The first 200 lines.
وای، سِروو خوشحاله. عاشق این حسّم.
اوه، وای. حسِ به دنیا اومدن اینجوریه؟
یه کم کمک کنید. -
به هیچکی در موردش نگو.
سیگ! دِو!
اِم، باشه... ما کجاییم؟
سلام، سیگ. دِو. -
مدت زیادی بود که داشتم نگاهتون میکردم.
البته باید اعتراف کنم که تعجب کردم
اینقدر سریع از اون جای لعنتی یه راه خروج پیدا کردین.
خب، فکر کنم ما کلاً فرق داریم.
تو فرق داری، مگه نه دِو؟
من در تو پتانسیل زیادی میبینم.
ولی یه استاد کم داری. -یه استاد؟
مگه این چیزی نیست که از همه بیشتر میخوای؟
من رؤیاهاتو دیدم.
تنهاش بذار، سولیتوس.
حالا که "چنگال نیرو" رو دیدم، میفهمم چقدر دردناک بوده
اون همه سال اونجا گیر افتادن. -تو هرگز نمیتونی بفهمی.
تو فقط برای چند لحظه رفته بودی.
من اونقدر وقت رفتم که چیزایی در مورد نیرو یاد بگیرم
که تو نمیتونی تصورش رو بکنی.
قدرتی فراتر از وحشیانهترین رؤیاهات.
چه جور قدرتی؟
قدرتی که این کهکشان رو یه شبه از بین ببره.
هر لحظه شکاف من بزرگتر میشه.
تا چند ساعت دیگه، به نقطه بحرانی میرسه،
و بقیه کهکشان توش فرو میپاشه.
پرده برای همیشه پایین میاد.
جلوتو میگیریم. -فکر کنم تلاش کنی.
ولی در آخر، نیستی همیشه برنده است.
سیگ! تو زندهای!
فعلاً.
ما سولیتوس رو از طریق نیرو دیدیم.
داره یه شکافِ فوقالعاده بزرگ درست میکنه تا بقیه کهکشان رو یه دفعه نابود کنه.
باید از این سیاره نفرینشده بریم و جلوشو بگیریم.
صبر کن، میخوای با ما بیای؟
نه، نمیخوام، گِریبلینگ.
هدفم این بود که برگردم اینجا، ائتلاف رو له کنم و بر کهکشان مسلط بشم.
ولی خب اگه کهکشانی نباشه که بر روش مسلط بشم، این کار عملی نمیشه.
مطمئنی تنها دلیلش همینه؟ -
هی. چرا شما دو تا از اون قدرتهای ساخت و سازِ فانتزیتون استفاده نمیکنید و یه کشتی برامون سرهم نمیکنید؟
این، مثلاً، بهترین ایدهایه که تو عمرم شنیدم.
یه چیز سریع میخوایم. -
نه. ما قدرت آتش میخوایم.
امکان نداره. یه اسنوسپیدر چطوره؟
از برف بدم میاد. یه فایراسپیدر بسازین!
بس کنین. -نه، تو بس کن.
هی! مثل دو تا تاونتاون عصبانی دعوا نکنین و نگاه کنین.
وای. بیا اسمشو بذاریم...
نیروسوز.
باشه. یه جورایی گیرایی داره.
تا حالا هیچی رو نامگذاری نکردم. خیلی توش خوبم.
یالا. قبل از اینکه بتونیم جلوی سولیتوس رو بگیریم، باید یِسی و جِدای باب رو پیدا کنیم.
اونا الان دیگه میتونن هر جای کهکشان باشن، گِریبلینگ.
فکر کنم بتونم مختصات ردیابیه که رو جدای باب کاشتم رو چک کنم.
سِروو! اینجوری بود که ما رو تو "ستاره مرگ" پیدا کردی؟
خب، شما کلهشقها همیشه فرار میکنین.
اگه شانس یار باشه، اونا الان یه نقشه خفن کشیدن.
خب، من دیگه هیچ نقشه خفنی تو سرم نیست.
تا الان باید به سولیتوس میرسیدیم. هیچی تو این سحابی نمیبینم.
تا جایی که تونستم مسیر سولیتوس رو دنبال کردم.
ولی هر چی این شکاف بزرگتر میشه و سیارهها رو میبلعه،
نقشههای ستارهای با هم جور درنمیان.
و کامپیوتر ناوبریم هم قاطی کرده.
فکر کنم نزدیک نابو هستیم. -
یِسی، ما رو از اینجا ببر بیرون. -حله.
این یارو کیه؟
تقریباً از سحابی خارج شدیم.
من حس خیلی خوبی به این قضیه دارم.
گفتم حس خوب؟
منظورم بد بود.
اون توپِ یونی تمام نیرومون رو از کار انداخت.
اینجا کاسین اَندور صحبت میکنه. محاصرهتون کردیم.
به نام ملکه دزدان دریایی آمیدالا، پیشنهاد میکنم تسلیم بشین.
آمیدالا؟ اوه، نه.
بابا، تو اونو میشناسی؟
اون عشق بزرگ زندگیم بود. که این یعنی اون...
مامان؟
شما اسکایواکرها چقدر شلختهاید.
هی، بابا. نمیخوای توضیح بدی که بین تو و ملکه دزدان دریایی چی شد؟
خیلی وقت پیش بود، در یه رابطه دور، دور، دور.
من فقط یه پاداوان جوون بودم وقتی پدمه آمیدالا رو دیدم.
عاشق هم شدیم، ولی بعدش اون طعم زندگی دزدان دریایی رو چشید.
بهش گفتم زندگی دزدان دریایی به درد من نمیخوره و دعوامون شد.
من برتری اخلاقی داشتم، اون برتری فیزیکی (روی بلندی) داشت.
خب، خب، خب.
کهکشان کوچیکیه، نه؟
هیچ وقت فکر نمیکردم کلاهخود مسخرهات رو دوباره ببینم.
آه...
خب، چشام گرد شد.
سفرامون یه بار دیگه به هم رسید، رفیق.
سلام، تریپیاو. الان دزد دریایی شدی؟
آره قربان. خیلی پرسودتر از جایزهبگیریه.
به علاوه، یه همکشتی جدید پیدا کردم.
آر2-دی2، جسورترین ربات دزد دریایی
در کهکشان. -
-ملکه دزدان دریایی آمیدالا،
ما برای تعقیب یه نیرویکاربر سرکش به اسم سولیتوس اومدیم.
اون داره تو کهکشان پیشروی میکنه و هرچیزی رو سر راهش نابود میکنه.
و این منطقه بعدی (هدف)ـه.
که به زبان خودمون میشه گفت،
"خیلی خوش گذشت، ولی واقعاً باید بزنیم به جادههای کهکشانی."
هیچ جا نمیرید.
این دوتا رو ببرید به عرشه.
یه چیزی تو اینا هست که...
اون سهتای دیگه رو برای گودال آماده کنید.
اوه! چه هیجانانگیز!
پادمه، نمیشه فقط دربارش حرف بزنیم؟
نمیشه.
باشه، ببین چقدر باحاله این!
من که رسماً عاشقش شدم!
لوک! چی پوشیدی؟
چی؟ فکر کردم داریم میریم شنا.
علیاحضرت ملکه دزدان دریایی آمیدالا،
فرمان داده که شما فوراً نابود بشید.
بنابراین شما رو میبرن-- - آره، آره، آره.
میندازنتون تو سارلاک، گودال بزرگ کارکون.
تو کهکشان ما هم یکی از اینا داشتیم رفیق!
سارلاک؟ اوه، نه، عمراً.
شما رو میندازن تو یه چیزی خیلی بدتر.
گودال اسنوک.
نه! -اینا چی هستن؟
ما یه عالمه کلون دورریخته شده از این آقای اسنوک پیدا کردیم.
نمیدونستیم باهاشون چیکار کنیم، پس پرتشون کردیم تو این گودال.
ولی اسنوک کیه؟
اصلاً هم مهم نیست کیه.
یه چیزی حس میکنم.
حضوری که از… فکر کنم دفعهی آخری که حسش کردم، دیگه حس نکرده بودم.
حالا، دنبال من بیاید.
چی؟ چرا داره برام سر تکون میده؟ یعنی باید بفهمم منظورش چیه؟
انجامش بده.
آهای، جدی باب!
سیگ! از دیدنت خیلی خوشحالم،
که دیگه زیاد برام مهم نیست بهم میگی جدی باب.
اون سفینهی باحالو ببین!
حتی از اونایی هم که تو ایستگاه توش هست، بهتره.
بیا بریم!
دارم میام رد شم.
خداحافظ.
سلام!
من سیگ هستم. میتونیم حرف بزنیم؟
پس این سولیترس واقعاً میخواد کل کهکشان رو از بین ببره؟
فوقالعادهست، نه؟ چه قدرتی! تقریباً جسارتش رو تحسین میکنم.
معلومه که تو تحسین میکنی، چون یه سیث کاملاً شرور هستی و از این حرفا.
با من شروع نکن، پیرمرد! چون من تمومش میکنم.
هیچکس چیزی رو تموم نمیکنه.
ملکه دزدان دریایی آمیدالا، به ما کمک میکنید؟
چطوری میتونیم؟ ما فقط یه مشت دزد دریایی، جایزهبگیر و چندتا دروید خلوچل هستیم.
خلوچل؟ چطور جرئت میکنه؟ -
من تو شما قدرت میبینم.
از اون نوع قدرتی که من سعی میکنم تو خودم پیدا کنم.
از اون نوع قدرتی که از یک مادر میاد.
مادر؟ یعنی، شما و لوک... شما مادرِ منید؟
سلام مامان.
لیا، ازت خوشم میاد.
منو یاد خودم میندازی.
و لوک... تو منو یاد انی میندازی.
ولی به دل نمیگیرم. -
دوست دارم بیشتر با هردوتون آشنا بشم،
ولی قدرت سولیترس فراتر از هرچیزیه که تا حالا باهاش روبرو شدیم.
شاید بتونیم وقتی حواسش نیست بهش حمله کنیم.
شکاف بدون سولیترس نمیتونه وجود داشته باشه.
اگه بتونیم سفینهاش رو نابود کنیم، میتونیم قبل از اینکه کسی دیگه آسیب ببینه، جلوی شکاف رو بگیریم.
اون یه ناوگان عظیم از سفینههای درویدی داره که ازش محافظت میکنن.
ما اصلاً اونقدر سفینه نداریم که باهاشون بجنگیم.
مثل اینکه باید یکی رو پیدا کنیم که برامون یه ناوگان بسازه.
خوشبختانه، فکر کنم یه نفر رو میشناسم.
واقعاً؟ کی؟
اوه، خودمم.
اینو نگاه کن. عاشقش میشی.
این دیگه چیه؟
این یه بیبی-وینگه.
فکر کردم سولیترس سفینههای درویدی داره، پس منم یه سفینه ساختم که خودش یه درویده.
سیگی، محشره!
بهم گفتی سیگی.
از دهنم پرید، گریبْلینگ.
میتونی سفینههای بیشتری مثل این بسازی؟
البته که میتونیم.
حتی میتونیم چندتا از مدلهای کلاسیک کهکشان خودم رو هم توش بندازیم.
من و دِو داریم تو کار کردن با هم خیلی خوب میشیم.
صبر کن، سیگ. ما نمیتونیم به یه سیث اعتماد کنیم.
احتمالاً سفینههایی با اتصالات شل میسازه
و بعد درست تو اون لحظهی حساس، اوه اوه،
از هم میپاشن و همهمون تو فضا پخش میشیم.
دِو به ما خیانت نمیکنه. اون عوض شده.
اتفاقاً، داشتم فکر میکردم وقتی این ماجرا تموم شد،
شما میتونید معلمش بشید و-- -هه!
من معلم اون بشم؟
تنها دلیلی که اون به ما کمک میکنه اینه که به نفع خودشه.
خیانت سیثها افسانهایه. افسانهای!
من بهتون خیانت نمیکنم.
خب، من میکردم.
ولی اون قبل بود، و…
آه! ولش کن.
خودت سفینهها رو بساز. -دِو، نکن این کارو. نرو…
چی؟ اون شروع کرد.
یعنی، فکر کنم من شروع کردم، ولی بازم...
اون جدی پیر فکر میکنه کیه؟
میگی بهشون خیانت میکنم؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.