The first 32 lines.
من اندی کوهن هستم، و اینا داستان های واقعی از دفترچه خاطرات منه.
۱۸ فوریه ۲۰۲۰.
من توی خونه با بنم که بارها و بارها در حال خراب کردن برج های بلوکیه، در حالی که من ترس شدیدی دارم.
این آخر هفته بازی توی شنه،
اجرای سه روزه سالانه "مرده و همراهان" توی تولوم.
ذهن من به سال اول اونا توی اونجا برمیگرده،
زمانی که من در حال شمارش معکوس تا تولد بن بودم.
تصمیم گرفتم زندگی ساده رو در آغوش بگیرم،
و اون سال آخر رو به عنوان یه مرد آزاد زندگی کنم...
انگار که واقعاً آخرین سال من بود.
و هر کاری که میتونستم انجام بدم تا «پدر بودن» رو جشن بگیرم،
و نه یه پدر.
من سفیر بین المللی پراید جهانی توی تل آویو بودم.
به ایتالیا و یونان رفتم.
توی فایر آیلند مهمونی گرفتم.
برای خودم یه مهمونی تولد باشکوه راه انداختم.
مجری یه مراسم اهدای جوایز توی لندن بودم.
پس، طبیعتاً یه کلبه ساحلی متصل رزرو کردم، به کلبه جان مایر برای نوازندگی توی ساحل.
و وقتی از شوک قیمت یه شب در اومدم، بهتر از این نمیشد.
من و جان صبحونه رو توی فضای باز خوردیم،
آفتاب گرفتیم و صحبت کردیم. توی اقیانوس جست و خیز کردیم،
و من توی نقشم به عنوان همراه واقعی "گروه گریت فول دد" فرو رفتم.
شب اول شروع کردم به تماشای اولین اجرای دد از پشت میز صدا و باور نکردنی بود.
لیست آهنگی برای همه دوران، با اجرای جان که آهنگ آلتیا رو به طرز وحشتناکی میکشت.
به حدی که فهمیدم، باید بین جمعیت باشم، با مردم.
با یه زوج باحال از نشویل یا ناکسویل آشنا شدم.
فکر کنم اسمش هری ترومن بود، یا جیمی کارتر.
یادم نمیاد چون یه ذره کوچولو مالی زده بودم.
فقط میدونم اسمش با یه رئیس جمهور دموکرات سابق یکی بود.
و اونا حسابی روی ال اس دی حال میکردن.
با هم ارتباط برقرار کردیم.
یه شب که اجرا نبود، با باب ویر شام خوردیم،
No comments yet. Be the first to leave one.