The first 200 lines.
سئول نانوشته ما
هوسو. گردنت درد نمیکنه؟
مقصد پارک یادبود ایان
فکر کنم این رفتار خاص بچههای کلاس هشتمیه.
حتی جواب هم نمیدی. بعداً به مامانت میگم.
کدوم مامان؟
هوسو.
یه روزی تو هم قراره یه نفر رو بدبخت کنی.
مطمئناً یه لحظه میرسه
که باعث میشی کسی که کنارت هست ببازه.
ولی میدونی، هوسو...
عشق برد و باخت نیست. عشق یعنی...
خیلی سختی کشیدی، هوسو.
اما به نظر من،
دیگه عمل جراحی کردن براش فایدهای نداره.
یعنی چی، دکتر؟
ما هنوزم باید هر کاری بتونیم انجام بدیم...
خانم.
وضعیت هوسو درست بعد از تصادف یادتون هست، نه؟
همینکه زندهاس و دوباره راه میره، خودش یه معجزه است.
وقتشه که هوسو و همهمون با واقعیت روبرو بشیم.
هوسو هیچوقت از تصادف به طور کامل خوب نمیشه.
اینجا اردک داریم!
- شنا کرد و رفت؟ کجاست؟ - هی، اردک!
- یه اردکه. - اردک.
آره، واقعاً.
بهترین کاری که الان میتونیم بکنیم، اینه که وضعیت فعلیش رو حفظ کنیم.
نمیتونه بدوئه.
نباید هیچ ورزش سنگینی انجام بده. نه کوهنوردی، نه پیادهروی طولانی.
کوهنوردی قله دوسونبونگ قبل از ورود به سال آخر،
بزرگترین رویداد زندگیتون، سنت دیرینه ما بوده.
- میجی، میخوای تا بالا مسابقه بدیم؟ - برای تقویت جسم و روحتون...
- برنده ده هزار وون میگیره. پایه ای؟ - ...و تعهدتون به درس خوندن...
- ای بابا. - ...در این بزنگاه پایانی.
واقعاً اشکال نداره من هی پولاتو بگیرم؟
میخوای بازم شرط ببندی؟
...تا بتونید حتی بالاتر پرواز کنید...
مواظب باشید شیطنت نکنید و آسیب نبینید.
ما بررسی میکنیم که همهتون به بالا برسید.
سعی نکنید با برگشتن قبل از رسیدن به بالا، تقلب کنید.
بله آقا.
اونایی که حالشون خوب نیست، معاف هستن.
میتونید همونجا پیش پرستار مدرسه بمونید.
مطمئنید به خاطر زرنگ بودن معاف نیستن؟
برید دیگه!
کجا میری؟
قله دوسونبونگ.
واسه چی؟
فقط به فکر خودتی.
هیچکس اهمیت نمیده که ما بریم اون بالا یا نه.
انقدر گندهاش نکن.
هوسو!
چه عجب اینجایی!
تو هم اومدی بالا که برای موفقیت کنکور آرزو کنی؟
چرا برگشتی پایین؟
بچهها گفتن داری میای بالا، خواستم خودم ببینمت.
آب میخوای؟
قله دوسونبونگ آبشار نوکیونگ
هی، میخوای از این استفاده کنی؟ به نظر مفید میاد.
هی، کوهنوردی همهاش به وسایلشه. بفرما.
چی شده؟ تو الان رسیدی بالا؟
نه، دارم فرار میکنم.
سونگهیون الان بالاست، گفت هیچکس حواسش نیست.
میجی، اگه نجنبی، نفر آخر میشی.
باشه.
تو برو جلو.
نه، نمیخوام خودمو به زحمت بندازم وقتی اصلاً تمرین نمیکنم.
فقط برو.
اشکالی نداره. بیا با هم بریم.
خواهش میکنم، فقط برو!
اه!
عشق اولت میجی بود؟
چرا اینقدر تعجب میکنی؟
فکر میکردم میدونی.
من میدونستم؟
ولی تو که...
صبر کن. از کی؟
منظورت چیه؟
هیچکس تصمیم نمیگیره که کِی برای اولین بار عاشق بشه.
باید بدونی کِی یا چرا عاشقش شدی.
قله دوسونبونگ.
قله دوسونبونگ؟ اون کوهه؟
منظورت همونیه که کل مدرسه رفتیم کوه؟
آره، اگه بخوام یه زمانی رو انتخاب کنم.
هی...
وایسا. الو؟
آره، الان میام.
- اون کوهه-- - بریم.
وایسا. هی!
واو. قله دوسونبونگ؟ من؟
من؟ جدی؟
قسمت ۵ تنها با تو
هوسو
هر چی بیشتر فکر میکنم، عجیبتر میشه.
اون که میرا رو دوست داشت.
تو که اومدی. با میرا اومدی و رفتی.
- اشتباه میکنم؟ - درست میگی.
خودش اینو گفت.
چرا یهو داره ادعا میکنه که من عشق اولشم؟
از کی؟ حسادت؟
نکنه داره سعی میکنه می-ره رو حسود کنه.
و این قله داسونبونگ دیگه چیه؟
حتی نمیتونم مستقیم ازش بپرسم منظورش چی بود.
اینجا بخش هماهنگی برنامهریزیه.
تیم نوآوری دیجیتال.
سلام.
تیم روابط سازمانی.
سلام.
و این هم تیم استراتژی برنامهریزیه.
منتظر چی هستید؟ به مدیرعامل سلام کنید.
سلام، جناب.
این تیم مسئول پروژه دفتر مرکزی جدیده؟
بله، تیم ما داره از تمام کارهای جزئی مراقبت میکنه،
مثل تامین مکان قبل از ساختوساز...
مسئله مکان یک کار جزئی نیست.
بله، حق با شماست. هر کاری مهمه. من...
نه، همهشون مهم نیستن.
من فقط دارم پرتوپلا میگم چون زیاد نمیدونم.
همونطور که همهتون میدونید، من از یک شرکت دولتی نیستم،
پس از دفتر مرکزی جدید و نحوه کارها اینجا مطلع نیستم.
- آقای شین. - بله قربان.
شما گزارش جداگانهای در مورد پروژه دفتر مرکزی جدید بهش ندادید؟
خانم یو، گزارش آمادهست؟
ببخشید؟
متاسفم. کارمند مسئول...
تقصیر منه، جناب. بهشون میگم در اسرع وقت آمادهش کنن.
باشه پس.
خسته نباشید همگی.
ممنونم، جناب.
می-ره. شنیدی چی گفت، درسته؟
گزارش پروژه رو تا هفته آینده آماده کن.
ببخشید؟
جناب.
من نمیتونم تو چند روز یه گزارش پروژه رو تنهایی آماده کنم.
آه، بیا. اون گزارش باید برات مثل آب خوردن باشه.
پس حداقل میتونید یک نفر دیگه هم برای کمک بهم بدید؟
شما با اطلاع از محرمانه بودن این پروژه واردش شدی، درسته؟
- اما... - خب؟
اصلا چرا از اول قبولش کردی؟
مگه نه اینکه میخواستی تمام پاداش رو برای خودت برداری؟
پس کار رو تنهایی انجام بده.
اگه نمیتونی، پس بگو.
جریمه هم پای خودته.
چقدر قشنگه.
چطور این هدیه ارزشمندت رو جبران کنم؟
با مربای توتفرنگی چی خوب میشه؟
اسکن! باید اسکن درست کنم.
اول بریم مواد اولیه اسکن رو بگیریم!
اما ما...
داری خوب دووم میاری.
اینجوری که پیش بره، این کار تو مزرعه توتفرنگی قراره طولانیترین کارت بشه.
آره.
روزی ۲۰۰ هزار وون حقوق گرفتن خیلی خوبه ها.
ولی اگه همین الان یه کار با ۲۵۰ هزار وون پیشنهاد بدن چی؟
ما هفته دیگه انبارمون رو مرتب میکنیم.
تازه، فقط یه روزم نیست.
چهار روز! روی هم یه میلیون وون میشه.
این چه ری اکشنیه؟
انقدر پیشنهادش شیرین بود قند خونت افتاد؟
اوه، من؟
میخوای من انبار رو مرتب کنم؟
یعنی خودم باید به خودم پول بدم که مرتبش کنم؟
عضلاتتو به کار بنداز.
ولی...
الان واقعا وقت مهمی برای توتفرنگیاست.
یعنی چی؟
یعنی داری کار ۲۵۰ هزار وونی روزانه رو رد میکنی؟
تو می-جیای واقعا؟
خیلی دوست دارم انبار رو مرتب کنم.
ولی باید چیزی که شروع کردم رو تموم کنم، پس...
این حس مسئولیت بیخودیه دیگه چیه؟
یه کار موقته دیگه.
"یه کار موقته دیگه"؟
مگه رئیس دهکده نگفت نباید کارگرای بقیه رو بدزدی؟
چرا هی سرت تو کار مردمه؟
تازه، تو اول کارگر منو دزدیدی.
نزدیک بود معاون مدیر فروشگاه ما بشه.
چه عنوان شغلی مسخرهای.
اصلا چرا اینقدر عنوان شغلی هست؟
تازه، اون شریک تجاری منه.
شریک تجاریت.
- حاضری بهش زمین بدی؟ - آره، میتونم. تو چی؟
تو از اینا گرفتی؟
اون چیه؟
شریک تجاریم خودش اینو درست کرده.
مربای توتفرنگی صددرصد دستسازه.
از الان به بعد، با کسی که از اینا نگرفته حرف نمیزنم.
داری میگی اینو درست کرده...
برای اون؟
می-جی! این کار درستی نیست.
تو نمیتونی این کارو با من بکنی.
ولی خب، با توتفرنگیای مزرعه درستش کردم.
ولی تو هیچوقت از این چیزا برای من درست نکردی.
برای منم درست کن. با توتفرنگیای فروشگاه ما درست کن!
- ما تو جمعیم. آروم باش. - برای منم درست کن!
نه، خواهش میکنم بلند نشو.
خوشبختانه نه سرت چیزی شده، نه استخونهات.
خانم، قبلا مریض شده بودین؟
ببخشید؟
حتما خیلی درد کشیدین.
No comments yet. Be the first to leave one.