Release info

 Wu Dang Yi Jian 2021 EP31 🌹AsianMoviee ir🌹
A Commentary by asiamovie

Tags

other
Published on: 2022-04-29
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

* شمشیر وودانگ *

برادر لیانگ

راستش خیلی خوشحالم که

میتونم اینطوری درکنارت باشم

منم همینطور

!من برگشتم

چی شده؟

چرا سرصبحی انقدر سگرمه هاتون توهمه

جینگ ار

شنیدم دیشب کسی رو دستگیر کردین

درسته

اسمش شیونگ تینگ بی ئه یه آدمکشه

عقلتو از دست دادی پسر؟

امکان نداره افسر شیونگ یه آدمکش باشه

اون محافظ وفادار سلسله ی بزرگ مینگ ماست

اون به عنوان بزرگترین رزم آرای لیائو دونگ

از نورهاچی شکست نخورد و

اونوقت توسط متحدان خودش دستگیر شد

افسر شیونگ فرد وفادار و صادقیه

باید بریم نجاتش بدیم

برادر لیانگ باید یه چیزی بهت بدم

این کیسه ی معطر برای توئه

برای دورکردن اتفاقات شومه

عطر خیلی خوبی داره

میدونم که

این کیسه ی معطر

نشانه ای برای ابراز عشق در بین خانم های خانوادی توئه

از کجا اینو میدونستی؟

معلومه که میدونستم

چه چیزایی توشه؟

همشون گیاهان دارویین

پس مردهای خانواده ی تو

برای ابراز عشق چی به خانم ها هدیه میدن؟

اینکه یه مرد برای ابراز علاقه چی به زن میده رو

خودت باید بهتر بدونی

باشه فهمیدم

شوی لینگ گلدوزیت خیلی قشنگه

اسم این گل چیه؟

شیونگ تینگ بی من در حقت بدی کردم

من هیچوقت اهمیتی به

مسائل داخل دربار امپراطوری نمیدم

بعد از اینکه دیشب دستگیرت کردم

از قضیه خبردار شدم

حتی بعد از اینکه پوستم کنده بشه و استخوان هام بیرون کشیده بشه

روحم هنوز هم همینجا میمونه

حتی اگه خون و امحا و احشای درونیم رو هم بالا بیارم بازم از مینگ دفاع میکنم

افسر شیونگ

شنیدم حتی خان هم

از وحشی گری های شما میترسه

حتی اونم نمیتونه شما رو مطیع خودش بکنه

نورهاچی

رهبر قبیله ی افراد وحشیه

چطور جرات میکنه به سرزمین های مینگ بزرگ طمع کنه؟

!مسخره ست

افسر شیونگ چرا شما که یه مرزدار بزرگ هستین

اقدام به این آدمکشی کردین؟

چه چیز این کار عجیبه؟

از وقتی فوشون به دست دشمنانمون افتاده

من گروه پیشاهنگی از نخبگانمون تشکیل دادم

تا وارد فوشون بشن و در بین دشمن پیشروی کنن

این دفعه

موقع جاسوسی کردن تو قلمرو دشمن

به چادر نورهاچی برخوردم

چطور میتونستم این فرصت رو از دست بدم؟

فقط خوش شانسی آوردم

افسر شیونگ،یکی ازم خواسته شما رو از این اسارت نجات بدم

مهم نیست کی ازت خواسته این کارو بکنی

من فقط یه نصیحتی بهت دارم

مردی که از خونه و کشورش دفاع میکنه در نهایت کشته میشه

نیازی نیست با قیمت جون بقیه

منو نجات بدی

خیله خب

پس افسر شیونگ من چیز دیگه ای نمیگم

بعدا میبینمتون

مواظب باش

مواظب باش

شوی لینگ حالت خوبه؟

!اوا بی حیا

بیا،کمکت میکنم

حالت خوبه؟

حتی وقتی زیروآلات موهات به هم ریخته

خیلی زیبایی

این جدیدترین نقشه از گسترش و استقرار ارتش سه پرچممونه

برای پیشروی حمله میکنیم و برای دفاع هم عقب نشینی میکنیم

درضمن

شماها باید بی هیچ معطلی همه ی سربازانمونو

ببرین به دره ی گرگ سفید

خان

خان،اون پسرک رفت به دیدن شیونگ وحشی

چرا رفت ملاقات شیونگ وحشی؟

هرچی باشه اون پسرک از هانه

باید حواسمون بهش باشه

یکی رو بذار تعقیبش کنه

و تمامم حرکاتشو تحت نظر بگیره

درضمن نظارت روی شیونگ وحشی رو بیشتر کنین

نباید بذاریم هیچ اشتباهی رخ بده

اگه چیز مشکوکی ازش دیدین بکشینش

عمو

بفرمایین چای بخورین

شیائو فو زی آرومتر برو

بیا هیزم ها رو بده به من

خیله خب

خواهر شوی لینگ ما از هیزم جمع کنی برگشتیم

خواهر ما برگشتیم

خودت تنهایی همه ی چوب ها رو تیکه کردی؟

آره

آفرین پسر خوب

شوی لینگ

برادر لیانگ

پدرم حالش بهتر شده؟

پدر من برگشتم

لیانگ ار امروز با شمشیرت تمرین کردی؟

...خب

داشتم تو جنگل هیزم جمع میکردم برای همین هنوز تمرین نکردم

نگاش کن

همش تنبلی میکنه

تمریناتت رو جدی نگرفتی

برو و هرچه زودتر با شمشیرت تمرین کن

شیائو فو زی

بیا به استاد اعظم سلام کن

درود استاد

خواهر شوی لینگ

اون پیرمرد دیوونه واقعا پدر برادر لیانگه

این حرفا چیه؟پیرمرد دیوونه کجا بود؟

حق با پدربزرگ ژنگه

افسر شیونگ آدم صادق و وفاداریه

منو به عنوان یکی از زیردست های نورهاچی سرزنش کرد

افسر شیونگ از وضعیت باخبر نیست

حرفاشو به دل نگیر

نه افسر شیونگ اشتباه نمیکنه

از اولشم نباید با گناهکار شدن به جینگ کمک میکردم

که مینگ رو به خطر بندازه

لازم نیست انقدر خودتو مقصر بدونی یوجینگ

اون موقع چیزی درمورد هویت

افسر شیونگ نمیدونستی،درسته؟

توی مسیر برگشت همش داشتم بهش فکر میکردم

و بعدش یهو متوجه شدم

واقعا احساس گناه میکنم

چطوری تونستم بذارم نورهاچی وسوسه ام کنه؟

فقط تنفر خانوادمو به یاد داشتم و حقارت کشورم رو فراموش کرده بودم

نه تنها باعث شرمساری کشور مینگ شدم

بلکه مهمتر از همه

مردم لی رو که قراره بابت جنگ عذاب ببینن رو هم ناامید کردم

جینگ ار

خیلی بزرگ شدی

یوجینگ خیلی برات خوشحالم

بالاخره سر عقل اومدی

با اینکه هنوزم نورهاچی رو تحسین میکنم

ولی باید خودمو از بدنش رها کنم

میخوام هرسه تامون

به همراه افسر شیونگ

برگردیم به پایتخت

پدر

لیانگ دیگه باید بری سر تمرین

باید از هم جدا بشیم

تو و چیائو ار افسر شیونگ رو نجات بدین

منم فرقه ی درویشان رو میارم که جلوی پادگان رو بگیریم

وقتی ماموریت انجام شد برمیگردیم پیش هم

اگه این وسط اتفاقی افتاد همدیگه رو توی پایتخت میبینیم

نظرتون چیه؟

خوبه

ولی پدربزرگ

وقتی رسیدیم به پایتخت

چطور میتونیم پیدات کنیم؟

توی مسیر براتون نشونه میذارم

حواست باشه پیداشون کنی

متوجه شدم پدربزرگ

نگران نباش

ارشد ژنگ

اوضاع چطوره؟

همه چیز مرتبه

مخصوصاً از این

بمب های شکوفه ای از پادگان دشمن دزدیدم

اینا خوب چیزین

بعداً

از مسیر تونل برین و

این بمب ها رو درو تا دور

پادگان نظامیشون بذارین

ارشد ژنگ نکنه احیانا میخواین

برای اون سربازهای جورجی

آتیش بازی راه بندازین؟

اگه جراتشو داشته باشن که بیان بیرون

یه نمایش سال نوی زودتر از موعد نشونشون میدیم

برو

!وایستا

!بسه

!گفتم بسه

!بسه!بسه!بسه

بیا

دوستش داری؟

!لیانگ ار وقت تمرینه

لیانگ ار

وقت تمرینه

!تمرین

افسر گنگ

از بالا دستور رسیده

هیچکس حق نداره به زندانی نزدیک بشه

میدونم

لطفا برگردین قربان

وگرنه توضیح دادن این موضوع خیلی برام سخت میشه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left