A Little Love Never Hurts

A Little Love Never Hurts (사랑해서 남주나)

Download Farsi Persian Subtitle

Specials

Release info

A Little Love Never Hurts E31 HDTV H264 720p-LIMO FOrum KOrean-Dream
A Commentary by sunflowermag
ترجمه و زیرنویس: فاطمه، قتانه و مریم

Tags

HDTV
hdtv
720p
720
TS
HD
Published on: 2014-02-12
Downloads: 25
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قسمت 31

.من از اون خانم خوشم میاد

اگه اینکار همونطور که شما دارین میگین قرار گذاشتنه

.دارم باهاش قرار میذارم

چطور میتونین اینقدر جلوی ما رُک حرف بزنین؟

اصلا دلت به حال مادر مرحومِ ما نمیسوزه؟

...اینکه من از اون زن خوشم میاد

این معنی رو نمیده که قلب اندوه ناکی که نسبت به مادرتون دارم دیگه رفته

...شاید تا موقع مرگمم

شرمندگی و عذاب وجدانم به مادرتون ناپدید نشه

...ولی برای من

ممنون میشم اگه متوجه بشین که من هنوز میتونم زندگی کنم

من از اون زن خیلی چیزا تونستم یاد بگیرم

یو جین، تو تنها کسی نیستی که اون خانم بهش دلداری داده

من هر بار که اون خانمُ میبینم ، بهم دلداری میده

.پدر، من فکر میکردم حفظ شان برات خیلی مهمه

مگه همیشه اینو بهمون نشون نمیدادی؟

...وقتی عاشق میشی

مگه میشه به انتخاب خودت شریکتُ انتخاب کنی؟

.بله، نمیشه کسی که عاشقشی رو انتخاب کنی

.درباره این من حرفی برا گفتن ندارم

پدر شما میتونی قرار بذاری؟

.ولی آدمای زیادی هیستن که مناسب شما باشن

چجور آدمی میتونه مناسب من باشه؟

اینکه سن و تحصیلاتش به من نزدیک تر باشه؟

.پس من اینقدر پیر ترم که اون خانم داره ضرر میکنه

و اگه یکم بیشتر درس خوندم و از دستش بدم، این عادلانه ست؟

.ولی بازم خانم مغازه بانچان (غذاهای جانبی) درست نیست

اگه حق ندارم با زنی ملاقات کنم پس چیزی برا گفتن نمیمونه

ولی برا چی اون خانم نمیتونه باشه؟

.پدر، این رفتارتون مارو ناامید میکنه

.پدر، نمیدونی ما الان چه حسی داریم

چطور میتونی با زنِ دیگه ای مهربون باشی؟

شده با مادر مرحومِ ما هم همینطوری باشی؟

.باشه

حتی اگه مادرتون توی قلبم بود نمیتونستم نشون بدم

این چیزیه که هنوزم درباره ـش شرمنده ـم و تو قلبم نگهش داشتم

پس چیزی که نتونستی به مادر نشونش بدی رو داری به اون زن نشون میدی؟

...چون اون زن رو دیدم

...تونستم متوجه بشم چه پدر نالایق

.و بی ارزشی بودم

حتی متوجه شدم وقتی رفته بودمم باید دوستون میداشتم

توی زندگی خسته کننده و کسل ـم

.تونستم امید و خوشبختیُ پیدا کنم

...منم

.میخوام مثه زنده ها زندگی کنم

...این حرفا ممکنه به نظر شما شرم آور بنظر برسه

.ولی منم یه آدمم برا همین حس طمع دارم

.پس بیخیال این قضیه بشین So let it go.

.ازتون خواهش میکنم

...چطور میتونه

اگه یه ذره به مامان فکر میکرد، میتونست اینجوری حرف بزنه؟

برا چی اینطوری میکنین؟

من مطمئنم که مامانم دلش میخواد پدر خوشحال باشه

.این حرفو میزنی چون خودت با چشمات ندیدی

اگه مستقیما دیده بودی که چطور بابا با مامان رفتار میکرد ، تو هم حس خیانت بهت دست میداد

اون خانم حتی با مامان قابل مقایسه هم نیست

اینکه اون کی باشه مگه چقدر مهمه؟

مگه این کافی نیست که بابا دوسش داره و حس خوشبختی میکنه؟

اگه تو این حِین بگه میخواد باهاش ازدواج کنه چی؟

مگه بابارو خوب نمیشناسی؟

بابا هیچوقت حرف ازدواج مجددُ جلوی ما نمیزنه. حتی اگه سعی کنیم ازدواج کنه، این کارو نمیکنه

چطور میتونی ضمانتش کنی؟

.اون حتی تا الان نتونسته بود به ما بگه داره قرار میذاره

نمیدونم تو از کجا فهمیدی و اینجا اومدی ولی ، با خواهر اومدی تا دلتُ خنک کنی؟

از روز اولی که اومدی فقط دردسر درست کردی

فک میکنی چون دلمون میخواد داریم شلوغ میکنیم؟

..منم فکر میکردم پدر میتونه قرار بذاره

.ولی اینکه با چشمای خودم ببینم برام یه شوک بود

.هر چقدرم ما به پدر برسیم، اون هنوزم تنهاست

وقتی تا اینجا پیش رفت که بگه دوسش داره، نمیتونین بهش سخت نگیرین؟

اینقدر پدرو گوشه گیر نکنین

.دیگه میرم

.میرسونمت .لازم نیست. بیرون نیا-

.مادر ، واقعا باهام حرف بزنین

.مگه تا الان داشتیم به هم جوک میگفتیم؟ من حرفی برا گفتن ندارم

اوه، مادر. برا چی فقط با من اینجوری میکنین؟

برو درباره موقعیتت با پدر شوهرت حرف بزن

.پدر غیر از اون خونه چیز دیگه ای نداره

از کجا میدونی پدر شوهرت اون خونه رو نفروشه و بهتون پول نده؟ پدر شوهرت الان بزرگ شده

.پس برو سعی کن باهاش خوب حرف بزنی

اوه واقعا دیگه دارین زیاده روی میکنین

...تازه منُ شناختی؟ من تو اون شرایط بچه کوچیکمو ول کردم

.البته که خیلی کینه توزم

.به محض اینکه اونا میان کینه توز میشم

.پس دیگه هیچوقت همچین حرفی نزن

.(بنظر میرسه پدرم امروزم اومده بود بانچان بخره (غذاهای فرعی

.نه، فقط یه لحظه بود

پس معلومه پدرمون هر موقع حوصله ـش سر میره میاد و یه سری میزنه

.و حتما هم درباره همه مسائل خونواده باهاتون حرف زده

.به هر حال، فک نکنم بانچان احتیاج داشته باشیم

.ای بابا، اگه چیزی هم نخرین ایرادی نداره

.خدا نگهدار

.بریم

.بله، پدر

.خوش اومدی

منم دیگه دارم شبیه شما میشم و یکم دارم عجول تر میشم

.زودتر شروع کردم به خوردن

دختراتون منُ شناختن، درسته؟

.امروز ، دختر بزرگترت اومد مغازه من

دختری که باهاش اومده بود بنظر میرسید دختر کوچیکتون باشه

دختراتون بخاطر من ناامید شدن درسته؟

نذار این نگرانت کنه. بهت زنگ زدم چون میخواستم یکم سوجو بخورم

.معذرت میخوام که کمبود دارم

برا چی همچین حرفی مزنی؟

همینطور که پدر مادرا تو کار بچه هاشون دخالت میکنن، بچه ها هم میتونن تو کار پدر مادراشون دخالت کنن

اینکه بفهمن با کسی مثه من قرار میذارین، چقدر ممکنه ناامیدشون کرده باشه؟

به چشم من تو بهترین و بی نقص ترین زن روی زمینی

.احتمالا چشماتون با یه چیزی پوشونده شدن

ولی ، خیالم راحت شده. تموم این مدت ملاحظه کردن دخترت سخت بود

الان دیگه تموم بچه هام میدونن پس دلیلی برا مراقب بودن نیست

این درسته که من پدرتونُ دوست دارم" میتونم همچین حرفی بهشون بزنم؟"

...بخاطر بچه هام، نگرانم بعد این

.اتفاق ناخوشایندی برات بیفته

.حتی اگه اتفاق بدی هم بیفته، نذار فلبتُ به درد بیاره

.چشم

.چون شما میگین، گوش میکنم

.من دوسش دارم

چی شده؟ برا پدر اتفاقی افتاده؟

.پدر دوست دختر داره

باهاش قرار میذاره. خیلی زُک بهم گفت

گفت بخاطر اون زن، بقیه عمرش ارزش زندگی پیدا کرده و خواست که درکش کنیم

اگه همچین چیزی خواسته پس درکش کن و بیخیال شو

.انتخاب شریکش منطقی نیست

وقتی پدر میگه دوسش داره، دیگه چه فرقی داره؟

.تظاهر به موجه بودن طرف مقابلش هم درست نیست

نمیدونم چطور همچین اتفاقی براش افتاده

...راستش

تو خبر داشتی؟

.بله

پس داری میگی آژانس ازدواج براشون یه قرار ماتسون ترتیب داده بوده (قرار ازدواج)؟

با اخلاق پدرت، وقتی برا خرید بانچان میرفته مغازه ـش ، عاشقش میشه

تا حالا شده باهاش حرف زده باشه؟

.وقتی میرن سر قرار ماتسون، بهم نزدیک تر میشن

اون خانم احتمالا از اولشم حس خوبی به پدرت داشته

.و مدیر همسر یابی هم اونارو به هم میرسونه

.پدرت هم اونو دوست داره

.اون خانم بنظر آدم خوبی میرسه

باشه، اون بعنوان یه زن آدمِ خوبیه. منم اینو قبول دارم

.ولی بعنوان شریکِ پدر نمیتونم قبولش کنم

این دیگه چجور حرفیه؟

میگی آدم خوبیه ولی مناسب پدر نیست؟

.فک میکردم یکم دست و دلباز تر شدی

ولی الان که میبینمت، دقیقا همون یو جین قدیمی هستی

.این همش بخاطر تو ـه

.اوه باشه. تقصیر منه. منُ سرزنش کن

.ولی به جاش، به پدرت سخت نگیر

.منم نمیخوام با پدر بد رفتار کنم

مگه یه روز قهر کردن و فردا آشتی کردن معنی خونواده نیست؟

.فردا میتونی درستش کنی

پدر من با هر کی ملاقات کنه، برا تو مساله ای نیست؟

پدر گفته زندگی ـش ارزش زندگی کردن پیدا کرده، این کافی نیست؟

اگه نمیتونی بهش سخت نگیری، نمیتونی تظاهر کنی خبر نداری، ها؟

.حالا هر چی. نمیخوام با تو دعوا کنم

سعی کردی با جونا حرف بزنی؟

.تا وقتی جونا اول بهم نگه، میخوام تظاهر کنم خبر ندارم

میخوام تا وقتی جونا بتونه صادقانه همه چیزُ بهم بگه صبر کنم

نظر چیه که کاملا شغلتُ عوض کنی؟

الان دارم فکر میکنم باید اینکارو بکنم یا نه؟

.ولی میخوام اول امتحان ارمندی رو بگذرونم

.وگرنه همیشه حس میکنم یه چیزیُ از دست دادم

کی میخوایی بدیش؟ .به زودی-

پس نباید الان درس بخونی؟

باید بخونم ولی کمک کردن به تو باحال تره. چیکار کنم؟

پس اگه رد شدی، بیا پیشِ من. برات یه شغل دست و پا میکنم

فک کنم با خیالِ راحت بتونم اممتحانُ بدم

با مادرم چطور پیش رفت؟ چیزی نشد؟

کنجکاو بود بدونه خونواده من از تو خوششون میاد یا نه

واقعا فقط همین بود؟ .بله و شامم خوردیم-

با این حال چون مثه دست پخت تو نبود، یکم بیفایده بود

باورت نمیشه؟ میخوایی نشگونت بگیرم تا بتونی واقعیتُ حس کنی؟

چون تو داری میگی پس باور میکنم

ممنون بخاطر فنجون، ولی مگه اونا یه دست نبودند؟

.البته که بودند

.اگه میخوایی یه دستشون کنی بیا پیش خودم

الان داری بهم پیشنهاد میدی؟

مگه پیشنهاد دادن بدون حلقه هم میشه؟

.منم نمیخوام بدون حلقه قبول کنم

.پس فک کنم اول باید حلقه بخرم

.به سلامت برو دستات سرد شدن، درسته؟

.به هر حال که الان دارم میرم داخل خونه

...اوه، بذارشون اینجا

اوه، این اینجا چیکار میکنه؟

.یکی دیگه هم اینجا هست

.بنظر شبیه حلقه های جفت میرسه

نه الماس دارن نه مروارید، هیچ جواهری هم روش نیست، اشکالی نداره؟

اگه میخواستی یکی بخری اگه یه الماس درشت روش بود که خیلی بهتر میشد

ولی چون من سرآشپز یه رستوران کوچیکم، همچین توانایی ندارم

پس بعدا هم نباید انتظار یه الماس داشته باشم؟

هاریم، تو بعد اینم میخوایی بازم سرآشپز باشی، درسته؟

.هیچوقت به کار دیگه ای فکر نکردم

.منم نمیخوام تصور کنم که کار دیگه ای داشته باشی

از اینکه برات مراسم مجلل نگرفتم که ناامید نشدی؟

هیچ زنی از مراسمای پر زرق و برق خوششون نمیاد

.حلقه رو دوست دارم، مرسی

.مادرت میگه میخواد مادرمُ ببینه

این یعنی میخواد یه ملاقات رسمی ازدواج داشته باشه؟

فک کنم. اینکار غیر از ملاقات رسمی ازدواج هم مگه میشه؟

...پس فک کنم باید پدر و

.مادر دومم بگم برن اونجا

A Little Love Never Hurts subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left