The first 200 lines.
...آنچه گذشت
بايد راي رو پيدا کنيم و بياريمش خونه - بله خانم -
ميشناسيش ديگه؟
اد رو؟ آره بابا. قصابه
من با ماشين بهش زدم و فرار کردم
اسمش راي گرهارت بود
،و خانوادش به خاطر پول مردم رو ميکشن
،اگه اشتباهي مرتکب شدين ،اگه ترسيدين
،اگه سعي کردين چيزي رو مخفي کنين الان وقتشه که بگين
ولي فرصتتون داره تموم ميشه و ممکنه بعدش کشته بشين
ازتون ميخوايم که برين
مديريت دستور ميده اين منطقه رو کسب کنيم، ما هم کسبش ميکنيم
حالا يا با پول يا با فرستادن ،جسد به سردخونه
تصميمش با آلمانياست
جو بولو سلام ميرسونه
با پيشنهادتون مخالفت شد
و حالا ما قيمت پيشنهاديمون رو به 2 ميليون دلار کاهش ميديم
،اگه بدون قيد و شرط تسليم نشين
نسل گرهارتها رو از روي زمين
منقرض ميکنيم
پدرم فروشنده بود
کفش زنونه ميفروخت
حقيقت اينه که در دوران رکود اقتصادي
پدرم سختيهاي زيادي کشيد
مثل خيليهاي ديگه توي شهر راکريور
در ديکسون ايلينوي
ولي من به شخصه هيچوقت روي جنبههاي منفي زندگي تمرکز نکردم
در دبيرستان، ناجي غريق بودم
و وقتي بقيه يه نفر رو ،در حال غرق شدن ديدن
من يک نفر که نياز به ...نجات پيدا کردن داره رو ديدم
و در طول پنج سال، جون 77 نفر رو نجات دادم
بعد از فرماندار شدنم، به افتخارم يک پلاک نصب کردن
و بايد بگم توي زندگيم به اون پلاک
بيشتر از هرچيز ديگهاي، افتخار ميکنم
مگه ميخواي بوفالو شکار کني؟
هرکسي ميتونه با تفنگ شليک کنه
ولي کمان هنر ميخواد
همه چيز روبراهه؟
فقط محض اطمينان بيشتره
بريم شکار آهو
دوستان من، ما در طول عمر خود ،سختتر از هرکس ديگري جنگيديم
بهايي بيشتر از هرکس ديگري
براي آزادي پرداختيم و بيشتر از هر کسي
براي ارتقاء بشريت، تلاش کرديم
،ولي اگر به اطرافتون نگاه کنيد
شايد نشانههاي زيادي از اون شرافت نبينيد
.جرم و جنايت افزايش پيدا کرده شغل به سختي پيدا ميشه
،براي پر کردن باک ماشينتون بايد توي صف وايستين
چطوري؟
توي خيابون يه ماشين زير کردش
و يه جاي ديگه به قتل رسيد
مطمئني؟
کار کي بود؟
قصاب
يه قصاب؟ - توي لوورن زندگي ميکنه -
همونطوري که پليس گفت، راي قاضي رو دنبال ميکنه و اونجا همه رو ميکشه
و بعد خودش کشته ميشه
بدست يه قصاب؟
اسمش اينه
.قصاب لوورن اينطوري صداش ميزنن
...از اون قاتلهاي قرارداديه که
از کانزاس اومده
بذار خودش حرف بزنه
احتمالا راي رو از روزي که
،اينجا رو ترک کرد تعقيب ميکردن
قصاب هم بعد از اينکه
،قاضي سعي کرد راي رو بگيره بهش حمله ميکنه
درگيري پيش مياد
و اوضاع بهم ميريزه
چرا؟ - مامان، اين جنگه -
خودت گفتي
.اونا يه مشت شغالن ميان اينجا راجع به معامله حرف ميزنن
بعدش ميزنن پسره رو ميکشن
بذار خودش حرف بزنه
ميشه از راي توي معامله کردن استفاده کرد ديگه
کانزاس فکر ميکنه اگه گروگان بگيرنش
،و بعدش با همين اهرم بيان سراغت تو مطمئنا با حرفشون موافقت ميکني
،ولي به جاش ميکشنش دستپاچه ميشن ولي صداش رو درنميارن
با علم به اينکه به محض اينکه تو خبردار بشي، ديگه خبري از معامله نيست
ديدي؟
شهروندان اين کشور بزرگ
،رهبر ميخوان ولي نه يکي که روي اسب سفيد سوار شده
و طلب اطاعت بي چون و چرا ميکنه
کسي رو ميخوان که باور به اين داشته باشه
...که ميتونن دنيا رو از اول آغاز کنن
دارم ميگم، دوران تجارتهاي خانوادگي تموم شده
،و مرحلهي بعدي
،عصر تجارت بزرگ
خيليها رو ثروتمند ميکنه
من که باهاش مشکلي ندارم
و شما هم ميگين که با رهبرهاي
ايالتي و شهري روابط خوبي دارين؟
جو، توي اين ايالت يه سياستمدار نيست
که وسط شام، جواب تلفن من رو نده
خب پس من و تو قراره دوستاي خوبي بشيم
رهبري که قدرت مردم رو از بند رها کنه...
و موانعي که دولت بر سر راهشون قرار داده رو از ميان برداره
نگاه کن و ياد بگير، جو
من معتقدم عطش اين کشور ...براي احياي معنويت
نگاه کن و ياد بگير
!مواظب باشين! گرهارتها
و اينکه همهي ما...
عطش به اين داريم
...تا بار ديگر شرافت را بالاتر از سياست ببينيم
...تا دولتمردان را
محافظان آزادي ببينيم
نه پخش کنندهي هدايا و امتيازات ويژه
وظيفهي دولت، حمايت و نه نابودي
اساسي است
که متولي ارزشهايي ميباشند
...که تمدن بر اساس آنها تاسيس شده است
،مذهب، تحصيل
و مهمتر از هرچيز ديگري، خانواده
صبرکن
،ما که افتخار امريکايي بودن را داريم
.تقديرمان از سال 1630 نوشته شده است
از زماني که جان وينتراپ
"بر روي عرشهي کوچک کشتي "آربلا
در نزديکي ساحل ماساچوست ايستاد
و به گروه کوچک مهاجرين گفت
ما به مانند شهري که بر" "بالاي تپه است، خواهيم بود
انسانهاي پريشان و در دردسر افتاده به ما نگاه خواهند کرد
و از ما خواهند خواست که به مسير سرنوشت خود ادامه داده
،تا با اعتماد به نفس
،نظم و انضباط
،اخلاق و مهمتر از هرچيز ديگري
...آزادياي آبرومند براي تک تک انسانها
تبديل به همان شهر درخشان بالاي تپه شويم
دوستان عزيزم، من معتقدم که من و شما باهمديگه
قادر به تحقق اين سرنوشت خواهيم بود
ممنونم
.خدا پشت و پناهتون باشه خيلي ممنونم
.خيلي ممنونم ممنون. خدا پشت و پناهتون باشه
ممنون. ممنون
حرومزاده خيلي باابهته، اين رو اعتراف ميکنم
ولي باهاش دست نميدم
چرا، کارل؟
چون ساني، يارو با يه ميمون فيلم بازي کرده
دست دادن باهاش کار درستي نيست
سلام - سلام -
عاشق نقشتون توي فيلم "ملکهي گاوهاي مونتانا" بودم - لطف داري -
خيليها از اون فيلم خوششون نيومده
سلام خانم کوچولو
فرماندار، من اتوبوس شما رو تا توقف بعدي همراهي ميکنم
...پس بفرمايين هروقت آماده بودين - باشه -
بايد همراهيشون کني؟ - آره. فرمانده تماس گرفت -
...من گفتم پروندهي دو تا قتل هنوز حل نشده، اما
احتمالا اون ميدونه بهترين کار چيه
حرفيه که خودش ميزنه
مهم نيست. فقط بايد اتوبوس رو تا مرز ايالت همراهي کنم
تا شب برميگردم خونه - باشه -
خدافظ
خدافظ - خدافظ -
اگه فرصتش رو پيدا کردي
ازش بپرس راسته که جان کرافورد سرطان گرفته يا نه
همچين کاري نميکنم
لهشون کرديم
بولو رو هم همينطور؟
آره
ميليگان؟
نه، اون اونجا نبود
مطمئن باش که حالا با تمام قوا بهمون حمله ميکنن
فکر ميکردم مذاکره رو ترجيح ميدن
به خاطر اينه که زني، مامان
از همون اول قرار به جنگ بود؛ چون ميدونستن که راي کشته شده
منظورم اينه که کشتنش
ميخوام اين قصابه رو نفله کنين
هميني که توي لوورنه
بدون ترحم
ورجيل رو ميفرستم
عزيزم؟
عزيزم؟
.ببخشيد قهوه تموم شده؟
چي؟ - چي؟ -
...ميگم
...توي تخت نبودي، براي همين
ميدونم. داشتم فکر ميکردم
به چي؟
اين که چي بايد با خودمون ببريم
کجا ببريم؟
جايي که ميريم
کجا قراره بريم؟
کاليفرنيا
جان؟ چي ميگي؟
منظورم وقتيه که ميخوايم فرار کنيم
شنيدي که لو چي گفت
...اگه يه اشتباهي کرده باشيم
،اگه من از اون اول يه اشتباهي کرده باشم
،اگه هنوز قضيه تموم نشده باشه
...و يه ردي ازش باقي مونده باشه
منظورت چيه؟
منظورم اينه که آخه وسط خيابون چکار ميکرد؟
اون پسره رو ميگم
...اولش کلي آدم رو کشت و
،ماشين هم که داشت پس چرا وسط خيابون ايستاده بود؟
نميدونم
...اما - کنستانس ديد -
چي رو ديد؟
ماشين رو
،بعد اينکه تميزش کرده بودي ولي قبل ايني که بزنيمش به درخت
No comments yet. Be the first to leave one.