The first 200 lines.
چشمان آسماني قسمت 15
مي خواي چي ازت بپرسم؟
...که به جاي اين که مادرمُ نجات بدي
ماسک اکسيژنشُ در آوردي و کُشتيش؟
که تو پدري نيستي که منُ با عشق بزرگ کرده باشي
يه قاتلي که منُ بزرگ کردي .تا از عذاب وجدان خودت راحت شي
اين حاصل آرزوي يه دکتر بود .که مي خواست بينايي رو به دخترش بر گردونه
براي سو وان
سو وان
يون سو وان، چي شده؟
مين سو- چيه؟-
ميخوام يه چيزي بپرسم
چي شده؟ ميتونستي فردا بهم بگي يا زنگ بزني
چرا اين همه راهُ اومدي اينجا؟
..اگه من
بخاطر اين که يه عضو به دانگ جو اهدا کنم تو رو بکشم چي ميشه؟
چي؟- اون موقع چجور جنايتي مرتکب شدم؟-
قتله! اما، چرا يه همچين مثالي زدي؟
مجازات ارتکاب به قتل چيه؟
مجازاتش از 5 سال زندان تا اعدامه
خيلي کمه
5سال براي همچين آدم ارزشمندي
خيلي کمه
مجازات خيلي سبکي ـه
نمي دونستم انقدر منُ دوست داشتي
مين سو
ترسناک ترين مجازات تو دنيا چيه؟
چي شده؟ تو چِت شده؟
من ديگه ميرم
سو وان، بايد اينُ با خودت ببري
تقصير منه
نه
.اين جوابي نيست که من دنبالشم
از حالا به بعد...ديگه هيچ پدري ندارم
کارآگاه چا
...من اومدم
بابا، گشنه نيستي؟
ميخوام پوره کدوتنبل درست کنم توهم يه کم ميخواي؟
سو وان
براي درست کردن پوره کدوتنبل، به کدوتنبل احتياج دارم حواسم کجاست؟
کدوتنبل ها کجا رفتن دوباره؟
وُن
بابا...چرا اون کارو کردي؟
چرا اون کارو با جانگ هوا کردي؟
من اينقدر در نظرت بيچاره بودم؟
تو فکر کردي اگه من بتونم ببينم، خوشحال ميشم؟ حالا به هر قيمتي که شده؟
فکر کردي اگه يکي رو بکشي تا من بتونم ببينم هيچ اشکالي نداره؟ همينطوريه؟
...حالا فهميدم
چرا نامه هاي دانگ جو رو مخفي کردي
چرا بدون اطلاع من از دانگ جو مراقبت کردي
چرا اين همه دانگ جو رو رد مي کردي
اما يه چيزي هست که هرچي فکر مي کنم نمي تونم درک کنم
اين که باباي من همچين آدمي نيست
!اين که تو آدمي نيستي که به بيمارهات صدمه بزني حتي از روي اشتباه
!تو همچين دکتري نيستي
اما بابام جانگ هوا رو کشت
تا به دخترش چشم اهدا کنه
باباي من هيچوقت مريضاشُ نميکشه
حقيقت نداره، درسته؟
هرچي شنيدم همه دروغه، درسته؟
چيزايي که دانگ جو بهت گفت ...زانو زدنت جلوي دانگ جو
اشتباه شنيدم و درست نديدم، آره؟
درسته؟
بگو دارم اشتباه ميکنم
بگو دانگ جو اشتباه متوجه شده
لطفاً بهم بگو حقيقت نداره
!بگو که درست نيست، زود باش
12سال تمام
هزاران بار در روز
آرزو مي کردم به اون لحظه برگردم
هر موقع که دانگ جو رو مي ديدم
هرموقع که تو رو مي ديدم
به خودم ميگفتم چرا همچين کاري کردي
اما نمي تونستم زمانُ به عقب برگردونم
چيزي که براي من موند، اين بود که تو و دانگ جو
در بي خبري، به خوبي زندگي کنين
خوب؟ خوب زندگي کنيم؟
چطور مي تونيم خوب زندگي کنيم؟
شما دوتا نبايد متوجه مي شدين
اگه اين جوري مي شد
مي تونستم بعد از مرگم مجازات بشم
نه...تا موقعي که بميرم
هر روزي که نفس مي کشم و زنده هستم
تمام اين لحظات مجازاتمُ پس ميدم
دانگ جو چي؟
هي جو چي؟
جانگ هوا چي؟
چطور مي خواي طلب بخشش کني؟، چطور؟
خودتُ با مراقبت کردن از دانگ جو بخشيدي؟
باشه، همين خوبه". اينطوري فکر ميکردي؟"
...سو وان، اين- نمي تونم ببخشمت
اصلاً نمي تونم درکت کنم
اگه، حتي اگه دانگ جو تصميم بگيره تو رو ببخشه !من نمي تونم اين کارو بکنم
وُن
تا روز مرگم، نمي تونم ببخشمت
!نميخوام ببخشمت
.:.:fe_coda : ترجمه و زيرنويس : فتانه:.:.
سو وان الان يه سر اومده بود اينجا انگار يه مشکلي پيش اومده بود
بي مقدمه پرسيد، کشتن يه نفر براي اهداي عضو، ... چه جور جنايني محسوب ميشه
چيزي به ذهنت ميرسه؟
...شماره اي که با آن تماس گرفتيد
رئيس
!رئيس
کسي هست؟- !اوه، دکتر پارک! از اين طرف بيا، از اين طرف-
پدر! چي شده؟
فکر کنم سکته قلبي ـه
هيچ راهي نيست که بفهميم چقدر وقته تو اين وضعيته عجله کنين
...رئيس
فکر کنم آرتريوگرافي کرونري رو خوب تحمل کنه
نبايد زود جراحي ـش کنيم؟
مي دونم
نشون ميدهECGکه تو STمقدار معلوم مي کنه که سکته قلبي بوده
"لازمه خيلي سريع يه عمل "باي پس روي عروق کرونري ـش انجام بشه
چون سه تا از عروق قلبش گرفتگي داره
وگذاشتن "استنت" کار سختيه
براساس نوار قلبي سکته قلبي واقعاً بد ـه
هنوز تو مرحله شوک ـه چون فشار خون ثابت نميشه
خيلي سريع بايد جراحي باي پس رو انجام بديم
اگه اين شرايط ادامه داشته باشه
خيلي زود از دست ميره
جراحي نداريم که بتونه در عرض يه ساعت اين عملُ انجام بده
من تو بيمارستاناي ديگه هم مي گردم اما زمان انتقال و آمادگي قبل از جراحي اگه همه اينها رو درنظر بگيريم
ممکنه خيلي طول بکشه
ديلان، تو تنها کسي هستي که
مي تونه پدرُ نجات بده
هرچند من نمي تونم حس تو رو درک کنم
کاملا درک ميکنم که کار سختيه
...اما بازم
پسرم
اگه قراره برم زير عملي که احتمال مرگم وجود داره
دلم ميخواد تو اون عملُ انجام بدي
پس داري اعلام جنگ مي کني؟
اين جوري جواب پدري که بزرگت کرده رو ميدي؟
پدر- به من نگو پدر-
هيچوقت نمي توني تصور کني
توي زندگيم، چه معنايي برام داري
جراحيُ شروع ميکنيم
تيغ
من از پيوند شريان صدري داخلي شروع مي کنم
چيکار داره مي کنه؟
الان رئيس يون دشمن پارک دانگ جوئه
مطمئنم ميخواد بکشدش
چطور تونستي عمل رو بدي دست همچين آدمي؟
چاره ي ديگه اي نداشتم
...اما هنوز هر دکتر ديگه اي هم که باشه، بازم ديلان بهترين انتخابه
الان که دارم نگاه ميکنم
بيشتر از انتخابم مطمئن ميشم
فکر کنم ديگه کافي باشه
گيره ي عروق رو بده من
8-0رو بده
فشار خون داره افت ميکنه
انگار عضلات قلب منقبض شدن
دستگاه کنترل کننده ي عضلات رو بده من
...ببخشيد، چون عمل فوري بود، نتونستم
نميتونم فشار خونشُ بگيرم
جونش در خطره
بهش ماشاژ قلبي ميدم
نميتوني
اينطوري نميتوني
نميتونم بذارم اينطوري بري
خسته نباشي
هنوز به هوش نيومده
بر اساس نتايج سي تي اسکن مغزش
الان در وضعيتيه که بايد نگران عوارض بعد از عمل باشيم
اما اينکه هنوز زنده ست
کمتر از يه معجزه نيست
...اين حرفا...نميدونم بازم همچين حرفايي ميزنم يا نه، اما
ديلان تو فوق العاده اي
هم به عنوان يه آدم و هم به عنوان يه دکتر
عمل ديروز
حقيقتا بهترين عملي بود که ميتونست انجام بشه
هيچ دکتر ديگه اي تو کره هم که بود
بهتر از اين نميشد
واقعا همچين فکري ميکني؟
خودم نميتونم ازش مطمئن باشم
مطمئن نيستم که بيشترين تلاشمو کردم يا نه
نميدونم دچار شک و ترديد شدم يا نه
...اما سووان
چرا نيستش؟
نميدونم. از ديشب تا حالا نتونستم باهاش تماس بگيرم
من ديگه ميرم
دستگاه تلفن مورد نظر خاموش است
*نمي دانم چگونه تو را فراموش کنم*
... *از ديگران ياري خواسته ام؛ اما*
*چه کنم؟ چگونه تو را فراموش کنم؟*
*نمي تواني مرا بياموزي؟*
... *هميشه کسي با من هست؛ اما*
*من از فراق نام ديگري مي پرسم* اميدوارم بتونم دانگ جو رو پيدا کنم
*اين گونه بايد کرد؟ اين گونه تو را فراموش خواهم کرد؟*
*مي دانم، آرام آرام، مرا ترک خواهي گفت*
*: نخستين هايي که من آموخته ام* *اول، نَگِرَيم بدون تو*
*دوم، نمانم در تنهايي*
همش تقصير منه
مامان به خاطر من مُرد *سوم، نخوانم نامت را، با آن که دردناک است*
بذار منم بميرم، بابا *سوم، نخوانم نامت را، با آن که دردناک است*
دليل مرگ جانگ هوا و دليل قاتل شدن بابام، هم منم
دخترم، ميتوني ببيني. ديگه ميتوني ببيني *نگيرم دستان گرمت را*
از حالا به بعد...ديگه هيچ پدري ندارم *زندگي مي کنم هر روز با اين خاطر*
تنها چيزي که برام مونده فقط سووانه
به خاطر همين سووان نبايد هيچوقت بفهمه. هيچوقت *گفته بودي روشنايي چشمانم را مي خواهي تا لبخند بزني*
No comments yet. Be the first to leave one.