The first 200 lines.
بازنويسي :kiyavash62
من يون شي آ هستم
اسم واقعيت چيه؟
شي آ يون شي آ
"قسمت هفتم"
از اولشم تنها بودم
ميدوني چه اتفاقي افتاده ؟
آدم مرده با من حرف زد
يه خوابي ديدم
برادر مرده ام دوباره زنده شده بود
منظورت پدره ؟
عمو
پدرم دقيقا 20 سال پيش از دنيا رفت
بدبختي خانواده تو ربطي به من نداره
پس بايد تحقيق کنم ببينم کي پدرمو کشته
پدرم تا يه ساعت ديگه ميميره و منم اينو ميدونم
کدوم پسريه که بشينه و هيچ کاري نکنه خود تو اين کارو مي کني ؟
سي دسامبر 1992 - 10:30 بيمارستان ميونگ سه
دکتر پارک ،نميرين خونه؟
هنوز نرفتي ؟ دارم ميرم
تو برو نگران منم نباش
همه رفتن ؟ بله
چون فردا عيده همه زود رفتن
دکتر چويي چطور ؟ ايشون هم همين الان رفتن
تو هم برو ،من بايد اين گزارش رو تموم کنم
درب اصلي ساختمون رو باز بذارم؟
باشه پس سال ديگه ميبينمتون
سال نو مبارک
سال ديگه بايد ازدواج کني
چشم قربان
عمو
من دارم ميام تو
اون تويي؟
بيدار شو
بيدار شو زياد وقت نداريم
شما کي هستي ؟
زمان خيلي زيادي گذشته
از آشنايي باهات خوشوقتم اسم من پارک سون ووئه
متولد 9 جولاي 1975
الان 38 سالمه
ميدوني معني اين حرف چيه؟
من خود توام که از سال 2012اومدم
درو باز کن عمو
عمو
نمي توني باور کني مگه نه؟ اين غير ممکنه درسته؟
درکت مي کنم اما الان وقتشو ندارم که بخوام متعاقدت کنم ،الان کاراي مهمتري داريم
من فقط مي تونم 30 دقيقه اينجا باشم
اما تا الان 5 دقيقه از وقتم رو هدر دادم
الان وقتشه که زنگ بزنه
بيا
اگه من نميدونم بايد با صداي زنگ اين تلفن از خواب بيدار ميشدي
برش دار ،يونگ هونه
ميخواد بگه همه پولاشو داده به خواهرش و نمي تونه فردا بياد
بهش بگو تو خرجشو ميدي بگو هيچ ايرادي نداره
اين حرف من نيست ،خودت اينو تا چند دقيقه ديگه ميگي
الو ؟سون وو
الو ؟الو بله
خواب بودي ؟
آره
چي شده ؟
هي فکر نکنم بتونم فردا باهاتون بيام
خواهرم همه پولام رو ازم گرفته
يهويي ازم خواست هر چي پول دارم بهش بدم
نمي تونم فردا باهاتون بيام . حتي پول براي خريد بليط قطار ندارم
من خرجتو ميدم چجوري ؟
من به اندازه کافي پول دارم ايراد نداره
اره من مسئوليتشو قبول مي کنم پس ،فردا حتما بيا
اين چيزيه که الان اتفاق افتاده اين وقت شب از کجا مي توني پول تهيه کني ؟
برادرت خونه نيست مادرت هم رفته خونه خاله ت
پس فقط ميمونه پدرت
پدر هنوز از بيمارستان برنگشته
پس الان ميخواي با دوچرخه ت بري بيمارستان
که ازش پول بگيري
اما از سالن بيمارستان دود ميبيني
دفتر پدر آتيش گرفته
وقتي بخواي پدر رو نجات بدي اسيب ميبيني
ولي علي رغم تلاشت اون ميميره
توي 20 دقيقه آينده اين سرنوشتته
ميفهمي
پدر قراره بميره ؟
ميخوام بهت بگم چيکار کني که زندگي خودت و پدر رو نجات بدي
زنگ بزن به پدر و بهش بگو يه اتفاق ضروري پيش اومده و اون همين الان بايد بياد خونه
فکر کنم ،بهتر باشه بهش بگي مادر از حال رفته
الو ؟
پدر
بله سون وو؟
همين الان بيا خونه
چيزي شده ؟ مادر از حال رفته
چي؟چطوري ؟
گفت سر درد داره
دروغه ...يکي تو خونه مونه
سون وو
سون وو! اون کيه ؟ کي اونجاست ؟
پدر نجاتم بده ....کمک سون وو
سون وو
پدر کمکم کن
سون وو
! سون وو ! سون وو
سون وو کي اونجاست ؟
سون وو
احمق خودسر
به هر حال کارت خوب بود
آفرين
...آه ...چي بود ؟کلاج
تاکسي ! تاکسي ! تاکسي
تاکسي ! تاکسي
تاکسي
برو سونگ بوک - دونگ
اگه جيغ و داد راه نمي نداختي مي خواستم باهات حرف بزنم
چي ميخواي تو ؟
الان زنگ مي زنم به پليس
اگه من توسط پليس دستگير بشم اتفاق خوبي برات نخواهد افتاد
اگه من گير بي افتم انگار خودت گير افتادي
من خود توام که از بيست سال آينده اومدم
چطور چنين چيزي ممکنه ؟
پس بهم بگو قراره کدوم دانشگاه درس بخونم ؟
شغلم چيه؟قراره چيکاره بشم ؟
ازدواج کردم ؟با کي ؟
شنيدم سال 1999 دنيا به آخر ميرسه چه اتفاقي قراره اون موقع بي افته ؟
بهم بگو
اگه همه اينا رو بفهمي ديگه زندگي واست معنايي پيدا نمي کنه
بخاطر همين نمي تونم چيزي بهت بگم
بچه گير آوردي ؟
بهت ميگم بعد از اين بايد چيکار کني
قبل از اينکه دوباره باهات تماس بگيرم نذار پدر برگرده بيمارستان
تا نفهمم کي قراره اين کارو بکنه ،برگشتنش خطرناکه
يه داستان خوب سر هم کن
اوني که بايد دستگير بشه من نيستم
يه زندگي ديگه هم هست که بايد نجات بدي
اونو بعدا بهت ميگم
براي اينکه زندگي خوبي در آينده داشته باشي بايد حسابي با هم صحبت کنيم
فردا ساعت 9 صبح جلوي مدرسه ميبينمت
به پيجرت زنگ مي زنم من پيجر ندارم
پيجرت رو گذاشتم توي جيبت
سعي نکن منو گير بندازي چون فايده اي نداره
لحظه اي که در موردش فکر کني ازش خبردار ميشم
امکان نداره ،پس چرا نفهميدي ميخوام فرار کنم ؟
چون الان من تو دنياي توام
وقتي به دنياي خودم برگردم از همه چيز خبردار ميشم
چون تو گذشته مني
ما بايد با هم صحبت کنيم
وگرنه يه نفر ميميره
کي؟
کي قراره بميره؟
اگه ميخواي بفهمي فردا صبح بيا
الو ؟الو ؟
سون وو! سون وو
اوه نه ...چه اتفاقي افتاده ؟
کي اينکارو کرده ؟
پدر منم
پدر
آتش سوزي در بيمارستان ميونگ سه منجر به مرگ دکتر پارک شد
در سي دسامبر ،حدود ساعت 11 شب
آتش سوزي در بيمارستان ميونگ سه منجر به مرگ دکتر پارک شد
سي و يک دسامبر
در سي و يک دسامبر ،حدود ساعت 2 بامداد
تموم شد ؟ بازش کن
کسي داخل بود ؟
چي؟
اگه اون تو بودي چرا جواب نميدادي ؟
خواب بودم امکان نداره
صداي دريل رو به اون بلندي نشنيدي ؟
هدفون توي گوشم بود و نمي تونستم بشنوم
اما 30 دقيقه ست که دارم در مي زنم
چطور ممکنه چيزي نشنيده باشي ؟
کي گفته اين کارو بکني ؟ چي؟
کي گفته بي اجازه بياي خونه من و در اتاقم رو با دريل باز کني ؟
نگرانت بودم هان ؟
شما اينجا زندگي نمي کنين ؟
نه ،اون الان به حريم خصوصيم تجاوز کرده
خانم ...شما نبايد اين کارو مي کردين
اين کار غير قانونيه
چقدر ميشه ؟من پولشو ميدم
هميشه همين اتفاق مي افته
حتما فکر کردين ايشون دارن بهتون خيانت مي کنن
نه اينطور نيست ،من واقعا فکر کردم حالش خوب نيست و از حال رفته
همه همينو ميگن
دوباره گول خوردم دروغ نميگم ،اون عمومه
همه ميگن اون عمومه
شما چتونه ؟چرا حرفام رو باور نمي کنين ؟
ميخواين بهتون ثابت کنم ؟
همه چيزو بد برداشت کرد ،واقعا که
کجا داري ميري ؟
اين سواليه که بايد از يه خبرنگار بپرسي ؟
اره ،تو يه خبرنگاري اما الان تو خونه چي کار داري مي کني ؟
يه چرت زدم يه اتاق براي استراحت تو آفيس داريم
اونجا جاي راحتي نيست صبر کن
بيا با هم بريم ،من ماشينمو نياوردم ،بذار برم کيفم رو بردارم
من ديرم شده تاکسي بگير
هان ،عمو سون وو! صبر کن
عمو
اون چشه؟
الو ؟ چي کار کردي ؟
اتفاق خاصي نيفتاده پدرت بازم مرده
فقط ساعت مرگ از 11 شب به نيمه شب
و تاريخش از 30 دسامبر به 31 دسامبر تغيير کرده
بي افته چيزا سر جاشه تو چيکار کردي ؟
پدرم رو از بيمارستان کشيدم بيرون
اما اون دوباره مرده
چطوري ؟ منم نميدونم
No comments yet. Be the first to leave one.