Specials

Release info

Its My Life E96(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-05-12
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫ قسمت نود و ششم

‫دارین کجا میرین؟

‫به تو ربطی نداره

‫میخوای اینطوری ازش فرار کنی؟

‫یه بار گفتی که...

‫من... هر چیزی که مال تو بوده رو ازت گرفتم

‫حالا که بهش فکر میکنم می بینم،

‫هیچ کدوم از ما ‫چیزی رو از همدیگه نگرفتیم،

‫یا چیزی رو ازمون نگرفتن

‫ما دوتا...

‫آدمای رقت انگیزی هستیم که...

‫سی سال نتونستیم مادر واقعی ـمونُ ببینیم

‫این...

‫برای تو بهتر نیس؟

‫حداقل تو،

‫بالاخره مادر واقعیت رو دیدی

‫این بدتر نیس که...

‫انقدر دیر حقیقت رو فهمیدیم؟

‫برای من و تو

‫بیا

‫این چیه مامان؟

‫این حقوق و خرجیِ زندگیته که پس انداز کرده بودم

‫خیلی زیاد نیس، اما واسه خرید ‫جواهر عروسی برای سونگ جو کافیه

‫من پول دارم، مامان

‫نه. بخاطر اینه که میخوام برای سونگ جو ‫جواهر بگیرم

‫اون هنوز پیشنهاد ازدواجم رو قبول نکرده

‫پیشنهاد ازدواجت رو قبول نکرده؟ چرا؟

‫فکر کنم بخاطر خانم چویی باشه

‫با توجه به شخصیتی که سونگ جو داره...

‫حتما براش سخته که خانم چویی رو قبول کنه

‫درسته

‫اینطوری آخرش دوتا مادر شوهر گیرش میاد

‫تو دنیا کدوم زنی همچین وضعیتی رو ‫قبول میکنه؟

‫اگه برای سونگ جو خیلی غیرقابل تحمله،

‫میتونم برگردم اوئپو

‫به هر حال باهات نسبت خونی ندارم

‫سونگ جو گفت فقط تو رو ‫به عنوان مادر شوهرش قبول میکنه

‫چرا باید بری؟

‫وقتی مادر واقعیت اینجاس...

‫احساس میکنم جام اینجا نیس

‫نمیدونم اگه برم ‫همه مشکلات حل میشه یا نه

‫تو منو با تمام وجودت بزرگ کردی

‫تو دنیا کس دیگه ای هم هست ‫که منو با تمام وجودش بزرگ کرده باشه؟

‫حالا که شی وو رفته،

‫اگه مامانِ شی وو تصمیم بگیره ‫کار بدی با خودش کنه چی؟

‫دارم میرم سر کار، مامان

‫چه اتفاقی واسه شی وو افتاده؟

‫واقعا رفته؟

‫حتما زمان لازم داره که فکر کنه

‫برای همیشه که نرفته؟

‫میاد سر کار

‫خیلی نگران نباش

‫باشه، فهمیدم

‫روز خوبی داشته باشی

‫وقتی تو بیمارستان بودی ‫و از هیچی خبر نداشتی،

‫خانم چویی میخواست خودشُ ‫از پشت بوم بیمارستان بندازه پایین

‫اون سی سال از عمرشو فدای تو کرد

‫حتی اگه دیگران سرزنشش کن ‫تو نمیتونی این کارو کنی

‫تو چی هستی؟

‫تو یه انسانی، پس مثل یه انسان رفتار کن

‫تو همچین وضعیتی مگه نباید ‫ناراحت بشی، عصبانی بشی،

‫داد بکشی و دعوا کنی؟

‫دلم میخواد همه این کارا رو کنم،

‫اما با این کار چه مشکلی حل میشه؟

‫خانم چویی... مادرته

‫اون منو به دنیا آورده، اما مادرم نیس

‫یه مادر باید موقعی که بچه ـش مریض بوده ‫رو پیشونیش حوله گذاشته باشه،

‫برای پسرش که دوسش داره ‫کیمچی جیگه درست کرده باشه،

‫و موقع فارغ التحصیلیش براش گل برده باشه ‫و با هم عکس گرفته باشن

‫باید همچین خاطرات خوبی وجود داشته باشه

‫اما من با خانم چویی...

‫اصلا همچین خاطره ای ندارم

‫تو بخشی از...

‫همه خاطراتشی

‫باور دارم...

‫اون هر کاری از دستش بر بیاد میکنه ‫که این مشکل رو پشت سر بذاره

‫هر چقدرم که سخت باشه،

‫ما هم باید اینو قبول کنیم

‫تو...

‫حتی بعد از اینکه همه اینا رو فهمیدی...

‫کبدت رو بهم دادی؟

‫ما برادریم

‫من... میدونم بخاطر عشق مادرانه ی ‫نادرستِ خانم چویی...

‫چقدر زندگی برات سخت بوده

‫بخاطر همین بابتش احساس شرمندگی میکنم

‫تو نباید شرمنده باشی

‫منم که باید شرمنده باشم

‫تو این مدت من زندگی راحتی داشتم،

‫اما تو با سختی زندگی کردی

‫زندگی آدما خیلی متفاوت از هم نیس

‫همه ـمون سه وعده در روز غذا میخوریم

‫با اینکه پول نداشتم،

‫اما به لطف مامانم احساس کمبود نمیکردم

‫هر روز برام به یاد موندنی و پُر از خوشحالی بود

‫نتیجه مسابقه بزودی مشخص میشه، نه؟

‫حتی اگه رئیس بشم،

‫قبولش نمیکنم

‫منظورت چیه؟

‫تو وارث هیون گانگی

‫تو وارثی هستی که ‫پدربزرگ دوست داشت انتخاب بشه

‫حرف مزخرف نزن

‫من این جایگاهو نمیخوام

‫نگران من نباش

‫مگه منو ندیدی؟ هر وقت اراده کنم ‫میتونم هر کاری انجام بدم

‫به هر قیمتی که شده موفق میشم

‫پس نگران نباش

‫امیدوارم همونطور که پدربزرگ میخواسته...

‫هیون گانگ رو خوب اداره کنی

‫نه، نمیتونم بذارم این کارو کنی

‫یه خواهشی ازت دارم

‫لطفا مواظب اعضای تیمم باش

‫به محض اینکه اومدی سر کار کجا رفتی؟

‫داشتم یه کم با شی وو حرف میزدم

‫دیروز همه چی روبراه بود؟ ‫مدیر چویی از حال رفته بود؟

‫یه اعلامیه منتشر شده، مدیر آن

‫فردا نتیجه مسابقه اعلام میشه

‫وای، استرس دارم

‫ما که نمی بازیم؟

‫نمیتونیم مطمئن باشیم. ‫فروشِ لباس مرحله دومِ تیم 1 سر به فلک کشیده

‫هر تیمی که برنده بشه ‫نتیجه ها تقریبا به هم نزدیکه

‫قبل از اعلام نتیجه،

‫نباید در مورد احتکار محصولات تیم یک ‫یه مقاله خبری منتشر کنیم؟

‫این مهم نیس. نتیجه هر چی که باشه،

‫مطمئن میشم که همه ـتون ‫شغل ـتون رو داشته باشین

‫بله، خانم هو؟

‫یه مشکل بزرگی پیش اومده، نام جین

‫فکر کنم خانم یانگ رفته که برگرده اوئپو

‫چی؟ دارین راجب چی حرف میزنین؟

‫چند وقته رفته؟

‫یه ساعت؟

‫منم باهات میام

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫نام جین

‫منم اومدم مادر

‫مامان، یادت میاد؟

‫هر وقت ناراحت میشدیم، ‫روی نیمکت جلوی فروشگاه میشستیم...

‫و از این شیر موز میخوردیم

‫آره درسته

‫باعث میشد حس بهتری داشته باشیم، مگه نه؟

‫داری برمیگردی اوئپو؟

‫پس منم باید بلیت بخرم

‫یکی هم واسه من بخر

‫از دست شما. ‫موقع ساعت کاری ـتون میخواین کجا برین؟

‫بهت گفته بودم که اگه بری منم میام

‫منم همینطور

‫مشکل چیه؟

‫نمیخوای بهم بگی؟

‫خانم یانگ ‫بله؟

‫میخوام یه چیزی بهت بگم

‫چی؟

‫معذرت میخوام،

‫نمیشه واسه یه مدت بری اوئپو؟

‫چرا یهویی باید برم اوئپو؟

‫میخوام به نام جین نزدیک بشم

‫اما ممکنه بخاطر تو،

‫اجازه نده بهش نزدیک بشم

‫بازم، چطور میتونی ازم بخوای برگردم اوئپو؟

‫میدونم این خواسته زیادیه

‫اما باید تلاشمو کنم

‫نمیتونم تا ابد براش کسی باشم که ‫بدتر از یه غریبه ـس

‫لطفا کمکم کن، خانم یانگ

‫چرا هیچی نمیگین؟

‫نکنه بخاطر خانم چوییه؟

‫خانم چویی بهتون گفته برگردین اوئپو؟

‫نه

‫فقط دلم واسه اوئپو تنگ شده

‫چند ماه دیگه برمیگردم

‫اگه بخاطر اینکه دلت واسه اوئپو تنگ شده میری،

‫از قبل بهم میگفتی

‫اما انگار خودت داری تمام غم دنیا رو ‫به دوش میکشی

‫اگه گفتنش سخته، لازم نیس بهم بگی

‫اگه میخوای بری، بعد از اعلام نتیجه مسابقه ‫با من برو

‫بیا بریم خونه، مامان

‫تو که نمیخوای از کارم استعفا بدم...

‫و برگردم اوئپو؟

‫نمیذارم این کارو کنی

‫بیاین بریم مادر

‫بریم

‫آقای جو ‫بله؟

‫این گزارش فقط شاملِ فروش دو هفته قبل میشه؟

‫ما هنوز گزارش فروش نمایندگی ها رو نگرفتیم

‫تا امروز عصر گزارش همه فروشا رو تموم میکنم

‫سخت نگیر. هنوز کاملا خوب نشدی

‫فردا نتیجه مسابقه اعلام میشه

‫فروش کُل حتما به امتیاز نهایی اضافه شده

‫بازم باید آمار فروش کُل ـمون رو بدونیم

‫اینطوری میتونیم بفهمیم امتیازا ‫دقیق محاسبه شدن یا نه

‫نمیخواین برین ناهار بخورین؟

‫مدیر چویی انقدر بهمون استرس داده ‫که نمیتونیم بریم غذا بخوریم

‫جین آه، جلوشو بگیر

‫حواسم نبود ساعت چنده

‫برین ناهار بخورین

‫مدیر چویی و جین آه، شما هم باهامون بیاین

‫من برای مدیر چویی یه کم فرنی خریدم ‫ما همینجا میخوریم

‫شما دوتا واقعا تازه عروس دومادین

‫حسودیم میشه. نه؟ ‫منم همینطور

‫دیشب کجا خوابیدی؟

‫نگرانت بودم

‫جین آه، تو حداقل باید بهم خبر میدادی

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left