The first 200 lines.
ارامگاه هندي
اينجا کاخ ماهاراجه چاندراست
کسي که فرمانرواي مرگ و زندگي در اشناپوره
همه جا به نظر در صلح و ارامشه
اما اين ارامش فريبندست
راميگاني،برادر بزرگتر ماهاراجه
بهش حسودي ميکنه
و ناراضيان نجيب زاده و کشيشها رو جمع کرده
تا حکومت برادرش رو سرنگون کنه
و قدرت در اشناپور رو به تصرف خودش در بياره
ماهاراجه چاندرا بي گناهه
اون به وفاداري برادرش معتقده
در حالي که به حيوانات ...مورد علاقش غذا ميده
به کاخ جزيره ي افسانه اي
و رقاص زيبا،سيتا فکر ميکنه
کسي که اون براي رقصيدن در معبد دعوتش کرده بود
...در شکوه و زرق و برق کاخ
اون مثل پرنده اي در قفس زر اندود شده،زندگي مي کرد
چاندرا جواهرات مهراني مرده رو به اون داد
تا عشقش رو نسبت به اون نشون بده
اون ميخواست پادشاهي رو با اون تقسيم کنه
اما قلب رقاص به فرد ديگه اي تعلق داره
به مهندس الماني هارلد برگر
کسي که توسط چاندرا براي ساختن مدارس و بيمارستانها استخدام شده بود
اون سيتا رو از دست چنگالهاي ببر نجات داده بود
چاندرا با دادن يه حلقه به اون تشکرش رو از اون نشون داد
اما دوستي اونا به خاطر عشق برگر به سيتا،به پايان رسيد
برگر هم مجبور شد تا با رقاص زيبا فرار کنه
سواران رو براي پيدا کردن و برگردوندن اونا فرستادن
خواهر برگر،ايرن
و همسرش والتر رود که همکار برگره
به اشناپور رسيدن
اونا وقتي که راميگاني بهشون گفت که
برگر به شکار ببر رفته،مشکوک شدن
چاندرا نقشه ي روشن و واضحي براي رود داره
ازت ميخوام که يه قبر بسازي
يه قبر؟
يه قبري که تا حالا کسي توي دنيا نديده باشه
براي اين کار بهت گچ سفيد و مرمر گران بها ميديم
بهترين جواهرات ...پشم سبز،ياقوت سرخ،زمرد سبز
اقاي رود،اين يه مقبره براي يه عشق بزرگ خواهد بود
من زني رو که بهم ...خيلي نزديک بود رو از دست دادم
قلبم
...متأسفم که کسي رو که شما رو دوست داشت رو
از دست دادين2
کي گفته که اون زن من رو دوست داشت؟
وقتي گفتم که از دستش دادم منظورم اين نبود که مرده
پس...اون هنوز زندست؟
يه روزي اون مي ميره
دقيق ترش اينه که وقتي که کار اين قبر تموم بشه،اون هم مي ميره
حتمآ دچار سوء تفاهم شدم
ميتونين توضيح بدين؟
...چطور مي توني اين رو توضيح بدي که
...زني که مثل يه رداي طلا در
...عشق پيچيده شده بود
... اون رو کنار گذاشت و اون عشق رو به يه سگ داد؟
به يه مردي که به دوستش خيانت کرد؟
شما قبر نميخوايين عالي جناب،شما يه جاي اعدام ميخوايين
همچين چيزي در قرارداد من نيست،من ميرم
...تو نميتوني بدون اجازه و
برگر و سيتا توي طوفان گير کردن
باد رد پاي اونا رو پوشونده و سواران نميتونن اونا رو پيدا کنن
هر دوتاشون خسته هستن و بيهوش ميشن
چند ساعت بعدش که طوفان تموم ميشه
يه کاروان بازرگانان صلح جو
از راه صحرا مي گذشتن
صاحب،اونجا رو
برين،ببينين چه خبره
قلبش هنوز مي زنه مال اون هم همينطور
يه خارجي شيطان صفت از کاخ ماهاراجه فرار کرده
...اون خدايان رو رنجونده و
از پرنس دزدي کرده
...يه زن هندي هم
همراهشه
اون زن نبايد اسيب ببينه
هر کسي که اونا رو به ...سربازان ماهاراجه تحويل بده
يه جايزه دريافت ميکنه
ميتونيم اين کار رو بکنيم !ميدوني که گاومون مرده
...يه قبر براي يه عشق بزرگ
!من همچين چيزي نمي سازم،نمي سازم
...توي قرارداد من
چيزي راجع به مقر اعدام ذکر نشده
و اگه مجبورت کنه؟
نميتوني کسي رو مجبور ...به همدستي توي
يه جرم بکني که خودش نميتونه مانعش بشه
والتر،فکر نميکني که بعضي وقتا يه کم غير واقع بين هستي؟
اون جرأت نميکنه به يه اروپايي اسيب برسونه
هر کسي به خارجي پناه بده
يا توي فرارش کمک کنه
محکوم به مرگ خواهد بود
دهکدشون با خاک يکي ميشه
!بريم
اينجا...دارم دکمش رو درست ميکنم
...به لباسش نمياد،اما چي کار داري ميکني؟
...تا جايي که بتونم دارم
لباساي هارلد رو درست ميکنم
به اين نقطه نگاه کن البته به مداد
چرا مردا هميشه جيباشون رو پر از مداد مي کنن؟
مثل ببر اين طرف و اون طرف جست نزن
...شکار ببر
...ميدوني
همه چيز اينجا برام خيلي عجيب به نظر مياد
تو عصبي هستي،ايرن
...اين حرارت چرا فکر ميکني که اون رفته؟
نه نامه اي،نه پيامي،هيچي
اون مي دونست که ما مياييم
زياد نگران نباش
...نه
يه احساس غريبي دارم
ما دو تا غريبه رو پيدا کرديم
يه مرد سفيد و يه زن؟ اونا رو مي شناسي؟
داري به شمال ميري؟
پس بهتره که اونا رو هم با خودت ببري
اونا به استراحت نياز دارن اب بدنشون تموم شده
اين خواست خدا بود که اونا رو پيدا کرديم
حق با توئه
اين يه رسمه که اونا ...تا وقتي که بهتر بشن
اينجا بمونن
اميدورام که مزاحمتون نشده باشم
اصلآ مزاحم نيستين،خانم
لطفآ
شما ميتونيد به هر جايي که در قصر دوست دارين،برين
دوست دارم که اشناپور رو هم مثل خونه ي خودتون بدونين
...اومدم بهتون بگم که
شوهرم نميتونه براي شما کار کنه
دليلي نداره
من ازش خواستم که ...يه مقبره براي
احساساتي که تلف کردم،بسازه
اين يه مقبره براي يه عشق بزرگه
...يه عشق بزرگ
يا يه نفرت بزرگ؟
صدها سال بعد،کسي نميفهمه که اين نفرت بوده
اون چيزي که باقي مي مونه يه مقبره براي يه عشق بزرگه
نميتوني اين زن رو ببخشي؟
تنها در صورتي ميتونين اون رو ببخشين که عاشقش باشين
من ديگه عاشقش نيستم
ازش متنفرم
شما متنفرين براي اينکه عاشق هستين
شما براي اين انتقام ميخوايين که حسادت ميکنين
رک گويي من رو ببخشيد
بيايين از چيزاي ديگه حرف بزنيم
در عجبم که برادرم برام پيامي نزاشته
من بهترين سوارانم رو براي برگردوندن اقاي برگر فرستادم
اونا به زودي ميارنش
فکر کنم حتي همون ...اول که شما رو توي
کاروانسرا ديدم نقشه هايي داشتم
من يه خونه براي خودمون مي سازم مثل يه کاخ نميشه
اما هر کدوم از اتاقاش پر از عشق و ارزو ميشن
يه باغچه ي کوچيک هم خواهيم داشت؟ با پر از گل
و يه حصار بلند ميسازيم که ترس و وحشت نتونه ازش بگذره
نترس سيتا ما اينجا بين چند تا دوست هستيم
نبايد اين کار رو بکني
به رسم و رسوم مهمان نوا زي فکر کن
من دارم به گاومون که مرده،فکر ميکنم
اين وظيفه ي ماست که به پرنس خدمت کنيم
اينطور نيست
اگه کسي دنبالم رو گرفت،بگو که رفته برادرش رو ببينه
اون يه گفتگوي بي فايده بود
غلبه کردن به اون خيلي سخته
اون يه هنديه
ازگارا هم يه هنديه ولي اون خيلي خوش برخورده
...والتر
فکر ميکني هارلد ميتونه ...همون مردي باشه که
با يه زن به پرنس خيانت کرده؟
منم همين رو از خودم مي پرسيدم
اما اون هرگز روابط نامشروع نداشته
اگه فراتر از اين چيزا باشه چي؟ شايد يه عشق واقعي؟
هارلد هميشه حساب شده عمل مي کرد
بايد منتظر بمونيم
هارلد ساکت باش
صاحب،شما بايد فرار کنيد
سواران ماهاراجه به زودي ميرسن به اينجا
چرا؟
يکي از ماها شرمساري رو به جامعمون اورده
اون به مهمان نوازي احترام نزاشته
سعي کنيد به دره برسين اونجا غارهاي زيادي وجود داره
...ما براتون غذا و
يه لباس براي خانوم اورديم
اين هم يه اسلحه براي شماست،صاحب
حالا عجله کنيد خدا به همراهتون
اگه اونا فرار کنن،همه رو به دار اويزون مي کنيم،هر بچه و هر مرد و زني
ما يه رد پيدا کرديم
خوبه،جستجو کنيد
به شما هشدار داده شد شما به اونا پناه داده بودين
دهکده سوخته ميشه
!اسبا رو رها کنيد
!همينجا پياده بشين،عجله کنيد
سريعتر بيا بريم به دره
نميتونم ادامه بدم،خسته هستم
صبر کن
اينجا يه غاره سريعتر بيا
مطمئني که اين راه درسته؟
بلي،شاخه هاي شکسته ي تازه اي اينجا هست
پس ادامه بده
اونا خيلي نزديک هستن
خوش بختانه در وردي خيلي کوچيکه براي همين امنه
اوه شيوا ...ناجي و محافظ
...نابود کننده
...محافظ
...الهه ي بخشايش گر
No comments yet. Be the first to leave one.