت کجاست؟

من ‫اسباب‌ بازیم رو آوردم.

‫نمیخوای باهام بازی کنی؟

‫میخوام همه دخترها برن بیرون.

‫قراره یکم خوش بگذرونیم.

‫از اون مدل خوش‌ گذرونی‌ های شما.

‫تمام تراکنش‌ ها قابل ردیابی هستن.

‫تا وقتی که حسابم رو پیدا کنن، ‫پولت غیب شده.

‫و حالا... کلید صندوق اماناتت ‫توی هیوستون رو میخوام.

‫بدون من نمیتونی وارد بشی.

‫کلید رو بدی بهتر از اینه که بمیری.

‫میفهمی که معامله اینه، مگه نه؟

‫توی جاکلیدیمه.

‫تو کی هستی؟

‫من دختر دکتر گابریلا آلخاندرا پوراسم.

‫شفا دهنده، معلم و حامی فقرا...

‫فراموش‌ شدگان و ستم‌ دیدگان.

‫خون اون بهم قدرت میده.

‫چرا داری این کار رو میکنی؟

‫این رو می‌پرسی چون نمیدونی ‫چیکار کردی که مستحق این باشی؟

‫یا چون اونقدر کارهای شرورانه ‫و اسف‌ بار انجام دادی...

‫در طول زندگی پستت، که نمیتونی بفهمی ‫کدوم روح برگشته تا عذابت بده؟

‫یه راهنمایی میخوای، ریچی؟

‫میگن چشم هام به اون رفته.

‫وقتی پیداش کردم، ‫وقت قصه گفتن بود.

‫سعی کردم بیدارش کنم، ‫ولی خیلی خسته بود.

‫و به این فکر کردم که برگردم به تختم...

‫ولی بخش مورد علاقه‌م ‫از هر روز، وقت قصه بود.

‫پس تصمیم گرفتم، به‌ جای اینکه ‫اون برام بخونه، من براش بخونم.

‫رفتم روی تخت، ‫و کنار مادر مرده‌م دراز کشیدم.

‫من نمیدونستم اونا...

‫هوم؟

‫خیلی متاسفم.

‫تو به اندازه کافی گناه کردی، ‫ای موجود پستِ بی‌ خاصیت، ‫ای تفاله گوشت و استخون.

‫جفتمون میدونیم که اون یه اشتباه نبود.

‫و ازش پشیمون نبودی.

‫تا الان.

« کراس » « فصل دوم : قسمت اول »

‫سخنران اصلی امروز ما مردیه که زندگی ‫خودش رو وقف اداره پلیس متروپولیتن کرده.

‫اون تمامی تقدیرنامه‌ هایی رو که ‫این اداره ارائه میده، کسب کرده...

‫و حتی مفتخر به دریافت مدال شجاعت ‫از سوی رئیس‌ جمهور ایالات متحده شده.

‫برای الهام بخشیدن به نسل بعدی ‫افسران پلیس متروپولیتن...

‫لطفاً با من در خوش‌ آمد گویی ‫به کارآگاه الکس کراس همراه بشید.

‫عصر بخیر.

‫باعث افتخاره که اینجام.

‫باعث افتخاره که یکی از شمام.

‫امروز من رو پشت این تریبون گذاشتن ‫تا به عنوان یه الگوی درخشان اینجا وایسم...

‫چون از نظر اونا، ‫من نماینده‌ بهترین‌ های ما هستم.

‫و من قدردان این موضوع هستم. ‫من... من به دستاوردهام افتخار میکنم.

‫ولی وقتی بهم نگاه میکنید، این رو هم بدونید ‫که من نماینده‌ بدترین‌ های ما هم هستم.

‫من به یه مرد بی‌ گناه حمله کردم.

‫و اون موقع حین انجام وظیفه بودم.

‫سپاسگزارم که فرصت ‫دوباره‌ ای به من داده شد...

‫و به همراه اون، فرصتی تا امروز ‫حقایقی رو باهاتون در میان بذارم.

‫این شغل سخته.

‫فقط کسایی که انجامش میدن ‫میتونن واقعاً درکش کنن.

‫و شما نمیتونید فقط چون با حال بدی از خواب ‫بیدار شدید، درخواست وقت استراحت کنید...

‫یا چون مشکل مالی دارید، ‫یا ازدواجتون به مشکل خورده.

‫نه.

‫و شما اشتباه میکنید. ‫حتماً اشتباه میکنید.

‫منصفانه‌ست که اغلب اوقات، شما رو نه بر اساس ‫بهترین روزتون، بلکه بر اساس بدترین روزتون قضاوت کنن؟

‫شاید نباشه.

‫ولی این همون چیزیه که ‫با انتخاب این شغل قبول کردید.

‫اگه خوشتون نمیاد، ‫سوگند یاد نکنید.

‫ما باید خودمون رو ملزم به رعایت ‫استانداردهای بالاتری بدونیم.

‫زمانی که در انجام وظیفه‌م لغزش داشتم...

‫همکارم، کارآگاه جان سمپسون، ‫من رو با پیامد اعمالم روبرو کرد.

‫و وقتی اون من رو بازخواست کرد...

‫نه تنها از اعتبار و شرافت ‫این اداره صیانت کرد، بلکه اون...

‫اون زندگی من رو نجات داد.

‫ما باید خودمون رو ملزم به رعایت ‫استانداردهای بالاتری بدونیم.

‫و زمانی که همچین کاری کنیم، ‫خودمون رو در موقعیتی قرار میدیم که...

‫برای رضایت‌ بخش‌ ترین حسی که ‫فکر میکنم هر کسی میتونه تجربه کنه.

‫نه، بحث ترفیع رتبه یا حقوق نیست.

‫بحث تیتر روزنامه‌ ها نیست. ‫بحثِ تشویق و تمجید نیست.

‫نه، یه ساندویچ «هف-اسموک» رایگان ‫از رستوران «بنز چیلی» نیست...

‫هر چند اون هم میتونه ‫با اختلاف کمی در رده دوم باشه.

‫نه.

‫خودِ تویی.

‫وقتی جلوی آینه وایسادی، ‫و به خودت نگاه میکنی...

‫و میدونی که تغییر ایجاد کردی.

‫این حسِ قدرتمندیه.

‫چون در این شغل، ‫بعضی روزها خودِ تو اون تغییری.

‫به نیروی پلیس خوش اومدید.

‫سخنرانی کوتاهِ قشنگی اونجا نوشتی.

‫دادم «اِل» کمکم کنه.

‫- اوه، واقعاً؟ ‫- اوهوم.

‫پس اونم دست‌ به‌ کار شد؟

‫بهت که میگم پسر، ‫دارم حس میکنم یخ‌ ها دارن آب میشن.

‫شنیدم با کسی توی رابطه‌ست.

‫طبق چیزی که شنیدم، جدی نیست.

‫منظورم اینه که چند باری با هم رفتن بیرون. ‫رابطه‌شون اختصاصی نیست.

‫چیه؟

‫هی پسر، هی، بس کن. ‫اونطوری نگام نکن.

‫- نکن. ‫- «شوگر»، ببین.

‫میدونم میخوای برگرده، ولی یک سال و نیمه ‫که داری سعی میکنی دلش رو به دست بیاری...

‫و هنوزم فقط توی ‫محدوده دوستی در جا میزنی.

‫اونم که داره با یکی دیگه قرار میذاره؟ ‫ببین، یه جایی باید بالاخره...

‫رابطه‌شون اختصاصی نیست. ‫اون پسره براش اهمیتی نداره.

More Farsi Persian subtitles for Cross

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left