The first 200 lines.
«« مـــردمـــانِ کـــوهستــان نشيـــن »»
: بر اساسِ داستانهايِ کوتاهي از «يوژف نيرو»
: فيلمنامهنويس «ايشتوان زوتس»
: موسيقيِ متن «فهرهنت فارکاش»
: مديرِ فيلمبرداري «فهرهنت فهکهته»
: کارگردان «ايشتوان زوتس»
: با شرکت
«جايي در «چيک» يا «هارومژک
محصولي از «استوديو فيلمِ هونيا»
مردمانِ بسياري .در اين کوهستان زندگي ميکُنند
.چوپانان و ديگر مردمانِ تهيدست
آنان به کارِ هيزمشکني ميپردازند .و يا از احشامِ ديگران مراقبت ميکُنند
اين مردانِ کوه و جنگل ،نيرومند و چابک هستند
و از خون و مرگ .هراسي ندارند
آنان پندارِ خداوند را در هر چيزي جلوهگر مييابند؛
همچون گرگها زندگي را عبوس ميبينند؛ ... و داستانهايِ خرافي
همچون رازهايي ناگفتني اذهانِشان را تسخير کرده است؛
،آوازهايي غريب زمزمه ميکُنند .و برخي از ايشان قادرند با جانوران سخن گويند
،در خيرگيِ نگاهشان ... ژرفايِ کوهها و درهها
و هراسي خوفناک از جهنم .بازتاب دارد
آنان بهندرت براي رفتن به کليسا ،از کوه پايين ميآيند
و در هنگامِ خطبهيِ کشيش .با نگاهي خيره و حيران گوش ميسپارند
عليرغمِ اين، خداوند آنان را .ميشناسد و دوست دارد
پروردگارا، بلايا را !از ما دور نگه دار
زندهست؟ - .فکر کُنم خوابيده -
.ولي تا عمقِ وجودش درد داره .حتي تب هم کرده
.خيلي ترسيدم که مبادا دير کُني .حتي براش شمع هم روشن کردم
غسلِ تعميدش چي ميشه؟
.جنابِ کشيش منزل نبود
پس بايد چکار کُنيم؟
.ميهو»، عضوِ کليسا، اين کتاب رو بهم داد» .ميتونيم خودمون غسلِ تعميدش بديم
تويِ اين همه چيز نوشته شده. و جاهايي رو هم .که لازمه خونده بشه، «ميهو» برامون علامت زده
،من هم در عوض .بهش دو گاري هيزم دادم
.حتي بهم نمکِ مقدس هم داد .بذار ببينم کجا گذاشتمش
انگار گُمش کردم. ولي چه خوب شد .که آبِ مقدس رو آوردم
.از همه مهمتر، همينه
يا حضرتِ «پونتيوس»! اين هم که شيشهاش !از سرما يخ زده و شکسته
،مراقب باش !آخه همينطوريش هم مقدسه
کارهايي که مقرره انجام بديم .اينجا نوشته شده
هنوز ميتوني بخوني؟
،اگه يادم نرفته باشه .آره، ميتونم
.پس يه نگاه بهش بنداز چي ميبيني؟
اگه فقط ميدونستم که آيا ... بزرگ، اونوقت F بزرگه يا T اين
،پس ولش کُن. اگه نميتوني .خُب نميتوني ديگه
پس اين همه راه رو .بيخود رفتم و برگشتم
.بايد کاري بکُنيم
گرگ داره برايِ سومين بار ،فرا رسيدنِ مرگ رو اعلام ميکُنه
،و اگه اين بچه، تعميدنشده بميره ... اونوقت نه در آسمان و نه در زمين
،پذيرفته نخواهد شد ... و روحش تا آخرِ دنيا
گريان و سرگردان .باقي خواهد موند
حالا فهميدم که .چطور بايد غسلِ تعميد داد
.از تويِ کتابها خونده بودم
.پس بيا شروع کُن
،گِرگو» کوچولويِ من» .بدينوسيله تو رو غسلِ تعميد ميدم
.«خيلي خوب شد، «آنا - .حالا نوبتِ توئه -
يه علامتِ صليب هم روش بکِش ... تا رسمي بشه؛ آخه تو
.خوندن بلد نيستي
.نامِ تو «گِرگو» باد
.همراهم بيا - ميخواي کجا ببريش؟ -
يه درختِ زندگي رو .واسش علامت زدم
بايد لمسش کُنه، تا درخت .پسرم رو به رسميت بشناسه
،و از اون لحظه به بعد .سرنوشتِ درخت و بچه يکي خواهد بود
،حالا تو رو به کوهستان معرفي ميکُنم .گِرگو» کوچولو. حالا معرفيت ميکُنم»
،به ما بنگر و به ما گوش فرا ده .اي درختِ زندگي
،بدينوسيله همنيايِ تو .گِرگو» کوچولو رو بهت معرفي ميکُنم»
از امروز به بعد، زندگيِ تو ... زندگيِ اين بچه خواهد بود
،و زندگيِ اين بچه، زندگيِ تو. از امروز به بعد .هيچکس نبايد به هيچکدوم از شماها آسيبي برسونه
ايامِ عمرِ شما نبايد پيش از اونچه که .سرنوشت براتون معين کرده پايان بگيره
!آمين
.نترس، «گِرگو» کوچولو .جنگل از همين حالا عاشقِ تو شده
.نگاه کُن، «گِرگو» کوچولو .پرندهها اونجا آشيانه کردن
.دنيايِ اونها اينطوريه
!ميبيني چقدر زيبا هستن؟ !نوازشِشون کُن
.هرگز بهشون صدمه نزن
.اين معبدِ ماست .اينجا اجازهيِ صحبت نداريم
!نگاه کُن، نگاه کُن
.اين پسرم، «گِرگو» کوچولوئه !خوب نگاهش کُن
!بيدار شو ديگه، عاليجناب !الان چند ساعتي از دميدنِ روز ميگذره
!ماهيها اينجا زندگي ميکُنن
!نگاهشون کُن اين پسرت «گِرگو»ئه؟
!آره، خودشه
عجب برهکوچولويِ !درست و حسابيايه
.روز بخير - .روز بخير -
از گوسفندها !خوشت مياد، تُپلي؟
معلومه که خوشش مياد. ولي مادرش .حتي از اون هم بيشتر دوستِشون داره
من هنوز شيرشون رو ندوشيدم .تا فعلاً بذارم شيرِشون بيشتر بشه
ولي نميذارمتون دستِ خالي !از اينجا برين
!اين مالِ شما !آخه اين بچه نياز به يه همبازي داره
.بگير
!خدا همهتون رو خير بده
بيايين اين گوساله رو با خودتون ببرين !تا ديگه هيچوقت نبينمش
،بهتره شما بهش شير بدين !آخه من ديگه برايِ اين کار خيلي پير هستم
ما نميتونيم همچين هديهيِ بزرگي رو .«قبول کُنيم، عمو «مارتسي
دليلِ اومدنِ ما .اين نيست
،اگه «لورينتس» ميتونه بهتون گوسفند ببخشه ... پس پدربزرگش هم ميتونه بهتون
!يه گوساله ببخشه
پس اين گوساله رو به ما ميبخشين؟
!گِرگو» کوچولو» !زياد از اينجا دور نشو
!آهاي مردمانِ کوهستاننشين
همگي بياييد !«به مهمونيِ «گِرگو چوتاک
،اين بخش از جنگلِ درختهايِ کاج .منطقهيِ ممنوعهست
حتي به جک و جونورها هم !نبايد اجازه بدين داخلش پا بذارن
آب نداري؟ - .بهزودي به نهر ميرسيم، قربان -
آبش سرده، خانم؟
.خودتون امتحان کُنين تا ببينين
،بگو ببينم !يه حالي به ما ميدي يا نه؟
شما برايِ اينجور صحبتها .بيش از حد پير هستين
،ايشون آدمِ کلهگُندهاي هستن !خاطر جمع باش
حالا مياي يه بغل هم به من بدي؟
بذار همون اربابِ بيشعورت !بغلت کُنه
قربان، سر به سرِ اين خانمه نذارين؛ !آخه شوهرش مردِ وحشيايه
.شوهرت قطعاً آدمِ بيارزشيه !خيال کردي ازش چيزي درمياد؟
قراره بره تحصيل کُنه .تا يه اسقف بشه
ولي بانويِ زيبايي مثلِ تو .ميتونه به خيلي چيزها برسه
بانويِ زيبايي مثلِ تو .ميتونه خيلي کارها بکُنه
کُلِ اين زمين .به کارخونه فروخته شده
اما نگران نباشين. ما يه قسمتش رو .برايِ گلهها نگه داشتيم
ولي آخه بهسرِ اين آدمها چي مياد؟
!اين ديگه به خودشون مربوطه
اون کلبه مالِ کيه؟
.مالِ منه
چه کسي بهت اجازه داده اينجا بسازيش؟
اجازه؟ اينجا همچين رسمي .وجود نداره
.چون جنگل مالِ همهست
،جنگل مالِ همه نيست ... بلکه جزوِ اموالِ
.شرکتِ چوببُريه
مالِ کارخونهست؟ تمامِ زمينهايِ اينجا؟
آره، مالِ کارخونهست، حالا که دوست داري .همچين اسمي روش بذاري
.اصلاً نميدونستم
چند وقته که اينجا زندگي ميکُني؟
.حدودِ 5 سال
،تويِ تمامِ اين سالها اجاره رو به چه کسي پرداخت ميکردي؟
اجاره؟ دارين شوخي ميکُنين، آقا؟
من واسه شوخيکردن اينجا نيومدم؛ ... بلکه اومدم ازت بپرسم
،آيا قصد داري مبلغِ معقولي بپردازي يا نه ،مثلاً بگو 150 "پنگو" بهعنوانِ اجاره
.اون هم در کوتاهترين زمانِ ممکن
"منو ميگين؟ 150 "پنگو بابتِ کلبهيِ خودم بپردازم؟
.اين کلبه مالِ تو نيست ... هر چيزي که اينجاست
،تا آخرين برگِ علف .جزوِ اموالِ شرکتِ چوببُريه
اجاره ميدي يا نه؟ - !شما عقلِتون رو از دست دادين؟ -
!من هرگز پولي نميدم !نه حتي يه پاپاسي
،اگه همينطور پُرروبازي دربياري !ميدم کلبهات رو با خاک يکسان کُنن
مادامي که ما اينجا هستيم، انجامِ همچين کاري !برات به همين آسونيهام نخواهد بود
!«گِرگو» گِرگو»، چه خبر شده؟»
!آهاي ياروها! همهتون شنيديد چي گفتم .اين منطقه متعلق به کارخونهست
و بهزودي هم، کارِ چوببُري رو .شروع ميکُنيم
مِنبعد ديگه هيچکس حق نداره .اينجا زندگي کُنه
تُرش نکُن بابا! به هر حال، ما خودمون هم !ديگه قصد نداريم اينجا بمونيم
،چون هر جا که سر و کلهيِ امثالِ تو پيدا بشه !خودِ خداوند هم اونجا رو ترک ميکُنه
بياييد بريم به جاييکه !خداوند حضور داره
!شما دو نفر صبر کُنيد
دوست داريد کُلي پول دربياريد؟
خُب معلومه. همه دوست دارن .همچين کاري بکُنن
من به آدمِ مناسبي نياز دارم ... که چم و خمِ
،تمامِ گوشه و کنارِ کوهستان رو بدونه .و بلد باشه چطور درختها رو قطع کُنه
،و مطمئنم براي شما هم خانم ... ميتونيم يه کاري تويِ رستوران يا اداره
،دست و پا کُنيم؛ و اگه از خودتون جربزه نشون بديد .ميتونيد تا 200 "پنگو" هم پول دربياريد
تا 200 "پنگو"؟ - .مطمئن نيستم، ميترسم -
خُب، حالا ميشه بهتون يه پيشپرداخت بدم؟ آره يا نه؟
،اگه زرنگ باشي .همچين شانسي رو از دست نميدي
و اونوقت ديگه !نونت تويِ روغنه
!نگاهت به ديگران نباشه !به فکرِ خودت باش
نکُنه ميخواي پسرت تا آخرِ عمر دربدر باشه؟
!پسرم
!گِرگو» کوچولو»
.شغل رو قبول ميکُنم، آقا
.يادت باشه همين امروز از اينجا نقلِمکان کُنيد .برايِ وسايلِتون هم يه گاري ميفرستم
اگه عجله نکُنيد، کُلِ اين محموله .از قطار جا ميمونه
!يالا ببينم !زود باشيد
،اسبها رو ول کُنيد !به فکرِ الوارها باشيد
!«گِرگِي»
بله، جنابِ «ايشتوان»؟
،بايد همراه نفرات جديد به «کوتپاتاک» بري .فرصتي نداريم که تلف کُنيم
نصفِ روز زمان ميبره .که برسيد اونجا
يعني حتي يکشنبه هم در اختيارِ خودم نيستم؟
.بابتِ يکشنبهها، مزدِ دوبرابر گيرت مياد .حالا ديگه بجنب
زنه رو همراه يه بطر شراب .بفرستش منزلِ من
ولي شما بايد .مراقبِ شوهرش باشين
دارم شوهره رو همراه بقيه کارگرها .ميفرستم اونطرفِ کوهستان
.بيا بگيرش، عزيزم
حتي فرصت ندارم بشمارمشون؛ .آخه مجبورم راهي بشم
چرا مجبوري؟ يعني حتي يکشنبه هم نميتونيم کنارِ همديگه باشيم؟
.اين حرف رو نزن. چون ارزشش رو داره .آخه بهم قولِ دستمزدِ دوبرابر دادن
«گوش کُن؛ خونهيِ «ميهالي بالينت .برايِ فروش گذاشته شده
خونهيِ «ميهالي بالينت»؟
.قبلاً ترتيبِ همهيِ کارها رو با «ميهالي» دادم ... اون ميگه که واسش اشکالي نداره
اگه تا دو سالِ بعد .پول رو پرداخت کُنيم
باورنکردنيه! تو خيلي !باهوش هستي، عزيزم
!«آنا»! «آنا»
!نکُنين، قربان
!فوراً دست از اين کارها بردارين !من شوهرِ وفاداري دارم
!شوهرِ وفادار؟ !پس الان کجاست؟
.بايد عجله کُنيم، بچهها .طوفان داره از راه ميرسه
!آهاي مردم !بياييد کمک کُنيد! آتش
!«گِرگو»! «گِرگو»
،«آهاي «گِرگو .اونو ولش کُن
.کلبهات آتش گرفته و نابود شده .ظاهراً آتشسوزيِ وحشتناکي بوده
پس پسرم؟ و همسرم؟
خودِ همسرت بوده که آتشسوزي بهراه انداخته .تا از دستِ مالکِ کارخونه فرار کُنه
مالکِ کارخونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.