Home Before Dark

Home Before Dark

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Home Before Dark S02E08 720p HEVC X265-MeGusta
Home Before Dark S02E08 720p WEB X265-MiNX
Home Before Dark S02E08 2160p WEB H265-GLHF
Home Before Dark S02E08 HDR 2160p WEB H265-GLHF
Home Before Dark S02E08 1080p WEB H264-CAKES
Home Before Dark S02E08 720p WEB H264-KOGi
A Commentary by TheFlashPoint
⧉ ⧉ سید محمد اسماعیل نژاد ⧉ ⧉ GoodBadUgly@ تلگرام

Tags

web
720p
720
x265
1080
HD
Published on: 2021-09-23
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫کادمیم.

‫یکی از مواد شیمیایی ای بود که ‫استراتا استفاده می کرد.

‫گفتن بدون آسیب به محیط زیست دور ریختنش،

‫ولی... اگه دروغ گفته باشن چی؟

‫یادتون نره. ‫موعد تحویل گزارش های آزمایشگاه، فرداست.

‫هیلدی؟

‫هیلدی؟

‫[از حمایت شما در این پروژه ممنونیم. ‫«صنایع استراتا تکنولوژی»]

‫این کسب و کار خانوادگیِ منه.

‫از بابام و پدربزرگم بهم به ارث رسیده.

‫جوری داشتم به این نماد نگاه می کردم ‫که انگار معنای خاصی داره. همه جا هست!

‫دوستان!

‫دوستان، الان فهمیدم استراتا همه جاست.

‫تو!

‫هیلدی، می خوای بیای اینجا؟

‫هیلدی، ایشون رو یادت میاد؟

‫گرانت ویلیامز هستم.

‫رئیس استراتا.

‫خوشحالم دوباره می بینمت.

‫«زیرنویس اختصاصی فیلیمو» ‫مترجم: «TheFlashPoint» ‫تلگرام: GoodBadUgly@

‫اینجا چیکار می کنی؟

‫خب، برام درخواست فرستادی که اظهار نظر کنم.

‫صنایع استراتا تکنولوژی توی کارخونه ـش ‫از کادمیم استفاده کرده،

‫و حالا داره توی آبمون پیداش می شه.

‫شما مسئول مسموم کردنِ منبع آب شهرمون هستید ‫آقای ویلیامز؟

‫نه، به هیچ وجه!

‫یه نشتی کوچیک توی یکی از ‫ساختمون های قدیمیِ استراتا بود که تمیزش کردیم.

‫مگه وات منیجمنت صاحب اون زمین نبود؟

‫پس این یارو برای تو کار می کنه.

‫اون یکی از شرکت های فرعی ـمونه.

‫پس یه شرکت کاغذی ـه.

‫دیدم توی اون جزیره داشتید چیکار می کردید.

‫فکر می کنم دارید لاپوشونی می کنید.

‫درک می کنم که شاید اینطور به نظر بیاد،

‫و متأسفم که بیشتر شفاف سازی نکردیم،

‫ولی واقعاً فقط یه مشکل داخلی ـه.

‫باور کنید من فقط به فکر صلاحِ اری هاربور هستم.

‫پس روراست باش.

‫مسئولیت کاری که کردی رو قبول کن.

‫انگار این قضیه برای تو ‫ یه جور خصومت شخصی ـه، هیلدی.

‫یه جورایی به نظر میاد که ‫نیاز داری آدم بَده باشم.

‫خبرنگارهای خوب از این کارها نمی کنن، مگه نه؟

‫وقتی ملت مقاله ام رو بخونن ‫می بینیم که مردم چه فکری می کنن.

‫چون به نظرم احتمالاً تو آدم بَده باشی.

‫فکر می کنم بزرگترها ‫باید بیرون یه صحبتی با هم داشته باشن.

‫پس استراتا واقعاً مسئول اون نشتی شیمیایی ـه.

‫هیچوقت نگفتم مسئولیم. ‫ما توی تمیزکاریش دست داشتیم.

‫خیلی خب، پس اگه مصاحبه رو منتشر کنه ‫از نظرتون ایرادی نداره.

‫می تونه بکنه.

‫ولی نمی دونم چه فایده ای داره. ‫همونطور که گفتم قبلاً بهش رسیدگی کردیم.

‫باور کنید اصلاً دلم نمی خواد...

‫کسی توی این شهر تحت مسئولیت من، آسیبی ببینه.

‫ولی دیگه کار از کار گذشته.

‫می دونی، بابام توی استراتا کار می کرد.

‫کاشف به عمل اومد که شرکتتون داشته یه مدت ‫از اون مواد شیمیایی استفاده می کرده. دو دهه بوده؟

‫یا اصلاً بیشتر از اینا بوده؟

‫اون زمان نمی دونستن که خطرناکه.

‫روال کارها همینطور بوده.

‫ولی دلیل نمی شه که الان بخوایم ‫مردم رو از اری هاربور فراری بدیم، مگه نه؟

‫قیمت املاک میاد پایین. شغل ها کم می شن.

‫فکر نکنم شهر برای همچین کاری ازتون تشکر کنه.

‫الان این مثلاً یه جور تهدیده؟

‫حتماً نباید تهدید باشه. ‫می تونه یه حق انتخاب باشه.

‫شما پدر و مادر اون هستید.

‫باید دخترتون رو کنترل کنید.

‫صحیح! صحیح!

‫خب، به ویراستارم ایمیل زدم،

‫و کلی درخواست برای ‫«قانون آزادی دسترسی به اطلاعات دولتی» دادم.

‫خب؟

‫می دونی، بایگانی هایی که بابام از اون زمان داره،

‫با داستانی که گرانت داره به خوردمون می ده ‫همخونی ندارن.

‫خب، بیا امیدوار باشیم ‫استراتا کلی مدارک مرتبط به هم داشته باشه.

‫آره، ولی بیا امیدوار باشیم که ‫یه عمر طول نکشه تا مرتبشون کنیم.

‫حالا بیا و به هیلدی فرمالیتۀ اداری رو توضیح بدی.

‫فکر می کنی کار درستی کردیم ‫که گذاشتیم اون خبر رو منتشر کنه؟

‫خودش اومد. چه خبرا؟

‫خبرم رو از دیشب گذاشتم روی سایت...

‫ولی هیچکس نمی خونتش.

‫دانی و اسپون چی؟

‫اون دیگه خیلی به مجله اهمیتی نمی دن.

‫فکر می کنم خیلی از دستم عصبانی باشن.

‫ازشون به خاطر اتفاقی که توی کلانتری افتاد ‫عذرخواهی کردی؟

‫آخه می دونی، حتماً خیلی براشون ترسناک بوده.

‫آره، بابایی ندارن که سه بار تا حالا دستگیر شده.

‫ایول! خوشم اومد!

‫فکر می کردم منتشر کردنِ مقاله، ‫اوضاع رو درست می کنه.

‫اگه حقیقت فاش بشه ‫استراتا دیگه نمی تونه بهشون آسیبی بزنه.

‫به نظر من که دوست هات بیشتر از استراتا ‫براشون مهمه که تو ناراحتشون نکنی.

‫خب حالا چیکار کنم؟

‫بشین ببین چی می گن. ‫نشون بده که شرمنده ای.

‫می دونی چیه؟ ‫فقط یه مدت بیشتر روی دوست هات تمرکز کن.

‫- مگه مدرسۀ شور و حال نیست؟ ‫- هفتۀ شور و حال!

‫هفتۀ شور و حالِ مدرسه. ‫هفتۀ شور و حال یا یه چیزی تو این مایه ها؟

‫حالا که حرف مدرسه اومد وسط: ‫ببینم، چرا یونیفرم مدرسه ـت رو نپوشیدی؟

‫نمی دونم متوجه شدین یا نه،

‫ولی من خیلی از اون افرادی نیستم که ‫شور و حال مدرسه رو داشته باشم.

‫اون مال منه.

‫سلام، جونیور، ببخشید که همه ـش...

‫صبر کن ببینم، چی؟

‫- چی شده؟ ‫- بزن اخبار.

‫خب؟

‫خیلی خب. باشه. دوباره بهت زنگ می زنم.

‫داریم به صورت زنده از مزرعۀ خانوادگی جانسون ها...

‫که به تازگی به خاطر مواد شیمایی ای که توی زمینش...

‫پیدا شده، براتون پخش می کنیم.

‫جونیور مزرعه رو فروخت؟

‫نباید تسلیم بشه.

‫می خوام همه چیز رو شفاف سازی کنم.

‫در یکی از ساختمون های قدیمی ـمون ‫که مواد شیمیایی به طرز نامناسبی...

‫توش ذخیره شده بودند ‫اثراتی از کادمیم پیدا شد.

‫گرچه فوراً به مقامات مسئول خبر دادیم،

‫و پاکسازیِ تمام و کمالی انجام دادیم.

‫آقای ویلیامز. آقای ویلیامز.

‫خطری برای سلامت عموم داره؟

‫به هیچ وجه. هیچوقت نداشته.

‫- این دیگه نوبرشه! ‫- ولی داره دروغ می گه.

‫آره، ولی داره خبر رو دستکاری میکنه، مگه نه؟

‫به نفع خودش تحریف می کنه.

‫ما این زمین رو خریدیم تا ‫یه ساختمان انبار جدید بسازیم،

‫تا بدون هیچ خطری ‫هر پسماند فاضلاب صعنتی ای رو محصور کنیم.

‫همۀ این کارها برای اینه که ‫از اری هاربور محافظت کنیم،

‫شهری که دوستش داریم!

‫شهری که سال های زیادیه بهش می گیم خونه. ‫ممنون!

‫چطور جلوی شیرابه ها رو می گیرید؟

‫آقای ویلیامز. آقای ویلیامز.

‫انتظار دارید کِی ساختنِ این ساختمون رو شروع کنید؟

‫پس همین؟ تحقیقات تموم شد؟

‫حالا هیچکس حقیقت رو در مورد کاری که ‫با جونیور یا بابابزرگ کردن نمی فهمه.

‫ایشون گرانت ویلیامز، ‫رئیس صنایع استراتا تکنولوژی بودند...

‫که خیال مردم رو راحت کردند ‫که دلیلی برای نگرانی نیست.

‫فکر کنم این آخریشون بود.

‫می دونم ناراحتی، مک.

‫ولی چاره ای نداشتم.

‫آدم همیشه چاره داره.

‫خودت اینو بهم یاد دادی.

‫تست رو که دیدی. ‫فاسد بود!

‫باید مزرعه ام رو به استراتا می فروختم ‫وگرنه دولت مصادره ـش می کرد.

‫- کاری از دستم بر نمیومد. ‫- فقط مزرعۀ تو نبود.

‫تاریخچۀ خانواده ـمون بود.

‫میراثمون، نام خانوادگیمون، همه چیزمون!

‫تا جایی که تونستم جلوشون وایستادم.

‫می تونستیم درستش کنیم.

‫چطور؟ از پس هزینه های پاکسازی بر نمیام.

‫همینجوریش هم به زور یه پولی ازشون گرفتم،

‫و اگه حتی یه دونه از این حیوانات ‫به خاطر اون آب مریض بشن، مقصرش منم.

‫اگه راه دیگه ای بود، من...

‫همه ـش قیافۀ بابابزرگ رو می بینم.

‫احساس می کنم دارم خاطراتم رو می فروشم.

‫انگار دارم یه بخشی از خودمو می فروشم.

‫بابایی!

‫چقدر وقت داریم؟

‫تا وقتی که ملکمون رو ازمون بگیرن.

‫حدود یه هفته. شایدم دو هفته.

‫باید برای همۀ این حیوانات، خونۀ جدید پیدا کنم.

‫ازشون وقت بخر، بابایی.

‫تا جایی که می تونی ازشون وقت بخر. ‫باید یه فرصتی بهم بدی تا اینو درست کنم.

‫الان قدرت درست و حسابی ای دارم.

‫حتماً یه کاری هست که از دستم بر میاد.

‫حتماً هست.

‫قبلاً هیچوقت بهت شک نداشتم، دختر کوچولو.

‫الان هم مثل سابق بهت شک ندارم.

‫- این چیه پوشیدی؟ ‫- خودت چی پوشیدی؟

‫چرا؟

‫ببخشید، فقط نمی دونستم همچین آدمی هستی.

‫یعنی، اهل شور و حال مدرسه!

‫ولی در یه حدی می دونستی. ‫فکر میکنم می دونستی.

‫آخه ببین، من الان کاپیتان تیم اول فوتبالم. ‫پس قشنگ همچین آدمی هستم.

‫وای نه!

‫شوخی می کنم. ‫این لباس تمرین فوتباله.

‫وای خدا.

‫حالا امشب اِما می خواد برای ‫گردهمایی روحیه بخش بیاد؟

‫ببین، می دونم رفتارم نسبت بهش عجیب بود ‫ولی اون دوستته،

‫و می خوام بیشتر بشناسمش.

‫می دونم که برات شخص مهمیه.

‫نه دیگه مشکلی نداریم.

‫- ببین، الان تو داری اوضاع رو عجیب می کنی. ‫- نه، نمی کنم!

‫- چرا داری می کنی. ‫- نه، ایثن!

‫داری به عکس های خودت و مامان نگاه می کنی، بابا؟

‫به جایی رسیدی؟

‫خب، چند تا از کارمندان دیگۀ کارخونۀ پنجم ‫از اون زمان رو پیدا کردم،

‫ولی اصلاً شکایت مردمی از استراتا پیدا نمی کنم.

‫خب، چون شرکت شهرستانی ـه، ‫مردم خیلی بهش اعتماد دارن.

‫آره، ولی نمی شه ما تنها خانواده ای باشیم...

‫که به یه چیزی شک کردیم، نه؟

‫آره، خب، شاید یکی از اولین هایی باشیم ‫که در موردش سکوت نکردیم.

‫صبر کن، بذار اونو ببینم.

‫- چی؟ ‫- چی شده، متی؟

‫وای! این روز رو یادم میاد.

‫این تولد ریچی توی فرودگاه بود.

‫پس می شه آخرین تولدی که ‫با همدیگه بودین، مگه نه؟

‫آره، آره، همینطور بود.

‫وای، فراموش کرده بودم.

‫هنک گیلیس هم اونجا بود.

More Farsi Persian subtitles for Home Before Dark

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left