The first 200 lines.
تمام شب رو داشتیم میدویدیم...
نفسم بالا نمیاد...
خب، تحمل کن وگرنه کارمون ساختهست.
دیگه نمیتونم ادامه بدم.
اسپریم رو لازم دارم.
پسر.
فکر کنم آسمِ ناشی از ورزش دارم.
یه خرخون دیگه چقدر میتونه کلیشهای باشه؟
داداش، تو آسم نداری،
فقط... باید ذهنت رو بر بدنت مسلط کنی.
آره.
بگیر اینو...
بزن بریم. برید.
قطعاً آسمه.
بهتره فقط تسلیم بشیم.
نمیفهمم.
چرا باید تسلیم بشیم؟
تو همون رهبری هستی که توی پیشگویی اومده!
حتماً میتونی نقشهای برای فرارمون بکشی؟
رهبر...؟
این یارو ناهار رو تنها میشینه میخوره.
دقیقاً صفر تا دوست داره.
من صدها دوست دارم... آنلاین.
بچههای دوازدهساله با مغزهای پاشیده حساب نمیشن...
همگی پخش بشید.
بدو، بدو.
تکون نخورید،
به دستور شاهزاده ودریک!
- باشه. - حله.
اونجا.
آرورا.
اگه میخواید زنده بمونید، سلاحهاتون رو بندازید زمین.
اینها راه یابهای قدرتمند هستن.
اونها یه اژدها رو احضار کردن تا قلعهتون رو نابود کنه.
فکر کنید با امثال شما چیکار میکنن.
داره دروغ میگه.
پس برو بگیرشون.
این با من.
من، بدینوسیله یه اژدها احضار میکنم.
اونجا!
درسته.
داری چیکار میکنی؟
برو!
اوه، باسنم!
باید بلند شی.
اون دیگه چیه؟
فرار کن!
نمیتونم ببینم.
کاوان!
اوکلی یالا!
اون هیولا همهمون رو میکشه.
باید حرکت کنیم، همین الان!
قبل از اینکه هیولا بیفته دنبال خودمون!
ما اون خرسنما رو میشناسیم.
اون با ما دوسته.
مگه نه، کاوان؟
همچین هم دوست نیست!
فرار کنید!
اووووه!
یالا.
سمت انبار، عجله کنید.
بچهها، کمکم کنید، نمیتونم بدوم.
اوضاع بد شد.
دارم میمیرم، نه؟
تحمل کن.
فقط یه خراش سطحیه.
نمیمیری.
- اون نیاز به کمک داره. - دارم میمیرم.
این یارو تیر خورده.
چیزی به اسم دکتر اینجا وجود داره؟
کاوان.
نه.
ما دوستای توایم.
فکر کنم کاوان از دست رفت، داداش.
کاوانِ بد، بشین.
اون سگ نیست، احمق.
زود باشید، یه نفر یه فکری بکنه.
مگه قرار نبود این وظیفه تو باشه، آقای "رهبرِ پیشگوییشده"؟
راست میگی، راست میگی.
اوکلی، هنوز اسپری فلفل رو داری؟
نه، ولی...
تمام این مدت یه شکلات "باترفینگر" داشتی؟
بیا بگیر، کاوان.
یه خوراکی خوشمزه.
شانس آوردیم، من عاشق باترفینگرم.
ایول، رفت که یه نفر دیگه رو بخوره؟
زنده موندیم.
از طرف خودت حرف بزن.
من بدجوری به بیمارستان نیاز دارم.
آرورا گفت حالت خوبه.
اینقدر شلبازی درنیار.
به کی میگی شلباز، پسرِ آسمی.
جفتتون شلبازید.
دوباره از پسِ "بیلیف" براومدم.
اینها چطوری راه یاب هستن؟
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
« راه یـــاب هـــا »
هی، دی. کش رو ندیدی؟
میخواستم همین رو از تو بپرسم.
این نمیتونه واقعی باشه.
فوتبال رو ول کرده واسه چی؟ رقص و آواز؟
نه. اصلاً امکان نداره.
امروز صبح بهش گفتم، خبری از تئاتر موزیکال نیست، تمام.
ما امشب بهش نیاز داریم. اون تقریباً نصفِ نقشههای بازیِ ماست.
نمیتونی بذاری بازی رو به خاطر تمرین تئاتر بپیچونه.
این یه اشتباهه، و اگه مربی ازت خواست بهش بگی که من دارم ردیفش میکنم،
کش موقع شروعِ بازی توی زمین خواهد بود.
حله.
سلام، دریل.
اوه، باز که تویی.
ببین، من یه جورایی...
پیام من رو نادیده گرفتی.
اوه، درسته، اون یادداشته. یه شوخی بود، نه؟
ببخشید اگه در موردش بدرفتاری کردم.
میدونستم که میندازیش دور، واسه همین یه دونه دیگه برات نوشتم.
اوکی، حله. فقط مسئله اینه که من یه جورایی با برینلیام،
و اونم بدجوری روی قلمروش حساسه.
باشه.
در ضمن، باید روی این بازی تمرکز کنم، پس من دیگه...
من و تو امشب یه سفری رو با هم شروع میکنیم.
سفری که سرنوشت دنیای تو و من رو رقم میزنه.
پس این جنگِ الکیت رو بذار کنار و با من بیا.
من و تو قرار نیست هیچ کاری بکنیم.
تنها چیزی که برام مهمه این بازیه.
پس اگه اجازه بدی...
هیچ بازیای در کار نخواهد بود.
پیام رو بخون.
اونوقت دست از سرم برمیداری؟
اوکی. آره، بیا اینم از این. بذار ببینیم.
درباره یه جنگجو و یه سیلابه...
"وقتی جنگجو به زانو درآید، برج زرد فرو خواهد ریخت.
سیلابی عظیم میدان نبرد را خواهد پوشاند، و تو شوالیه سقوطکرده را نجات خواهی داد."
اوکی. فهمیدم قضیه چیه. کایل تو رو فرستاده سراغم؟
این اصلاً خندهدار نیست.
بحث مرگ و زندگیه، دریل.
این مالِ کیفِ کمکهای اولیهست.
این رو دزدیدی؟
نمیتونی همینطوری چیزهایی که مال خودت نیست رو برداری.
بگیر این رو.
باشه.
این کیه؟ از دوستاته؟
به تیپِ تو نمیخوره.
چی؟ نه. اصلاً نمیدونم کی هست.
مطمئنی؟ تایلر دید که بعد از مدرسه داشتی باهاش حرف میزدی.
نه، نداشتم... یعنی، اون داشت با من حرف میزد.
این دیگه چیه؟ شماره تلفنشه؟
نه برین، اینا همش یه مشت چرند و پرنده. نگاه کن.
فقط حواست به بازی باشه. دریل، میدونی که امروز باید ببریم.
برید جلو، جنگجوها.
برید جلو، جنگجوها.
بیایید، راه یابها.
باید به حرکت ادامه بدیم.
با هر چیزی که میتونید پیدا کنید خودتون رو مسلح کنید.
باید به سمت جنوب، به سمت باتلاقهای بورمیست بریم.
جادهها خطرناک خواهند بود.
خوبه. در ضمن، چرا؟
بهم گفتی کالیبور کلید خلاء رو داره.
آره، متأسفانه.
گوی رو درست از توی دستای رهبر بیباکمون قاپید.
مگه نه، فیلین؟
اون موقع اوضاع خیلی شیر تو شیر بود.
اگه قراره رسالتتون رو به عنوان راه یاب به سرانجام برسونید، باید کلید خلاء رو داشته باشیم.
فقط یه مشکل هست. آخرین بار که کالیبور رو دیدیم، یارو غیبش زد.
اصلاً نمیدونیم کجا رفته.
زایا بیدلیل شما رو پیش من نفرستاده.
شاید دلیلش همین باشه.
فقط من میدونم کجا میشه پیداش کرد.
جدی میگی؟
کالیبور اصالت واقعیش رو مخفی نگه داشته.
من یه ثروت کوچیک به طلا خرج کردم تا محل زندگیش رو پیدا کنم.
چرا؟
دوست دارم بدونم با کی دارم کار میکنم.
از کی تا حالا داری با کالیبور کار میکنی؟
گفتی نمیشه بهش اعتماد کرد.
منم مثل شما، این رو با سختی یاد گرفتم.
اما اگه میخوای یه روباه رو بگیری، بهتره بدونی لونهش کجاست.
اوکی.
من حاضرم. راه رو نشون بده.
اون رو بذار زمین قبل از اینکه به خودت آسیب بزنی.
امم، الو؟
شماها فراموش کردید که من همین الان با یه تیرِ کراسبویِ مرگبار سوراخ شدم؟
بهش میگن "پیکان".
ولی آره، با این وضعیتی که اون داره، زخمی و در حال خونریزی، هیچجا نمیتونیم بریم.
راستش، خونریزی بند اومده.
توی این مرحله، عفونته که میکشتش، اونم هفتهها طول میکشه، پس...
من همینجام. دارم صداتون رو میشنوم.
ممنون که برام آرزوی یه مرگ کند و دردناک کردید.
بچرخ.
من یه سری مسکن لازم دارم. اصلاً اینجا از این چیزا دارید؟
من موفق شدم اینو از داکتو قاچاقی بیارم بیرون. داشتم برای موقع اضطراری نگهش میداشتم.
آره، به باسنم تیر خورده.
تقریباً خودِ معنای واژه اضطراریه.
خونریزی رو بند بیار.
چه حسی داره؟
واو، آره. امم، آره، باحاله. معرکه بود.
آره، نه، واقعاً شگفتانگیز بود. فوقالعاده بود.
تو حس کردی... یعنی، حس خیلی خوبی داشت.
حرف زدن بسه.
خیلی اینجا معطل شدیم. اینو بگیر.
No comments yet. Be the first to leave one.