The first 200 lines.
!نترس...من اینجام
من میرم از اتاق نشیمن شمع بیارم نرو...منو تنها نزار من میترسم
نمیدونم کی شروع شد
اما من واقعا میترسیدم که اونو ناامید وبی دفاع ببینم
ایندفعه که تو مریضی من خوب ازت نگهداری میکنم
وقتی مریض میشدم فاصله بین من و مادرم کمتر میشد
من سوپ زنجبیل و یکم دارو اوردم
خاطرات خوب و لذت بخش بچگیم داشت دوباره تکرار میشد
ممنون مامان
چن یاجوان تونستی با مشتریت تماس بگیری؟
مشکلات زیادی تا حالا به وجود اومده بود ولی ایندفعه مادرم بود که درگیر شده بود
بااینکه میدونستی اون داره از اسم من استفاده میکنه بازم بهش کمک کردی !این مشکل خودته
خوبی؟
عمو میشه کمک کنی پدرم بیاد خونه.واقعا دلم براش تنگ شده
.تو واقعا پدرخوبی نیستی
دوست داری مادرخوندش بشی؟
میدونی بچه ای که پدر نداره چطور بزرگ میشه؟
!نگو که چن چه به یاجوان علاقمند شده؟
اسانسور پره با بعدی بیاین
!تو گفتی میخوای چیزی بخری ولی چیزی نخریدی
بعد گفتی میخوای توفو بخوری ولی الان یکم هم نخوردی.چی شده؟
خیلی سس داره نمیتونم تمومش کنم
من خیلی وقته که میشناسمت تا حالا ندیدم اشتها نداشته باشی پس بگو چی شده؟
تا حالا شده کسی رو دوست داشته باشی؟
.معلومه!دوست داشتن یک نفر که طبیعیه
ولی من تا حالا نشنیدم در موردش حرف بزنی ....کیه؟من میشناسمش؟
ای فقط یک چیز احمقانه است. نیازی نیست بدونی
خوب پس اگه دوستش داری رفتی دنبالش؟
...نه مادر یاجوان گفت
"یک مرد باید درامد و کار ثابت داشته باشه"
برای همین من میخوام پول جمع کنم و یک خونه بخرم
وقتی تونستم یک زندگی ثابت برای اون دختر درست کنم اونوقت بهش اعتراف میکنم
الان فقط باید تمام تمرکزم رویه کارم باشه
ها فهمیدم
تو یاجوان دوست داری درسته؟
چطور همچین چیزی ممکنه؟چرت وپرت نگو
پس چرا داری حرف هایه مادر یاجوان دنبال میکنی؟
تو یاجوان دوست داری ولی هنوز بهش اعتراف نکردی
بخاطر اینکه یاجوان یکی دیگه رو دوست داره؟
چی؟
...دارم ازت میپرسم که
اگه یکی که تو دوسش داری بهترین دوستتو دوست داشته باشه
چکار میکنی؟
صبر کن...صبرکن..این سوال هارو از کجات دراوردی؟من منظورتو نمیفهمم
درسته چرا من باید از تو اینا رو بپرسم
ما که هیچ حق انتخابی نداریم
یه ژن ژن
اگرچه که من نمیتونم به سوالات جواب بدم
مهم نیست چه اتفاقی بیافته من همیشه وقتی بهم نیاز داشته باشی کنارتم
میدونم ممنون
باشه همین دیگه ...ممنون
بالاخره تصمیم گرفتی بیای؟
ببخشید من همه رو نگران کردم
اینکه یکم استراحت کنی اشکال نداره ولی تو از بعد مهمونی هیچ خبری ازت نبود.چی شده؟
اومدم گیتارمو ببرم
هی جین چین مستی؟معمولا خیلی کم پیش میاد نوشیدنی بخوری
هی جین چین تا کی میخوای فرار کنی؟
فرار کنم؟دارم از چی فرار میکنم؟
تو داری از یاجوان فرار میکنی
تو یاجوان دوست داری درسته؟
دوست داشتن؟چه اهمیتی داره که من اونو دوست دارم یا نه؟
من و یاجوان از دوتا دنیا کاملا متفاوت هستیم
حرف هایه مادر یاجوان باعث شد تو اینجوری بشی؟
لی جین چین تو واقعا انقدر ضعیف بودی؟
اگه به این رفتار هایه ناامید کنندت ادامه بدی
منم میافتم دنبال یاجوان
برادر بزرگتر داری شوخی میکنی؟
شاید
برادر اگه جای من بودی چکار میکردی؟
اگه جای تو بودم قطعا تسلیم نمی شدم
اگه یک نفر دوست داشتم سخت تلاش میکردم
مهم نیست که چه موانعی سرراهم قرار داره
به عنوان رئیست تاوقتی دوباره برگردی سرکارت حقوقتو قطع میکنم
اما به عنوان دوستت
ازت میخوام که دربارش فکر کنی
اگه واقعا میخوای تسلیم بشی
بهتره که دیگه سرراه یاجوان قرار نگیری
باشه فهمیدم
ژوانگ ان
چن چه
من همین الان جین چین دیدم.حالش چطوره؟
خوبه.چی شده؟
اینا کتاب هایه موسیقیه که اوندفعه ازت قرض گرفتم.بازم داری؟
اره دارم.برات میارم
ژوانگ ان ومادر واقعا فقط باهم دوست هستن؟
اون الرژی داره ومادربزرگم ازش خوشش میاد
اگه مادربه حرف مادرش گوش کنه و اونو انتخاب کنه اصلا تعجب نمیکنم
من برگشتم اومدی
هنوز غذا نخوری؟ اره
ژن ژن چرا باهات نیامد خونه؟
برادرچن برگشتی؟
من یک تکنیگ جدید یاد گرفتم.میشه چک کنی ببینی درسته؟
گوان انقدر چن چه رو اذیت نکن.اون اینجا مستاجره
اون هیچ اجباری نداره که به تو گیتار یاد بده
نگران نباشید..مشکلی نیست...من یک کتاب دیگه اموزش گیتارم اوردم
...ممنون!برادر چن
بیا بریم اتاقم تمرین کنیم
باشه
چکارم داری؟
برادر چن میخوام یک چیزی ازت بپرسم
یک مرد...میتونه دونفر همزمان دوست داشته باشه؟
چند سالته تو؟واقعا میتونی دوقسمت بشی؟(منظورش اینکه میتونی بادونفر قرار بزاری؟)
ها؟دوقسمت بشم؟
من مفاصل خیلی حساسی دارم.خم شدنم برا سخته...چه برسه به چیزی که گفتی
منظورم اینکه میتونی همزمان با دونفر قرار بزاری؟
نه بابا
...اما من تقریبا در شرف
ها؟ هیس
من برگشتم
هی چرا الان داری میای خونه؟
اگه نمیخواستی برای شام بیای خونه پس چرا خبر ندادی؟
ببخشید دفعه بعد اول زنگ میزنم خونه
خوب دیگه من میرم به اتاقم
اخیرا اون و چن چه جدا جدا میان خونه
ای بابا خواهش میکنم
بچه هامون به اندازه کافی بزرگ شدن انقدر تو کاراشون سرک نکش
برو ظرفارو بشور
اگه هنوز داری در مورد این مسئله فکر میکنی به این معنیه که هیچ کدومشون دوست نداری
هیچکدوم از اونا عشق واقعیت نیستن
عشق واقعی؟
منظورت عشق دائمی که پدرومادر نسبت به بچشون دارنه؟
عشق واقعی به این اسونیا که فکر میکنی نیست
اگه کسی رو تو قلب داری که منحصربه فرد و نمیتونی جایگزینش کنی
و اگه مایل باشی که هرکاری برای خوشحال کردنش بکنی...این عشق واقعیه
پس...خواهرم عشق واقعی شماست؟
ما فقط باهم دوست هستیم
اوه پس از چه جور دختری خوشتون میاد؟
دختر موکوتاه یا مو بلند؟
احتمالا مو بلند
و؟ دختر گرم ومهربونی که بشه باهاش راحت حرف زد
پس ...یکی شبیه لین هو پینگ؟(خواننده تایوانی)
لین هو پینگ؟
فکر نکنم
چی شده؟یه ژن ژن چی شده؟
مامان و بابا من خوبم
اون دیگه بزرگ شده ولی بازم همش خودشو تو دردسر میندازه
مراقب باش
مگه نرفته بودی با شائولانگ خرید؟
نتونستم چیزی رو که میخواستم پیدا کنم
من دیگه میرم تو اتاقم
خوبی؟
اسم شما چن یاجوانه؟
...دوست تو چن یاجوان
ژن ژن میشه بیای اینجا یک کاری برام انجام بدی؟
اونم اینجا کار میکنه؟
داری به چی نگاه میکنی؟چرا به یاجوان ما زل زدی؟
اینا کفشن!چه خوشگلن
رولکس اینا رو برات خریده؟سایز پاتو از کجا میدونسته؟
حتما چن چه از خیلی وقته که یاجوان دوست داشته
.من خیلی خنگم
جین چین یاجوان دوست داره وحتی شائو لانگ یاجوان دوست داره
چن چه هم یاجوان دوست داره
چن یاجوان...چن یاجوان
شکوفه هایه زندگی عشقی تو زیادی نیستن؟(ادمایی که عاشقتن زیادن)
پس کی یه ژن ژن دوست داره؟
کیه؟
یه ژن ژن مامانت ازم خواست برات یکم اسنک بیارم
یک دقیقه صبر کن
بیا
ممنون
تو حالت خوبه؟
خوبم شب بخیر
هی تو که دوباره تو دردسر نیافتادی درسته؟
نه
نه؟
خیلی خوب
هی صبر کن
...تو..احیانا...دوست داری
....تو...احیانا...دوست داری
لین هو پینگ؟
من خیلی درموردش نمیدونم ولی فکر نمیکنم همچینم بد باشه
چن یاجوان دوست صمیمی منه
میدونم.چرا داری اینو میگی؟
باتوجه به اینکه سرت خیلی کوچیکه مغز خیلی بزرگیم احتمالا نداره...پس انقدر قکرایه الکی نکن
اسنک هایی که مامانت داده رو بخور ودندوناتو مسواک بزن وبگیر بخواب.شب بخیر
واقعا میخوای یک زن بزنی؟
من چن چه رو دوست دارم...من واقعا عاشقش شدم
کیه؟
اوه ژوانگ ان این موقع شب اینجا چکار میکنی؟
خاله یاجوان اینا رو تو رستوران من جاگذاشته بود منم براش اوردم
چرا یاجوان اومده بود رستوران تو؟اومده بود جین چین ببینه؟
نه فقط سرراهش بود اومده بود..جین جینم چند وقتیه مرخصی گرفته ورستوران نمیاد
اون بالاخره فهمیده با خوندن تو رستوران نمیتونه اینده درخشانی داشته باشه
ممنونم.این همه راه تا اینجا اومدی نمیخوای بیای داخل؟
نه فقط اینا رو بدین به یاجوان.شبتون بخیر
شب بخیر
هی
ژوانگ ان یک لحظه صبر کن
چی شده خاله؟
ازاونجایی که باهات تعارف ندارم...مستقیم ازت میپرسم
بعد از اون روز یاجوان وجین چین باهم ارتباطی داشتن؟
تا اونجایی که من میدونم نه
امیدوارم واقعا اینطوری باشه
از نظر یاجوان من فقط مادریم که تو زندگی شخصیش دخالت میکنم
اما من به این خاطر این کارو میکنم که میدونم چقدر این کارایی که میکنه بی معنی و بیهوده است
اون خیلی بی اراده و دودله ...برای همینکه من باید براش تصمیم هایه قاطع بگیرم
امیدوارم اون بتونه نگرانی هایه منو درک کنه
ژوانگ ان من نمیخوان مانع گشتن یاجوان با شماها بشم
اما تو باید بهم کمک کنی...کمکم کنی که مراقبش باشم
نزار خیلی با جین چین تنها باشه
No comments yet. Be the first to leave one.