The first 200 lines.
... آنچه گذشت
ما دلیلی داریم که فکر میکنیم شما اطلاعاتی
در مورد ربوده شدن شارلوت کلارک دارین
لازمه که شما برای پاسخگویی به چند تا سوال
با ما به اداره پلیس بیاین
تو دیگه رسما معاون من هستی
گیدئون؟ اینجا چه غلطی میکنی؟
تو خواهر بزرگ و رییس من هستی
خواهرم شرکت رو از چنگ من بیرون کشید
تو کنترل اوضاع رو به دست بگیر و ما با هم شریک میشیم
حالا دیگه عکسی داریم که باهاش دنی رو تهدید کنیم
من اینجوری کارهام رو پیش نمیبرم از الان به بعد ببر
مردم فکر میکنن من از تو متنفرم
بعد از اینکه تو رفتی هیچکس سراغ من نمیاد
یکی دو کیلومتر پایینتر یه نفر میاد که منتقلت کنه
دیوید؟
اینجا دیگه قصه به آخر میرسه خیلی هم خوب
تو چیکار کردی؟
تو کمک احتیاج داشتی
غیر از اینکه بیارمت اینجا چاره دیگهای نداشتم
! کمکم کنید
خداحافظ ویکتوریا
! اون آماندا کلارکه ! اون آماندا کلارکه
! اون آماندا کلارکه
در طول زندگیم متوجه این مسئله شدم
که برای ناپدید شدن یک نفر سه راه وجود داره
اولین راه مردن
دومی دروغ گفتن
و آخرین راه دوباره متولد شدن
،شش ماه قبل بعد از مرگ شوهر سابقم بود
که " دگرگونی" من آغاز شد
من با کسانی که در مورد من اشتباه کرده بودند
و کسانی که من در موردشون اشتباه کردم آشتی کردم
مخصوصا با امیلی تورن
اینطوری بعد از چند ماه انکار
زمانی که اینجا در کلیر مونت هستم رو به عنوان یک " شروع جدید " پذیرفتم
و متوجه شدم ضربه روحی که بخاطر
دیدن مرگ نامزدم متحمل شدم باعث این توهماتم شده
از چیزایی که الان ازشون رها هستم
هیچوقت امیدت رو از دست نده ویکتوریا
با کمک تو، از دست نمیدم فیلیس
و با این پیام پر از مهر و دوستی جلسه امروز صبحمون تموم میشه
خیلی ممنون خانومها
به نظر میاد واقعا یه دوست پیدا کردی
من خیلی دوست پیدا کردم دکتر میلر
اما شما خیلی راحت تصمیم گرفتین توجه نکنین
خب، مثل اینکه یکی دیگه هم داره میاد
میدونید فکر کنم یه چیزی تو ماشینم جا گذاشتم
خانوم، شما نمیتونید برید
باید با من بیاین
خیلی با وقار و زیباست
داری میگی که من نیستم؟ همینو داری میگی؟
چون من سوگلی این مجلس هستم
خودت گفتی ما بهترین دوستهای همیم و من عزیز دلت بودم
!و دستت رو از من بکش
!تو بهم دروغ گفتی
شاید تنهایی خیلی برات بهتر بود
شاید برای همه اینطوری باشه دکتر میلر
خب، گزینههای زیادی برای اسم روی میزه
پاکسازی ملک اشرافی، تورن هیل، برتری راس
امیلی هنوز چیزی نگفته
ولی با توجه به شرایط مهمونی
یه "روز یادبود مبارک" هم کفایت میکنه
خونه به اسم نیاز نداره نولان
اینو دختری میگه که نمیدونه از چه اسمی برای خودش استفاده کنه
میدونم ولی تو زیر بار نمیری
اوه اِمز فکر میکنم تا حالاشم خیلی زیر بار رفتم
مثل وقتی که گفتی میخوای این خونه رو بخری
دکوراسیونش رو عوض کردم
میخواستی همه چی رو از اول شروع کنی
برای میزبانی جشن دارم همراهیت میکنم
فقط امیدوارم نقشه مخفیانهت این باشه
که اونجا به عنوان آماندا کلارک وارد بشی
متاسفم من امیلی تورن هستم و اینم فقط یه مهمونیه
بعد از کارایی که گریسونها با ما کردن
فکر نمیکنی حقمون باشه جشن بگیریم؟
پس خبری از مسمومیت نیست؟
شرمنده
هیچ بازداشت یا اخاذی وجود نداره؟ نه
اصلا عملیات نداریم؟
کنراد دیگه مرده، ویکتوریا رو هم تحویل دادم
و دنیل هم داره گورشو با دستای خودش میکنه
...مگه اینکه یه نفر دیگه رو تو ذهنت داری
نه، ندارم و نه میخوام
پس دیگه ازم سوال نپرس و بذار از تابستون لذت ببریم
هی امز میدونی در مورد دختری که
دست از انتقام بر میداره چی میگن؟
تا پایان عمر به خوبی و خوشی زندگی کرد
جایی میری؟
آره
میخواستم بیام پیدات کنم
دیگه وقتشه
مطمئنی؟
یا الان یا هیچوقت
یه روزی جبران میکنم
ولی کجا میخوای بری؟
ساوتهمپتون
چند تا کار ناتموم دارم
Translated By HamiD & ELAHE
صورتحساب اضافهکاری ایشون رو برات میفرستم
آره حتما اینکارو بکن
تو هتل ریپلی ،B پنتهاوس
اوه حالا دیگه تو یه هتل لوکس زندگی میکنی؟
تا اونجا که میتونی
تلاش میکنی و شیوه زندگی خانواده گریسون رو حفظ میکنی
تو که به طور حتم از سقوط خانواده من سود بردی
ازم انتظار داری بعد از کاری که کردی
براتون آبروداری کنم؟
من تو رو معاون خودم کردم، شریک خودم
ولی تو بدون هیچ خبری کنار کشیدی
و هنوز هم هیچ توضیحی وجود نداره
آره، فقط تو نیستی که با مصیبت خانوادگی روبرو هستی
خب پس تو باید برای ساختن دوباره زندگیت مبارزه کنی
به جای اینکه بری دنبال شهوترانی
اوه، حالا دیگه باید بشینم پای نصیحت جنابعالی؟
تو برو نگران برادرت باش
اوه، از پس اون بر میام
حداقل در برابر گیدئون، سورپرایز نمیشم
شما حق این رو دارین که سکوت کنین
و حق این رو دارین که امشب برامون مشروب بخرین
قوانین بخش: تازهکارها حساب میکنن هی دست از سر کارآموز من بردار
نگران نباش پورتر بیرون رفتن با کلر گرون در نمیاد
یه آبجو میزنه و بعدش میوفته زیر میز
اینکه کار خودته هانتر
خب میخوای بریم یه کمی بخوریم؟
ها ؟ به حساب من ؟
آه نمیتونم
باید برم کارل رو از مهد کودک بردارم
و امشب هم از پرستار خبری نیست
میدونم چی میگی منم با پدرم بزرگ شدم
آره نون و پنیر برای صبحونه
و پن کیک برای شام
خب اولین روز کاری چه احساسی داری؟
خیلی خوب بود امیدوارم نرفته باشم رو اعصابت
چی؟ فقط بخاطر سه تا توقف ترافیک و یه دعوای خانوادگی؟ نه
فقط دو تا چیز یادت بمونه، باشه؟
برای چی یه پلیس شدی و اینکه من هواتو دارم
برای چی پلیس شدی؟
خب، وضعیت بار خوبه
ولی برای هزینه دانشگاه کافی نیست
به گمونم فکر کردم این کار میتونه برای روح هم خوب باشه
من خیلی آدما رو دیدم که از اتهام قتل فرار کردن و
و در نهایت قدرتی میخواستم که کاری در این مورد انجام بدم
واقعا؟
پس اینکارو نمیکنی که بتونی شروع کنی
به جای ربودن آدما اونا رو دستگیر کنی؟
هیچوقت از این قضیه راحت نمیشم درسته؟
نه نه باید باهاش کنار بیای
میخوام بگم واقعا چند نفرمون میتونن بگن که
بخاطر یه جرم درجه دوم بازداشت شده بودیم؟
عالیه
خب پرو لباسم که راحت بود
لباس مهمونیم یه جورایی با شکوهه حتی برای خودم
الان داریم صندلی بازی میکنیم؟
فکر کردم بهتره من تا خونه رانندگی کنم
امز بهت که گفتم
من این خانوم گستاخ سفارشی رو
برای تعطیلات مفرح تابستونیمون خریدم
ولی فقط یه مو بلوند اجازه داره پشت فرمون بشینه
ببین اگه میخوای که یه زندگی جدید رو قبول کنم
پس تو هم باید یه سری قوانین جدید رو قبول کنی
سوار شو
اوه خدای من
اونا حالشون خوبه؟
برات یه جدیدشو میخرم !هی
!هی
مگه کوری؟
خیلی متاسفم به روندن این ماشینا عادت ندارم
باورم نمیشه
،میدونی هر تابستون شماها طوری هجوم میارین به اینجا
که انگاری کل شهر مال خودتونه
... آه این خیلی میدونی چیه؟
... فقط فقط بیمهتو بده بهم
اوه، نیازی نیست سر این چیزا بحث کنیم خودم خسارتشو میدم
چه دنیای قشنگی دارین
فقط برآورد خسارت رو برام بیار
تو همون خونه تو کناره شرقی ساحل کوپرز هستم
ملک اشرافی سابق گریسونها واسه همین میگم یه اسم نیاز داریم
اوه تو امیلی تورن هستی
آره شنیدم که اون خونه رو خریدی
کل هفته رو داشتم به زر زر کردن
مشتریا در مورد مهمونی تو گوش میدادم
خب چرا تو هم نمیای؟
برآورد خسارت رو هم بیار
و خودت میبینی که ما اونقدرا هم بد نیستیم
میدونی چیه؟
اگه این سریعترین راهی باشه که بتونم ازت چک بگیرم، باشه
عالیه پس میبینمت باشه
و بازم معذرت میخوام باشه
...نگاش کن حل و فصل یه مشکل بدون خون و خونریزی
من میرونم
!شارلوت
بابا اومده، سلام کن کارل
چه خبر شده؟
شش ماه با من حرف نمیزنی
و بعدش یهویی میری از مهد کودک برش میداری؟
بیا اینجا دلم برای این کوچولو تنگ شده بود
میدونی بهم چی گذشت؟
اینکه ندونم اون کجاست؟ نتونم پیداش کنم؟
و چه احساسی داره جک؟
No comments yet. Be the first to leave one.