The first 200 lines.
شیما سان، حالت خوبه؟
سو جوان، درموردش بهت گفته بود، مگه نه؟
بدن ما هم مثل ارواح طبیعته .و دائماً از انرژی خالی میشه
یادمه گفتی سه نفرید ...که به صورت مدام جابجا میشید
ولی چون شیما سان حذف شده .جایگزینی براش وجود نداره
فکر نکنم بتونم .تا برگشتن امیلیا ساما دووم بیارم
.پس بذار حرفایی که باید بگم رو بگم
!لازم نیست اینقدر به خودت فشار بیاری
...بذار این پیرزنه که حالش خوبه جای توی پیرزن
!اینقدر گیجمون نکن !"حداقل بگو "ننه ریو" و "ننه شیما
...درضمن، اینجوری فایده نداره
چون این حرفا رو .فقط شیما سان میتونه به ما بگه
چون من تنها کسی بودم که .وارد مقبره شدم و آزمون رو گذروندم
...حرفام درمورد خاطرات ریوزو میره
.کسیه که ما از روی اون کپی شدیم
این اتفاق مال قبل از زمانیه که .اینجا به عنوان مقبره شناخته بشه
...آغاز این خاطرۀ ناشناخته
با دیدن یه دختر جوان .با چهرهای دوست داشتنی بود
با پوستی به سفیدی برف .و چشمانی به رنگ آبی کمرنگ
چی میخوای؟
حتی اگه اینجوری هم بهم زُل بزنی
.چیزی از من نصیبت نمیشه
.هوم، بازم که حرف نمیزنی
.چه دختر ترسو و کسل کنندهای هستی
بئاتریس، این چه رفتاریه که داری؟
...اکیدونا ساما
من بهت یاد دادم که اینجوری رفتار کنی؟
...آه... نه اینجوری نیست مادر
!بتی ،کاری نکرده
...فقط
...این دختره
.که اینطور
.پس چطوره حرفای تو هم بشنویم
...ها؟ خب... نه
.چشم، معذرت میخوام
...با دیدن چهرۀ غمگین شما
.مجذوب شده بودم
مجذوب، ها؟
.بئاتریس، ریوزو اینطوری میگه
...میو
،از اونجایی که بالغ نیستی ...نمیتونم بهت بگم بچگانه رفتار نکنی
.ولی توی رفتارت اصلاً بردباری نداری
...درسته که تو خیلی خاصی
ولی به این معنا نیست که .اجازه داری دیگران رو تحقیر کنی
.ببخشید که ترسوندمت
.اسم این دختر بئاتریسه
.اون یه جورایی مثل دختر خودمه
...مثل دخترت نیستم
!دقیقاً خودِ دخترتم
.آره خب، یه همچین چیزی که میگه
احتمالاً از این به بعد .اغلب اوقات من رو تا اینجا همراهی میکنه
.لطفاً باهاش مهربون باش
.چـ... چشم .خیالتون راحت باشه، اکیدونا ساما
...نیازی نیست
.من تنهایی هم مشکلی ندارم
اینجوری اون دو تا دختر .همدیگه رو ملاقات کردن
از اون به بعد ساحره و دخترش .گهگاهی به اون مکان سر میزدن
چرا اینجوری ماتت برده؟
میبینم که مثل همیشه .یه دختر کسل کنندهای
...بئاتریس ساما
...مادر اونجا داره صحبت میکنه
.وقتی کارش تموم شد، برمیگرده
پس سریعتر ترتیت اون .لباسهای آزاردهندۀ توی سبد رو بده
!چـ... چشم
.با اجازه
ببخشید، بئاتریس ساما؟
چیزی نیست، فقط دارم .کمی وقت کشی میکنم
...بئاتریس ساما
...خـ... خب، اگه مایل هستید
به من کمک میکنید که لباسهای خشک شده رو تا کنم؟
ها!؟
اگه اونقدر سخته که نمیتونی ...تنهایی از پسش بر بیای
،پس چارهای نیست .خودم کمکت میکنم
ها؟
!دیگه حرفم رو تکرار نمیکنم
!یالا، راه بیوفت! بیا بریم دیگه
،میگم، اگه از نظرتون ایرادی نداره میشه کمکم کنی اینا رو حمل کنم؟
...تو
!دیگه خیلی پر رو نشو
.فقط یه کوچولو کمکت میکنم
به این ترتیب وقتی که ساحره ...اونجا کاری داشت
دخترش وقت خودش رو .توی خونۀ ریوزو میر سپری میکرد
...آهای کوچولو! معذرت میخوام
...اکیدونا ساما باید اینجا باشن
نمیدونی الان کجاست؟
چی؟
!میزر ساما؟
راستش خیلی خوشم نمیاد ...با فامیل صدام کنن
میشه منو روزوال صدا بزنی؟
!یه لحظه وایسا ببینم
بئاتریس توی محراب؟ تازه روزوالم اینجا بوده؟
،دقیقـترش رو بگیم .روزوال سامایی که چند نسل قبل بوده
،ولی در عوض .بئاتریس ساما تغییری نکرده
.من به ساحره بیشتر علاقهمند شدم
می دونستم که اینجا ...محل آزمونگیری ساحرۀ طمعه
ولی تا حالا داستانی .از خودش نشنیده بودم
ها؟ یعنی توی آزمونت، ساحره رو ندیدی؟
.من فقط برای تسویه حساب وارد شدم
.هیچ ساحرهای رو ندیدم
ولی وقتی اینجوری میگی ...پس یعنی تو
باروسو، تا حالا با ساحرۀ طمع ملاقات کردی؟
.آره
.که اینطور
برای افرادی که ...از اون دوران چیزی نمیدونن
وجود ساحره .یه چیز دور از دسترس به نظر میاد
نه، حتی منم ...خاطرات فرد دیگهای رو دیدم
.شخصاً اون رو ندیدم
وقتی یکی با چهرۀ خودم ...این حرف رو میزنه
به نظر میاد که دارم .تو خیالاتم سیر میکنم
حس میکنم دارم یه جوک تلخ .از یه جفت کلون میشنوم
توی اکثر خاطرات ریوزو میر .حضور بئاتریس ساما یه چیز طبیعیه
.واقعاً دوستی دلانگیزی با هم داشتن
.لطفاً ادامۀ داستان رو بگو
...محرابی که زمانی اینقدر آروم بوده
چه بلایی سرش اومد؟
.فرو ریخت
و بعد از اون، دلیل واقعی .وجود این محراب ظاهر شد
دلیل واقعی وجود محراب؟
،اسقف اعظم گناه از فرقۀ ساحره ...به نمایندگی از طمع
.رگولوس کورنیوس
اسقف اعظم گناه از فرقۀ ساحره؟
چرا تو اینجایی؟
من مطمئن شدم که غیر از من !هیچکس دیگهای درگیر این جنگل نمیشه
مطمئن شدی؟
حتماً این قانون رو خودت واسه خودت ساختی و خودتم به خودت اطمینان دادی، نه؟
و حالا هم انتظار داری ...که بقیه هم از اون پیروی کنن
ببین این پاپتی .چه واسه خودش تره خرد میکنه
...اگه از این قانون خوشت نمیاد
فقط کافیه از طریق کلیسا !درموردش حرف بزنی
برای چی به اینجا اومدی؟
...به خاطر اینکه
.از دستور من پیروی کرده
مشکلی هست، اسقف رمانه کونتی؟
چـ... ـرا؟
تو دیگه چرا اینجایی؟
رگولوس کورنیوس، چرا ایشون اینجان؟
.هه! اون خودش با میل خودش اومده اینجا
چرا همه چی رو میندازی گردن من؟
نکنه از من کینهای به دل داری؟
.اسقف کورنیوس، اون کمی گیج شده
.سعی کن زیاد بهش خرده نگیری
...خیلی خب، کلید و مهر رو برام بیارید
تا فرقۀ ساحره بتونه .آرزوی دیرینۀ خودش رو برآورده کنه
!پاندورا
اوه؟
...به سیخ کشیده شو
!و از برادر و همسرش طلب بخشش کن
!با این برای همیشه از اینجا محو شو
...ببین
الان میتونستی خیلی راحت ...حملهات رو بغل دستم انجام بدی
ولی کلاً منو نادیده گرفتی و از عمد منم درگیر این حمله کردی، درسته؟
...الان با این کارت، زندگی من
وجود من، اقتدار من، حتی خود انسان بودنم رو لگد مال کردی، درسته؟
!فورتونا ساما
لطفاً امیلیا ساما رو !بردارید و از اینجا برید
...مامان
...امیلیا
.نگران نباشید
.من بدون نقشه اینجا نمیمونم
!حتماً برای کمک برمیگردم
!حتماً
!جیوس
،با در نظر گرفتن آزمون باید الان دنبال خود سابقت بری، مگه نه؟
چیکار میکنی؟
.حرکتت خیلی باحال بود
ولی کی بهت اجازه داد اونا رو فراری بدی؟
این کارت دقیقاً نقض خواسته و اقتدار من بود، درسته؟
.هرچی دوست داری درنظر بگیریش
...حتی اگه به قیمت وجودم تمام بشه
بهتون اجازه نمیدم !از این نقطه جلوتر برید
...هوی! نگه که تو
من دانش وفق دادن خودم ...با این رو ندارم
برای همین از وقتی این رو به من دادن .کاری جز نگه داشتنش نکردم
ولی مقدر شد که این لحظه .از ازش استفاده کنم
...اسقف پتلگیوس رمانه کونتی
.سفر خوبی داشته باشی
...خواهش میکنم... من رو ببخشید
!فلوگل ساما
!چه احمقی
!فوقالعاده است
...اسقف رگولوس کورنیوس
بله؟
.داره میاد
...بهتون که گفتم
...چیزی که اینجا میبینید امیده
یک دِین بزرگ و فراموش نشدی به مردمی که .من رو به چیزی که هستم تبدیل کردن
...پس الان
...اگه لایق خون بالا آوردن هستم
،با اون چشمای سرخ شده از خون ...چی می بینی
اسقف رومانه کونتی؟
.عشق
!نمیذارم دنبال اون دو نفر بری
!به هیچوجه اجازه نمیدم از اینجا جلوتر بری
جیوس، چی... چیکار کردی؟
...نمایش با شکوهی از ارادۀ خودت بود
.اسقف پتلگیوس رومانه کونتی
...به نام ساحرۀ غرور
...برای این ارادۀ قاطع و پایدار شما
.من به شما عنوان "تنبل" رو عطا میکنم
واقعاً فکر کردی من خواهان چنین عنوانی هستم؟
No comments yet. Be the first to leave one.