The first 200 lines.
پرونده مهمیه
جنایت علیه ثروتمندان اغلب باعث میشه اعتبار دادگاه خدشهدار بشه
و به صحنه نمایش عمومی تبدیل بشه
بسیار ضروریه که ما متهم رو محکوم کنیم
به سرعت
من تمام توانم رو به کار میگیرم
برای رسیدن به این هدف
با جزئیات قتل
مارکو سرافیم آشنا هستید؟
معلومه. همه روزنامهها پر شده ازش
ظاهراً توی یه جور فشنشو اتفاق افتاده، نه؟
بله. مراسمی برای معرفی خط تولید جدید اَنجلیک رِیمنتس بود
طبق گفته والری سرافیم،
همه خریداران اصلی مد اونجا بودن
خط تولید نفیس و جدید اَنجلیک رِیمنتس
در رنگها و اندازههای مختلفی موجود است
اَنجلیک رِیمنتس موفقترین شرکت
پوشاک کانادا شده
به لطف اختراع پدرمون، سوماتون
دیگه اون روزا که برای دوخت سفارشی باید منتظر میموندی گذشته
پدر معتقده مد باید آماده پوشیدن باشه،
مستقیم از قفسه مغازه محلتون
کجاست؟
نمیدونم
پیداش میکنم. همینجا وایسا و لبخند بزن
ممنون که اومدین. خوشحال شدم دیدمتون
و اون لحظه بود که دختر مقتول،
متهم رو بالای سر جنازه پدرش گرفت،
با سلاح قتل توی دستش
متهم، خدمتکارش بوده؟
این روزا پیدا کردن کمک خوب سخته
اجازه بدین معرفی کنم، جدیدترین
معاون دادستان سلطنتی شهر، روی دِوِنپورت
معاون دادستان سلطنتی؟
فکر میکردم نفر بعدی منم برای اون پست
شما تو صف بودید، فقط نفر اول نبودید
آقای دِوِنپورت یه نابغه به تمام معناست
روی، ایشون اِفی نیوزوم هستند
دستیار دادستان سلطنتی، اِفی نیوزوم
مطمئنم که مفتون شدم
آقای دِوِنپورت این پرونده رو رسیدگی خواهند کرد
آه. من فکر کردم که من...
خب، متهم، جوآن لوئیس،
قادر به پرداخت هزینه وکیل مدافع نبود
به شما محول شده تا این خدمات رو براش فراهم کنید
وظیفه شما اینه که خانم لوئیس رو راهنمایی کنید
در فرآیند یک تسلیم شدن باوقار
کار من اینه که بازنده باشم
خب، موکل شما عملاً با دست پر گرفتار شده
بله. خانم لوئیس انگیزه روشنی داشت
اون همون روز به خاطر دزدی اخراج شده بود
اما با اقرار به گناه،
ممکنه خانم لوئیس از مجازات اعدام نجات پیدا کنه
در مورد این باهاش صحبت کردیم
شما فقط باید بهش اطمینان بدید
نگران نباشید
نباید خیلی سخت باشه
جوآن لوئیس،
شما متهم هستید که در دهمین روز این ماه،
در شهر تورنتو، عمداً و با سوءنیت
مارکو سرافیم را به قتل رساندهاید. لطفاً بایستید
چه دفاعی دارید؟
اشکالی نداره. فقط همون کاری رو بکن که حرفشو زدیم
من بیگناهم
من کسی رو نکشتم!
چیز جالبی هست؟ خب، فقط همون فهرست همیشگی
رسوایی و فجایع. اما این رو هم داریم:
"جوآن لوئیس اقرار به بیگناهی میکند."
جالبه. چرا؟
ببین کی ازش دفاع میکنه؟ اِفی نیوزوم.
خانم نیوزوم. ایشون برای دادستانی کار نمیکنند؟
این یک رویه غیرمعمول نیست
اگر متهمی نتونه وکیل بگیره،
دادگاه یه وکیل براش تعیین میکنه
از همون ادارهای که داره محاکمش میکنه؟
آیا این عادلانه است؟
من هیچوقت نگفتم عادلانه است
گفتم معموله. این دو تا فرق دارن
کارآگاه! به خانه خوش آمدید!
انگلیس چطور بود؟
مرطوب
باید دقیقتر میپرسیدم
خانوادهتون چطورن؟
اوه. عالی، عالی
هم جولیا و هم سوزانا حالشون خیلی خوبه
اوه، خوبه که شنیدم
اینجا چه خبر بوده؟
همونطور که کارآگاه میگه،
فهرست همیشگی رسوایی و فجایع
و به نظر میاد که اِفی نیوزوم
یه حقه تو آستینش داره
ببخشید، آقای برک. من دلیلی نداشتم که باور کنم
موکلم قرار بود اقرارش رو تغییر بده
شما بهش توصیه نکردید این کارو بکنه؟
منظورتون چیه؟
صرفاً اینکه این یک تلاش بود،
نوعی لجبازی و بازی خطرناک که از حسادت ناشی میشد
حسادت؟ بخاطر...؟
اینکه من شغلی رو گرفتم که شما میخواستید
این اتهام به من برمیخوره
هر چقدر میخوای دلخور باش. من دیدم چی شد.
بسه. شما دو تا بس کنید این بگو مگو رو.
خانم نیوزم، موکلتون رو متقاعد کنید که دفاعش رو عوض کنه.
با کمال احترام، قربان.
شاید خانم نیوزم از عهده این کار برنمیاد.
من خیلی خوب میدونم وظیفهام چیه.
اینه که به نفع موکلم کار کنم.
آقای چارلز وادنی؟
بله؟
من خانم وایولت هارت هستم. کلوپ استاربرایت رو من اداره میکنم.
هوم. میشناسمتون.
هوم. چه کمکی از دستم برمیاد؟
بیشتر درمورد کاریه که من میتونم براتون انجام بدم.
من یک گروه محلی از صاحبان کسب و کار رو اداره میکنم.
و از شنیدن خبر آتیشسوزی خیلی متاسفیم...
که مغازه لوازم تحریرتون رو نابود کرده.
قصد دارید دوباره بسازیدش؟
چرا؟ ما یک صندوق داریم که کمک میکنه...
به کسب و کارهای محلی در زمانهای سختی.
دوست داریم بهتون یک وام پیشنهاد بدیم.
واقعا؟ اوهوم.
خب، من ترجیح میدم این پیشنهاد رو رد کنم.
اوه، این وام سودی نداره.
هیچ هزینهای برای شما نداره.
هیچ هزینهای؟
خیلی بعید میدونم. روز خوش، خانم هارت.
مطمئنید؟
بهتون گفتم نمیخوام هیچ کاری با شما داشته باشم...
یا گروه به اصطلاح اجتماعیتون.
روز خوش!
دلم نیومد دروغ بگم.
پس چرا قبول کردی اقرار به گناه کنی؟
بهم گفتن که منو از طناب دار نجات میده.
و طوری وانمود کردن که هیچ راه دیگهای نیست.
اما ترجیح میدم حقیقت رو بگم و شانسم رو امتحان کنم.
خب، شانست خیلی کمه.
پروندهات خیلی علیهت محکم و خطرناکه.
تو برای کشتن آقای سرافیم انگیزه داشتی.
همون روز، زودتر اخراج شدی.
داشتم فضولی میکردم، اعتراف میکنم.
اما دزدی نمیکردم.
آقای سرافیم تو دفترش مچم رو گرفت...
و همونجا اخراجم کرد. و بعدش، چند ساعت بعد...
شما رو در حالی که بالای جسد مردهاش ایستاده بودی پیدا کردن.
من پیداش کردم که روی زمین افتاده بود.
اون قیچی تو سینهاش فرو رفته بود. من درش آوردم.
چرا؟
فکر کردم...
نمیدونم چی فکر کردم. شاید میتونستم نجاتش بدم؟
اما دستهاش خشک شده بود...
چشماش ابری شده بود و صورتش مثل روح سفید بود.
و بعد خانم والریا اومد تو.
تو دفترش چی کار میکردی؟
اومده بودم التماس کنم که کارم رو پس بگیرم.
خانم، میدونم که آدمایی مثل من...
مقابل آدمایی مثل خانواده سرافیم برنده نمیشن.
اما من میخوام تلاش کنم.
کمکم میکنید؟
خواهش میکنم.
کالبدشکافی ایستگاه سه جزئیات کمی داره.
زمان مرگ: "شب".
انگار حتی تلاشی هم نمیکردن.
گناهکاری موکلم از همون اول مسلم فرض شده بود.
موکل شما با آلت قتاله پیدا شد.
اون ادعا میکنه قیچی رو از سینهاش بیرون کشیده...
در حالت وحشت.
خون زیادی نیست. اگه فاصله زمانیای بود...
بین مرگ و خارج کردن سلاح...
خون لخته میشد.
چقدر زمان؟
حداقل دو ساعت.
آیا موکلتون به وضعیت جسد دقت کرده؟
اون چشمای ابری رو توصیف کرد.
پوست رنگپریده و خشکی اعضاش.
کدورت قرنیه و جمود نعشی...
حداقل دو تا سه ساعت طول میکشه تا ایجاد بشن.
ممکنه خانم لوئیس این جزئیات رو از خودش ساخته باشه؟
ممکنه. اما بعید میدونم اون به خوبی وارد باشه...
به پیچیدگیهای تحلیل پس از مرگ.
هوم.
هم گزارش پزشکی قانونی و هم گزارش پلیس...
دقت و سختگیری لازم رو ندارن که انتظار میره.
گناهکاری موکلم یک نتیجه از پیش تعیین شده بود.
چون اون تو دفترش بالای جسد مردهاش ایستاده بود...
با آلت قتاله تو دستش.
با این حال، حس میکنم خانم لوئیس...
داره حقیقت رو بهم میگه.
تو تمام سالهای کارم تو پلیس یاد گرفتم که مجرمها...
میتونن دروغگوهای حیلهگری باشن.
و با اینکه این گزارشها استاندارد نیستن...
هنوز هیچ مدرکی وجود نداره...
که نشون بده موکلتون، خانم لوئیس، بیگناهه.
و شهود من بهم میگه که اوضاع اونطوری نیست که به نظر میرسه.
شاید این بار نباید...
بذاریم احساساتمون روی قضاوتمون تاثیر بذاره.
کارآگاه...
وقتی یه مرد به یک حدس اعتماد میکنه...
هیچکس متهمش نمیکنه که اجازه داده احساساتش روی قضاوتش تاثیر بذاره.
چرا وقتی یک زن به حس شهودش اعتماد میکنه فرق داره؟
حدس و شهود فقط کلمات متفاوتی هستن.
No comments yet. Be the first to leave one.