The first 158 lines.
.بابا
.بابا
بابا، اینجا کجاست؟
چه خبره؟
زنیس؟
لیلیا؟
آیشا؟
من اینجا چیکار میکنم؟
به خاطر اون آسمون عجیب بود؟
بابا؟
.نگران نباش
.بیا سریعتر بریم خونه
علاف
تناسخ
اگه به یه برم میکنم
دنیای دیگه
تمام تلاشمرو
.هی! داشتم دنبالت میگشتم
!گیس، مرتیکه حرومی !کدوم گوری بودی؟
اوه، چه خبره؟
.میبینم که مثل همیشه برج زهرماری
هی، آبجی، واسه من هم !یه لیوان از همینی که جلوی اینه، بیار
!به چشم
.پائول، فردا یه سر برو به انجمن
چرا؟
.احتمالاً به آدم جالبی برمیخوری
این چه قیافهایه؟ مگه کشتیهات غرق شده؟
.چیز خاصی نیست
چاخان نگو. تو هیچوقت سر هیچ و پوچ .همچین قیافهای به خودت نمیگیری
چه اتفاقی افتاده، پائول؟
.باهام حرف بزن
.پس قضیه از این قراره
میگم ها، سطح انتظاراتت از پسرت زیادی نیست؟
ها؟ من؟ از اون؟
منظورم اینه که .خوب بهش فکر کن
شکی در این نیست .که رودئوس واقعاً کارش درسته
تا حالا هیچ کسی رو ندیده بودم .که بتونه بدون ورد از جادو استفاده کنه
.آره، درسته .اون پسر خارق العادهست
...هر چی باشه، وقتی پنج سالش بود
هر چند... رودئوس هنوز .یه بچهی یازده ساله است
،پائول، تو وقتی یازده سالت بود چیکار میکردی؟
منظورت چیه؟
اگه تو اون سن ازت میخواستم که صرفاً تو قارهی شیاطین زنده بمونی، میتونستی؟
.گیس، استدلالت منطقی نیست
اون پسر، اون اسپرد رو .به عنوان محافظ داشت
،من به کنار، هرکس دیگهای هم بود .میتونست از قارهی شیاطین عبور کنه
.نه، نمیتونست .عمراً اگه کسی میتونست
پس اتفاقاً این هم تأیید حرف منه، نه؟ .اون از عهدهی کاری براومد که من نمیتونستم
.نابغهست !اون پسر نابغهست
،این که از کسایی که مستعد هستن انتظار بیشتری داشته باشی، اشتباهه؟
!خب، گیس؟ !من اشتباه میکنم؟
.آره، اشتباه میکنی .تو همیشه اشتباه میگیری
!گیس
تو تا حالا یه بار هم پات رو تو قارهی شیاطین نذاشتی، غیر از اینه؟
خب که چی؟
،همون طور که میدونی .من بچهی اونجام
،و اگه نظر من رو میخوای .تو قارهی شیاطین رو خیلی دست کم گرفتی
من چی رو دست کم گرفتم؟
یه بچه سوسولی مثل تو که .اهل قارهی مرکزیه، درک نمیکنه
،خارج از شهرها .تا چشم کار میکنه، برهوته
روزهاش مثل جهنمه .و شبهاش یخبندون
،واسه به دست آوردن هیزم .باید از رو نعش هیولاها رد بشی
.اگه تشنهات بشه، آبی در کار نیست .از بارون هم که کلاً خبری نیست
بدتر از همه، هیولاهایی خیلی قویتر از .اونایی که اینجا دیدی، مثل مور و ملخ همه جا هستن
.دیگه داری پیاز داغش رو زیاد میکنی
.اولین سرزمین غریبهاش
.اولین ماجراجوئیش
تازه، باید 24 ساعته حواسش به اون ...اسپردی که ممکن بود هر لحظه ناکارش کنه هم میبود
اونم وقتی که یه دختر .پشت سرش بود که باید ازش محافظت میکرد
.مهم نیست که رودئوس چقدر نابغهست .هر کسی محدودیتهایی داره
.علی الخصوص که اون هنوز... بچهست
اگه طبق گفتهی تو ...تا مرز محدودیتهاش رفته بود
پس چرا وقتی ماجراجوئیش رو برام تعریف میکرد، اونقدر خوش و خرم بود؟
.خب واسهی اینکه تو رو نگران نکنه
!چی؟
چرا اون باید غمِ نگرانی من رو داشته باشه؟
چون پدر به درد نخوریام؟
دقیقاً. چون تو .پدر به درد نخوری هستی
هه، اینطوریاست؟
همینطوره که میگی، من یه مرد سست عنصرم .که همیشه با مشروب از واقعیت فرار میکنه
،حتماً از دید یه نابغه ساما .خیلی رقت انگیز به نظر میرسم
لازم نیست کسی نابغه باشه .که وضعیت فعلیت رو رقت انگیز ببینه، پائول
.ای بابا. پسر بیچاره
با اینکه یه سفر طاقت فرسا رو پشت سر گذاشت ...و بالاخره تونست برگرده پیش پدرش
ولی پدرش .یه آشغال مست و پاتیل از آب دراومد
،اگه من هم جاش بودم .رابطهام رو با پدره قطع میکردم
میگم، پائول. چرا نمیتونی فقط با دیدن دوبارهاش، خوشحال باشی؟
چه اهمیتی داره که رودئوس چه جور سفری داشته؟
.جفتتون سالم و سلامتاید
،قبل از هر چیزی .این مسئله رو جشن بگیر
یا نکنه امیدوار بودی که بدن پسرت که معلوم نیست یه قسمتهائیش کجا گم و گور شده، با چشمهای بستهای که دیگه باز نمیشه، برسه دستت؟
پیشنهاد میکنم که وقتی .مستیت پرید، یه بار دیگه بهش فکر کنی
.رئیس
.بابا
!وای
!پدر، لپهای نورن خیلی نرمه
.پدر
...چون تو زودتر پیدام نکردی
.آخرش بدنم... به این روز افتاد
...فکر نکنم
.اینجوری کاری از پیش ببرم
.خوش اومدین
...آ... نه
!تو کی باشی؟
.پائول گریرت. پدر اون
!خبر دارم
چی شده؟ حالا دیگه پشت یه دختر قایم شدی؟
.میبینم که یه پا دخترباز شدی
خوب جرأت کردی بعد از بلایی که !سر رودئوس آوردی، این ورا آفتابی بشی
!هی... رویجرد
!ولم کن
.بذار با همدیگه خلوت کنن
خودت هم دیروز !حال و روز رودئوس رو دیدی، مگه نه؟
!هیچ پدری اینکارو نمیکنه
.این حرف رو نزن
.اتفاقاً پدر بودن یه همین جوریه
...شاید تو هم گلههایی داشته باشی
!چت شده، رویجرد؟
ولی اون گلهها فقط وقتی .اهمیت دارن که پسرت زنده باشه
!هوی! پشت سر من با اون یارو حرف نزن
!کجا میری؟
.د... درسته
اون همون کسیه که دیروز راجع بهش حرف زدی؟
.بله. رویجرد سان از نژاد اسپرد
.آدم خیلی خوبی به نظر میرسید
نترسوندتت؟
.مزخرف نگو .اون ناجی پسرمه
خب، واسهی چی اومدی اینجا؟
...نه... خب .میخواستم معذرت خواهی بکنم
بابت چی؟
بابت دیروز؟
.احتیاجی به معذرت خواهی نیست
،اگه راستش رو بخوای .این قضیه تا اینجا، برای من مثل یه بازی بوده
پس طبیعیه که .ازم عصبانی بشین
من باید معذرت خواهی کنم که .تو همچین موقعیت سختی، داشتم خوشگذرونی میکردم
.نه، اینطور نیست
تو هم داشتی تمام تلاشت رو میکردی، غیر از اینه؟
.نه، اصلاً
.آب خوردن بود
.که اینطور
آب خوردن، ها؟
،بابت اینکه پیامت رو پیدا نکردم .از صمیم قلب معذرت میخوام
چی نوشته بودین؟
.من رو فراموش کن"
".بخش شمالی قارهی مرکزی رو بگرد
.که اینطور
خب، رودی، از الان به بعد میخوای چیکار کنی؟
.فعلاً... اریس رو تا فیتوآ همراهی میکنم
.تو فیتوآ چیزی نمونده
...شهرها و مردمشون .همشون ناپدید شدن
،از گفتنش متنفرم ...ولی احتمالاً خانوادهی بورئاس هم
.ولی ما برمیگردیم
...ولی
.بعد از اون، میرم دنبال مادر و لیلیا
.که اینطور
.یه سرویس از طرف من
.خیلی... ممنون
...ببین پسر جون، من از ماجرا اطلاعی ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.