Release info

Its My Life E47(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-02-12
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫ قسمت چهل و هفتم

‫ زندان سئول

‫اوپا. ای وای. خیلی سختی کشیدی

‫حتما خیلی سردته

‫یه کم توفو بخور

‫حتما خیلی بهت سخت گذشته. بریم؟

‫وای. خیلی وقته که...

‫بوی آدمای آزاد رو حس نکرده بودم

‫اول، باید شکمم رو پر کنم

‫آیگو

‫دستتون رو بریدین؟

‫چه اتفاقی افتاده؟

‫چیزی نیس

‫داشتم ظرفا رو میشستم که ‫یکی از ظرفا از دستم لیز خورد و شکست

‫ظرفی که شکستم گرون به نظر میومد ‫حالا دیگه ظرفا یه دست کامل نیستن

‫یه دست بودنِ ظرفا چه فایده ای داره؟

‫مطمئنین که لازم نیس برین بیمارستان؟

‫برای یه زخم کوچیک برم بیمارستان؟

‫بعدا می بینمت

‫دارین میرین پیش رئیس هان؟ ‫آره

‫گفتین اونا وقتی می بیننتون ناراحت میشن

‫باید انقدر برم طلب بخشش کنم ‫تا اینکه منو ببخشن

‫الو؟

‫سونجا؟

‫شما کی هستین؟

‫میخواستی کی باشم؟ نااُمید شدم

‫صدای شوهرت رو نمیشناسی؟

‫آیگو

‫هنوزم همون شماره رو داری

‫تو همیشه وفادار بودی

‫هیچوقت بجز من عاشق مرد دیگه ای نشدی

‫چی شده، خانم یانگ؟

‫کی زنگ زده بود؟

‫یه نفر شماره رو اشتباه گرفته بود

‫بعدا می بینمت. آیگو

‫چش شده؟

‫ دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد ‫چی؟

‫ لطفا پس از شنیدن صدای بوق ‫پیغام خود را بگذارید

‫گوشیش رو خاموش کرد؟

‫فکر میکنی اگه این کارو کنی ‫نمیتونم پیدات کنم؟

‫تو همیشه کف دستمی

‫خانم، یه سوجو دیگه بیار

‫چشم

‫چی؟ گفت نه؟

‫مگه رفتن رو استیج واسه یه مدت کوتاه ‫چقدر میتونه سخت باشه؟

‫گفت بخاطر دخترش نمیتونه ‫جلوی مردم ظاهر بشه

‫راستش، اگه کسی بفهمه که هان میرا ‫روی استیج فشن شو رفته،

‫گزارشگرا و کاربرای اینترنت ‫خبرشو پخش میکنن

‫پس میخواین چیکار کنین؟

‫خب، باید سعی کنیم متقاعدش کنیم تا قبول کنه

‫این کار فایده ای نداره

‫گفتین بخاطر دخترش این کارو نمیکنه

‫اگه هان میرا انقدر قاطع باشه ‫اون یکی تیم همه نمیتونه کاری کنه

‫بهتر نیس روی فروش تمرکز کنیم؟

‫بازم، نباید بدون تلاش کردن تسلیم بشیم

‫اوه، واقعا که جون اوارکِ خودمی

‫آیگو. زبونم بند اومده

‫چطور میشه دوتا آدم با یه طرز تفکر ‫با همدیگه آشنا بشن؟ آیگو

‫احتمالا من و سونگ جو بخاطر هان میرا

‫بیشتر وقتا از دفتر بریم بیرون

‫لی جونگ جو، برای مرحله دوم یه عنوان انتخاب کن ‫چشم مدیر آن

‫کیم یونهی و کو جه سون ‫شما مسئول سفارش...

‫و تحویل لباسامون هستین ‫باشه

‫و آقای لی،

‫محصولات رو به طور کامل بررسی کن ‫باشه

‫خب، بیاین بگیم فایتینگ

‫1، 2، 3

‫فایتینگ ‫فایتینگ

‫چرا اینجوری میکنی آقای پارک؟

‫مگه کسی هست که ندونه هان میرا برگشته کره؟

‫میدونم، اما...

‫نمیتونم بهتون بگم، خانم چویی

‫من باید حتما ببینمش

‫مطمئنم تو هم سود می بری

‫اما میرا برای همیشه مدلینگ رو ول کرده

‫حتی اگه مادر مرحومش زنده بشه هم ‫نظرشو عوض نمیکنه

‫منو نمیشناسی؟

‫مجبورش میکنم که برگرده

‫اگه هان میرا برگرده رو استیج،

‫تو هم خیلی پول در میاری

‫تو این فکرم که برای مدل لباسای فصل بعد ‫به اسم شرکتت...

‫سو یونها رو استخدام کنم

‫واقعا میخوای پشتمو خالی کنی؟

‫جدی میگین؟

‫مگه تا حالا وعده توخالی دادم؟

‫خب... راستش، میرا ازم خواسته...

‫نزدیک شرکت دنبال چند تا گل فروشی بگردم

‫گل فروشی؟ ‫بله

‫میخواد یه گل فروشی بخره

‫قراره امروز ساعت 3 بعد از ظهر ‫صاحب گل فروشی رو ببینه

‫میتونین اونجا ببینینش

‫ممنون، آقای پارک

‫آدرسش رو برام اس ام اس کن

‫لطفا اینو مثل یه راز نگه دارین، خانم چویی

‫و لطفا از سو یونها به طور کامل حمایت کنین

‫میخوام اونو تبدیل به هان میرای دوم کنم

‫نگران نباش. نمیتونی بهم اعتماد کنی؟

‫نظر مشتریا راجب لباسامون چیه، جونگ جین آه؟

‫تا هفته قبل، بیشتر مردم گفتن که خوشگل و شیکن

‫اما این هفته، خیلی از نظرا اینطوری بوده

‫"معذب کننده ـس. مثل لباسای عروسکه"

‫"خیلی گرونه. توری به راحتی آسیب می بینه"

‫درخواست ترمیم داره زیادتر میشه،

‫و تعداد برگشتی هامون هم بالاتر میره

‫یه اتاق ترمیم با ظرفیت کامل درست کنید ‫که محصولاتمون رو ترمیم کنیم

‫و برای هزینه همه برگشتی ها ‫بجای پول نقد...

‫باید بُن خرید هیون گانگ داده بشه ‫که نرخ بازپرداخت زیاد بشه

‫چشم ‫چشم

‫فکر کنم وسط جلسه ـتون هستین

‫جلسه تموم شده، خانم چویی

‫قراره امروز بعد از ظهر هان میرا رو ببینم

‫جونگ جین آه، میتونی باهام بیای؟

‫بله، خانم

‫جونگ جین آه نمیتونه بره

‫داره روی گزارش نظرسنجی مشتریا کار میکنه

‫متاسفم که بعد از فوت پدرت ‫انقدر سرت شلوغ شده

‫پس سو یونجی، تو میتونی باهام بیای؟

‫بله؟ من؟

‫برو، سو یونجی

‫صبر کن. من نمیتونم بجاش بیام؟

‫هان میرا تو رو میشناسه

‫به محض اینکه تو رو ببینه، ‫میفهمه که میخوایم چی بهش بگیم

‫فقط پیشنهاد دادم. موفق باشین

‫همه ـمون روت حساب میکنیم، باشه؟

‫باشه

‫بریم، یونجی ‫باشه

‫منشی یو

‫خدای من. نباید این کارو میکردین

‫این مال تو نیس

‫به عنوان یه آدم جوون ‫نباید پیش داوری کنی

‫باید اینو بدم به خانم چویی؟ ‫آره

‫فرشته ی من این روزا خیلی استرس داره

‫پس لطفا اینو بده بهش

‫خیلی خوب میشه اگه بهش بگی...

‫من اینو براش خریدم

‫باشه

‫اگه احیانا تو دفترش قرص دیدی، بندازش دور

‫اگه قرص دور و برش باشه ‫ممکنه اتفاق بدی بیفته

‫چرا؟

‫داستانش مفصله. لازم نیس بدونی

‫ترسوندی منو. داری چیکار میکنی؟

‫یکی برای خانم چویی

‫و یکی هم برای تو، منشی یو

‫خدای من ‫شما مثل همیشه مهربونین

‫ممنون، آقای جانگ

‫عجب روباه مکاریه. آیگو

‫خوش اومدین ‫خوش اومدین

‫سلام، سون گیو ‫نونا

‫گفتی میخوای با مان سوک ناهار بخوری

‫خوردم. مان سوک برگشت شرکتش

‫سرش شلوغه

‫سلام

‫یه لیوان آب هندونه براش درست کن ‫و از حقوقم کمش کن

‫بهتون نوشیدنی مجانی میدم

‫راستش، تو هم تا حدودی مسئول سقط جنینشی

‫من که کاری نکردم

‫چرا اینجوری رفتار میکنی؟

‫باشه. زود باش برو آب هندونه درست کن

‫باشه

‫انگار رئیست مثل موم تو دستته

‫معلومه. به لطفِ من فروش این کافه بالا رفته

‫میدونی که چقدر دوست داشتنی ام

‫همه مشتریا فکر میکنن من صاحب اینجام ‫و اون کارگر پاره وقته

‫خیلی خوب میشه اگه یه همچین کافه ای ‫داشته باشی

‫برای باز کردن همچین کافه ای ‫چقدر پول باید داشته باشی؟

‫میخوای سرمایه گذاری کنی؟

‫این حرفو نزن. من پول ندارم

‫مان سوکِ خسیس بجز پول غذا ‫هیچ پولی بهم نمیده

‫خیلی نااُمیدم میکنی نونا

‫من تو رو به مان سوک معرفی کردم ‫که بتونی هر چقدر دلت خواست پول خرج کنی

‫اما تو خونه گیر کردی و همیشه آشپزی میکنی

‫بفرمایین

‫بخاطر اون اتفاقی که اون روز افتاد،

‫منم خیلی ناراحتم

‫امیدوارم بزودی خوب بشین

‫میدونی که بخاطر دوستت نام جین ‫نجات دهنده ـم رو از دست دادم؟

‫اون به اشتباه سون گیو رو متهم به دزدی کرد

‫و من نجات دهنده رو...

‫خواهرم دوباره داره بخاطر تو گریه میکنه

‫معذرت میخوام. معذرت میخوام

‫نونا ‫بله؟

‫من یه فکری کردم

‫چه فکری؟

‫نمیخوای از اون آجوما غرامت بگیری؟

‫غرامت؟ ‫بخاطرِ اون آجوما بچه ـت رو از دست دادی

‫با چندتا جعبه غذا نمیتونه ‫ازت طلب بخشش کنه

‫منظورت از غرامت... پوله؟

‫دیوونه شدی. دیوونه شدی

‫کدوم مادری بخاطر از دست دادن بچه ـش ‫پول میگیره؟

‫چرا انقدر احمقی؟

‫نجات دهنده دیگه رفته

‫باید حداقل پول داشته باشی

‫حتما الان احساس پوچی میکنی ‫پس برو لباس و کیف دستی جدید بخر

‫میتونی حتی واسه خودت کت سمور هم بخری

‫اینطوری میتونی به خودت آرامش بدی

‫خب، درست میگی

‫نجات دهنده رفته ‫احساس پوچی و ناراحتی میکنم

‫خرید باعث میشه احساس بهتری داشته باشم

‫ازش 50 هزار دلار بگیر

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left