The first 200 lines.
**سريال شاه سجونگ کبير**
***** قسمت 61 *****
* ارائه شده در انجمن کره فا *
* قصر گيونگبوک , محل ساخت برج ابزارهاي نجومي *
.قراره ارتفاع اين برج , 31 فيت و درازا و پهناي اين برج , 47 و 32 فيت باشه
به نظرت کِي اين برج , تکميل ميشه؟
.در ماه سپتامبر , تکميل ميشه
تو گفتي که نماينده ها توي تالار صلح بزرگند ؟
.عاليجناب , يه مشکل برامون پيش اومده
شماها ميخوايد که در عمارت گيونگهه , يک ضيافت برگزار کنيم ؟
.همچنين ما ميخوايم توي قصر گيونگبوک , يه گشتي بزنيم
.در ضيافت هاي ديپلماتيک , يک پروتکل وجود داره
.پروتکل مي تونه طبق خواسته هاي مهمانان خارجي , تغيير کنه
...ولي
مگه اشکالي داره ؟
نکنه چوسان داره يه چيزيو از مينگ کبير , مخفي مي کنه ؟
مخفي مي کنه ؟
منظورتون از اين حرف چيه ؟
.خب با اين حساب , نبايد دليلي براي رد کردنش داشته باشيد
.در تمام مدتي که در مينگ بوديم , هايشو به ما مشکوک بود
نکنه ميخواد مدرکي چيزي پيدا کنه ؟
.وزراء دارند به اين قضيه رسيدگي مي کنند .پس تو بايد روي ساخت اين برج , تمرکز کني
جلوي نماينده ها رو بگيرم ؟
.پادشاه دستور دادند که نذاريم نماينده ها پاشونو توي قصر بذارند
اونوقت اگه نتونم , چي ؟
.اونوقت ميشه دوتا نتيجه گرفت
...تو يا نميخواي از اسرار کشورمون محافظت کني و يا
.در انجام اين کار , توانايي و مهارت و صلاحيت نداري
.خب اگه تواناييشو نداشته باشم , پادشاه به وفاداري ِ من شک مي کنه
.و اگه نخواي از اسرار محافظت کني , پادشاه شديداً ازت نااميد ميشند
.به نظرم که هيچ کدوم از اين نتايج , درست نيستند
.فکر کنم از نتيجه ي اولي بيشتر از نتيجه ي دومي متنفر باشم
.پادشاه در حقم لطف بزرگي کرد .بنابراين منم بايد لطف پادشاهو جبران کنم
.من روي تو حساب مي کنم , وزير جو
* ...فقط کسي مي تونه جانگ يونگشيل رو از مقامش برکنار کنه که *
* وفاداري و استعدادش از اون , بيشتر باشه *
...اگه چنين جملات خردمندانه اي رو اظهار نمي کرديد
اونوقت هنوزم دربار سلطنتي به خاطر . انتصاب جانگ يونگشيل , درگير بحث و جدال بود
.من واقعاً متاٌثر شدم , قربان
متاٌثر شدي ؟
.ديگه داري خيلي گنده ش مي کني
.ولي شما خيلي سريع , نظرتونو عوض کرديد
تو نميدوني چه کسي اول از همه نظر اونها رو عوض کرد ؟
.انگار داري قلبمو به خاطر اينکه تغيير کرده , سرزنش مي کني
.متاٌسفم قربان
.نه...نه
.سياست يعني منازعه و مصالحه
ما رو دوباره با اين افکار خردمندانه , راهنمايي مي کنيد؟
خب معلومه...چرا که نه ؟
گيم مون...اسمت همين بود ؟
.بله قربان
.شنيدم در زمينه ي قانون و اقتصاد , بدجوري توانايي و استعداد داري
شما کِي وقت کرديد که درمورد استعدادهاي محققين , پرس و جو کنيد ؟
خب اين طبيعي ـه که يک شخص مافوق به اطلاعات شخصي . زيردستان ِ با استعدادش علاقه مند باشه
مگه نه ؟
از اينکه يکي از محققين تالار مستحق هستي , خوشحالي ؟
.خب معلومه ,قربان
.خوبه
.يادت باشه که چشم ازت برنميدارم
.بيا بريم
.گيم مون , بهت گفتم بيا بريم
.آهان...باشه
تو چـِت شده ؟
نکنه از اينکه وزير جو به استعدادت علاقه مند شده , قلبت داره تند تند ميزنه ؟
...نه...اينطور نيست
.بسيارخب .با اين حال , تو بايد خوشحال باشي
.فکر کنم که اون به استعدادهاي بقيه علاقه منده
ما مي تونيم به جو مالسنگ اعتماد کنيم ؟
.تا وقتيکه عليه ما نباشه , وظيفه ش رو به خوبي مي تونه انجام بده
...ولي اگر قلبش تغيير نکرده باشه و اسرار محرمانه ي ما رو در اختيار مينگ بذاره
.اونوقت يه بلاي بزرگ به سر اين پادشاهي مياد
.اگه اينطور شد , ميريم سراغ نقشه ي دوم .پس نيازي به نگراني نيست
مي ترسي ؟
مي ترسي که نماينده هاي مينگ بهت اجازه ندند اين برج رو بسازي ؟
شما از کجا ميدونيد ؟
.من فقط احساس کردم که مي ترسي
.ولي نگران نباش
.قراره همه چيز به خوبي پيش بره
.من براي کمک به تو حاضرم هر کاري بکنم
.اين يه خط کش ـه
با خودم گفتم شايد وقتيکه داري نقشه ها رو .رسم مي کني , اين خط کش به دردت بخوره
گاهي وقتا ساده ترين اشياء هم .مي تونند خيلي مفيد و مناسب رباشند
...و زمانيکه بدون احساساتـِت , بتوني حکومت کني
.اونوقت بقيه هم ازت فرمانبرداري مي کنند
.عاليجناب , شخصاً اينا رو نوشتند
.و تک تک ِ اين حروف رو خودشون حکاکي کردند
.سرورم
تو ميخواي از اين خط کش به عنوان يک ابزار استفاده کني . و من ميخوام به عنوان يک راهنما ازش استفاده کنم
.تو مرد با استعدادي هستي
به خاطر همينه که فقط تو لياقت داري لباس . درباري بپوشي و با اون لباس خدمت کني
.ولي من اجازه دادم که احساساتم بهم غلبه کنه ...متاٌسفم
.لطفاً سرتون رو جلوي يک آدم بي ارزش خم نکنيد
.بي خيال , سرورم
.متاٌسفم .من اشتباه کردم , معاون جانگ
.نه
تو دوباره مريض شدي ؟
.نه, فقط يه کمي حالم بَدـه
.پس مي تونم شادي و خوشحالي کنم
.اينا پدر و مادر هستند
.چونکه تو امروز مريضي , مي توني مادر باشي
دوباره؟ دوباره خون دماغ شدي ؟
خواهر , چي شده ؟ چي شده ؟
.ملازم هان...نه...مادرمو خبر کن .فوراً مادرمو خبر کن
.جونگسو...جونگسو...بيدار شو
...مادر
.عزيزم
جونگ يي کجاست ؟
.حتماً ترسوندمش
.ملازم کيم , اونو برد به اتاقش
.متاٌسفم
...از اينکه باعث نگراني تون ميشم , خيلي بدم مياد و
.سعي نکن مثل آدم بزرگا حرف بزني
.تو فقط 13 سالـته
.هنوز خيلي مونده تا بزرگ بشي
...متاٌسفم
...بچه ي بيچاره
.چشماتو ببند و بخواب
.بيدار که بشي , حالت هم بهتر ميشه
.اون خوابيده
.ما رو تنها بذار .کاري نيست که بتوني انجام بدي
.ملکه
.عاليجناب
ازتون خواهش مي کنم مقام جناب شيم رو .بهشون برگردونيد و بي گناهي شونو ثابت کنيد
. و خانم آهِن رو از بردگي نجات بديد
.کافيه
.آخه پزشک سلطنتي ميگه شايد بيماري شاهزاده به خاطر قلب و روحشون باشه
.کافيه
سالها زندگي در قصر , قلبمو سرد و بي روح کرده ولي آرزو مي کنم که ديگه ملکه گريه نکنند و
...قلب و روح شاهزاده هم خوب بشه , پس لطفاً
.کافيه
.ممکنه حرفامونو بشنوه
. با اين حرفات , اميد الکي به اين بچه ي بيچاره نده
.ممکنه حالشو بدتر کنه
براي چي حال شاهزاده بهتر نشده ؟
.تو پزشک سلطنتي هستي
حتي يه سرماخوردگي رو هم نمي توني درمان کني ؟
...عاليجناب...واقعاً متاٌسفم
.من نيازي به عذرخواهي ِ تو ندارم .برو حال دخترم رو خوب کن
...ولي عاليجناب
.فکر نکنم اين يه سرماخوردگي معمولي باشه
خب پس چيه ؟
مشکل دخترم چيه ؟
.بيماري ايشون يجور اختلال خوني کشنده ست
.تو داري اشتباه مي کني
.تشخيصت اشتباه ـه
...عاليجناب
.دوباره معاينه ش کن .امکان نداره دچار چنين بيماري شده باشه
...مجرب ترين پزشکان , ايشون رو معاينه کردند و
...به اين نتيجه رسيدند که
نکنه از جونت سير شدي ؟
.بهت گفتم دوباره معاينه ش کن .لازم نکرده به من جواب پس بدي
.احمق بي کفايت
آخه چطور ممکنه يه پزشک سلطنتي , اينقدر بي کفايت باشه ؟
...عاليجناب
.ميخوام اونو فوراً برکنارش کنم ...و يک پزشک ِ
.آروم باشيد , عاليجناب
نکنه ميخواي بگي تشخيصش , درست بوده ؟
ميخواي حرفشو باور کنم ؟
.خب اگه واقعاً همينطوره , بايد قبول کنيد
.نمي تونم قبول کنم
.اگه حقيقت داره , پس آسمان ها هم هيچ تقوا و پرهيزکاري ندارند
...عاليجناب
چرا جونگسو ؟ آخه براي چي جونگسو بايد اينطوري تاوان بده ؟
.من همون کسي ام که مرگ جناب شيم رو ناديده گرفت
.من همون کسي ام که قلب همسرش رو با برده کردن مادرش , شکست
جونگسو التماس کرد که مادربزرگش رو از بردگي نجات بدم و
.يه زندگي جديد رو بهش ببخشم ولي من بهش گفتم نه
.اين بلاها بايد سر من بياد آخه براي چي دخترم داره تاوان اشتباهات ِ منو ميده ؟
...عاليجناب
.اگه جونگسو بميره , مقصر مرگش , منم
ملازم سلطنتي , براي چي اومدي اينجا ؟
محقق چويي داخل ـه ؟
.اون همراه وزير جو در تالار صلح بزرگ ـه
براي چي يه محقق همراه وزير جنگ ـه ؟
.من از کجا بدونم .اين ايده ي وزير هوانگ بود
اون چــِش شده ؟ شماها چيزي ميدونيد ؟
راستي تو با محقق چويي چي کار داري ؟
.هيچي...بي خيال
قربان , خبر داريد که محقق چويي , جو مالسنگ رو متحير کرده ؟
.آره خبر دارم
خب به نظرتون اين خوبه ؟
.به نظرم که بد نيست
.جو مالسنگ , مرد خطرناکي ـه .شما خودتون از جرماي اون خبر داريد
.مراقب حرف زدنت باش
.تو و من و پادشاه موافقت کرديم که اين رازو با خودمون به گور ببريم
يادت که هست ؟
.محقق چويي , اولين نفره
اگه اينطوري بخواد پيش بره , جو ماسنگ به .تک تک محققين غلبه مي کنه و اونها رو به دست مياره
خب چه اشکالي داره ؟
.اون الان داره ما رو فريب ميده .اون داره تبرش رو آماده مي کنه
.و ميخواد اول به من ضربه بزنه...بعد به شما و احتمالاً بعد از اون هم به پادشه ضربه بزنه
تو ميخواي چي بگي ؟
ميخواي بگي چويي مانلي اينقدر خام و ساده ست که درگير بازي هاي جو مالسنگ ميشه ؟
.من فقط دارم ميگم که جو مالسنگ قابل اعتماد نيست
.نبايد به اون اعتماد کرد .بايد به محققين اعتماد کرد
.اينطوري مشکل حل ميشه
.به خاطر همينه که من , چويي مانلي رو همراه جو مالسنگ فرستادم
من زير نظرم ؟
.کاملاً مطمئنم که کي تو رو فرستاده
آخه براي چي بايد شما رو زير نظر داشته باشم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.