The first 200 lines.
از 1970، برنامهی حفاظت از شاهدین فدرال
،هزاران شاهد رو جا به جا کرده
،بعضی مجرم، بعضی نه
به محلههایی در سراسر کشور
تک تکِ اون اشخاص یه صفتِ منحصر به فردی دارن
که باعث میشه با بقیهی جمعیتِ عمومی تفاوت داشته باشن
،و اون اینه که یه نفر میخواد مُرده باشن
بوستون
سعی کردیم، پدر
،ولی مهم نیست چی کار میکنیم
اون حسی که قبلاً به همدیگه داشتیم نداریم
یه جورایی نمیتونیم همدیگه رو تحمل کنیم
اینو این روزا زیاد میبینم
...فکر کنم نگاه کردن فراتر از خودتون
واقعاً نمیتونیم همدیگه رو تحمل کنیم
"متوجه شد، "دان
وقت گذروندن برای کمک کردن به دیگران بهترین راهیِ که من واسه باز کردنِ قلبهاتون میشناسم
با محل خوراک پزیِ معصومِ سوپ برای بیخانمانهای خیابون سوم آشنایی داری؟
بله، چیزهای معرکهای شنیدم
ما میگردونیمش
دعا چطور؟
...ما هر روز تو مراسم شرکت میکنیم -
سالهاست میکنیم
میتونم یه جمله رو تموم کنم؟
نمیدونم. میتونی؟
.شاید یه راه حلِ جسمانیتری باشه میتونید یه آخرهفتهی رومانتیک داشته باشید
اولین شبِ اغراض نفسانیتون رو بازسازی کنید
من.. فکر میکردم بیشتر تو مسیر فسخ ازدواج باشیم
خب، مگه اولین پسر دایی دختر دایی ،باشین یا یکتون قبلاً ازدواج کرده بوده
...نمیدونم چه زمینهای هست
ولی کندیها همیشه خدا انجامش میدن
،واسه بار میلیونم تو یه کندی نیستی
..فقط فقط انصاف به نظر نمیاد
میتونید مشکلتون رو با اعلیحضرت در روم درمیون بذارین
پس، پیشنهادتون اینه؟
سکس یا دعا؟
"ببین. "دان"، "روت
مشخصه که آدمای خوب و کاتولیکهای دین داری هستین
باید اعتماد کنید که خدا به یه دلیلی شما رو کنار هم قرار داده
و یه هدفِ الهی برای شما به عنوان یه زوج متأهل داره
،به کلام دیگه به فنا رفتیم
مثل راهبها مقابل تودرها
...میتونیم، میدونی
نگو
طلاق بگیریم
چطور میتونی حتی همچین چیزی رو پیشنهاد بدی؟
مخصوصاً تو خونهی خدا؟
،یعنی، تو رو نمیدونم
ولی ترجیح میدم تو این زندگی با تو بدبخت باشم
تا تو زندگیِ بعدی با لعنتِ ابدی مواجه بشم
آره. گمونم راست میگی
،یعنی اینجوری از خود گذشتگیمون رو به خدا نشون میدیم
با قبول کردن اون همیشه ناخوشحالیم با هم
و هیچی هیچوقت عوض نمیشه
داری تو کار و کاسبیِ من دخالت میکنی، پدر
...میخوای روح مردمُ نجات بدی؟ میری
...ولی دست از سر فاحشههای من برمیداری
نمیتونم این کارو بکنم
!لطفاً، جوزف! به روحِ ابدیت فکر کن
!دان
!نه
...اون
یا پیغمبر
جوزف کانرـه
اون کیه؟
فقط بزرگترین خلافکارِ بوستون
بیا. بیا از اینجا بریم
آلباکرکی - روز حال
فقط یه خورده، یه ذره آرد
."آمین، "هارولد کارت خوب بود
.فیل"، قوانین رو میدونی" قرص نخوری، صبحونه نداری
."قرصت رو بخور، "فیل فیل، قرص
!اوه! پسر خوب
،باشه، خب، حالا برو صبحونه بگیر
سلام
.سلام، مری چی آوردی؟
فقط، میدونی، چیزای گمشدهی بیصاحب بیشتر
از ساختمون فدرال
رفتی و اینا رو خودت خریدی
خب
این اصلاً بهت نمیاد
.سلام، مری خوشحالم میبینمت
.آره، منم همینطور اوضاع چطوره، دان؟
،"از این بهتر نمیشه. آه، "روت یادت بود که برنامهی تحویلِ بیمارستان رو بریزی؟
منظورت همون تحویلیِ که هر هفته بیشتر از یه ساله دارم میریزم؟
آره. همون - "خانم "روتی -
ویلیام تخممرغهامُ دزدید
شرمنده، باید داوری کنم
...خب، شماها هنوز
نمیتونیم همدیگه رو تحمل کنیم؟
هی، حتی جملاتِ تو رو هم تموم میکنه
بامزهست، درسته؟
لطفاً محض رضای خدا توضیح بده چرا شما دوتا طلاق نمیگیرین
همدیگه رو بدبخت کردین
و لطفاً نگو به خاطر اینکه کاتولیکی
این روزها خیلی از کاتولیکها طلاق میگیرن
جهنم، منم کاتولیکم. برنامه دارم یه روز طلاق بگیرم
مردی که طلاقت میده آدم خوش شانسیه
خفن درسته - ،ببین، مری -
مهم نیست چقدر از مردم طلاق میگیرن. دموکراسی نیست
رأی روی خواست خدا نمیدیم
،عهدهایی که بستیم ما رو در نظر خدا یه نفر میکنه و کی هستیم که اینو زیر سوال ببریم؟
،اگرچه باید اعتراف کنم
نمیفهمم چرا حاضر نمیشه بذاره روت" با کسی باشه که خوشحالش میکنه"
.باشه، پس واسه من زیادی عجیبه
اگه چیزی لازم داشتی زنگ بزن
انجام میشه. آه، مرسی که سر زدی
،باشه. خب، دان یه کوچولو کیونیـه
و شاید "روت" یه خورده چوبِ تو ماتحته. کی نیست؟
،هنوزم، باید فکر کنی
اگه آدمایی به این خوبیی با این همه تفاهم نتونن با هم خوشحالی رو پیدا کنن
چه امیدی واسه بقیهمون هست؟
چرا باید واسه خوردن بیان اینجا؟
،از وقتی به مری درباره تخفیف خانوادگی گفتم
نمیتونم از شرش خلاص شم
دو هفته پیش، نمیخواست هیچ کاری با پسره بکنه
و وقتی ما شروع میکنیم با هم گشتن یه دفعه، میخواد رابطهشون جواب بده
ولش کن
میدونی چی فکر میکنم؟ فکر میکنم مخفیانه میخواد با هم جور شیم
اونجوری، اون دیگه تو دردسر نیست و تقصیرش نمیشه
واسه همینه که ازم میخواد باهاش یه کارهایی بکنم
قویاً پیشنهاد میدم این نظریه رو امتحان نکنی
اووه
خب، این خوبه، درست؟
انگار اولین قرارمون دوباره شروع شده
امیدوارم نباشه. چند هفته طول کشید کبودیهام خوب شه
،از نظر فنی اون سومین قرارمون بود
فقط اگه معرفی شدن و برخوردن به همدیگه
.رو تو فروشگاه به عنون قرار بگیری
آره، مجبورم
خب، لیمو ترش اول لیمو ترشه بعد تبدیل میشه به لیمو؟
یا برعکسه؟
اوه، عزیز
واقعاً فکر میکنی اون لیمو سبزهای کوچولو و لیمو زرد یه میوهان؟
یه لیمو زرد واقعاً یه لیموی کوچیکِ رسیده نیست؟
اوه، عسل
گل کلم و بروکلی چطور؟
.چیه؟ خب، تو محصولات خوب نیستم اینجور نیست که موقع بزرگ شدن داشته باشم
..چرا تمام قضیه رو فراموش نکنیم؟ من
،نه. نه، نه، نه. لطفاً میخوام اوضاع رو شفاف کنم
اینجا، تو یه حرکتِ بیریای ...قشنگ رو انجام میدی و من کاملاً
،خب، باشه، با من عادل باشیم خواستگاریت به شکل تماشاییای بد برنامهریزی شده بود
.یعنی، خنده دار ....ولی، بازم
هی، چه خبرا؟
یه تصادفی پیش اومده
دان فرگوسن کُشته شده
همین تازگی داشتم تو پناهگاه باهاش حرف میزدم
به نظر هیچوقت اونجا رو ترک نکرده
اون یکی از کمتر آدمای واقعاً خوبِ از خودگذشتهای بود که دیدم
میدونی، پایان نامهی "آیان رند"ـه روسی ثابت کرد ازخود گذشتگی با خوبی در تضاده
صد دلار شرط که تو یه مردِ پیرِتنها میمیری
اینجا چی کار میکنه؟
تو اینجا چی کار میکنی؟
میدوم
توی ماشینت؟
خوشم نمیاد افراطی باشم
همم
تو چطور؟
،خب، با یه آتیش و یه جنازهی سوخته
همیشه سوالِ آتیش سوزی عمدی یا قتل هست
ماشین به اسم دانلد فرگوسن ثبت شده
فرض میگیرم میشناسیش
آره، اون و زنش یه پناهگاهِ بیخانمانی میگردونن. هر از گاهی کمکشون میکنم
هممم
چیه؟ هیچی -
،فکر کنم فقط نمیتونم تصورت کنم به عنوان یه
یه فردی که زندگیشُ برای خدمت رسانی به بقیهی افراد میدونه. ولی، هی، خوش به حالت
خب، دلیلی میشناسی که چرا باید اینو یه آدم کُشی بدونم؟
دوستت، تازگی کسی رو عصبانی کرده؟
.نمیتونم تصور کنم طرف واقعاً امامی بود
،همم. اگه حافظه کفاف بده کُلی از آدمهای معصومِ بیگناه
چون تو قسمتِ بدِ آدمای بدی قرار گرفتن به قتل رسیدن
میشه این خبرو برسونم به بیوهش؟ خیلی وقته آشنایم
مهمون باش
قرار نیست ناپدید بشه، هست؟
.خیلهخب، بهم زنگ بزن مرسی
،شبیه یه تصادف میمونه ولی باید محض احتیاط روت رو جا به جا کنیم
به نظر خوبه
اف.بی.آی تأید کرد جوزف کانر هنوز تو زندونه و منتظر محاکمهست
ولی ظاهراً دو تا پسرش اسمِ خوبِ خانوادگی رو نگه داشتن
منتظر به روز رسانی درمورد مکانشون از دفتر بوستون هستم
،خیلهخب مرسی چک کردی
اوه، اگه میتونی، شروع کن به درآوردنِ سابقهی آدمایی که تو پناهگاهن
،وقتی دارو میخورن رنگارنگ میشن. نمیخورن، کی میدونه؟
ترتیبش رو میدم
،مری باید ببینمش
.روت. روت، فکر خوبی نیست بدجوری سوخته بود
مهم نیست. باید یه دعایی بالا سرش بخونم
حداقل، حداقل لیاقت اینو داره
خیلهخب
خیلهخب، سعی میکنم فردا هماهنگیهاشُ انجام بدم
.اون مرد خوبی بود ...کاش
چی؟
که هیچوقت آشنا نمیشدیم
.میتونست با کس دیگهای خوشحال باشه من خیلی بدبختش کردم
.نه، درست نیست شما دوتا با هم خیلی چیزا به دست آوردین
میدونم با این خوشحال بودم
ببین، میدونم آخرین چیزیِ که الان میخوای باهاش کنار بیای
ولی باید برسونیمت به یه خونه امن
نه، نمیتونم. آدمای اینجا دیوونه میشن وقتی خبرها رو بشنون
No comments yet. Be the first to leave one.