The first 200 lines.
«« ســـاخــتار بـلـــور »»
: موسيقي متن «وويچخ کيلار»
: طراح توليد «تادئوژ ويبولت»
سردته؟ - .خيلي -
گرمتر شدي؟ - .آره -
ساعت چنده؟ - .حدوداً 3 -
.چقدر دير کرده نکُنه واسش اتفاقي افتاده باشه؟
اينو تو چسبوندي؟ - .اوه نه، از قبل بودش -
!واي، چه سر و صدايي
!«لاژِک»، «ايرِنکا» کلاسِتون تموم شده؟
.بله - چطوري اينقدر گِلي شدي؟ -
بينيت رو پاک کُن. دستمالت کجاست؟ .يالا بريد منزل، زود باشيد
.چقدر سريع دارن بزرگ ميشن - .آره واقعاً -
: مدير فيلمبرداري «استفان ماتياشکِويژ»
: نويسنده و کارگردان «کريشتف زانوسي»
.ماشينش همينه - ماشينش همينه؟ -
.آره، فکر کُنم خودشه
.ولي، يه جورايي ... خيلي کوچيکه
!بالاخره باز همديگه رو ديديم
.بذاريد معرفيتون کُنم .اين همسرم «آنا»ست
.کاوِتسکي» هستم»
ميدونيد، به نظرم .جايِ خيلي قشنگيه
.ديگه رسيديم
همينجاست؟
.آره، خودشه - .پس واقعاً هم فقط چند قدم راه بود -
.اونجا رو نگاه کُن .اون ايستگاه هواشناسيِ منه
!و اونم کلبهيِ درويشيِ ماست
!کلبهيِ درويشي؟ !ولي اين که يه قصرِ درست و حسابيه
.خوشبختانه متعلق به دولته
!خيلي معرکهست
.اشکالي نداره همينطوري بيايين .به هر حال، کفِ خونه کثيفه
اين چيه؟
اتاقته؟ - .اتاقِمونه -
!يه آزمايشگاه درست و حسابيه
اينجا مجبوريم آبِمون رو .خودمون بياريم
،پدربزرگ، ايشون همکلاسيِ سابقِ «يانهک» هستن .که الان استادِ دانشگاهن
.و اينجا هم اتاقِ توئه
!خدايا، اينجا چقدر آرومه
!اينجا انتظارِ تجملات نداشته باش
سفرت خيلي طولاني بود؟
... بذار ببينم .چهار ساعتي طول کِشيد
به هر حال، ماشين .از قطار سريعتره
قصد داري تا کِي اينجا بموني؟
والا نميدونم شما قصد دارين .تا کِي ازم ميزباني کُنين
خُب، چقدر مرخصي گرفتي؟
.حداقل 6 هفته
واي دوستِ من! حتي تصورش رو هم نميتوني بکُني .که چقدر از ديدنت خوشحالم
بازم چاي ميخواين؟
.نه، ميل ندارم .خيلي متشکرم
فکر ميکردم کُلي حرف ،واسه گفتن بهت دارم
ولي حالا که اينجا هستي، همينطور گرفتيم نشستيم .و لام تا کام حرف نميزنيم
.حالا بعداً حرفهامون رو ميزنيم
چه وقت برگشتي؟ - .ماه سپتامبرِ امسال -
مدتِ خيلي طولانياي اونجا اقامت داشتي؟
خُب راستش، حدودِ 2 سال و نيمي .تويِ آمريکا بودم، تويِ دانشگاه هاروارد
.قبلش هم 6 ماهي تويِ «دوبنا» بودم
.و بعد برايِ 2 سال و نيم به آمريکا رفتم ... اولش تويِ هاروارد اقامت داشتم، و بعدش
چند هفتهاي رو به گشت و گذار .تويِ آمريکا گذروندم
لابد ماشين رو با پساندازِ پولِ بورسيهات خريدي؟ - .همينطوره، و چند تايي مقاله هم منتشر کردم -
،قراره تا سالِ آينده، اينجا يه ايستگاه تلويزيون داير کُنن .و بعدش ميتونيم تلويزيون هم ببينيم
اين عکس رو تويِ آزمايشگاه رياستِ دانشگاه نگرفتيم؟ - .نه، اين يه جايِ ديگهست -
آره، به گمونم .يه جايِ ديگهست
،تويِ راه که داشتم مياومدم اينجا ... مدام به اون گفتگويي فکر ميکردم
،که تويِ «استروميلو» با هم داشتيم .موقعِ جشنِتولدِ رياستِ دانشگاه
!چه ريخت و قيافهاي
!گوشهايِ منو باش
تو بعداً رفتي مدتي تويِ آزمايشگاه رياستِ دانشگاه در خيابانِ «ژيهلنا» کار کردي، درسته؟
همين تازگي، بعد از برگشتنم .به ديدارش رفتم و باهاش صحبت کردم
اون وقتها يه بار گفتي که هر کسي بايد ،نقطهيِ ارجاعي داشته باشه
و چيزي رو داشته باشه که براش .نوعي الگو باشه ... نوعي معيارِ ارزشها
و موضوع اصلاً اين نبود که اون معيار .لزوماً موقعيتي عيني و بيروني داشته باشه
.و بعدش با همديگه جر و بحثِمون شد يادت مياد؟
.راستش، فکر نکُنم چيزي خاطرم مونده باشه اين مالِ چه وقتيه؟
.سالِ 1955
.نه، احتمالاً آوريلِ 1956 بوده باشه
اوه، 1956؟ ... خُب شايد
اون زمان .اينطوري فکر ميکردم
معذرت ميخوام که از آمريکا .برات نامه نمينوشتم
.در واقع اصلاً برايِ هيچکس نامه نمينوشتم .خودت ميدوني نظرِ من دربارهيِ اينجور چيزها چطوريه
ولي چطور فهميدي منو کجا پيدا کُني؟
،به محضِ اينکه برگشتم .رفتم دانشکده
اونجا شايعاتِ زيادي .در موردت وجود داره
يه نفر ميگفت که قرار بوده بري .داخلِ رصدخونهاي که تويِ کوهستانه کار کُني
.و بعدش به «ماشا» برخوردم - تو با «ماشا» ملاقات کردي؟ -
.اون حالا با رئيسِ دانشگاه کار ميکُنه .و خانمپروفسور، هنوزم به تو فکر ميکُنه، دوستِ من
پس ديديش؟ - .آره، به محضِ اينکه برگشتم، رفتم ديدنش -
دربارهيِ منم صحبت کردين؟ - .آره -
.دربارهات کُلي صحبت کرديم
حالا قراره وقتي برگشتم، از سير تا پيازِ .زندگيِ فعليت رو براش تعريف کُنم
اون بادسنجه؟
و اينها چي هستن؟ - .اينهام چند تا دماسنج هستن -
.اينم يه دما-نگاره
ميدانِ ديد رو هم غالباً اندازهگيري ميکُنيد؟ - .فقط برايِ فرودگاه -
اين يه رطوبتسنجِ موييه. اين يکي چيه؟ - .رطوبتنگار -
اين يکي هم موييه، درسته؟ - .همينطوره. و تصورش رو بکُن، مويِ آدمه -
و قسمتِ جالبش اينجاست که !مويِ يه خانمِ بلونده، دوستِ من
،خُب، ديشب دمايِ هوا .دقيقاً 18 درجه زيرِ صفر بوده
ميشد حسش کرد، ميدوني؟ .مخصوصاً با اون بادِ شديدي که ميوزيد
ببينم، نکُنه اتاقت رو به اندازهيِ کافي گرم نکرده بوديم و ديشب سرما کِشيدي؟
،نه، نه، مشکلي نبود .بخاري خيلي خوب گرم ميکرد
بذار دمايِ بدنم رو بگيريم !تا بفهميم تب دارم يا نه
،تمامِ اين کارهايي که داري ميکُني روالِ معمولِ روزانهست، درسته؟
همينطوره. من اينجا هيچ جور .تحقيقاتِ علمياي انجام نميدم
.پس ايستگاه هواسنجي اينطوريه - .منو ببخش. نميخواستم حوصلهات رو سر ببرم -
،آخه مدام دارم دربارهيِ کارِ خودم حرف ميزنم .که اصلاً برايِ تو جذابيتي نداره
!اصلاً اينطور نگو .اتفاقاً خيلي هم جذابه
راستش، ما فقط از طريقِ روزنامهها .ازت خبردار ميشديم
.از خودت برام بگو حالا دقيقاً چکار ميکُني؟
اينطور که شنيدم، هنوز تويِ .مبحثِ بلورشناسي فعاليت داري
خُب در واقع، من اولش بيشتر به .بعضي از مسائلِ تئوريکش علاقهمند شدم
چون رجوع به اون تئوريها ... برايِ حلِ مسائلي در خصوصِ
ماهيتِ الکترونها در ميدانهايِ معينِ .الکتريکي و مغناطيسي لازم بود
روسها برايِ خودشون تئورياي بوجود آوردن ... که کاملاً معقول به نظر ميرسيد
هرچند کمي عنصري از .آشفتگي هم درش وجود داشت
.يه نگاه به اينجا بنداز
... برايِ مثال، در اينجا ... واقعاً چکار بايد کرد
وقتيکه ميدانِ مغناطيسي به سمتِ صفر، ميل ميکُنه؟
رفيق، ديگه اصلاً نميتونم .هيچي ازش بهخاطر بيارم
امکان نداره. لابد يادت هست. اين يکي از .معادلات ديفرانسيلِ سالِ چهارمِ دبيرستانه
،بگذريم، من نميتونستم حلش کُنم، يه بنبستِ حسابي بود ... چون در هيچکدوم از منابعِ موجود هم
.هيچ اشارهاي به اين مسئله نشده بود
بعد متوجه شدم که برايِ ميدانهايِ الکتريکيِ قوي ... و ميدانهايِ مغناطيسيِ ضعيف
بايد توضيح و راهحلي از نوعِ الکتريکي .و مغناطيسي وجود داشته باشه
،پس موفق شديم از طريقِ آزمايشات به راهحل برسيم .و بدين ترتيب همه چيز اثبات شد
.به شکلِ اينها دقت کُن
.آره، خيلي جالبه
.يالا کمي بجنب !بجنب ديگه
.همينجا وايسا تا کمي بهت علفِ خشک بدم علفِ خشک دوست داري؟
!ولي پسرِ خوبي باشيها .همينجا وايسا تا بهت علفِ خشک بدم
بفرما! چطوره؟ بازم ميخواي؟ .باشه، بازم برات ميارم
،صبر کُن .بازم کمي برات پيدا ميکُنم
اين آگهيهايِ تبليغاتيِ آمريکاييها .يهجورايي آدم رو ترغيب ميکُنن
.ولي با اين وجود، خيلي مصرانه و بلندپروازانهان .هميشه هم رنگي هستن
!حالا کجاش رو ديدي .بيا اين يکي رو ببين
!عجب محصولاتي دارن ميسازن
تو تا حالا تلويزيون رنگي تماشا کردي؟ - ... اوه آره، ولي راستش -
.بيشتر سياه و سفيد رو ترجيح ميدم
اين نوع ماشينهايي که ميسازن .واقعاً بينقص و عالي هستن
فُرمها و اَشکالِشون .هر چه بيشتر هندسي هستن
!اوه، اوقاتِ فراغت و تفريح
اين يه قايقموتوريه؟ - .نه، به گمونم «هاورکرافت» باشه - هاورکرافت : نوعي وسيلهيِ نقليه که بوسيلهيِ حرکت] [.رويِ تشکِ هوا، بر آب و يا خشکيِ هموار حرکت ميکُند
هاورکرافت»؟»
: اصلاً پيشنهادِ من اينه ،شما 120 نفر شاگرد دارين
بهشون بگين هر کدوم .يه قطعه هيزم با خودشون بيارن
.اينطوري برايِ يک ماهتون کفايت ميکُنه - !اوه، لطفاً بس کُنيد! مگه عقلتون رو از دست دادين؟ -
!اين ديگه چه مزخرفاتيه که داريد ميگيد؟ - ... خانمِ عزيز، آدم بايد در سپتامبر يا اکتبر -
،دنبالِ چوب باشه .نه الان در ماه ژانويه
،من به اين دليل به شما رو زدم .چون شورايِ منطقه کاري برامون انجام نداد
و ضمناً شما قول داده بوديد .که بهمون کمک کُنيد
معلوم هست چي دارين ميگين؟! آخه من از کجا ميتونم؟ - اصلاً مگه من هيزمها رو واسه خودم لازم دارم؟ -
.خواهش ميکُنم منو بابتش سرزنش نکُنين .اصلاً اشتباه گرفتين، من اين وسط کارهاي نيستم
به هر حال، بچههايِ خودِ شما هم ... به همون مدرسه ميرن
.و اونهام تويِ اون کلاس از سرما يخ ميزنن - ،خيله خُب باشه -
.پس بهشون ميگم فقط سهمِ هيزمِ خودشون رو همراهشون بيارن - !شما اصلاً سرِ سوزن اهميت نميدين -
.آره، سهمِ هيزمِ خودشون رو ميارن - !لازم نکرده -
!آخه شما ديگه چه جور آدمهايي هستين - .خواهش ميکُنم حداقل، رسيدِ دريافتِ زغالسنگ رو امضاء کُنين -
!بفرماييد آقا! اين هم از امضاء - !دستِ شما درد نکُنه! خيلي محبت فرموديد -
ولي اين، راه و رسمِ !همسايهداري و مهماننوازي نيستها
... لطفاً ميشه که شما !نه، اصلاً هيچي! ولش کُنيد
آنا» اهلِ همين طرفهاست؟» - .تقريباً. اهلِ «تهرهسپول»-ه -
ولي ميتوني در حضورش .از خودش سوال کُني
گوش کُن، من يقين دارم ... که هر آدمي دوست داره
به مدتِ چند ماه يا حتي يک سال ،به تعطيلات بره
.برايِ نفس تازه کردن
... در حاليکه تو الان اينجا اقامت کردي برايِ مدتِ - .تقريباً 5 سال -
اصلاً تا حالا اين فکر به ذهنت خطور کرده که ... نفس تازه کردن" ميتونه به معنيِ"
درست زندگي کردن باشه؟
بيخيال، دوستِ من! بالاخره لازمه که .آدم يه کاري صورت بده
چون اينها بهترين سالهايِ .زندگيِ ما هستن
،هر موقع که بازنشسته شدي .اونوقت کُلي زمان برايِ فکر کردن داري
اينو مطمئني؟ - چه چيزي رو؟ -
که به اندازهيِ کافي عمر ميکُني تا بازنشسته بشي؟ - !اوه، مسخرهبازي رو بذار کنار -
.اينو جدي گفتم
.معذرت ميخوام
،نميخوام نسنجيده حرف بزنم .ولي راستش، هيچ سر در نميارم
،آخه آدمي مثلِ تو اصلاً اينجا چکار داره؟
واقعاً داري ايامِ عمرت رو با چه چيزي پُر ميکُني؟
... هزينههايِ پدربزرگ رو که قلم بگيريم، ميمونه، خرجِ شير و - .بيشتر دقت کُن -
وگرنه دوباره، رشتهيِ همه چيز از دستِمون درميره. باشه؟
.من هزينههايِ پدربزرگ رو قلم گرفتم. پولِ شير رو هم که حساب کردم .پس برايِ پرداختِ اقساط، به اندازهيِ کافي پول داريم
.حالا يه بار ديگه جمعِشون ميزنم .با اقساط ميشه 300 تا
هزينهيِ داروهايِ من چي؟
.و تازه، کتابهام هم هستن. اونها رو يادت نره ... همين ماه قبلي، مجبور شديم
.کُلي صرفهجويي کُنيم
... و منم ... منم احتياج داشتم به راستي، تو کِي پاداشت رو ميگيري؟
،تويِ ماه مارس. ولي خُب .تازه اگه بهم بدنش
.پس بذار زياد روش حساب نکُنيم - .ولي آخه من به يه پيراهنِ نو احتياج دارم -
... از اون پيراهنها که .که چيندار هستن
.خيله خُب، خيله خُب - .وگرنه مجبورم از پيراهنهايِ پدربزرگ استفاده کُنم -
.از همون پيراهنهايِ کهنهاش - .باشه، بذار قضيه رو اينقدر بزرگش نکُنيم -
اين مدرسه تازهسازه، درسته؟ - .آره. فقط 2 سال از تأسيسش ميگذره -
تا کلاسِ هشتم داره؟ - .آره، همينطوره -
.اجازه بديد رد بشيم، بچهها
!آهاي پسرها، آروم بگيريد ديگه - .اجازه بديد رد بشيم -
.ايشون همون مهمانِ ما هستن - .روزتون بخير. از ملاقاتِتون خوشوقتم -
من به جنابِ پروفسور قول دادم که .مدرسه و کلاسها رو بهشون نشون بدم
.اوه، خواهش ميکُنم بفرماييد .خانمِ همکارم همه جا رو بهتون نشون ميده
.اين آزمايشگاهمونه
تقريباً تمامِ اين چيزهايِ به نمايش گذاشته شده رو .ما خودمون درست کرديم
خوشتون مياد؟ ميدونيد اسمِ اين پرنده چيه؟
No comments yet. Be the first to leave one.