The first 200 lines.
،عبدالله خطیب هستم پناهنده ی سازمان ملل متحد
...این کارت شناساییمه
،عبدالله الخطیب اینم عکسمه
"...دارندهی این کارت که نامش روی آن ثبت شده"
".تحت پوشش سازمان ملل متحد میباشد..."
ایشان حمایت سازمان ملل متحد و" ".حق برخورداری از منابع این سازمان را داراست
،بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵" رژیم بشار اسد منطقهای در دمشق را که «اردوگاه یَرموک» نام داشت ".و بیشترین تجمع آوارگان فلسطینی را در خود جای داده بود، محاصره کرد
.هیچکس حق ورود و خروج نداشت" ".رفته رفته تمام منابع آبی، غذایی و دارویی اردوگاه به اتمام رسید
.هرکس تلاش میکرد به روش خود با شرایط سازگار شود" ".اُممحمود، مادرم، برای پرستاری از سالمندان داوطلب شد
گاهیاوقات من و دوستانم دوربینی بهدست میگرفتیم" ".تا زندگی روزمره در دوران حصر را ثبت و ضبط کنیم
«فلسطین کوچک: خاطرات حصر»
.: ساختهی عبدالله الخطیب :.
.زمانی، افق پیشرو سرشار از احتمالات بیشمار بود
...با اطمینان خاطر قدم برمیداشتیم
بدون توجه به اتفاق عجیبی که .در شرف رخ دادن بود
زیر آسمان آبی و با صدای نسیم خوش بودیم
ناگهان، طوفان عظیمی از گردوخاک فضا را پر کرد
مردم و رنگ و بوی زندگی از آنجا رخت بر بستند
،زمان متوقف شد بهمانند چراغ قرمزی بیپایان
.و اکنون همه چیز هماهنگ با ریتم محاصره پیش میرود
در ابتدا برایمان قابل باور نبود
...اما بههر طریق، درنهایت متوجه شدیم
.که دوران صلح و سرور برای همیشه به پایان رسیده است...
!مردم... میخوان... راه باز بشه
!برو، برو، برو !عبدالله، برو بیرون
!برو، برو، برو !عبدالله، برو بیرون
کیا با منن؟ - !من -
،اونایی که با منن برید واسم شکلات بیارین
!مردم... میخوان... شاوِرمای گوشت بخورن
فقط شماها با منین؟ بقیه روبروی منین؟
!مردم... دلشون... شیر و تخم مرغ میخواد
کیا با عبدالله یارن و کیا روبروشن؟
!ما همهمون روبروشیم
...خیله خب پس شما 4 نفر واستون بیسکویت میخریم
!بخر به ما چه - ...یه کامیون بیسکوییت داریما -
چجوری میتونیم اونا رو قانع کنیم که یه راه حلی واسه اردوگاه پیدا کنن؟
وایسین، نوبت نوبتی حرف بزنین
باید یه راه حلی پیدا کنن که ما دوباره بتونیم بچگی کنیم
!فقط باید جاده ها رو باز کنن
اگه بگن نمیخوایم این کارو کنیم چی؟
!پس مارو برگردونن به فلسطین
چندتا هواپیما بیارن و مارو برگردونن فلسطین
آفرین
حالا چیزی که میخواستی بگی رو بگو
...فکر میکرد همه اینا شوخیه
قُصی و مُعاذ دارن میان
کیو دوس دارین؟ - !معاذ -
سلطان موشها - معاذ -
کیو دوس دارین؟ - معاذ -
سلطان موشها - معاذ -
بیا اینجا معاذ
انسام، اگه تو رهبرمون بودی چی میگفتی؟
من بگم؟ - بعد انسام بگو -
آره - ینی چی "آره"؟ -
میگفتم باید جاده ها رو باز کنن
این حقمونه که امنیت و آب و غذا داشته باشیم
من نظرم اینه
اگه اونا بگن ما هیچ کاری با اردوگاه نداریم" چی؟"
!ولی مجبورن کار داشته باشن - !خودشونم بیان توی محاصره زندگی کنن ببینن چجوریه -
اون وقت فقط میتونم بگم !خدا جوابشونو بده
خیلی کوچیکه - بزرگتر بشه میترکه خب -
باشه همین خوبه - همین اندازه؟ -
نمیخوای بادش کنم بترکه؟ - نه -
چی؟ - نترکونش -
پس همین اندازه خوبه - آره، الان میتونه پرواز کنه _
آره، کجا میخواد بره؟ - پرواز کنه تو آسمون -
نه، بره پیش الاکلنگ
بره پیش الاکلنگ؟ - آره -
برید کنار، میخواد پرواز کنه
برید کنار
وقتی مامانت برگشت یدونه هم به حمود بده
باشه
کجا رفته؟ - مامانم؟ -
آره - رفته مسجد -
چرا؟ - که نماز بخونه، الله اکبر کنه -
عبدالله مادرت کجاس؟ - رفته مسجد نماز بخونه -
بندازش هوا پرواز کنه
چرا؟ - که دوباره بگیریش -
بگیرمش؟ - آره تو هوا -
ینی بندازمش هوا؟ - آره -
!پرواز
!پرواز
ترکید - آره -
یدونه دیگه باد کن
به مامانم میگم یدونه دیگه بهت بده
مامان
عایشه
مامان
باشه
باشه
،مینها رو خنثی کردیم
،تنورا رو تعمیر کردیم ایشالا خدا کمکمون میکنه، آره
و وقتی شرایط آروم بشه
اونا دوباره جاده ها رو باز میکنن، آره
باید قدم به قدم بریم جلو
باید بخاطر خودمونم که شده آرامشمونو حفظ کنیم
مرسی
مرسی، آره حتما
،مثل اینکه دارن هیئت نمایندگانو با لاکپشت میارن بخاطر همین هنوز نرسیدن
،ما همیشه دعا میکنیم بعضی روزا بهتر از روزای دیگهس
کجا میخوایم بریم؟ اونجا فیلم میگیریم بعد میبینیمش؟
امروز فقط از یکیشون فیلم میگیریم
نمیشه همین امروز از چندتاشون بگیریم؟
نه وقت ندارم - باشه -
حاضری؟ - من؟ آره -
برو بریم، کجا قراره فیلمبرداری کنیم؟ - تو حیاط مدرسه چطوره؟ -
خوبه، اونجا سایه هم هست
بریم - میتونیم بشینیم -
.من لهجهمو حفظ کردم ...هنوز حفظش کردم... آخه میدونی
،بعضیا لهجهشون عوض شده با لهجه ی سوریه ایا حرف میزنن
اصلا نمیتونی تشخیص بدی که فلسطینی ان
به هرحال وقتی یه مدت اینجا زندگی کنی این اتفاق میوفته دیگه
آره جوونا توی مدرسه یا سر کار با این لهجه عادت میکنن
و خب آخرش مثل اونا حرف میزنن دیگه
دقیقا - ولی من نمیتونستم بذارم لهجهم تغییر کنه -
چی بود؟ حتما دوباره بمب انداختن
چیزی نیس
اون جوری خاکی میشی که
.نه، مال خودم هست ...بذا خاکشو بتکونم
...که دیگه خاکی نشیم - من میارمش جلوتر -
نه همین جا خوبه - باشه -
نمیخوام خاکی بشی
مگه نمیخواستین باهام مصاحبه کنین؟ - آره -
من هر سوالی بپرسین جواب میدم
چه سالی فلسطینو ترک کردی؟ - من؟ سال ۱۹۴۸ -
چند ساله بودی؟ - تقریبا پونزده سالم بود -
پس دقیق یادته؟ - آره معلومه -
!پس تازه عروس بوده - وقتی اومدم اینجا آره -
حقیقت اینه که مردم سوریه با ما خوش رفتار بودن و هستن
،ما رو با آغوش باز پذیرفتن ،برامون آب و غذا تهیه کردن
!بخدا قسم غذا میاوردن دم خونه هامون
،هیچوقت احساس تحقیر شدن نداشتیم !خدا شاهده
هیچوقت نذاشتن گشنه یا تشنه بمونیم یا بهمون سخت بگذره
ولی توی هفت ماه گذشته ما خیلی عذاب کشیدیم
وقتی هواپیماها به اردوگاه حمله کردن مردم از اینجا متواری شدن
ینی شبیه اتفاق سال ۱۹۴۸ بود؟ - دقیقا -
!اونایی که متواری شدن دیوونهن من هرگز اینجا رو ترک نمیکنم
،اونا جمع و جور کردن و متواری شدن آخه چرا؟
،هواپیماها بمبارون کردن و رفتن دیگه !به کسی آسیبی نرسید که
چرا فرار کردن؟ من واقعا از دستشون عصبانی ام
نباید اینجا رو ترک میکردن
باید میموندن، تحمل میکردن و آرامششونو حفظ میکردن
،حالا اردوگاه دیگه داغون شده نابود شده، چیزی ازش نمونده
خب شما چرا نرفتی؟ اگه یه بمب بهت اصابت میکرد چی؟
!بذار بهم بخوره پسرم ...خیلیا بخاطر اصابت بمب
شما چرا اینجا رو ترک نکردی؟ - ...ساختمونای ما فرو ریخت و -
من؟ ترک کنم؟ مگه درد همون یه باری که خونهمونو ترک کردیم کافی نیس عزیزم؟
،من هیچوقت از اینجا نمیرم میتونن منو بکشن
منم کنارتون میمونم - کار درست همینه -
خونوادهت هنوز اینجان؟ - فقط پسرم اینجاس -
!آها پس این پسرته خدا عمرش بده
کجا زندگی میکنین؟ - توی یرموک، نزدیک جِنین -
شما از بمبارون میترسین؟ - نه -
نترسید، شجاع باشید
موقعی که بمبارون شد من تنها زندگی میکردم
من پیش پسرم و نوهم بودم
...ولی اونا
توی ماه رمضون رفتن... ...که غذا پیدا کنن
و بیرون اینجا گیر افتادن... - شوهر منم همینطور -
بیرون حصار گیر افتاد
"شما نمیتوانید ما را از اردوگاه بیرون کنید"
زندگی در حصر همانند اسارت ابدی در زندان است
همانند گذر از ریل قطاری به بلندای بیابانی خشک و داغ در میانهی تابستان
راهی که مقصد آن، جنون یا خودکشیست
...در حصر
زمان، زندان حقیقی محاصرهشدگان است
"نابودی غنچهها موجب جلوگیری از آمدن بهار نخواهد شد"
...آگاه باشید زمان، قاتل کسانیست که پیرو آن باشند
پس رهایش کنید
خلاء وجود خود را با هر هدف و معنای قابل دسترسی پر کنید
...معنا را در پاکسازی جاده هایی بیابید
که پس از بمباران به خرابه تبدیل شدهاند
.پس، جارویی بردارید
...معنا را بیابید
در لبخند زیبای کودکی که ...حصر را زندگی میکند
.و موشکی کاغذی میسازد...
...معنا را بیابید
در لابهلای جزئیاتی که ...از محو شدنشان واهمه دارید
.پس، دوربینی بردارید
...معنا را بیابید
...در لذت زودگذر یک عصر دلانگیز
.پس، آواز بخوانید
درود بر استواران درود بر پرچمداران
،درود بر پرچم فلسطین و سوریه
و یرموک و یلدا و بَبیلا و بیتسحم
درود بر حاضرین و غایبین
کسانی که اومدن و نیومدن
کسانی که تشویق کردن و نکردن
و ثابت قدمان، و آوارگان و تعبیدشدگان، و زندانیان
،کسانی که عاشق پیامبرن و دعا میکنن
"...گندم زار، گندم زار"
!بیاین اینجا
ما مردم فلسطینیم
پناهندگان، بیچارگان
ما هنوز که هنوزه در مناسبتهامون شادی میکنیم
در عروسی فرزندانمون
،برادرتون ابو علا ،متولد فلسطین
قراره مراسم ازدواج پسرش حمودا رو در روز چهاردهم و در سرزمین تبعید برگزار کنه
ما مردمانی هستیم که از مرگ نمیترسیم
ما مردمان استواری هستیم
No comments yet. Be the first to leave one.