The first 200 lines.
من برای یه ماموریت 13 ماهه انفرادی به فضا رفته بودم
اما تنها به خونه برنگشتم
بچه ای نیمه انسان، نیمه بیگانه
چیزی که دنیا به خود ندیده بود
... بچه دیگه من
یه ربات زنده هست - مامان؟ -
اون یه نمونه اولیه شد
... برای یک نسل جدید از ماشینهای متفکر
به اسم انسان نماها
این دو فرم جدید غیرعادی
حالا کلید آینده زمین هستند
اما کجا ما رو رها می کنن؟
در بیشتر از 99% از همه جهان هستی
حیات از بین رفته
اگر نوبت ما باشه چی؟
.... آنچه در هستی گذشت
پشنهادت چیه؟ - همزیستی -
همزیستی یعنی پایان حکمروایی انسان
تو باید تصمیم بگیری که دنیا جایی هست که تو بخوای توش زندگی کنی
نمی تونی هر دو رو داشته باشی
کلسی ریچتر، دختر تروریست مضنون جی دی ریچتر
... امروز دستگیر شد - چی؟ -
تو هیچ جا نمی ری - جی دی، نکن. آریس بسه -
اون آزاده که بره
تو دنیای دیگه، مالی وودز
آره
این جعبه خاطرات مال کیه؟ - جولی -
اون دوست پسرش بوده؟
وای خدای من، من می تونم بیوفتم زندان
فقط اگه یکی حرفی بزنه
صبرکن، وایسا
این نمی تونه اتفاق بیوفته
جی اس سی یه ویروس برای کشتن پیوندی ها داره
یه ویروس که من درست کردم
سلام تیلور
توصیه تو چیه؟ - ... ویروس رو منتشر کن -
تو جایی که ارتش انسان نماها توش قرارگیری شدن
تو انسان نیستی
... ژنرال شپرد
ما اونها رو پیدا کردیم
همشون رو
"ارتش و انسان نماها"
لطفا برای یه پیغام فوری صبر کنید
از کمیسیون ایمنی زمین
مطابق مستندات هنوز پنج کشور
به عنوان تروریست های جنگ افزارهای بیولوژیکی
به صورت جامع باقی ماندند
... فضانورد سابق مالی
غذا نخوردی
گرسنه نیستم
دوست داشتی اون از اینجا نمیرفت
نباید این کار رو بکنی، ترا
تو هم می تونی فکر من رو بخونی اگه بخوای
نه. من نمی تونم افکار رو بخونم تو می تونی
اما می تونی یاد بگیری
نمی خوام
افکار و احساسات انسانها شخصی هست
نمی خواستم ناراحتت کنم
خب، ناراحت شدن بخشی از انسان بودن هست
مالی
یه اتفاقی افتاده
هیلیوس گم شده
اون از گشت دیده بانی برنگشته
ترا. بیا
مالی، اونها رسیدن
همه برید تو تونل ها، ما باید اینجا رو خالی کنیم
همه صبرکنید
ما نیازی به عجله نداریم
ما نیازی به جنگ نداریم - ما برنده میشیم -
اونها عددی نیستن
قدرت ما ثابت شده اس
دیگه مثل انسانها فکر نکن
این یه اشتباهه - خشونت انتخاب ما نیست -
اما اگه مجبور بشیم برای نجاتمون بجنگیم، این کار رو می کنیم
چی شده؟
اونها در برابر ما مصون هستن
لوسی چی؟
لوسی؟ - خواهرم -
اون یه سربازه
چه جور سربازی؟
اونها انسان نیستن
فرار کنید
مالی
ترا
می ریم داخل
ترا؟
عزیز دلم، باید بریم
ترا، عزیزم
بیا بیرون، عزیزم. می دونم تو ترسیدی
اما اگه تو بیرون نیایی، نمی تونم کمکت کنم
باشه؟ پس بیا
باید بریم بیرون
عزیز دلم، بیا
خدایا، بیا بیرون
بیا
اوکی
دختر خوب
بیا، بریم
مالی
لوسی
مادر ایتان
این کار رو نکن
نه
فرار کن، ترا
فرار کن
نگران نباش
فقط یه دقیقه درد داره
دلت برام تنگ شده بود؟
چرا انقدر طولش دادی؟ - در اولین فرصتی که تونستم اومدم -
©.:: ارائه اي ديگر از مرجان .::©
©.:: هستي .::© ©.:: قسمت هشتم .::©
حرومزاده
خواهش می کنم
ببخشید، اما خیلی درد داشت لعنتی
خبر خوب اینه که ما مجبور نیستیم این رو بسوزونیم
خبر بد چیه؟
خبر بد اینه که همیشه این درد لعنتی باقی بمونه
اما این جلوی خونریزی رو می گیره و باعث میشه عفونت نکنه
ببخشید
تو مجبور نبودی این کار رو بکنی. بدن اون خودش رو ترمیم می کرد
آره، دیدم
و من از نیروی شکوفایی ذهن شما قدردانی می کنم
اما من شانس دیگه ای نداشتم
از اون بیرون چه خبر، عهدو؟
تلفات
زنها، بچه ها
بعضی ها فرار کردن
بعضی ها نه - ترا رو پیدا کردن؟ -
یا اریس
اما من می دونم اونها یه جایی اون بیرون هستن
این رو از کجا می دونی؟
فقط می دونم
می دونی، اونها شما رو مستقیما کشتن
من این رو نمی فهمم
چرا کارشون رو تموم نکردن؟
گاز اشک آور
اونها ویروس رو منتشر کردن
اونها کارشون رو تموم کردن
برو، برو، برو، برو
یالا، همتون برید کنار - برید کنار -
قشر ستون فقراتش خراب شده
ستون فقراتش به شدت آسیب دیده
لوسی، صدای من رو می شنوی؟ - می تونم بشنوم -
خیلی خب، اون به صداها عکس العمل نشون میده این یعنی موتورش درسته
نگران نباش، ما سریع تو رو برت می گردونیم به حالت اولت، باشه؟
چارلی، این وحشتناکه
خیلی خب، اون درد نداره
این انسان نمای خوشگله. چی می تونه اون رو خراب کنه
من در مورد تعمیرش حرف نمی زنم
... من در مورد کاری که کردم حرف می زنم
با دید جان از این برنامه
این نمی تونست خراب بشه
لوسی، تو برگشتی
چی شده؟
کی این کار رو باهات کرده؟
مالی وودز. مادرت
... اونها کار جان رو ادامه دادن
و پروژه اون رو به قاتل تبدیل کردن
این اتفاقی هست که برای تو هم میوفته؟
نمی دونم
همه نسبت به ویروس عکس العمل نشون دادن
... این یعنی که
این شانس هست که تو بیمار نشده باشی؟
نمی دونم
من نمی تونم چیزی که برام اتفاق میوفته رو کنترل کنم
... الان
تمام چیزی که برام مهمه اینه که از پسرم محافظت کنم
اوکی، بیا، بیا
لعنتی
این کیه؟ - همسر سابقم -
می تونی عهدو رو ببری تو خونه؟
من .. من می تونم بفهمم که این چقدر بده
بد؟
همسر قبلی من تروریست هست؟
جی اس سی رسما دخترمون رو از اتاق نشیمن من کشید بیرون
اونها حتی نذاشتن من باهاش حرف بزنم
این فقط یه تاکتیک برای ترسوندنه، باشه؟ اونها بهش صدمه ای نمی زنن
تو با خودت داری چی کار می کنی؟
قضیه پیچیده اس - خب؟ -
ببین، تو اصلا چطوری اومدی اینجا؟ ماشینت کجاست؟
من پارکش کردم و از جاده قدیمی برگشتم
پس، کسی تعقیبت نکرد؟ - نه، نه -
من تمام موارد امنیتی احمقانه تو رو پیروی کردم
و بله، من یادمه که بهم چی گفتی
در مورد نشونه گذاری
ممنون - از من تشکر نکن -
تو کسی هستی که همه جا دنبالش می گردن
بودنِ من اینجا فقط حکم یه همدست رو برام ایجاد می کنه
و من یه قاضی هستم
اگه خوشبین باشم حداقلش اینه که جایگاهم رو از دست می دم
لطفا
لطفا، جی دی، بهم بگو اینجا چه خبره؟
... یعنی، عزیزم، تو خیلی چیزها هستی
اما یه تروریست نیستی
من کسی نیستم که اونها دنبالش هستن
خب؟
تو می گی که این خیلی پیچیده اس اما در واقع خیلی هم ساده اس
نه - تو با اونها همکاری می کنین -
و دخترمون رو برمی گردونین - نه، دروتی -
ببین، اگه او این کار رو نمی کنی، من می کنم
No comments yet. Be the first to leave one.