Hannah Gadsby: Nanette

Hannah Gadsby: Nanette

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Hannah Gadsby Nanette 2018 720p NF WEB-DL DD5 1 H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Hannah Gadsby: Nanette 2018 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-11-20
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خیلی ممنون

ممنون. شاید یکم زود به اوج رسیدم، ولی...

به نمایش من خوش اومدید

اسم نمایش من ننتِ

و دلیل اینکه اسم نمایش من ننتِ

اینه که اسمش رو قبل از اینکه بنویسمش انتخاب کردم.

اسم اون رو تقریباً زمانی گذاشتم که با زنی به اسم ننت آشنا شدم.

که به نظرم خیلی جالب بود.

خیلی جالب. فکر کردم: «ننت، گمونم بتونم

یه ساعت خنده از تو دربیارم، ننت، آره، فکر کنم.»

ولی

معلوم شد که...

نه

اون رو توی کافه‌ی یه شهر کوچیک دیدم.

خب، من توی یه شهر کوچیک... راحت نیستم. یکم معذب میشم.

اصلی‌ترین دلیلش اینه که من خودم این وضعیتم.

و تو یه شهر کوچیک، این از دور مشکلی نداره.

مردم میگن: «آه، عجب آدم خوبی!» و بعد...

یک کم نزدیک‌تر که میشن میگن: «اوه نه! زن حقه باز، داری چیکار میکنی؟»

خیلی با گوشه‌ی چشم نگام میکنن.

برای همین تو یه شهر کوچیک خیلی معذبم.

خب، من خودم اهل یه شهر کوچیکم، یه شهر خیلی کوچیک توی...

من اهل تاسمانی هستم.

خب، تاسمانی البته اون جزیره‌ی کوچیکیه که...

اون تهِ تهِ

خشکی اصلی استرالیا اونجا، همینجوری...

جای خیلی قشنگی

به خاطر خیلی چیزا معروفه.

سیب‌زمینی. خیلی...

و خزانه‌ی ژنیِ به طرز وحشتناکی کوچیکمون. اینه که...

کاش داشتم شوخی میکردم.

ولی من خودم خیلی سیب‌زمینی دوست دارم.

خیلی هم چندکاره‌ست... یه سبزی

و تمام شاخه‌ها مستقیم از تنه دور نمیشن

تو شجره‌نامه‌ی خانوادگیمون، اعتراف میکنم.

یکم... پیچ در پیچه. ولی

من تاسمانی رو دوست دارم.

عاشق بزرگ شدن اونجا بودم. کاملاً احساس راحتی میکردم، آره.

ولی مجبور شدم برم.

به محض اینکه فهمیدم یه ذره لزبینم.

و آدم میفهمه دیگه، مگه نه؟ آره.

یه نامه بهم رسید.

«جناب/سرکار محترم،»

دریافت چنین نامه‌ای تو اواسط دهه‌ی نود تو تاسمانی چیز جالبی نبود.

چون عقیده‌ی رایج اون زمان این بود که اگه خودت انتخاب کنی همجنسگرا باشی...

میگم «عقیده»، با اینکه همجنس‌گرایی مشخصاً یک انتخاب نیست.

خرد همیشه نسبیه، میدونید که.

و تو جایی مثل تاسمانی همه چی خیلی نسبیه، ولی من...

ولی عقیده‌ی رایج اون زمان این بود که اگه خودت انتخاب کنی همجنسگرا باشی...

باید واسه خودت یه بلیط یه طرفه بگیری به سمت خشکی اصلی.

و دیگه برنگردی.

همجنسگراها... چرا ایدزتون رو تو یه چمدون جمع نمیکنید

و گورتون رو گم کنید برید ماردی گرا؟

چون همجنس‌گرایی جرم بود

توی تاسمانی تا سال ۱۹۹۷.

خیلی وقت پیش نبود.

و من زمان زیادی طول کشید تا با گرایش جنسیم کنار بیام.

چند تا دلیل داشت.

خیلی از اون به خاطر تبلیغات بد بود.

آره، وقتی من بزرگ میشدم، همجنس‌گراها وجهه‌ی خوبی نداشتن.

رسانه‌های اجتماعی مثل الان نداشتیم، ولی...

نامه‌های خوانندگان به سردبیر، بهتون بگم که...

توییتر کند. وحشیانه.

ولی توی تمام بحث‌ها درباره‌ی... همجنس‌گرایی

هیچکس واقعاً درباره‌ی لزبین‌ها حرف نمیزد.

میدونید؟ همش درباره‌ی مردهای همجنس‌گرا بود. اونا مشکل بودن!

رابطه‌ی مقعدی. اینجاست که شیطان میگیردت!

ولی لزبین‌ها، اونا میگن: «نه

اصلاً اینا کین؟ واقعاً چیکار میکنن؟

اصلاً اگه کسی نگاشون نکنه، وجود دارن واقعاً؟

نه، نگرانشون نباشید. یه بغل کردن که ضرری نداره.»

برای مدت طولانی، من درباره‌ی تک‌شاخ‌ها بیشتر از لزبین‌ها اطلاعات داشتم.

یکی دیگه از دلایلی که مشکل داشتم... درباره‌ی تک‌شاخ‌ها هیچ واقعیتی وجود نداره!

یکی دیگه از دلایلی که برای هویت‌یابی به عنوان همجنس‌گرا مشکل داشتم این بود که...

ماردی گراس همجنس‌گرایان و لزبین‌های سیدنی. دقیقاً همون.

ماردی گراس اولین معرفی من به مردم خودم بود.

اون رو از... تلویزیونم تماشا میکردم.

توی نشیمن کوچیکم در شهر کوچیکم.

این اولین معرفی من به مردم خودم بود. ماردی گراس.

مردم من... سبک زندگیشون رو تو یه رژه به نمایش میذاشتن!

من میدیدمش و میگفتم: «اینهاشن، مردم من.»

سرشون شلوغه، مگه نه؟

وای. چقدر رقص و مهمونی دوست دارن، نه؟

من اونجا میشستم و تماشاش میکردم و میگفتم: «آروم‌ها... همجنس‌گرایان آروم... کجا میرن؟»

همجنس‌گرایان آروم باید کجا برن؟

هنوزم همینطورم.

من فقط میگم که...

این فشار روی مردم من

برای ابراز هویت و غرورمون از طریق استعاره‌ی مهمونی

خیلی شدیده.

سوء تفاهم نشه، من این نمایش رو دوست دارم، واقعاً هم دوست دارم.

ولی هیچوقت حس نکردم مجبورم برم وسطش.

میدونید؟ من یه روح آرومم.

صدای مورد علاقه‌م تو کل دنیا، صدای فنجون چاییه که سر جاش قرار میگیره.

روی یک نعلبکی

اوه، به نمایش گذاشتن اون سبک زندگی تو یه رژه، خیلی خیلی سخته.

من حتی از اون پرچم هم خوشم نمیاد.

جنجالی شد!

ولی خب، گفتم دیگه. حالا...

پرچم پراید رو می‌گم، من عاشق معناش هستم، اون بی‌نقصه.

افتخار. فوق‌العاده‌ست.

ولی خود پرچم؟ یه کم شلوغه.

فقط شش تا رنگ خیلی جیغ و خودنماست

روی هم چیده شدن، اصلاً به چشم استراحت نمی‌ده.

یه بعدازظهر همین‌طوری جلوی صورتم تکون بخوره...

من باید هویتمو با استعاره از یه چرت زدن بیان کنم.

من نه...

فکر نمی‌کنم تو گی بودن خیلی وارد باشم.

من تنها کسی نیستم که این‌طوری فکر می‌کنه. من...

اخیراً از هم‌نوعانم یه کم بازخورد منفی گرفتم.

لزبین‌ها.

یه کم بازخورد منفی.

آخه، آدمای من چقدر عاشق بازخورد دادن هستن. نه...

خجالتی نیستن!

تو بازخورد دادن خجالتی نیستن. یکی از سخنگوهای ما سال گذشته...

خودخوانده.

یکی از سخنگوهای ما درست بعد از یکی از اجراهای من اومد سراغم.

تا بهم یه کم بازخورد بده و اون بهترین زمان برای بازخورد دادنه.

درست بعد از یه اجرا؟ بله، لطفاً!

اون موقع‌ست که پوست من حسابی کلفته.

بازخورد؟ ظاهراً اون گفت:

"هانا، من امسال از برنامه‌ات خیلی ناامید شدم."

"فکر نمی‌کنم محتوای لزبین کافی وجود داشت."

من که تمام مدت روی صحنه بودم.

من که وسط کار حتی خودمو صاف هم نکردم، می‌دونی؟

شاید یه کم کم‌کاری کرده‌ام.

وقتی اولین بار کار کمدی رو شروع کردم...

بیش از ده سال پیش، همیشه، هیچی به جز...

هیچی به جز محتوای لزبین. سرتاسر.

اولین اجرای من... مثل کلاس مقدماتی کمدین‌های گی تازه‌کار بود. داستان آشکارسازی هویتم.

کلی جوک باحال راجع به همجنسگراهراسی گفتم.

واقعاً اون مشکلو حل کرد...

تیک!

یه داستانی گفتم راجع به اون باری که یه جوون نزدیک بود کتکم بزنه.

چون فکر کرد...

یعنی، فکر کرد داشتم مخ دوست‌دخترشو می‌زدم.

در واقع اون قسمتش واقعی بود، درست فهمید، اما... یه پیچش داشت.

آخر شب بود، تو ایستگاه اتوبوس.

کافه بسته شده بود، آخرین اتوبوس خونه بود.

و من منتظر بودم تو ایستگاه اتوبوس. و با یه دختر حرف می‌زدم، و...

می‌دونی، می‌تونستی بگی داشتم لاس می‌زدم. نمی‌دونم.

و... یهو اومد جلو و شروع کرد به هول دادن من و گفت:

"گمشو، کونی عوضی!"

و اون گفت: "از دوست‌دختر من دور باش، عجوبه عوضی!"

و اون دختره اومد وسط و گفت: "وای، بس کن! دختره!"

و اون گفت: "اوه، ببخشید."

اون گفت: "اوه، خیلی متاسفم. من زن نمی‌زنم."

چه آدم باحال و شریفی!

"من زن نمی‌زنم."

نظرت چیه هیچ‌کسو نزنی؟

قانون کلی خوبی بود. و اون گفت: "ببخشید، اشتباه گرفتم.

فکر کردم تو یه کونی عوضی هستی.

که می‌خواستی مخ دوست‌دخترمو بزنی."

حالا می‌فهمم که مسئولیت دارم که در هر فرصتی که گیر میارم، به مردم کمک کنم از جهل خارج بشن.

ولی من همونجا ولش کردم، مردم.

اول امنیت!

بخش اصلی، نقطه اوج اون اجرا...

آشکارسازی هویتم برای خانواده‌ام و مخصوصاً مادرم بود.

چون مادرم خیلی بامزه‌ست. اون یه زندگی کمدی رو طوری زندگی می‌کنه که من هرگز نمی‌تونم بهتر از اون بنویسمش.

پاسخش به آشکارسازی هویت من...

وقتی بهش گفتم یه کم لزبین هستم.

قدم‌های کوچیک.

پاسخش... این بود. اون فقط گفت: "اوه، هانا،"

"چرا باید اینو به من می‌گفتی؟"

"این چیزی نیست که من باید بدونم."

"یعنی چی، اگه من بهت بگم قاتل هستم؟"

هنوزم بامزه‌ست.

و حرف درستی هم بود. قاتل.

قاتل.

آدم امیدوار میشه که این فقط یه دوره باشه.

جوک‌های واقعی.

ولی فکر می‌کنم تو سال‌های اخیر کم‌کاری کرده‌ام.

با محتوای لزبینم.

فکر نمی‌کنم نماینده‌ی آدمای خودم بودم.

اون‌قدر که باید باشم.

می‌دونی، سال گذشته، مادربزرگم ازم پرسید دوست‌پسر دارم یا نه.

و تو اون لحظه فهمیدم...

که من... کاملاً یادم رفته بود.

که هویتمو برای مادربزرگ آشکار کنم.

فکر می‌کردم...

یادمه تو لیست کارهام بود.

فکر کردم: "منتظر می‌مونم تا تو حرفامون پیش بیاد."

ولی هیچ‌وقت پیش نمیاد.

ولی بالاخره پیش اومد.

ولی من از فرصت استفاده نکردم!

نه، مثل یه مرد واقعی موضوع رو منحرف کردم.

گفتم: "نه،"

"نه، مادربزرگ،"

"نه، من وقت دوست‌پسر ندارم."

جمع!

چقدر مطمئن بودم، مگه نه؟ "ولی اگه وقت داشتم، کلی داشتم!"

و اون گفت: "آه، خب، هیچ‌وقت نمی‌دونی..."

"یه روز ممکنه از سر کوچه رد شی و اونجا باشه!"

"آقای ایده‌آل" صداش زد.

و من از اون به بعد، هر گوشه رو با احتیاط رد کردم

از اون موقع

قصد بی‌احترامی به آقای ایده‌آل رو ندارم، اگه اصلاً وجود خارجی داری

ولی شما آقای "خیلی‌خیلی دیر" هم هستی

چون من حسابی روی این وضعیت لزبین بودنم کار کردم

و فکر نمی‌کنم توی هویتم بتونم خیلی سریع تغییر مسیر بدم

Hannah Gadsby: Nanette subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left