The first 200 lines.
.کمی به آن طرف بچرخانید
.باید بیشتر به دیوار نزدیک کنیم
.دو کامیون لازم دارم
.در حال نزدیک شدن به آن
.ببندیدش
.بسیار خب، بسیار خب! میگم. کمی دیگر... بله، همانجا
.خوب است، بگذارید بماند
.هر دو را فراهم میکند
.ببینید، یک لکه آنجا میافتد
منظورتان همانهاست؟
.نمیرود
.آنها را در دمای پایین بگذارید
.بله، جابهجایشان کنید
.خیلی جالب نیست
.یکی اینجا میگذارم و یکی هم آنجا
.نه، صبر کنید. امروز به آن نیاز نخواهم داشت
.منتظر میمانیم تا ببینیم چه چیزی را در پسزمینه خواهیم گذاشت
.درست است. اما آن در کادر جا نمیگیرد
.برمیدارمش
.برش دارید. پیانو را آنجا بگذارید
.اینجا نمیشود
.صبر کنید! ببینیم
.دشوار است. من کمی قهوهایتر را ترجیح میدادم
.قهوهایتر؟ خودش بیش از حد قهوهای است
.بهنظر نمیرسد که این سبیل خودتان باشد
بله... ترجیح میدهید که آن را بردارم؟
.بله، آن را بردارید
.اینطور امتحان میکنیم
.با این؟ نه
!مزاحمتان نمیشود؟ به هیچ وجه، برعکس
.بعداً یادداشت خواهم کرد
اینگونه باقی نخواهد ماند. واقعاً؟
!اینجا، اینجا
.آن را در طرح کلی بگنجانید
.همین ارتفاع است؟ بله، همینطور پیش میرود
.چه میخواهید؟ دو بست
.دیلیپ به دو بست نیاز دارد
!راج
آیا در ۳۵ میلیمتر، دو نما لازم است؟
.اگر کمی عمق نداشته باشد، تراولینگ به عقب چندان زیبا نخواهد بود
.من انجامش میدهم. خوب است. کار میکند
!بفرمایید! همین برنامه بود
.کار نمیکند
.بیایید
.فیلمنامه موجود است
ری را حذف کردهاید؟
خوب است؟
جنیفر؟ بله؟
.بنشینید و پیانو بنوازید
!حرکت
...بسیار خوب. اما فکر میکنم
.کاری کنید. نور را کم کنید
.بسیار خب
.به من ثابت کنید... زمان زیادی گذشته است
.ثابت کنید که مرا دوست دارید، همانند گذشته
.ثابت کنید که مرا دوست دارید، همانند گذشته
.مدتهاست
خوب است؟ آماده است؟
آیا تکرار است؟
.لطفاً یک تمرین
.برایم آهنگهایی بخوان که هر دو را دوست داشتم بشنوم
.دفعه پیش خوب بود. یک بار دیگر امتحان کن
.واقعاً نتخوانی نمیکنی؟ نه
.تو آهنگ را از حفظ بلدی
.نه، نه. میخواهم کمی به سمت چپ نگاه کنی
.خوبه؟ بله
.برایم آهنگهایی بخوان که هر دو را دوست داشتم بشنوم
.خیلی طولانیاند
.شصت و چهار
ایشون کی هستن؟
.اسمشان را فراموش کردم
.اندرو، یه چیزی
!سکوت
!صحنه یک، اول. حرکت
.برایم داستانهایی را بگو که اینقدر دوست دارم
.خیلی طولانیاند. خیلی طولانی
.برایم آهنگهایی بخوان که هر دو را دوست داشتم بشنوم
.خیلی طولانیاند. خیلی طولانی
.با آمدنت، رویاهایم به حقیقت پیوستهاند
.بگذار فراموش کنم... خیلی طولانیاند
.ثابت کن که دوستم داری، همانطور که دوست داشتی
!کات
!عالی
پاسخ شما این خواهد بود: «سلام، آقای چاودوری.»
سلام. شاگردتان چطور است؟
این همان چیزی است که نصیب آدم میشود. مگر نباید این را گفت؟
"امیدوار بودم یکی از این روزها تشریف بیاورید."
!اگر واقعاً
در فیلمنامهتان هست؟ کجا نوشته شده؟
.در آغاز، بعد از «سلام». او اظهار نظری کرد
.«با بچهها پیشرفت خوبی داشتیم
«ده دقیقه گفتگو»
"در تاریخ و جغرافیا... او در دستور زبان پیشرفت زیادی کرد."
جغرافیا؟ نه، تاریخ، دستور زبان
"او در دستور زبان پیشرفت زیادی کرد."
"او یک انشای بسیار خوب درباره پرندگان در باغ نوشت."
.و میبینم که او هم میتواند آواز بخواند
آه بله
یا میتوانید بگویید: «او هم میتواند آواز بخواند.»
.از کلیسا به خانه آمدم... تو را آنجا دیدم
.نسخهای که دارید، آخرین نسخه است
.خوبه؟ بله
.آن را میخواهید؟ نه
.فقط همین را میگویم
.بله، همین. میتوانید آنجا را ببینید
«این کار را باید برای من انجام دهید.»
و من گفتم: «آنها الان کلی کار بیمعنی انجام میدهند.»
.نه. چی؟ اینجا
نه... ببخشید. آنجایید؟
.«من لبخند میزدم. یکی از آنها سنگی برداشت
«وحشتناک است، همین را میتوانم بگویم.»
.«آنها امروز کلی کار بیمعنی انجام میدهند
«رهبران سیاسی ما نیز مسئول هستند.»
درست بود؟
.مراقب سر باشید
!بایستید، بایستید
.دوربین را سر جایش بگذارید و ثابتش کنید
.کجا؟ سر میخورد
.من چیزی نمیبینم. آن را آنجا بگذارید
.نه نمیشود. بله، اینجوری باز میشود
وگرنه، نخواهد شد
آن جا
«از کلیسا به خانه آمدم.»
He'll have you raised a bit string
مگر اینکه بتواند دوربین را پایین بیاورد
.نه، نمیتوانید دوربین را بیندازید
.از میان آن نگاه کنید و ادامه دهید
بسیار خب. متوجه شدید؟
!ویکتور! ویکتور
!شما پایین بیارید
.چون دوربین هست، مشکلی نیست
!چراغها رو خاموش کنید
!سکوت
!چه شوکی، آقای چاودوری، چه شوکی
!آنها میتوانند چنین کاری با من بکنند
.بچهها! میدانم
.پیش از این، به من لبخند میزدند و احوالپرسی میکردند
...و امروز
.نمیدانم چه چیزی را بردند
.از کلیسا به خانه برگشتم
.در راه برگشت از جلوی مغازه رد شدم
.لبخندی زدم و بهشان گفتم
.و یکیشان سنگی برداشت
.واقعاً وحشتناک بود
.امروز خیلی کارهای بیمعنی میکنند، خانم گیلبی
.رهبران سیاسی ما هم مسئول هستند
.این فقط درد نیست، آقای چودری
.یک شوک بود
.نمیدانم چه کنم
.بعد از اتفاقی که افتاد، نمیتوانم اینجا بمانم
.و از اینکه اینجا را ترک کنم، متاسف خواهم بود
.شما در حقم خیلی خوبی کردید
.شما و بیمال
.کات
.این قطعاً بهترین است
.یک پیمانه آرد
.یک پیمانه آرد
.نیم پیمانه برنج
.ربع عدس
.نیم پیمانه روغن حیوانی
میخک
آیا به یاد دارید؟
یک پیمانه آرد
ایجاد سر و صدا کنید
نصف پیمانه برنج
یک چهارم عدس
.نصف پیمانه روغن حیوانی. میخک
.آشا، درِ جلو را محکم به هم نکوب
.قبلاً با دستبندها انجام شده بود. آه، خوب است
.با دستبندها صدای کمی متفاوت میدهد
!کات
.بقیه خوب است
چگونه به آنجا خواهند رسید؟
.من در خیابانی به نام گورپاد رود متولد شدم
.یک چاپخانه. در واقع، آن یک ساختمان بسیار بزرگ بود
.که چاپخانه و بخش فوتوگراور را در خود جای داده بود
.چاپخانه توسط پدربزرگم تاسیس شد
.نام آن یو. ری و پسران بود
.من در سال ۱۹۲۱ متولد شدم
.و شش سال اول زندگیام را گذراندم
آنجا
...خاطرات بسیار واضحی دارم. این چاپخانه
و بخش فتوگراور، چون تمام بعدازظهرهایم را
.در بخش حروفچینی قدم میزدم
.یک کپی استند بود که خیلی مجذوبم میکرد
.من نقاشیهای کوچکی که کشیده بودم، خطخطیهایی، را برایشان آورده بودم
و من در مورد این فکر میکردم که
چگونه با انواع خدمات فتوگراور میتوان
.یک کلیشه برای روزنامه "سندش" کشید
آنها گفتند: "ماه آینده منتشر میشود."
!اما هرگز اتفاق نیفتاد
.واقعاً این زندهترین خاطرهی من است
بوی چاپ و جوهر را که فراموش کرده بودم،
.وقتی وارد یک چاپخانه میشدم حس میکردم
.زمانی که در کار تبلیغات بودم
در حالی که خاطرات گورپاد را به یاد میآوردم،
چقدر این بو را دوست دارم،
!بوی جوهر چاپ
.برویم
.من نه برادر داشتم و نه عموزاده
No comments yet. Be the first to leave one.