The first 200 lines.
کمک میخواین؟ اتفاقاً من دنبال کارم.
من یکی رو میخوام که تجربه عکاسی داشته باشه.
یا خدا!
پنج ماه گذشته.
ما نمیتونیم همیشه اینقدر با این پسر با احتیاط رفتار کنیم.
حس میکنم منتظرم عاشق پسرمون بشم.
امروز روز مهمیه، نه؟ اِیمی از اردو برمیگرده.
یه جورایی سرد یا دور شده انگار.
اوه خدای من، چقدر دلم برات تنگ شده بود!
منم دلم برات تنگ شده بود.
فقط باید بهت بگم که با پذیرش زودهنگام تو دانشگاه کُرنل قبول شدم.
دلم برات تنگ میشه.
اومم!
اوه!
پسرمونو دوست دارم، ولی وقتی خونه مادربزرگه رو هم دوست دارم.
آره.
آره.
میدونی، دفعه بعد بیا تو اتاق لباسشویی این کارو بکنیم.
اومم... هر اتاق خونه رو امتحان میکنیم.
اوه اوه. ممکنه اون باشه.
ممکنه مامانت باشه.
جواب نده.
اوه. نه، اَدمه.
«به اَمبر یادآوری کن فردا تونر بخره»؟
شوخی میکنی؟ اینا پیامهایی هستن که ساعت ۱۰ شب میفرسته؟
ما رسماً جذابترین زوج خانواده براورمنیم.
میدونی، این واقعاً کلافهام میکنه.
کراسبی یه عمر طول میکشه تا به یه ایمیل یا پیامک جواب بده.
چقدر میتونه سخت باشه که فقط بگه "باشه، فهمیدم"؟
شاید سرش شلوغه، عزیزم.
عزیزم، شب یکشنبهست.
آه.
چی؟ چی نگاه میکنی؟
هیچی نیست. عزیزم، تو چی...
هیچی نیست.
چی؟ چرا داری به توله سگها نگاه میکنی؟
ما همیشه در مورد گرفتن سگ صحبت میکردیم.
نه. نه، حرف نزدیم.
آره، حرف زدیم. نه، حرف نزدیم.
اَدم. گوش کن. ما...
چی؟ ببین چقدر اینا بامزهان.
اوه، بیخیال عزیزم، میدونم دلت برای هَدی تنگ شده، ولی واقعاً؟
این سگ شبیه هَدی نیست.
هَدی؟ اون سگ دقیقاً شبیه هَدیه.
این یکی؟ آره.
نه، نیست. باشه، شاید یه کم.
فرهای موهاش یه کم فرق دارن.
اومهوم. چشماشونم یکی نیست.
اینجا چه خبره؟ هیچی.
هیچی. فقط دارم نگاه میکنم. باشه.
نمیگم قراره سگ بگیریم.
داریم در مورد یه سگ حرف میزنیم.
داریم در مورد گرفتن یه سگ حرف میزنیم؟ اومهوم.
عزیزم، من سگها رو دوست دارم.
ولی اینم میدونم که داشتن یه توله سگ چه دردسر بزرگی میتونه باشه.
بامزهان. بغلکردنیان. ولی اون قراره خونهام رو نابود کنه.
قراره همه جا خرابکاری کنه.
خب که چی؟ تو هم همینطوری.
فقط شوخی کردم.
بامزهان عزیزم، ولی مسئولیت بزرگیه. البته که بامزهان.
تحقیقات نشون میده که این سگ...
به عنوان یه همدم برای مکس خوب خواهد بود.
برای بچههای طیف اوتیسم مناسب هستن، واقعاً هستن.
اومهوم.
باشه. خب، فقط بیایید مطمئن بشیم که یه کم مکث میکنیم.
یه کم مکث میکنیم... قبل از اینکه همینطوری بریم یه سگ بگیریم.
مطمئن بشیم که داریم عاقلانه به این موضوع فکر میکنیم.
وای، یه یکی دیگه هم هست که میخوام بهت نشون بدم. این یه مسئولیت ۱۴ سالهست.
این یکی شبیه مادرت میمونه.
هاپ؟ در موردش فکر میکنیم.
لبخند بزنید و بگید "سینیور". ببینید، بچهها!
«سینیور.» اوه، صبر کن. وایستا، من تو ویدیوام.
اه. یه بار دیگه، یه بار دیگه.
واقعاً باید ساعت ۷:۴۵ ببرمش، پس...
میدونم، میدونم، میدونم. وایستا، وایستا، وایستا. باید اینو بگیریم.
ضبط کردنش متوقف نمیشه. باشه، لبخند بزنید.
خوبه. آره! هورا!
عالیه. خوشحالم که تونستیم بگیریمش.
هی، نوه عزیزم، یه دقیقه وایستا، یه دقیقه وایستا.
میخوام یه چیزی بهت بگم. اومهوم.
حالا، برای ۱۲ ماه آینده ازت میخوام که... مشاهده کنی.
به سینه دانش بچسبی و...
و بمَکی. اه، بابا!
چرا دانش سینه داره؟
اوه، گوش کن عزیزم، ساعت ۵ دنبال من بیا، باشه؟
یادت نره. آره، آره، آره.
و گوش کن، اگه راهنما و برفپاککن رو...
همزمان استفاده کنی، ماشین میلرزه پس...
اوه، ول کن. واقعاً بارون نمیاد.
ولی... خب، هیچوقت نمیدونی.
عزیزم، اولین روز خوبی داشته باشی. باشه.
آره. به اِیمی سلام برسون.
خداحافظ، بچهها. حتماً. با همه مودب باش.
خداحافظ، بچهها.
یادت نره دستاتو بشوری. باشه. خداحافظ.
بعداً میبینمت، مامانبزرگ... «دستاتو بشور»؟
نمیدونم.
یک ساندویچ ماهی شور و کره بادامزمینی.
مورد علاقهته، نه؟ نه.
ممنون. هی، ویکتور!
بیا ناهار!
آها، آره، آب قند پرتقالیت یادت نره.
ویکتور؟
عزیزم، نمیخوایم برای اولین روز مدرسهات دیر کنی.
سلام.
حالم خوب نیست.
چی شده؟
هم سرم درد میکنه هم شکمم.
ای وای.
بذار ببینم.
باشه. خب، خیلی تب نداری.
بیشتر شکمم درد میکنه.
هی، بچهها، ده دقیقه مونده. چی شده؟
اوه، ویکتور حالش خوب نیست.
فکر کنم باید تو خونه بمونی.
اما عزیزم، روز اوله.
میدونم، اما اگه واگیردار باشه چی؟
و، میدونی، نمیتونیم این کارو بکنیم.
تو میتونی بمونی و من سید رو میبرم؟
آره، آره. باشه.
و تا یه ساعت دیگه بهت زنگ میزنم. باشه عزیزم؟
دوست ندارم مریض باشی.
باشه. باشه.
خداحافظ بابا. خداحافظ ویکتور. زود خوب شو.
خداحافظ. خداحافظ. روز خوبی داشته باشی.
تو هم همینطور. دوستت دارم بابا.
خداحافظ خانمها.
باشه پسر. خب، بیا بریم بالا و بری تو رختخواب.
میتونم رو کاناپه دراز بکشم؟ اونجا تلویزیون هست.
باشه. باشه. اینم از جمعه.
دی.آر.تی. دی.آر.تی چیه؟
اوه، این... دیو ری تریو هستش.
بله. ممنون. جاز و اینجور چیزا.
و اونا فقط برای نصف روز برنامهریزی شدن. چرا؟
چون نمیتونستن هزینه یه روز کامل رو بدن.
خب، ما یه نصف روز رزرو نشده داریم.
میخوایم چیکار کنیم... نمیدونم.
میخوای ببینم میتونم جلسه لندون رو اون موقع جابجا کنم؟
ببخشید. صبر کن. این یه ایده عالیه.
این صدای بوق بوق چیه؟ بله، ممنون.
بذار یه قهوه بگیرم. آخ.
اون صدای بوق بوق مداوم چیه؟
آه، این فقط یه اپلیکیشن تقویمه که من دارم.
کریستینا بهم خبر میده اگه چیزی به برنامهمون اضافه کنه.
اوه. خب، واقعاً رو مخه. همهش داره صدا میده.
آره، درست مثل یه آدمی که وسط جلسه گیتار میزنه.
من اتفاقاً این اپلیکیشن رو دوست دارم، باشه؟
ما زندگیهای پرمشغلهای داریم. ما رو هماهنگ نگه میداره.
بذار ببینم چی اضافه کرده. میتونم؟ بده اون رو.
اوه، ساعت ۱ وقت آرایشگاه داره.
خدا رو شکر که اوکی شد. خوبه که اینو میدونم.
«ما ساعت ۶ شام داریم.» آره.
شاید اگه اون نبود، فراموش میکردم غذا بخورم.
میشه برگردیم به برنامه، لطفاً؟
رفتن به متخصص زنان؟
این نباید اینجا باشه. میشه؟
اون اطلاعات خصوصیه.
ساعت ۱۰ شب تا علامت سوال فانکیتاون.
چی؟ فانکیتاون چیه؟
هیچی نیست. گوشی رو بده به من.
زمانش نامحدوده. از ساعت ۱۰ شروع میشه تا خدا میدونه کی.
نمیدونم چیه.
تو اسم رابطه جنسی رو گذاشتی «فانکیتاون».
نه، ما همچین کاری نمیکنیم. نه، ما همچین کاری نمیکنیم.
آره، میکنین. نه، ما...
پس فانکیتاون چیه؟ باشه. خب که چی؟
خب که چی؟ گوشی رو بده به من.
چی؟ این دیگه چه وضعشه؟
تو برای رابطه جنسی با زنت برنامهریزی میکنی؟
آره. ببین، ما کلی رابطه جنسی برنامهریزی نشده داریم، باشه؟
هر از گاهی دورههایی داریم که رابطه نداریم.
و روی رفتن به فانکیتاون حساب میکنیم.
و تو هم همین کارو خواهی کرد رفیق.
نه، فکر نمیکنم.
دیشب روی زمین آشپزخونه یه رابطه جنسی فیالبداهه داشتیم.
و بذار بهت بگم، لازم نبود برنامهریزیش کنیم.
خواهرزاده... خواهرزاده تو اتاقه.
شهوت غلبه کرد.
خواهرزاده. شهوت.
خواهرزاده، ساعت یازده.
خیلی بامزهست.
اون فانکیتاونه؟
من عاشق اون آهنگم.
منو نمیبری فانکیتاون؟
آهنگ خوبیه. خیلی ممنون.
خواهش میکنم. ممنون.
خوب بود. کرازبی] ها!
آره، مامانم گفت که میتونم هفتهای دو بار از ماشینش استفاده کنم، خب...
عالیه.
آره، اگه بخوای میتونیم یه کار همیشگیش کنیم.
میدونی، اینطوری مجبور نیستی سوار اتوبوس بشی.
باشه، خب، همه چی خوبه؟
خیلی ساکتی.
درو، باید حرف بزنیم.
من، اِم...
من تابستون امسال با یه پسری آشنا شدم.
تو اردو.
و این...
منظورم اینه که، اینطوری نیست که... جدی باشه یا...
چی، داری باهام کات میکنی یا همچین چیزی؟
No comments yet. Be the first to leave one.