The first 200 lines.
قسمت 36
ژنرال
ما برگشتيم
ارتش شيلا کجائند ؟
آنها در کنار رود ساسو اردوگاه زده اند
چندتا سربازند ؟
حداقل 200000 سرباز
ارتش تانگ ؟
آنها هيچ حرکتي نکرده اند
فکر ميکنم بهشون درس خوبي داديم
بله اما نيمتونيم به همين زودي دست از جنگيدن بکشيم
درست ميگي
درسته ما بايد با شيلا هم بجنگيم اما نبايد از تانگ هم غافل شويم
بله فرمانده ارشد
الان يه ماه است که ما اينجا را گرفته ايم
در اين مدت يه حمله هم نداشته ايم
ژنرال
از شيلا برامون نيروي کمکي رسيده
ما ميتونيم روحيه جنگيدن را به سربازان برگردونيم_ ساکت باش_
کمبود سرباز هرگز مشکل ما نبوده و نيست
اگر ما بعد از متحد شدن با نيروهاي شيلا نتونيم پيونگ يانگ را تسخير کنيم
من همتون را به داخل رودخونه ميريزم
فهميديد ؟
من فکر نميکنم اگر اين بار شکست بخوريم فرمانده ارشد ما را زنده بذاره
نامسنگ هنوز توي چادرشه ؟
او اصلا دلش نميخواهد در اين جنگ شرکت داشته باشه
اگر او بهمون کمکم ميکرد گرفتن پيونگ يانگ کار خيلي راحتي بود
چطوري ما بايد قلعه پيونگ يانگ را تسخير کنيم ؟
من گيج شده ام
البته که يه راه است
ما ميتونيم شهر را تسخير کنيم ؟
کار راحتي نيست اما يه راهي هست
بهمون بگو
چطوري ما ميتونيم پيونگ يانگ را تسخير کنيم ؟
دروازه هاي اين شهر را نميشه از بيرون باز کرد شما بايد به نقطه ضعف آنها حمله کنيد
نقطه ضعف شون ؟
شايد به ظاهر وزرا و ارتشي هاي پيونگ يانگ
با هم متحد شده باشن
اما ماسه نميتونه زياد روي هم انباشته بمونه
خب ؟
جنگهاي رواني
از هر جنگ و محاصره بهتر و پاسخگوترست
جنگ رواني ؟_ بله_
اگر از ترس شون استفاده کنيد وحدت آنها از بين خواهد رفت
ديوارهاي نفوذ ناپذير ، نفوذپذير خواهند شد
بهمون بگو چطوري اينکار را بکنيم
ازتون خواهش ميکنيم لطفا به ما کمک کنيد
من به اربابم ژنرال يئون نامسنگ خدمت ميکنم
براي فتح گوگوريو هرجوري که باشه
من به تو کمک ميکنم فرمانده لي کايگو
فقط همين کارهايي که بهت ميگم را انجام بده
براي ايجاد تفرقه از جنگ رواني استفاده کنيم ؟
بله ژنرال_ اين نقشه عالي است_
اما اجراي آن کار راحتي نيست
ما قبلا مردانمان را براي انجام اين ماموريت فرستاده ايم
شما قبلا کساني را فرستاده ايد ؟
بله پدر
آنها تا حالا بايد وارد قلعه شده باشن
اين نقشه بزرگي است
اما يه آدم معمولي نميتونه از پس انجام اين کار بر بياد
چه کسي شمارو فرستاد؟
شين هونگ رزم آراي يئون نامسنگ
شين هونگ ؟ شين هونگ براي اين ماموريت رفته ؟
خب حالا همه چيز فرق ميکنه
شين هونگ يه مرد فوق العاده است
او کاري که براي اربابش سود نداشته باشه را انجام نميده
براي خودش چه سودي داره ؟
ژنرال ژنرال
قربان يه گزارش از دروازه جنوبي رسيده
همين حالا چند مرد مشکوک وارد قلعه شده اند
چند مرد مشکوک؟
اونا داشتن راجع به هويتشون ازشون سوال ميکردن
که مشاور فرمانده ارشد مياد آنها را
با خودشون ميبره
مشاور فرمانده ارشد ؟
يه راهب بودايي به نام شين سونگ
پس هويت آنها مشخصه
آنها نمي تونن جاسوسان تانگ باشن اشکالي نداره
ما بايد خيلي محتاط باشيم من ميروم و هويت آنها را کشف ميکنم
فقط زود برگرد
بله ژنرال بريم
براي چي به اينجا آمده ايد ؟
من شنيده ام که شما چندتا مرد که داشتن درباره هويتشون ازشون سوال ميشده را به اينجا آورده ايد
آنها از شاگردان معبد بودن که با من در معبد درس ميخواندن
به سر کار خودتون برگريد
معني اين کارت چيه ؟
من بايد اين مردها را خودم ببينم
اينجا خانه فرمانده ارشده
چطور جرات ميکنيد بدونه اجازه وارد شويد
ما در جنگ هستيم
دشمن ميتونه هرجايي باشه
چطور جرات ميکني تو من را نمي شناسي ؟
من مشاور فرمانده ارشد هستم
چطور جرات ميکني به من اتهام بزني
اگر تو ميخواهي اين خونه را بگردي
با اجازه فرمانده ارشد برگرد
تا اون وقت
تو حق نداري پاتو توي اين خونه بذاري
دروازه را ببنديد
من از روي ديوار ميرم تو_ نه بياييد دروازه را بشکنيم_
ما نميتونيم زياد دروازه شهر را تک و تنها ول کنيم و بيايم
واقعا چاي خوشمزه اي است برادر_ چه اتفاقي داره مي افته ؟_
اين مردها توي اتاق بقلي کي هستن ؟
حالا وقتش رسيده که ما دو برادر با هم کار کنيم
تو به من ميگي که مثل خودت به دشمن کمک کنم ؟
هر طرف که آب روان ميشه شنا کن
من به فرمانده ارشد اين کشور خدمت ميکنم
من يه راه امن برات پيدا ميکنم که از شهر خارج شوي پس زود از اينجا برو
برادر اربابها هميشه مي تونن تغيير کنن تو نميخواهي ارباب خودت باشي ؟
تو چت شده ؟ چرا داري به دشمن کمک ميکني ؟
بخاطر اينکه اميدي براي گوگوريو نمانده
هونگ
ليائودونگ خيلي وقته با پيونگ يانگ دشمن شده
و با تفرقه بين نامگئون و بوکيوان، پيونگ يانگ هم دو دسته خواهد شد
شمال و جنوب در جنگند و بين غرب و شرق هم تفرقه افتاده
گوگوريو قبلا تکه تکه شده است
برادر حالا نميتونم بهت بگم اما من يه آرزوي بزرگ دارم
به من اعتماد داشته باش و بهم کمک کن
من يه جا برات پيدا ميکنم که توش بموني اما چيز ديگه اي از من انتظار نداشته باش
فقط همين يه بار ... برادر ... تو تنها کسي هستي که ميتوني اينکار را انجام بدهي
-يه مراسم مذهبي برگزار کنيم ؟ - بله سرورم
مردم خيلي نگرانند
من يه راهبه مي شناسم که خيلي خوب ميتونه اين مراسم را انجام بده ما ميتونيم با استفاده از احضار روح محافظ
اين کشور به مردم آرامش ببخشيم_ اين ايده خوبي است_
درسته سرورم
روحيه سربازا خيلي ضعيف شده
با اينکار ما انرژي دوباره بدست خواهيم آورد
نابودي ... گوگوريو محکوم به فناست
راهبه ... بلند شو
راهبه ... بلند شو
ستاره شمالي درخشندگييش از بين رفته
ماه خورشيد را تاريک خواهد کرد
افسوس
پادشاهي 900 ساله به دست پير مرد 80 ساله نابود خواهد شد
پادشاهي 900 ساله به دست پير مرد 80 ساله نابود خواهد شد
پادشاهي 900 ساله
راهبه ... بيدار شويد
کارت عالي بود
چطور اومدي...
فقط اين چاه نيست
همه چاه هاي توي اين شهر آبش خوني شده است
از زمان اون مراسم مذهبي داره چيزهاي عجيبي اتفاق ميافته
من در مورد احساسات مردم خيلي نگرانم شايعه نابودي کشور
کل مردم شهر را ترسانده است
فقط اين نيست
وزرا هم وحشت زده شده اند
آنها دوباره صحبت مذاکره با دشمن را پيش کشيده اند
اين مثل تسليم شدنه_ بله ميدونم_
من هيچ وقت وفاداري آنها را قبول نداشتم،اما...
مسخره است
توي اين موقعيت جنگ و مذاکره با دشمن ؟
شما نشنيديد وحي خدايي چي گفت ؟
پادشاهي 900 ساله به دست پير مرد 80 ساله نابود خواهد شد
اين به اين معنيه که لي جينگ ژنرال 80 ساله تانگ ميخواد نابود کنه کشور گوگوريو 900 ساله رو
منظور زن روحاني اين بود ؟
اين شايعه در تمام شهر پخش شده
نميخوام دوباره اينو بشنوم
اعليحضرت
آب همه چاه هاي شهر خوني شده است
ما همه آذوقه هاي غذايي مون را داديم و حالا شيلا هم به اين جنگ پيوسته
اعليحضرت
مذاکره تنها اميدي است که براي اين کشور مانده
چطور ممکنه اينقدر احمق باشيد ؟
آنها فرستادگان ما را کشتن
هنوز فکر ميکنيد ما ميتونيم با آنها مذاکره کنيم؟
خب تو فکر ميکني ما ميتونيم آنها را با تيرو شمشير شکست بدهيم ؟
به سوالم جواب بده
ارتش گوگوريو ميتونه با سربازانش آنها را نابود کنه ؟
بايد بدونيد که ما وزرا يه بار ديگه پا پيش گذاشته ايم
چون شما مبارزان نميتونيد وضعيت را کنترل کنيد
من ميدونم شما چه احساسي داريد اما آنها پيغام فرستادن که آنها ميلي براي مذاکره با ما ندارن
کي قاصد خواهد شد و زندگيش را براي مذاکره به خطر خواهد انداخت ؟
در حال حاضر تنها يه مرد
در گوگوريو هست که ميتونه به اردوگاه دشمن برود
اون مرد کيه ؟
منم، سرورم
اکثر وزرا براي بحران کنوني مقصر هستن
من بوکيوان حتي اگر جان هم بدهم اين بحران را حل خواهم کرد
نماينده بو
قربان
به من اجازه بدهيد اعلي حضرت
چرا تو براي سفيري داوطلب شدي ؟
اين خيلي خطرناکه قربان
بجاش يکي ديگه را بفرستيد
من اين تصميم را بعد از چند روز فکر و درنگ گرفته ام
اما قربان
اگر من اين کشور را نجات ندهم کي اينکار را بکنه ؟
اما اگر چيزي درست پيش نرفت ؟
بدترين چيزي که ممکنه براي من اتفاق بيافته اينکه ميميرم
دوست من
من قبلا براي مذاکره آماده شده ام
اگر من موفق شوم اين کشور را نجات خواهم داد و اگر هم شکست بخورم من خواهم مرد
فرمانده ارشد به ما دستور دادن که شما را تا دروازه شهر همراهي کنيم
مبارزان ساده و نزديک بين به اصطلاح وفادار نتونستن کشور را نجات بدهن
اگر مذاکرات من هم شکست بخوره شکي نيست که من کشته خواهم شد
اين وفاداري واقعي است
ريسک زندگي بدونه هيچ ترسي وفاداري واقعي است
نظرت چيه ؟
ميخواي با من بياي ؟
موضوع چيه؟ تو از مرگ مي ترسي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.