All Rise

All Rise

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

All Rise S03E13 Trouble Woman 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 13 All.Rise زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مروری بر قسمت‌های پیشین All Rise

می‌خوام بدونی این جنگ کوچیک ما تازه شروع شده.

اسلحه رو بنداز!

دوستت دارم، ام. منم دوستت دارم.

یه زمانی بین ما یه چیزی بود... مال یه عالمه سال پیش.

شما دو تا بیشتر از یه چیزی با هم بودین.

هواتو دارم، لو.

تو رو با آندره دیدم.

میشه لطفاً راجع بهش حرف بزنیم؟

به یه کم زمان نیاز دارم.

برادرم قاتل نیست.

فکر کنم اخبار رو دیدی؟ نمی‌تونه اتفاقی باشه.

فکر می‌کنی با یه قاتل زنجیره‌ای طرفیم؟

پلیس مردی رو دستگیر کرد که معتقده

قاتل زنجیره‌ایه.

کارل بروئر، اپراتور لیفتراک لس‌آنجلس جنوبی،

در برابر دستگیری مقاومت نکرد.

وقتی پلیس اونو برد، به سختی کلمه‌ای به زبان آورد.

بروئر متهم به قتل چهار زنه

بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۷.

اوایل امسال، بروئر تبرئه شد

در پرونده قتل یه زن در جنوب لس‌آنجلس.

حالا او متهم به قتل‌های وحشیانه

چهار زن دیگه شده.

همه قربانی‌ها به ضرب گلوله کشته شدند.

اجسادشون تو کوچه‌ها و زباله‌دونی‌ها پیدا شد.

بروئر می‌گه بی‌گناهه، اما دادستان‌ها

ادعا می‌کنن مدارک جدیدی علیه اون جمع‌آوری کردن

طی چند ماه گذشته.

اونا گفتن ممکنه قتل‌های دیگه ای رو هم مرتکب شده باشه

که سال‌ها حل نشده مونده.

سوال توی ذهن همه اینه:

آیا کارل بروئر دوباره تبرئه می‌شه؟

یه هیئت منصفه جدید تصمیم می‌گیره.

روز بزرگیه. آماده‌ای؟

آره. آره، معلومه که آره!

همیشه پایه زندانی کردن یه قاتل زنجیره‌ای هستم،

مخصوصاً یه آدم چندش‌آور مثل کارل بروئر.

نمی‌دونم. یه حس پنهانی دارم

که یه حقه دیگه تو آستینش داره.

تو یه پرونده محکم و بی‌عیب و نقص ساختی.

حالا فقط باید یه هیئت منصفه رو متقاعد کنی.

آره.

اینقدر متعجب نگاه نکن.

منم گاهی اوقات صبحونه درست می‌کنم.

من که گله‌ای ندارم.

اون همه این‌ور و اون‌ور غلتیدن دیشبت...

یه بچه در حال گریه همین بلا رو سر آدم میاره.

تو، عزیزم، عین کما رفته‌ها خواب بودی!

بعد از اون پرواز خسته بودم.

ممنون که از بیلی مراقبت کردی.

یعنی با اینکه تو باید زود بیدار می‌شدی و اینا...

یه اتفاق خنده‌دار افتاد بعد از اینکه خوابت برد

و رفتی تو خواب هفت پادشاهی.

من نتونستم بخوابم.

واسه همین رفتم که یه فیلم رو از گوشی همسرم پخش کنم.

حدس بزنم. عشق و بسکتبال؟

هیچ‌وقت تکراری نمی‌شه.

خلاصه، طبق معمول با گوشی تو دست و پا چلفتی‌ام.

و به جای فیلم خودم،

ایمیل‌های همسرم رو صفحه تلویزیون پخش شد.

اشکالی نداره.

تا اینکه به یه ایمیل خاص برخوردم

با موضوع "عملیات دبل اِی،"

معروف به آندره آرمسترانگ. بفرمایید!

داری سوابق آندره رو بررسی می‌کنی، رابین، واقعاً؟

این کار اف‌بی‌آی نیست.

فقط می‌خوام یه کم بیشتر بدونم

راجع به مردی که دیدم زنم رو بوسید.

یه اشتباه بزرگ بود و من متاسفم.

و همچنان می‌گم که متاسفم.

لولا، لولا، لولا! بیلی رو بیدار نکنیم.

آندره مهم نیست. خب، من بهش اعتماد ندارم.

پس دارم مو به مو بررسی می‌کنم.

می‌خوام بدونم کجا زندگی کرده، گروه خونیش چیه،

از زیر کدوم سنگ اومده بیرون. همه‌چی رو.

تو که این‌جوری بررسی نکردی

با اون دوست مامان‌های کلاهبردار کوپن‌فروشت.

بفرما. لولا کارمایکل دست می‌کنه تو جیب پشتش

و چیزی رو بیرون میاره که برای روز مبادا نگه داشته بود.

کلاهبرداری کوپن بدنام. خوب بازی کردی.

بزن قدش!

نه؟

شاید به من اعتماد نداری؟

اوه، سلام. یه وکیل واقعی اینجام.

من باید از پرونده‌ها دفاع کنم و تو دادگاه‌ها پیروز بشم،

به جای اون هنوز اینجام و دارم این کارای پیش پا افتاده رو انجام می‌دم.

تو خیلی کمک کردی،

مخصوصاً از وقتی که راشل هنوز تو دی.سی.ه،

و می‌دونم کار زیادیه.

پرونده شرکت‌های بزرگ داروسازی و نظارت بر

این همه دستیار حقوقی.

صبر کن، نکنه دارن اذیتت می‌کنن؟

آره، مخصوصاً اون از خود راضیه اونجا.

دستیار حقوقی آندره؟ بن فیشر.

اون مرد اینقدر بهم بی‌احترامی می‌کنه

تعجب می‌کنم گردنش نگرفته.

هی، من از چاقو خوردن زنده موندم، قطعاً می‌تونم اونو هم تحمل کنم.

نگران نباش، ایمی. فقط یه زخم دوازده اینچیه.

باید خوب بشم. حالا، اون زخم غیر قابل دید...

هنوز دارم روش کار می‌کنم.

می‌دونی، هممون می‌تونستیم بهره ببریم

از مشاوره‌ای که لولا ترتیب داده بود.

آره، خب، گوش کردن به حرفای پدربزرگم کمکم می‌کنه.

به خدا، اون پیرمرد جوری باهام حرف می‌زنه انگار هنوز اینجاست.

نُه سالم بود که اولین بار بهش گفتم می‌خوام وکیل بشم.

همیشه بهم می‌گفت: "نسا، تو تمیس کوچولوی منی.

"تو بانوی عدالت کوچولوی منی.

"تو قدرت داری که بر هر چیزی غلبه کنی."

دو تا ابرقهرمان مورد علاقه دارم:

تمیس و پدربزرگم.

الان عالی می‌شد اگه می‌تونستم صداشو بشنوم.

متاسفم، باید برم اینو تحویل بدم.

صبح بخیر.

دنبالم بودی، واتکینز؟ فکر کردم کد درو عوض کردیم.

تو هیچ‌وقت نمی‌خوابی؟ نه.

باید به جای گوسفند، کیمرا بشماری.

شنیدم معجزه می‌کنه. بی‌خیالش شو، کَلان.

از محاکمه بروئر چه خبر؟

دوست من، تو باید بی‌خیال اون شی.

می‌تونی ساعت ۱۱ شب تو اخبار ببینیش، مثل بقیه.

چوی تو ساختمونه.

هی! توماس چوی، آقا، دلمون براتون تنگ شده بود اینجا.

اوه، من اصلا دلم براتون تنگ نشده بود.

چه دروغایی که میگی. واتکینز.

خب، وقتشه بریم سر کار.

هی، لوک، راجع به پرونده کارل بروئر...

یه لطفی در حقم کن. برو اون طرف اون در.

لعنتی، چوی، می‌خوای اینجوری باهام رفتار کنی؟

آره، همینجوری باهات رفتار می‌کنم.

باید یه کم راجع به استراتژی دادگاه صحبت کنم

با همکار وکیلم اینجا.

عاشق اون مردم. خیلی خونسردی، چوی.

هی، ممنون که تا اینجا از پومونا اومدی.

از تخصصت تو این زمینه ممنونم.

کارل بروئر ردی از قتل‌ها به جا گذاشته

هم تو حوزه قضایی تو، هم تو حوزه قضایی من.

بیا بریم سراغ نکات اصلی. شاهدامونو داریم

که بروئر رو تو جاهایی دیدن که جسدها رو دفن کرده.

اوکی. مو از قربانی‌ها. آره. یه سلاح قتل داریم.

آره بابا. ما تنها زنی رو هم داریم که کارل بروئر

بهش اهمیت می‌ده، خواهرش، میلدرد بروئر.

گروه دفاع هنوزم قصد داره اون رو به عنوان شاهد احضار کنه؟

عالیه، کَلان، مطمئنی می‌خوای به همون چیزی که...

...صحبت کردیم پایبند باشی؟

اوه، صد در صد.

وقتی خانم بروئر رو سؤال‌پیچ می‌کنیم،

اونجاست که نارنجک رو میندازم.

انگشتم از همین الان روی ضامنه.

باشه، پس این قطعاً کار دادگاه نیست.

اون چشم چشم کردن‌هایی که می‌کنی...

سارا، داری برای کی پیام عاشقانه می‌فرستی؟

خب، چیه قضیه؟ اِمم. نه، نه!

خبر تو فنجون من می‌مونه.

واقعا؟ آره. متاسفم.

راستش، یه لطفی ازت می‌خوام.

اِمم، باشه. سراپا گوشم.

می‌خوام تو بالِ کمکی من باشی. چی گفتی؟

بالِ کمکی من.

بالاخره می‌خوام بابامو معرفی کنم...

...برای اولین بار به لوک.

مسئله اینه که بابام همیشه یه تیک عصبی عجیب داشته...

...وقتی پای هر پسری که باهاش قرار گذاشتم، وسط میاد.

می‌ترسی بابات با لوک یهو منفجر بشه؟

دقیقا. آره. پس ماموریت تو، اگه قبولش کنی...

...اینه که با شوخ‌طبعی‌ات جلوی تیک عصبی بابامو بگیری.

چی؟ آره.

نه. به هیچ وجه. چرا؟ تورو خدا.

می‌دونی که تو یه سرگرمی بامزه می‌شی...

...تا اگه اوضاع خراب شد، همه چی رو درست کنی.

باشه. واقعا؟

آره. من بالِ کمکی‌ات می‌شم، هرچی که هست.

تو بهترینی. حسابی بهم بدهکار می‌شی، لوپز.

قبوله.

صبح بخیر.

عالیجناب، شما یه جورایی به نظر می‌رسید... من نیستم.

مطمئنید؟ یه کم به نظر می‌رسید...

خوبم. خب، اگه می‌خواید...

...یه کم حالتون بهتر شه، نامه‌های طرفدارا رو داریم.

ماه‌هاست تو اتاق پست مونده بود

و حراست بالاخره بازرسیشو انجام داده.

و حالا اجازه دارید ازش لذت ببرید، و بقیه قاضی‌ها

حسودی کنن چون شما خیلی بیشتر از اونا نامه طرفدارا می‌گیرید.

بازم کارت پستال؟ اِمم.

"قاضی کارمایکل، دوست داریم شما رو اینجا تو لاندِیل ببینیم."

"کی به آگورا هیلز میاید؟"

"عالیجناب، سلام. ما دوست داریم شما..."

"...اینجا تو اِروین به ما سر بزنید."

چه کارت قشنگیه. "دوستتون داریم، قاضی کارمایکل...

"...از طرف دوستانتون در تِمِکیولای زیبا، درود."

واو. شهرستان ریورساید.

هِمِت. هِمِت؟

خب، من به همه این جاها رفتم و همشون فوق‌العاده‌ان.

ولی مطمئن نیستید که تو لیست ده مقصد برتر سفرتون باشن؟

خب، من واقعاً طرفدارانم رو دوست دارم.

و اونا هم واقعا دوستتون دارن. اوه، می‌تونید بهشون بگید «برخیزندگان».

متوجه شدی؟ چون «همه بلند شید»، «بلندشونده‌ها».

باید روی چیز دیگه‌ای کار کنی.

من که خوشم اومد. راستی، صحبت از طرفدار شماره یکم شد...

...آیا تونسته بیاد تو دادگاه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left