The first 51 lines.
یک
دو
سه
چهار
پنج
شش
هفت
وقتـی داشتــم فرو میــریختــم
دستـــای تو منـو گرفتن
دختـــر
فقط آرومم کن
انگـار که آسمـون بخــواد مجازاتمـون کنه
بارون گــرفته بود
چـون کنارم گذاشتـه بودی
سعـی کردم فراموشت کنم
ولـی تو انگـار که اتفاقی نیـوفتاده بوده
اومدی و پیــدام کردی
یه بار دیگـه منو با زخم هایی که
خوب نشده بودن تنها گذاشتی و غیب شـدی
تــردید تبدیل به زهــر میشـه
بدنـــم داره بی حس میشـه
داره تغییــر میکنه
مثل یه بیمـاری توی بدنم نفوذ میکنه
این زهــر ، چیزیه که دوباره مجذوبم میکنه
حالا حس حماقت دارم
دارم با خودم چیکار میکنم؟
همش دارم تردید میکــنم
انگـار که با هم یکی بودیم
شدیدا عاشــقِ هم بودیم
ولــی حالا برای همـدیگـه سـَمیم
تو درست مثل
یه زهـــر
درون من پخش شـــدی
یه زهـر در حال گســترش
حتـی درخشان ترین لحظات هم
حالا یه ســَمه
حتی اگـه با کلماتِ معمولی بخوای دلداریم بدی
من امیــدوارم که تو
منو ترک کنی و شاد باشــی
یه زهـر در حال گســترش
سعی کردم از خاطراتم محافظت کنم ولی تــو
اجازه دادی راحت از ذهنت پـرواز کنن
یه زهـر در حال گســترش
دارم باهات به هم میــزنم
ولی تو مثل همیشه نسبت بهم بی اهمیتی
مثل قطــره های بارون
به درونم نفوذ کــردی
مثـل یه شیطان
منو وسوســـه کردی
تو تنها کسی بودی که به گریم انداختی و
تنها کسی بودی که برای پاک کردن اشکام بهم دستمال دادی
No comments yet. Be the first to leave one.