A Question of Silence

A Question of Silence (De stilte rond Christine M.)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

a question of silence 1982 720p bluray x264-cuberdon
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian De stilte rond Christine M. 1982 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سرم شلوغه

منم همینطور

صداشو کم کن!

ممنونم

ژامبون و تخم‌مرغ کی داره سرد میشه اینجا؟

برو بابا رفیق، میگم. برو بابا

خب بیا بردارش پس! مگه من کم کار دارم؟

برای هیکلت خوبه

تو از کی تا حالا به هیکل من علاقه‌مند شدی؟

خب میای برداری؟ اگه نمی‌خوای، خودم برات می‌خورم

یه ساندویچ گوشت داغ بده. ساندویچ گوشت داغ

فشار بی‌وقفه بر قیمت‌ها همچنان سنگین است

به خصوص در آلمان

پرسنل AKH تا

۱۴ درصد به ۳۴۸۹ نفر کاهش یافت

از این تعداد... درصد سال گذشته چند بود؟

۸ درصد. در خارج از کشور ۶ درصد که بدون تغییر است

اکنون ۹۰۲ کارمند داریم

این رو یادداشت کن و مطمئن شو که نتایج سازماندهی مجدد رو به دستم می‌رسونی

این رو تایپش کن

بعدش الان یه جلسه با شرکت "کیمیکال لیمیتد"

صبح بخیر خانم. لازمه که با ما به ایستگاه پلیس بیایید؟

ما معتقدیم شما ممکن است بتوانید در تحقیقات ما در مورد... به ما کمک کنید

تو دخالت نکن، آن. تنها چیزی که زن‌ها از اقتصاد می‌دونن

اینه که چطور دستشون رو برای پول دراز کنن و پاهاشون رو به عنوان پاداش باز کنن

چرا کلاهت رو تو کانال نمی‌ندازی و می‌ری زیرش قایم شی؟

از کوره در نرو. حس شوخ‌طبعیت کجاست؟

امروز ندارم

مامورا دارن جوون‌تر میشن

نگاه کن! دو تاشون از یه دونه با سگ ارزون‌تره

دارن میان سراغم، بچه‌ها. بالاخره لو رفتم

کارم ساخته‌ست. بقیه عمرم رو تو زندون، بین چهار دیوار می‌گذرونم

شماها می‌تونید بیاید با یه سوهان تو کیک دیدنم

بشینید، بچه‌ها. مهمون من باشید

خانم جونگمن؟ بله، پسر. برای ۱۵ سال

و خوشحالم که از شر اون عوضی خلاص شدم

برای اون کثافت جون کندم

چی می‌خورید؟ ما می‌خوایم در مورد... باهاتون صحبت کنیم

می‌دونم، بچه‌ها. می‌دونم

خب حالا، خستگی در کنید و یه چیزی بخورید

چیکار کردی، آن؟

بگو دیگه، آن. تو که می‌دونی من مثل سنگ قبر ساکتم

قتل، بچه‌ها. قتل

یکی رو کشتم. نشستم روش

چطور، آن؟

بافتنیم کو؟

خفه‌ش کردم

به خدا قسم

جدی میگم

خب، منتظر چی هستید؟

نه، الان غیرممکنه. ایشون سرشون شلوغه

بسیار خب

پلیس فوراً می‌خواد شما رو ببینه. بسیار نامناسب

اول اجازه بدید قرار ملاقات‌هام رو تنظیم کنم

اقرار می‌کنم که من، صبح روز ۱۰ مارس ۱۹۸۱

باعث مرگ صاحب بوتیک شماره ۲۲، آقای ون هوتن، شدم

به همراه آندریا جانی بروئر و کریستینا ماریا مولنار

این اظهارنامه برای من خوانده شد و من بدین وسیله آن را امضا می‌کنم

اینجا رو امضا کنید لطفاً. هر کاری بفرمایید. بذارید یه نگاه بندازم

آندریا جانی، کریستینا ماریا. اینا اسمای شماست؟

چه باکلاس!

حداقل می‌تونستید ادب به خرج بدید و ما رو به هم معرفی کنید

پس همدیگه رو نمی‌شناختید؟

نه، هرگز این سعادت رو نداشتیم

حالا یه چیز دیگه. کی قراره از گربه‌م مراقبت کنه؟

نمی‌دونم چیکار کنم، جانین

ولی اگه واقعاً بخوای، می‌تونی حقایق رو به دست بیاری

اگه حاضر باشی به اندازه کافی عمیق کند و کاو کنی، هنوز هم می‌تونی خیلی چیزها رو کشف کنی

غرب سانسور کامل نداره. هنوز نه

دقیقاً، خودت اعتراف می‌کنی. هلند هنوز یکی از ۱۰ یا ۱۱ کشوره

بدون سانسور

بله، ولی متوجه منظور من نمیشی

این کار رو من انجام میدم

منظور رود اینه که فرصت برای به دست آوردن اطلاعات هنوز وجود داره

اما به مردم به طور سیستماتیک آموزش داده میشه که دنبالش نگردن. درسته، عزیزم؟

کم و بیش. یه گیلاس شری دیگه؟

من بهش میگم حفظ وضع موجود. کی داره برنده میشه؟

چطور می‌تونی به مردم یاد بدی که دنبال چیزی نگردن؟ هر کسی می‌تونه

خب، با تحریک کردن مشغولیت ذهنی‌شون به چیزهایی که صرفاً لذت‌بخش هستند

چیزی که نمی‌تونه لذت فوری بده

حذف میشه و بی‌اهمیت تلقی میشه

ون دن بوس

اسپاسکی رو تا حالا فراری دادی؟

نه، من وکیلم. همسرم روانپزشکه

برای شماست، جانین

زن شاغل تعطیلات آخر هفته نداره. خودت شری بردار

داری می‌بری؟

ون دن بوس

خانم ون دن بوس. چه تصادفی که شما رو اینجا می‌بینم

البته، شما دارید اون سه زن رو ملاقات می‌کنید

این رو از قاضی تحقیق شنیدم

این یه پرونده حل شده‌ست. اونا هیچی رو انکار نکردن

اگه از من بپرسید، خیلی باهوش نبودن

اگه می‌خواستن کسی رو بکشن، باید حرفه‌ای‌تر عمل می‌کردن

شما اول بفرمایید

بفرمایید

هیچ شکی نیست. اونا کاملاً دیوانه‌اند

اما نیازی نیست چیزی رو که شما به طور حرفه‌ای می‌دونید توضیح بدم

البته شما هر روز با پرونده‌هایی مثل این روبرو نمیشید

فرض می‌کنم شما معمولاً به پرونده‌های زن‌ها رسیدگی می‌کنید

با این‌ها می‌خواین چیکار کنین؟ باهاشون حرف بزنم، سعی کنم بشناسمشون.

زن‌های از این دست رو از یه فرسخی هم میشه شناخت.

الان باید برم پیش بازپرس.

ملاقاتی خانم مولنار. اتاق هفت.

سلام. من خانم وَن دِن بوس هستم.

می‌دونستین که میام، درسته؟

وکیلتون و افسر پلیس بهتون گفتن؟

دلم می‌خواد یه کم باهاتون حرف بزنم.

همونطور که می‌دونین، من روانپزشکم.

از ضبط صوت نترسین.

فقط برای خودمه که جزئیات مهم رو فراموش نکنم.

فکر کردم شاید بتونیم یه کم در مورد اتفاقی که افتاده حرف بزنیم.

و در مورد خودتون.

با شوهرتون صحبت کردم.

بچه‌ها خوبن.

پسر بزرگ رو پیش مادرش برده و بچه کوچیک پیش خواهرشه.

می‌تونم کریستین صداتون کنم؟

اسمتون همین نیست؟

شاید بتونم پیامی برای بچه‌هاتون ببرم؟

یا شوهرتون؟

اون خودش از پسش برمیاد.

حس حرف زدن ندارین، نه؟

می‌فهمم.

سخته که در مورد همچین چیزی یهو با یه غریبه حرف بزنین.

اون مرد رو از قبل می‌شناختین؟

قبلاً دیده بودینش؟

نه؟

بچه‌هاتون چند سالشونه؟

شوهرتون رو دیدم ولی بچه‌هاتون رو نه.

خیلی کوچیکن، اینطور نیست؟

چرا نمی‌خواین شوهرتون رو ببینین؟

برای امروز همین جا بس باشه؟

فردا برمی‌گردم. شاید اون وقت حس حرف زدن داشته باشین.

هنوز از دست من خلاص نشدین، می‌دونین که.

این خانم‌ها رو به بخش High Block می‌برم.

آسانسور به بخش 4A، لطفاً.

مادرم خیلی اذیت می‌شد.

هر وقت می‌رفتم خونه، سعی می‌کرد بفهمه که کسی رو گیر آوردم یا نه.

پنج سال پیش.

وقتی ناامید شد.

سعی کرد منو به یکی از اهالی ده شوهر بده، یه مرد بیوه با یه بچه.

می‌گفت مورد خوبیه.

معلوم شد یه دوره‌گرد فروشنده قهوه است! من بهش می‌گفتم لخته قهوه پیر!

چرا مادرتون انقدر نگران ازدواج شما بود؟

دختر مجرد آبرومند نیست. زیاد عادی نیست.

"مردها از پیردختر خوششون نمیاد. باید عجله کنی، دخترم..."

مادرم همیشه خیر و صلاح منو می‌خواست. می‌خواست سر و سامون بگیرم.

ازدواج برای تامین مالی و بچه برای وقتی پیر میشم.

چیزی که خیلی عجیبه اینه که هیچ کدومتون این مرد رو نمی‌شناختین.

شما هم نمی‌شناختین، درسته؟

قبلاً اصلاً به اون مغازه رفته بودین؟

چرا دقیقاً اون مرد؟ چرا نه؟

صبح که بیدار شدین، با این حس بیدار نشدین که...

"امروز روز تعطیلمه، می‌رم صاحب یه بوتیک لباس رو می‌کشم."

نه، واقعاً.

می‌تونست یه مرد دیگه باشه؟

چرا نه؟

می‌تونست یه زن باشه؟

نه.

چرا نه؟

چون...

این سؤال بی‌ربطیه. اون یه زن نبود.

ببینین، شما یه زن باهوشین.

حتماً در موردش فکر کردین.

حتماً یه دلیلی داشته.

سعی کنین بفهمین که من می‌خوام کمکتون کنم.

چرا با این لحن حرف می‌زنین؟

اسمتون چیه، اسم کوچیکتون؟

ژانین.

واقعاً نمی‌خواین ادعا کنین، ژانین...

که انقدر ساده‌لوحین که باور دارین می‌تونین به من کمک کنین؟

چرا نه؟

گزارش من می‌تونه تأثیر زیادی روی...

هیچ تأثیری نخواهد داشت.

چرا نمی‌تونست یه زن باشه؟

با وجود اینکه آدم می‌تونه بعضی زن‌ها رو به خاطر اینکه خیلی احمقن بکشه...

ما هرگز تو اون لحظه یه زن رو به قتل نمی‌رسوندیم.

بعضی از مردها هم احمق نیستن؟ بله.

شما همیشه با مردها کار کردین، نه؟

برای مردها.

همشون احمق بودن؟

بله.

یکی از بهترین کارمندانی بود که تا به حال داشتم. دست راستم بود.

از وقتی که رفته، تمام قرارهای من به هم ریخته.

چیز غیرعادی در موردش متوجه نشدین؟

مضطرب بود؟ بی‌قرار؟

به چشمم نیومد. کارش رو انجام می‌داد و وقت‌شناس بود.

گفتین که به طور استثنایی خوب بود.

هیچ وقت به این فکر کردین که اون رو عضو هیئت مدیره کنین؟

اون یه منشی بود.

توسعه شبکه خارج از کشور و گسترش احتمالی.

خانم برُوئر.

من موقعیت شرکت Chemical Ltd و Chemie National رو بررسی کردم.

که مثل ما اخیراً زیرمجموعه‌هایی رو در آفریقا تأسیس کردن.

در اون بخش‌هایی که برای توسعه آینده حیاتی هستن.

می‌تونین مختصر باشین، خانم بروئر؟ حتماً.

نتایج ناامیدکننده از برخی شرکت‌های هلندی.

و هزینه‌های بهره بالاتر ناشی از تأخیر در پرداخت‌ها از غرب آفریقا.

باعث می‌شه که گسترش سرمایه‌گذاری‌های ما در اون کشورها توصیه نشه.

درست.

A Question of Silence subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left