The first 200 lines.
همه از قطار پیاده شید!
همه، از قطار پیاده شید.
عجله کنید. عجله کنید.
حرکت کنید! بجنبید، بجنبید!
یالا، بجنبید!
سارا! سارا!
ممکنه بمب همراهش باشه!
حرکت کن!
بجنب!
یالا! حرکت کن!
اون تو قطاره؟
باید بدونم اون تو قطاره یا نه؟
مظنون تیر خورده.
توسط CO19؟ اطلاعات بیشتری داریم؟
من دارم میشنوم "انفجاری در کار نیست. تلفات دیگری هم نیست."
خب.
لطفاً حواسمون جمع باشه،
بذاریم جریان اطلاعات همچنان بیاد.
متاسفم،
اما فردی که باهاش تماس گرفتید در دسترس نیست.
حالت خوبه؟
فقط یه دوش میخوام، میدونی، اینا رو از تنم بشورم بره.
میدونی، شنیدم وضعیت قرمز از رادیو اعلام شد.
منم همینطور.
شنیدم میگفت "جلوی سوار شدنش به مترو رو بگیرید."
یالا، باید از اینجا بریم.
یالا.
حالت خوبه؟ بیا.
اینجا وضعیت عادی اعلام شده.
هیچ ماده منفجرهای روی بدن پیدا نشد.
الان به من گفتن یه مظنون توسط افسران CO19 هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده.
کشته شده؟ خدای من.
تصور میشه اون یکی از بمبگذارایی بوده که دنبالش بودیم،
بعد از حملات ناموفق دیروز.
چی شد؟
که اون از نردهها پرید و بعد دوید سمت سکو.
دیشب اون رو تا یه آدرس توی تالس هیل تعقیب کردیم.
و بعد از اینکه اونجا رو امروز صبح ترک کرد، دنبالش کردیم تا ایستگاه استاکول.
یه گوشی موبایل از صحنه پیدا شده.
آیا هنوز افراد دیگهای تو آدرس هدف هستن؟
خب، اون عملیات هنوز در حال انجامه، اما اوضاع قراره پیچیده بشه.
IPCC، اونا باید به همه چی دسترسی داشته باشن؟
نه. نمیتونیم اجازه بدیم این کار یه عملیات در حال انجام رو به خطر بندازه،
اونم تو همچین لحظهای.
اما بعد از تیراندازی، پروتکل الان اینه که هر ارجاعی خودکار انجام میشه.
من نمیخوام یه واحد شکایات پلیس
تو یه عملیات مرگ و زندگی پلیس شهری دخالت کنه...
تو چند دقیقه آینده، ممکنه تروریستهای دیگه به شهر حمله کنن.
زندگیهای بیشتری ممکنه به خطر بیفته.
این نیاز به اقدام قاطع داره.
چی میخوای بکنی؟
خب، گوش کن، قبل از اینکه چیزی بگی،
اول با نماینده اتحادیه پلیستون حرف بزن.
خب؟
ببین، من هیچ چیزی رو از حرفایی که تو سکو زدی ثبت نکردم،
چون همهش تو اوج هیجان بود و این منصفانه نیست برای تو.
درسته؟
یا اون رو میگرفتم یا همه تو اون واگن میمردن،
این چیزی بود که تو سرم میگذشت.
فقط اینو برای اظهاراتت نگه دار.
آره.
صبح بخیر، به ویژهبرنامه اخبار بیبیسی خوش آمدید.
در حال حاضر یک هشدار امنیتی بزرگ در ایستگاه مترو استاکول در جنوب لندن صادر شده است.
در چند دقیقه گذشته، اسکاتلندیارد تایید کرده که افسران مسلح
امروز صبح، درست بعد از ساعت ۱۰، به مردی در مترو شلیک کردند...
آره، میدونستم قطار حرکت نمیکرد.
و بعد شنیدم یکی گفت، "اون خودشه."
اون فقط یه ژاکت جین پوشیده بود، خیلی معمولی.
برای من، فقط اینطور به نظر میرسید که اون اونجا نشسته و سرش تو کار خودشه.
الان حتماً باید این کارو بکنم؟ واقعاً حس لرزش دارم، ببخشید.
متاسفم اما مهمه
که این کار رو وقتی حافظهتون تازهست انجام بدیم.
و فقط شما و سارا با هم از قطار پیاده شدید.
آره.
حداقل میتونم گرت همراهم باشه؟ چون ما تو قطار با هم بودیم و--
نه، متاسفم. این باید اظهارات خودت باشه و فقط خودت،
نمیتونی با کس دیگهای در موردش تبانی کنی.
پس، وقتی سوار مترو شدی،
افسرای پلیس به اون مرد هشدار دادن؟
نه. نه، یادمه یکیشون گفت "اون خودشه."
نه، نه، هیچی نگفتن قبل از اینکه بهش شلیک کنن.
وارد شدن، شروع کردن به شلیک...
و اینو خیلی مشخص یادمه
چون بعدش من و سارا به هم نگاه کردیم
و مثلاً، هیچ ایدهای نداشتیم که آیا این مردا پلیس بودن، تروریست،
یا کس دیگهای؟ ما اصلاً نمیدونستیم.
...من دیدم اون داره میدوئه میاد تو، داره تعقیب میشه، توسط پلیس تعقیب میشه
و بعد اون جورایی فقط از روی نرده پرید
و بعد با عجله از پله برقی پایین رفت.
و چی پوشیده بود؟
ضخیم و پفدار.
شبیه چیزی که تو زمستون میپوشی...
ببخشید، آیا قرار بوده در مورد مردی که تیر خورده حرف بزنه؟
مطمئن نیستم.
منظورم اینه، اون نمیتونه، نمیتونه در مورد اون حرف بزنه.
چون من، من دیدمش سوار قطار شد. اون خیلی عادی بود.
اون، و به نظر نمیرسید که دویده باشه.
اون، اون نپوشیده بود، هیچ لباس حجیمی نپوشیده بود.
اون فقط یه ژاکت جین پوشیده بود.
چی مردم تو گزارشهای خبری میگن.
اگه ممکنه برگردیم سر اظهاراتتون.
حالا، از کدوم ایستگاه سوار شدین؟
کلاپم نورث. با دوست پسرم گرت.
و به سمت شمال میرفتین؟
مظنون حدود ساعت ۱۰:۰۶ توسط واحد CO19 هدف شلیک قرار گرفت و کشته شد.
محل حادثه الان ایمنه
و من کنترل این حادثه رو به شما واگذار میکنم.
یادداشتهای دفتردارتون رو دیدم، تا ۹:۵۲ شروع نمیشن؟
یعنی بعد از اینکه مظنون از آدرس خیابون اسکوشیا رفته بود، درسته؟
آره. ساعت اول افتضاح بود، میدونین، هیچ ساختاری نداشت.
ولی فکر میکنم بعدش اوضاع رو دست گرفتیم.
پس شما اولین افسری هستین که عملیات کراتوس رو تأیید کردین؟
نه. هرگز تبدیل به کراتوس نشد. و میخوام این رو کاملاً روشن کنم.
من هرگز استفاده از شلیک مرگبار رو تأیید نکردم.
باشه.
خب، میتونم گزارش تصمیمگیریتون رو داشته باشم، لطفاً؟
خودم جمعآوریش میکنم.
شما انجامش میدین؟
بله، بله. رویهی من همیشه این بوده که خودم انجامش بدم.
حافظهی من از اتفاقات خیلی خوبه.
خب، شروع کنیم؟
ما منتظر بودیم تا ببینیم آیا پلیس
اطلاعات بیشتری در مورد تعقیب و گریز مسئولین
حوادث دیروز لندن به ما خواهد داد یا نه.
و تا الان هیچ کنفرانس مطبوعاتی برگزار نکردن.
شاید یکی از دلایل این بود که از قبل یک وضعیت در حال جریان وجود داشت
که منجر به تیراندازی به یک مرد شد
در ایستگاه متروی جنوب لندن.
حالا میریم به استاکول.
ندیدم چیزی با خودش حمل کنه.
راستش رو بخواین، داخل کیفش رو ندیدم.
سومیلا.
سومیلا.
چرا در لعنتی رو زودتر باز نکردی؟ اون همین الان ما رو دید.
باید اینجا رو خالی کنیم و از اینجا بریم.
من که شروع کردم.
دیدی اون یارو تیر خورده؟ - فکر کردم تویی.
به هر حال، دیروز چه گوری گم شده بودی؟
تو اخبار فقط از چهار بمبگذار حرف میزنن.
مال من عمل نکرد.
چاشنی چی؟
اونم عمل نکرد. برای همین کولهپشتیم رو انداختم تو یه بوته.
چاشنی هیچ مشکلی نداشت.
خب چی کار میخوای بکنی، همینجا بمونی؟
عمراً.
میان سراغمون، خودت میدونی.
باید تا جایی که میشه از اینجا دور شیم.
یه رفیق دارم تو بیرمنگام.
باید امشب بری اونجا.
شاهدان عینی در مورد مردی که تیر خورد چی میگن؟
یک شاهد عینی گفت که او از گیتهای بلیط پرید
در حالی که پلیس دنبالش بود و بعد ناپدید شد در اعماق ایستگاه.
ما نمیدونستیم آیا اون مسافر قاچاقچی بود یا مردم دنبالش بودن.
هیچ ایدهای نداشتیم اون موقع چی میگذشت. فقط وحشت و سردرگمی کامل.
واقعاً تا الان ما فقط...
الان شروع کردن به تیراندازی به مردم.
پاسپورت برادرم رو لازم دارم!
الان باید از اینجا برم!
متأسفم، نیک، اما این ایده که ما با این مورد به همان شیوه برخورد کنیم
که با هر تیراندازی پلیس دیگری برخورد میکنیم، به سادگی ممکن نیست.
من با این موضوع مشکلی ندارم، اما مطمئن نیستم
که تعلیق اختیارات راه حل باشه؟
خب، این همون کاریه که از وزارت کشور میخوام انجام بده.
که قوانین مربوطه در این شرایط معلق بشن.
تا ما بتونیم کارمون رو به هر طریقی که لازم داریم ادامه بدیم،
بدون هیچ دخالت یا مانعی.
این کاملاً بیسابقه است.
نیک، در حال حاضر IPCC هیچ نقشی در این تیراندازی نداره.
ما نمیتونیم اجازه بدیم این تیراندازی کنفرانس مطبوعاتی امروز بعدازظهر رو به حاشیه ببره
و درخواست اطلاعات در مورد بمبگذاران دیروز رو خراب کنه.
باید اون رو در اولویت قرار بدیم.
تصاویر خوبی از هر چهار نفرشون تو دوربینهای مداربسته داریم، حالا اسمهاشون رو میخوایم.
نباید از مسیر اصلی منحرف بشیم.
آیا هنوز میدونیم مردی که تیر خورده، یکی از اون چهار مظنونه؟
نه، متاسفانه نمیدونیم.
اگه میتونستیم این رو ثابت کنیم، خیلی چیزا سادهتر میشد.
کمی بعد از ساعت ده صبح امروز بود که پلیس منطقهای رو محاصره کرد
در اطراف ایستگاه متروی استاکول در جنوب لندن.
در زیر زمین، افسران لباس شخصی تعقیب کرده بودند...
میتونیم کمکتون کنیم، برایان؟
...یک بمبگذار مظنون رو تا روی سکو و داخل قطار...
اون واقعاً دسترسی IPCC رو به صحنه رد کرده؟
حس میکرد چارهی دیگهای نداشته.
برایان.
وای خدای من، هرگز حدس نمیزنی الان چی کار کردیم.
چی؟
مظنون، مردی که تیر خورد...
چی شده بهش؟
خب، معلوم شد اون...
ما میدونیم که شایعاتی در لندن در حال گسترشه
و واقعاً از مردم درخواست میکنم به حقایق، همونطور که ظاهر میشن، گوش بدن.
میتونم بگم که به عنوان بخشی از عملیاتهای مرتبط با حوادث دیروز،
افسران پلیس متروپولیتن مردی رو داخل ایستگاه متروی استاکول هدف گلوله قرار دادن
تقریباً ساعت ۱۰ صبح امروز.
مرگ این مرد در محل حادثه تأیید شد.
همونطور که من از وضعیت درک میکنم، مرد مورد بازخواست قرار گرفت
و از اطاعت دستورات پلیس سر باز زد.
در این مرحله نمیتونم بیشتر از این توضیح بدم.
و کلام رو به اندی هیمن میسپارم.
ممنون، کمیسر.
No comments yet. Be the first to leave one.