The first 200 lines.
برگشتی
همه چیو راست و ریست کردی؟
حتما سفر خسته کننده ای بوده
بیا بشین شام بخوریم
چرا فرستادیم اونجا؟
یه چیزی هست که باید بدونی
مثلا که من وون دوک نیستم؟
آره
درسته
تو وون دوک نیستی
اگه من وون دوک نیستم
پس کیم؟
...اونو
منم نمیدونم
...پس چرا
دروغ گفتی که من وون دوکم؟
ولیعهد بهمون دستور داده بود ازدواج کنیم
ولی من نمیخواستم
منو کشونده بودن دفتر دادستانی
و دو انتخاب داشتم
یا باید در حد مرگ کتک میخوردم
یا این که صیغه ی ارباب پارک میشدم
...واسه همینم
ازت استفاده کردم
...با خودم فکر کردم میتونم
وانمود کنم که باهات ازدواج کردم
...پس چرا
الان بهم میگی که وون دوک نیستم؟
...حالا که دیگه این موضوع مهم نیست
بهم احتیاج نداری؟
تنها چیزی که میخواستی یه ازدواج صوری بود
...حالا چون
میخواستم باهات بخوابم تحت فشار قرار گرفتی؟
میتونی ازم جدا شی
اگه این چیزیه که میخوای
...تا وقتی که حافظه ات برگرده
تا هر وقت که بخوای میتونی اینجا بمونی
من تو این دردسر انداختمت
واسه همینم هر کاری بخوای برات انجام میدم
...احساساتمو چی
باهاش چیکار میکنی؟
...وون دوک- دیگه منو با این اسم صدا نکن-
...من
وون دوک نیستم
...وون دوک
این اسم خیلی واسم غریبه
پس تو کی هستی؟
...من
راستی اسمم چی بود؟
احمق تر از اینم میتونم باشم؟
من کسیم که اسم خودشم نمیدونه
...به حرفات گوش نمیدم
چون نمیتونم قبول کنم که وون دوکم
تو بهم قول انگشتی دادی یادته؟
گفتی خوشبختم میکنی
گفتی اگه باهات ازدواج کنم همه کار واسم میکنی
چرا همچین قولی بهت دادم؟
چون دوستم داری
میشه یه لحظه درو باز کنین؟
طبیب کجاست؟
فردا صبح برمیگرده
خوشبختانه خطر جدی نیست
چرا هنوز به هوش نیومده؟
ما باید خوب شدنشونو ببینیم
از شانس بدت از قصر اومدی بیرون
ولی انگار گیرِ دردسر بزرگتری افتادی
...کسی که میخواست بکشتش
شما بودی؟
اگه میخواستم بکشمش
نمیفرستادمش مهمون خونه
پس چرا هیچکاری نمیکنین؟
...این براتون کافیه
که مقامات رو جمع کنین و علیه ملکه نقشه بریزین
اونوقت باید در موردش توضیح بدم
...میخوای یه جلسه بازجویی ترتیب بدم
...و اعتراف کنم که یکی از آدم کشام
به خاطر شاهزاده خانم مورد اصابت تیر قرار گرفته؟
آشکار کردن این موضوع هیچ سودی واسمون نداره
...شنیدم با مو یون تنها بودی
حتی بانوی دربار، کانگ، هم اون اطراف نبوده
...شاهزاده خانم نباید بیرون از قصر
با مرد دیگه ای ملاقات کنه
اون کمک بزرگی بهم کرده
فکر کردم باید لطفشو جبرانش کنم تا از یه دردسر دیگه جلوگیری کنم
برو استراحت کن
...اگه بچه اتو از دست بدی
همه چی هیچ و پوچ میشه
هونگ شیم
این وقت صبح کجا میری؟
میرم گیاه دارویی جمع کنم- که اینطور-
برو داخل و قبل رفتن اینا رو بخور
اینا رو از گو دول گرفتم
تا از دهن نیوفتادن با وون دوک بخورش
اون دیگه اسمش وون دوک نیست
یعنی چی؟
...بهش گفتم
که وون دوک نیست
چرا به حرفم گوش ندادی؟
بهت گفتم باید یکم صبر کنیم
خوب، گفت میخواد چیکار کنه؟
هنوز نگفته که قراره چیکار کنه
باید اول چک میکردی
الان وقت گیاه جمع کردن نیست
برادرم اومد
گفت باید فورا بریم
ولی من به خاطر وون دوک یکم مهلت خواستم
همونطور که میدونین من باید زودی برم
قبل از رفتنم قرضشو میدم
شاید کل روزو نباشم تا وقتی که یه چیز به درد بخور واسه پول درآوردن پیدا کنم
وون دوک
وون دوک
این اسمم نیست
این اسمیه که خودتون روم گذاشتین
آره، من اینکارو کردم
هونگ شیم هیچ اشتباهی نکرده
همش تقصیر منه
از اول قصدم نبود که گولت بزنم
اون موقع که پیدات کردم با خودم گفتم اول باید نجاتت بدم
اولش از کجا پیدام کردی؟
اگه ببرمتون دفتر دادستانی اعتراف میکنین؟
...خوب
اینجا
سر کار بودم که اومدم پایین
وقتی یه دستِ غرق خون دیدم نزدیک بود قلبم وایسه
به هیچی جز نجاتت فکر نمیکردم
واسه همین بردمت به کلبه ام و درمانت کردم
چیز دیگه ای هم اینجا پیدا کردین؟
یه چیزی مثل لباس که یه نشونی از هویتم داشته باشه
دنبال همچین چیزی نباش
من دوست ندارم حافظه ات برگرده
تو قرار بود بمیری
منظورتون چیه؟
تا دیدمت ترس ورم داشت
احتمالا یکی عمدا قصد جونتو کرده بوده
نمیخواستن زنده بمونی
واسه همین هونگ شیمم آوردین پیش خودتون؟
فقط به خاطر احساساتتون؟
والدینم به اشتباه محکوم شدن و تا حد مرگ کتک خوردن
متهم به دزدی از انبارِ دفتر دادستانی شدن
...همه ی اهالی روستا میدونستن
که والدینم مجرم نبودن
در مورد هونگ شیمم همینطور بود
همه ی خونواده اش به خاطر یه اتهام غلط به قتل رسیدن
قرار بود که بمیره
یه دختر کوچیک بیگناه بود و من نمیتونستم بذارم بمیره
واسه همین آوردمش پیش خودم
وقتی تو رو دیدم، همین حس بهم دست داد
اگه به خاطر من نبود تا حالا مرده بودی
...اگه من
یه مجرم فراری باشم چی؟
اونوقت چیکار میکنین؟
من سال ها تجربه دارم
دیگه با این سنم با یه نگاه آدما رو میشناسم
به علاوه، چه جرم بزرگی مرتکب شده باشی
چه خطای اخلاقی بزرگی داشته باشی
الان دیگه باهاش کاری نداری
...من فقط میخوام که تو وون دوک
و دامادم بمونی
نمیشه همینجوری زندگی کنی؟
...میدونم. به هر حال
همه چیزِ تو این دنیا طبق خواسته ی آدم پیش نمیره
الان باید برم سر کارم
وقتی خونه نیستم
زیاد هونگ شیمو گوشه دار نکن
اون هیچ کار اشتباهی نکرده
کفشای طرح گلتو نپوشیدی
حیفه اینجا بپوشمشون
درسته، باید برات با ارزش باشن
انگار پدرت از قصد دیشب خونه ی من خوابیده
تا شما دوتا یکم تنها باشین
شبو چطور گذروندین؟
نذار شروع کنم
شبِ وحشتناکی بود که قلبم وایساد
خدای من
اولش که وون دوک با گرفتن وام دردسر درست کرد
خیلی نگران بودم، ولی خدا رو شکر
یادته به خاطر مجرد بودن از این و اون حرف میشنیدیم؟
حالا ببین، جفتمون متاهلیم
عین یه رویا میمونه
...تو از این که ازدواج کردی
خوشحالی؟
تو گو دول رو به خاطر بی عقلیش دوست نداشتی
بی عقل که هست
ولی شیرین و مهربونم هست
...مادر خدا بیامرزم میگفت
بهتره با یه مرد مهربون ازدواج کنی
وون دوک چطوره؟
اون قویه
انقدر قویه که باعث میشه بهش تکیه کنم
من قبلا خیلی مستقل بودم
وقتی که نیست میتونی مستقل باشی
دقیقا برعکس گو دوله
فقط میخوام که بچه داشته باشم
تو یه پسری داشته باشی که شبیه وون دوک باشه
من میخوام یه دختر شبیه خودم داشته باشه بذار بچه هامون با هم ازدواج کنن
اینجوری هیچ کدومشون مجرد نمیمونن
منظورم این نبود که وون دوک از تو خوش قیافه تره
ناراحتت کردم؟
چون گفتی وون دوک قویه
فکر کردم خوب میشه که یه پسر شبیهش داشته باشی
No comments yet. Be the first to leave one.