The first 151 lines.
یوروزی یاستورا
زیاد ناراحت نشو
تو همیشه و همه جا به دنبال اون هستی
دیگه بجز من به کسی دیگه ای نگاه نکن
بیشتر از هر کس دیگه، من
دوست دارم ..., عاشقتم خیلی دوست دارم
عاشقتم ، عاشقتم ، عاشقتم
توی شب موقع ای که ستاره ها دارن میدرخشن
همه ی رویاهام در مورد تو
دوست دارم , اما جوری رفتار میکنی مثل اینه که این رو نمیدونی
من شرط میبندم که تو عاشق کسی دیگه ای
اه ! همه ی مردا خیلی خاطر خواه دارن
اه ! ولی تو بیشتر از دیگرون خاطر خواه داری
و این منو داره نگران میکنه
زیاد ناراحت نشو
تو همیشه و همه جا به دنبال اون هستی
دیگه بجز من به کسی دیگه ای نگاه نکن
بیش از هر کس دیگه، من
خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم
بز و پنیر
اون یه هشت پا نیست ؟
چرا مجسمه ی بز اینجاست ؟
خوب ، این مجسمه بزی که پدر بزرم اونو خیلی دوست داشت
ارباب جوان ... شما بیش از حد به مجسمه نزدیک نشدین
بله ، درسته
خرافات یا چیزه دیگه ای در موردش هست ؟
من زیاد از جزئیات خبر ندارم
اما یه شایعه های در مورد مجسمه هست که میگه اگه
جلوی مجسمه عکس بگیرین برای صاحب عکس یه اتفاقات خیلی بدی میافته
عکس ؟
بابا
شوتارو ، خیلی نزدیک بود
کار کدوم یکی مون خطر ناکتره ؟
خودت کسی بودی که بهم گفتی عکس گرفتن جلوی این خیلی خطرناک
و عکس گرفتن مطلقا ممنوع
اه ... درست داری میگی
الان وقت گفتن این حرف ها نیست
روز بعد
که اینطور
این عکس ها رو از اونجا گرفتین ؟
شوم
این ها بیشتر شبیه عکس های قدیمی بنظر میرسه
احمق ، درست اینجا رو نگاه کن
به کی میگی احمق ؟
وای نه ؟ این بز دیگه چشه ؟
وقتی این عکس گرفته میشد اونجا بزی نبود
پس این عکس روح یه بز ؟
بسیار خوب ! از اینجا میریم
ساکورا ! داری کجا میری
شیرین عقل ! معلومه دیگه داریم به خونه ی تو میریم
تا حقیقت رو اشکار کنیم
که اینطور ! همون طوری که فکر میکردم
اول به این نگاه کنین
این عکس بز ، اونم وقتی که زنده بود
همم ... این خیلی قدیمیه
خوب ، پدر بزرگ من عاشق چیز های جدیدی بود
اون توی اوایل دوره ی میجی اشیاء خیلی عجیب و غریبی رو جمع میکرد
این دوربین هم یکی از اون ها بود
اما
چی شده ؟
مگه اونا نمیگفتن اگه یکی وسط عکس وایسه
خیلی زود از دنیا میره
همم ... که اینطور من یه نظر خوبی دارم
اینطوری مشکل حل میشه
البته ، این نظر خوبی
با این داستانی که گفتی بز حتما از این کار اونا خیلی متنفر بود
گفته شده که پدر بزرگم بعد این کارش توبه کرده
و برای این که روح بز به ارامش برسه
این مجسمه رو براش ساخته
اما هر وقت کنار این مجسمه عکس میگرفتن
روح بز توی هر عکس ظاهر میشه ، نه ؟
بله ... همین طور
ولی بخش اصلی و خترناکش بعد اون شروع میشه
روح بز به دنبال اونای که اونجا عکس گرفتن میره و
عکس های اونا رو قورت میده
ها ، پس همش همینه ؟
هنوزم خیلی ترسناکه
و بعدش عکس کسانی رو که خورده
گفتن حقیقتش برام خیلی سخت ..... اما
خیلی رک و پوست کنده همه ی اونا میمیرن
با زدن من مشکل حل نمیشه
خودمون اینو میدونیم
خوب ... اگه ما نزاریم که بز عکس ما رو بخوره جامون امن میشه دیگه
درسته ، بیاین قبل این که بز اون عکس ها رو بخوره خودمون عکس ها رو نابود کنیم
هی لوم میشه عکسها رو با شوک الکتریک از بین ببریش
بسیار خوب
مراقب باش
خیلی نزدیک بود
اصلا ، داری چیکار میکنی ؟
هر کسی که تلاش کنه از شر عکس های خودش راحت بشه
برای مثال اگه عکس ها رو بسوزونی
اگه عکس ها رو ببری
عکس دختری که شسته بشه
اگه عکس معلم ابتدای رو دفنش کنی
کمک
بدتر از اون اگه بخوای با ریخت اسید
از شر عکست راحت بشی
تمومش کن
لپ کلام ، اگه بخوای از شر عکست راحت بشی
همون روز یه بلای سرت میاد که ارزو میکردی ای کاش این کارو با عکسم نمیکردم
این همه ی شایعتی بود که شنیدم
همش به این معنی که نمیتونیم از شر عکس ها راحت بشیم
به هر حال ما باید به دنبال یه راه حل باشیم
اقای مندو کسی هست که از جزئیات خورده شدن عکس ها
توسط بز خبر داشته باشه ؟
یکی هست ... فکر کنم خودتون اونو بهتر از من میشناسین
از این ها بگذریم ، اصلا فکر نمیکردم طرف شما باشین
من فکر نمیکردم دوباره مجبور بشم این داستات رو به کسی بگم
ممکنه بعد شنیدن داستانم پشیمون بشین اما فکر کنم واسه شما مهم نیست ، نه ؟
لطفا شروع کنین
درسته ... داستان بر میگرده به سال 1945 وقتی که جنگ جهانی دوم تازه شروع شده بود
در ایمپا ... سایپان .... گوام ... شکست پشت شکست
و در خط مقدم کمک رسانی ها بیشتر و بیشتر کم میشد
و همه میدونستن که شکست ژاپن حتمی
درست همین حوالی بود که
پدر من اخرین احضاریه اش رو گرفته بود
و قبل این که به ارتش ملحق بشه
از پدرم روی اون تپه ازش عکس گرفتن
و توی اون عکس روح بز ظاهر شده بود
بعد این که پدرم به واحدش ملحق شده بود از داستان با خبر میشه
ولی دیگه خیلی دیر شده بود
توی همون شب روح بز سراغ پدرم رفته بود
و تمام عکس های پدرم رو خورد بود
و همون شب کار سرنوشت باعث شده بود که
که پدرم سوار یکی از کشتی ها بشه و به جنگ بره
و صبح روز بعدش
کشتی مورد حمله ی کشتی های امریکایی قرار گرفته بود و
و ظاهرن اخرش غرق شده بود
خوب ، ببخشید که بیشتر از این نتونستم کمکتون کنم
نه همین قدر هم کافیه و بابتش خیلی ممنون
چه داستان به درد نخوری بود
اصلا دلم نمیخواست بهش گوش بدم
چیزی واسه نگرانی نیست
از عکس شما به وسیله ی این دایره ی جادویی داره محافظت میشه
روح بز دیگه نمیتونه کاری بکنه
درسته همه چی درست میشه
این دیگه چیه ؟
روزنامه
این که
فقط یه روزنامه اس
وای ، ببخشید ، ببخشید یه دفعه ای از دستم ول شد
الان وقت اوردن روزنامه اس
این بار دیگه چیه ؟
صدای پای ... بز
داره نزدیک میشه
اوه ، ببخشید مهمون دارین
اون دیگه کی بود ؟
ایشون مادرم
این دیگه صدای جیغ یه دختر بود
دختر خانوم چی شده ؟
حالت خوبه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.